• بازدید : 26 views
  • بدون نظر

قیمت : ۲۰۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۶۹    کد محصول : ۱۰۳۸۰    حجم فایل : ۳۳۵ کیلوبایت   

 امکان خرید و دانلود فایل کتاب سفر به ولایت عزرائیل در این فروشگاه قرار داده شده است . این کتاب گزارش کوتاهی از سفر جلال آل احمد و همسرش سیمین دانشور به سرزمین های اشغالی فلسطین که در بردارنده‌ی دیدگاه های نویسنده در مورد مسائل گوناگون سیاسی و تاریخی نیز می باشد شرح:داستانهای کوتاه درباره: آغاز یک جذبه، سنگ اول بنا زير پی میماند، تفسیری بر روابط ايران و اسراییل، و غيره .کتابی است کم حجم و حدود ۹۰ صفحه. بخش اعظم آن نوشته های خود جلال است از سفرش و مقداری هم ضمائم ترجمه ای و غیره . آنچه جالب است این است که وقتی چهار فصل اول را می خوانی، گمانت بر این می رود که نگارنده نوعی همدلی با صهیونیستها دارد و ناخود آگاه نگاهی منفی به شخصیت او می گیری. جلال در ابتدای کتاب به شرح پیشرفتهای اقتصادی و صنعتی اسرائیل می پردازد و گاهی زبان به تحسین می گشاید، اما درست از نیمه کتاب مخاطب را به پشت پرده این ماجرا می برد و چهره صهیونیسم را از لابلای انگاره های موهوم آن به مخاطب می نمایاند. آنچه در پی می آید آخرین فصل این کتاب تحت عنوان ” آغاز یک نفرت” است که خواندن آن خالی از لطف نیست. گذشته از اینها نگاه جلال به عنوان یک روشنفکر به مسئله فلسطین همان چیزی است که هر حقیقت بینی امروز بدان می رسد.

  • بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خلاصه‌اي از زندگينامه حضرت مهدي «عج» در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هـ در سامراء به دنيا آمد. ۱ ايشان هم نام پيامبر (ص) و كينه‌اش ابوالقاسم است. حجت، قائم، صاحب الزمان، بقيه ا… خلف صالح از القاب آن حضرت و مشهورترين آن مهدي عليه‌السلام است. مادرش نرجس، كه به نام ريحانه، سوسن و صيقل نيز ياد كرده‌اند. ۲ وي از زنان با فضليت و كمال بود تا آنجا كه همه امام حسن (ع) و حكيمه دختر امام جواد (ع) خود را خدمتگزار وي مي‌ناميدند. 
در اين زمان يعني هنگام تولد حضرت مهدي (عج) مقضم عباسي هشتمين خليفة عباسي كه حكومتش از سال ۲۱۸ هجري آغاز شد، سامرا شهر نوساخته را مركز حكومت عباسي قرار داد. 
اين انديشة كه ظهور مصلحي پايه‌هاي حكومت ستمكاران را متزلزل مي‌نمايد و بايد از توليد نوزادان جلوگيري كرد و حتي مادران بي‌گناه را كشت و يا قابله‌هايي را پنهاني به خانه‌ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند، در تاريخ نظايري دارد. در زمان حضرت ابراهيم (ع) نمرود چنين كرد. در زمان حضرت موسي (ع) فرعون نيز به همين روش عمل نمود. ولي خدا نخواست. همواره ستمگران مي‌‌خواهند مشعل حق را خاموش كنند، غافل از آنكه، خداوند نور خود را تمام و كامل مي‌كند، اگرچه كافران و ستمگران نخواهند. 
در مورد نوازد مبارك قدم حضرت امام حسن عسكري(ع) نيز داستان تاريخ به گونه‌اي شگفت انگيز و معجزه آسا تكرار شد. 
«هنگامي كه ولادت اين اختر تابناك حضرت مهدي (عج) نزديك گشت و خطر او در نظر جباران قوت گرفت، درصدد برآمدند تا از پديد آمدن اين نوازد جلوگيري كننده و اگر پديد آمد و بدين جهان پاي نهاد او را از ميان بردارند. بدين علت بود كه چگونگي احوال مهدي، دوران حمل و سپس تولد او، همه و همه، از مردم نهان داشته مي‌شد، جز چند تن از نزديكان يا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسگري (ع) كسي او را نمي‌ديد. آنان نيز مهدي را گاه‌بگاه مي‌ديدند نه هميشه و به صورت عادي»۱ 
شيعيان خاص، مهدي را مشاهده كردند: 
در مدت ۵ يا ۴ سال آغاز عمر حضرت مهدي كه پدر بزرگوارش حيات داشت، شيعيان خاص به حضور حضرت مهدي (عج) مي‌رسيدند. از جمله چهل تن به محضر امام يازدهم رسيدند و از امام خواستند تا محبت و امام بعد از خود را به آنها بنماياند تا او را بشناسند و امام چنان كرد. آنان پسري را ديدند كه بيرون آمد همچون پارة ماه، شبيه پدر خويش ، امام عسكري فرمودند: پس از من اين پسر امام شماست و خليفة من است در ميان شما، امر او را اطاعت كنيد، از گرد رهبري او پراكنده نگرديد كه هلاك مي‌شويد و دينتان تباه مي‌گردد. اين را هم بدانيد كه شما او را پس از امروز نخواهيد ديد تا اينكه زماني دراز بگذرد. بنابراين از نايب او، عثمان بن سعيد اطاعت كنيد.»۲ و بدين گونه امام يازدهم ضمن تصريح به واقع شدن غيبت كبري ، امام هدي را به جماعت شيعيان معرفي نمود و استمرار سلسلة ولايت را اعلام داشت.۱ 
يكي از متفكران و فيلسوفان قرن سوم هجري كه به حضور امام رسيده است، ابوسهل نوبختي مي‌باشد. باري، حضرت مهدي (ع) پنهان مي‌زيست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسگري(ع) در روز هشتم ماه ربيع‌الاول سال ۲۶۰ هجري ديده از جهان فرو بست. در اين روز بنا به سنت اسلامي، مي‌بايست حضرت مهدي بر پيكر مقدس پدر نماز گزارده، تا خلفاي ستمگر عباسي جريان امامت را نتوانند تمام شده اعلام كنند و يا بدخواهان آن را از مسير اصلي منحرف كنند و وراثت معنوي و رسالت اسلامي و ولايت ديني را به دست ديگران سپارند. بدين سان مردم ديدند كوركي همچون خورشيد تابان با شكوه هر چه تمامتر از سراي امام بيرون آمد و جعفر كذاب عمومي خود را كه آمادة نمازگزاران بر پيكر امام بود به كناري زد و بر بدن مطهر پدر نماز گزارد. 

سيرت مهدي (ع): 
حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار و دارندة ذخاير پيامبران است. ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي اكبر است. چون ظاهر شود به كعبه تكيه كند و پرچم پيامبر (ص) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند و جهان را پر از عدل و داد نمايد. 
حضرت مهدي (ع) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است. مهدي عادل است و خجسته و پاكيزه، خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند. 
مهدي (ع) حق هر چقداري را بگيرد و به او دهد. حتي اگر حق كسي زير دندان ديگري باشد، از زير دندان غاصب بيرون كشد و به صاحب حق بازگرداند. به هنگام حكومت مهدي (ع) حكومت جباران و نفوذ سياسي منافقان و خائنان نابود گردد. شهر مكه قبلة مسلمين مركز حكومت انقلابي مهدي شود. آري چون مهدي قيام كند زميني نماند مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي: اشهدان لا اله الا الله و اشهدان محمداً رسول الله بلند گردد. 
مهدي (ع) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد. در روزگار او همگان به رفاه آسايش و وفور نعمتي بي‌مانند دست يابند. حتي چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران، خوش و آسوده باشند. زمين گياهان بسيار روياند و آب نهرها فراوان شود. در جهان جاي ويراني نماند، مگر آنكه مهدي (ع) آنجا را آباد سازد. 
در قضاوتها و احكام مهدي (ع) و در حكومت وي، سه سوزني ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند.۱ مهدي عدالت را همچنان كه سرما و گرما وارد خانه‌ها شود، وارد خانه‌هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد. 
 
ضرورت غيبت آخرين امام: 
بيرون آمدن حضرت مهدي (ع) و نمازگزاران آن حضرت بر پيكر مقدس پدر بزرگوارش همه جا منتشر شد. كارگزاران و مأموران معتمد عباسي به خانة امام حسن‌عسكري(ع) هجوم بردند، اما هر چه بيشتر جستند كمتر يافتند و در چنين شرايطي بود كه براي بقاي حجت حق تعالي، امر غيبت امام دوازدهم پيش آمد و جز اين راهي براي حفظ جان آن خليفة خدا در زمين نبود. زيرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بين مردم همان بود و قتلش همان. پس مشيت و حكمت الهي بر اين تعلق گرفت كه حفرتش را از نظرها پنهان نگهدارد، تا درست دشمنان از وي كوتاه گردد و واسطة فيوضات رباني بر اهل زمين سالم ماند. بدين صورت حجت خدا، هر چه آشكار نيست، اما انوار هدايتش از پس پردة غيبت راهنماي مواليان و دوستانش مي‌باشد. ضمناً اين كيفر كردار امت اسلامي است كه نه تنها از مسير ولايت و اطاعت امير المومنين علي (ع) و فرزندان معصومش روي برتافت، بلكه به آزار و قتل آنان نيز اقدام كرد و لزوم نهان زيستي آخرين امام را حفظ جانش سبب شد. 
پروفسور هانري كربن ـ متشرق فرانسوي ـ در ملاقات با علامة طباطبائي در خصوص وجود امام غايب در جهان بيني تشيع مي‌گويد: به عقيدة من مذهب تشيع تنها و مذهبي است كه رابطة هدايت الهيه را ميان خدا و خلق ، براي هميشه نگهداشته و به طور استمرار و پيوستگي ولايت را زنده و پا برجا مي‌دارد. تنها مذهب تشيع است كه نبوت را با حضرت محمد (ص) ختم شده مي‌داند ولي ولايت را كه همان رابطة هدايت و تكميل مي‌باشد، بعد از آن حضرت و براي هميشه زنده مي‌ماند. رابطه‌اي كه از اتصال عالم انساني به عالم الوهي كشف نمايد. به واسطة دعوتهاي ديني قبل از موسي و دعوت ديني موسي و عيسي و محمد (ص) و بعد از حضرت محمد، بواسطة ولايت جانشينان وي زنده بوده و هست و خواهد بود، او حقيقتي است زنده كه هرگز نظر علمي نمي‌تواند او را خرافات شمرده از ليست حقايق حذف نمايد. آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت لباس دوام و استمرار پوشانيده و معتقد است كه اين حقيقت ميان عالم انساني و الوهي، براي هميشه، باقي و پا برجاست.» ۱
غيبت كوتاه مدت يا غيبت صغري: 
مدت غيبت صغري بيش از هفتاد  سال به طول نينجاميد كه از سال ۲۶۰ هـ . تا سال ۳۲۹ هـ . طول كشيد. 
در اين مدت نايبان خاص به محضر حضرت مهدي (ع) مي‌رسيدند و پاسخ نامه‌ها و سؤالات را به مردم مي‌رساندند. نايبان خاص كه افتخار رسيدن به محضر امام (ع) را داشته‌اند، چهار تن مي‌باشند كه به «نواب خاص» يا «نايبان ويژه» معروفند. 
۱- نخستين نايب خاص مهدي (ع) عثمان بن سعيد اسدي است كه ظاهراً بعد از سال ۲۶۰ هجري وفات كرد و در بغداد به خاك سپرده شد. وي از شاگردان مورد اعتماد امام دهم و يازدهم بود و خود در زير ساية امامت پرورش يافته بود. 
۲- محمدبن عثمان دومين سفير و نايب امام (ع) است كه در سال ۳۰۵ هجري وفات كرد و در بغداد به خاك سپرده شد و دورة نيابت وي نزديك چهل سال به طول انجاميد. 
۳- سومين نصير حضرت مهدي (ع) حسين بن روح نوبختي بود كه در سال ۳۲۶ هجري فوت كرد. 
۴- علي بن محمد سمري چهارمين نايب امام حجه بن الحسن(ع) است كه در سال ۳۲۹ هجري فوت نمود و در بغداد دفن شد. 
همين بزرگان و عالمان و روحانيون بر جسته و پرهيزگار و زاهد و آگاه در دورة غيبت صغري واسطة ارتباط مردم با امام غايب و حل مشكلات آنها به وسيلة حضرت مهدي (ع) بودند. 

غيبت دراز يا غيبت كبري: 
اين دوره بعد از زمان غيبت صغري آغاز سد و تا كنون ادامه دارد. اين مدت دوران امتحان و سنجش ايمان و عمل مردم است. 
در زمان نيابت عامه، امام (ع) ضابطه و قاعده‌اي به دست داده است تا در هر عصر، فرد شاخصي كه آن ضابطه و قاعده در همة ابعاد بر او صدق كند، نايب عام امام (ع) باشد و به نيابت از سوي امام، ولي جامعه باشد. 
بنابراين در هيچ دوره‌اي پيوند امام (ع) با مردم گسيخته نشده و نبوده است. اكنون نيز كه دوران نيابت عامه است عالم بزرگي كه داراي همة شرايط فقيه و داناي دين بوده است و نيز شرايط رهبري را دارد، در رأس جامعه قرار مي‌گيرد و مردم به او مراجعه مي‌كنند و او صاحب «ولايت شرعيه» است. بنابراين اگر نايب امام (ع) در اين دوره، حكومتي را درست و صالح‌ نداند آن حكومت طاغوتي است، زيرا رابطه‌اي با خدا و دين خدا و امامت و نظارت شرعي اسلامي ندارد. بنابر راهنمايي امام زمان (عجل‌الله فرجه) براي حفظ و انتقال موجوديت تشيع و دين خدا، بايد هميشه عالم و فقيهي در رأس جامعه شيعه قرار گيرد كه شايسته و اهل باشد و چون كسي ـ با اعلميت و اولويت ـ در رأس جامعة اسلامي و ديني قرار گرفت بايد مجتهدان و علماي ديگر مقام او را پاس دارند و براي نگهداري وحدت اسلامي و تمركز قدرت ديني او را كمك رسانند تا قدرتهاي فاسد نتوانند آن را متلاشي و متزلزل كنند. 
 
قرآن و حضرت مهدي (عج): 
در قرآن كريم درباره‌ي حضرت مهدي و ظهور منجي در آخر الزمان و حكومت صالحان و پيروزي نيكان بر ستمگران آياتي آمده است از جمله: «مادر زبور داوود، پس از ذكر نوشته‌ايم كه سرانجام زمين را بندگان شايستة ماميراث برند و صاحب شوند.»۱ و نيز ما مي خواهيم به مستضعفان زمين نيكي كنيم يعني آنان پيشوايان سازيم و ميراث براي زمين» بسم ا… الرحمن الرحيم. انا انزلناه في ليله القدر…» ما قرآن را در شب قدر فرو فرستاديم. تو شب قدر را چگونه شبي مي‌داني؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. در آن شب فرشتگان و روح و اذان خدا، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود مي‌آورند. آن شب تا سپيده دهان همه سلام است و سلامت. 
چنانچه از آيه‌هاي سورة بروشني فهميده مي‌شود، در هر سال شبي هست كه از هزار ماه به ارزش و فضيلت برتر است. آنچه از احاديثي كه در تفسير اين سوره و تفسير آيات سورة دخان فهميده مي‌شود اين است كه فرشتگان در شب قدر ، معدرات يك ساله را به نزد «ولي مطلق زمان» مي‌آورند و به او تسليم مي‌دارند. در روزگار پيامبر اكرم (ص) محل فرشتگان در شب قدر، آستان مصطفي (ص) بوده است. هنگامي كه در شناخت قرآني به اين نتيجه مي‌رسيم كه شب قدر در هر سال هست، بايد توجه كنيم پس صاحب شب قدر نيز بايد هميشه وجود داشته باشد وگرنه فرشتگان بر چه كسي فرود آيند؟ پس چنانچه قرآن كريم تا قيامت هست و حجت است، صاحب شب قدر هست و هم او محبت است. حجت خدا در اين زمان جز حضرت ولي عصر (ع) كسي نيست. فيلسوف معروف و متكلم بزرگ و رياضي‌دان مشهور اسلامي ، خواجه نصير الدين طوسي مي‌گويد: 
«در نزد خردمندان روشن است كه لطف الهي منحصر است در تعيين امام (ع) و وجود امام به خودي خود لطف است از سوي خداوند و تصتصرف او در امور لطفي است ديگر و غيبت او مربوط به خود ماست.» 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

بحث ما إن شآء الله در اين روزها پيرامون مسأله ولايت است از نقطه نظر حقيقت ولايت ، و معنى و شقوق و شؤون آن، و ولايت پيغمبران و أئمّه عليهم السّلام ، و ولايت فقيه ، و حدود و ثغور و شرائط و آثار آن ، و بالأخره عمده بحث از جهت شرائط ولايت فقيه و حدود و مشخّصات آن است كه بحث إن‏شآءالله به آنجا خاتمه پيدا ميكند ؛ و البتّه اين مجموعه دوره دوّم از همان بحث «وظيفه فرد مسلمان در إحياى حكومت إسلام» خواهد بودچون سال قبل ، در همين أيّام (بعد از ارتحال رهبر كبير آية الله خمينىّ قَدّس اللَهُ نَفسَهُ) مجالسى در همين مكان تشكيل شد و وظيفه فرد مسلمان مشخّص گرديد . اينك كه در آستانه همان أيّام قرار داريم بعنوان تتمّه همان بحث ، مطالبى بيان مى‏شود 
وَلَايَت ، أمر بسيار مهمّى است ؛ و حقيقت دين و دنياى إنسان به آن بستگى دارد ، زيرا از شؤون ولايت ، آمريّت و حكومت بر مسلمانان ، و بلكه بر همه أفراد بشر است . و اين يگانه راهى است كه تمام سعادتها و شقاوتها ، خير و شرّ ، و نفع وضَرّ ، و بهشت و دوزخ ، و بالأخره نجات مردم به آن راه بسته است . هر ملّتى به هر كمالى رسيده است ، در أثر ولايت وَلىّ آن قوم بوده ، و هر ملّتى هم كه رو به بدبختى و ضلالت رفته ، در أثر ولايت وَلىّ آن قوم بوده است ، كه آنها را به سوى آراء و أهواء شخصيّه كشيده ، و از منهاج و صراط مستقيم منع كرده است .

در أخبار از موضوع ولايت ، بحث بسيار زيادى شده است ؛ بلكه اُصولاً بايد گفت : ولايت ، تشكيل دهنده مكتب تشيّع است ؛ و أصل مكتب تشيّع بر همين أساس پايه گذارى شده ، و آيات قرآن و أخبار در اين مسأله بسيار زياد است .
اينك بحث ما در امروز ـ إن شآء الله ـ فقط در معنى لُغوى وَلَايَت است ؛ كه ولايت در لغت به چه معنى آمده است ؟ و مقصود از ولايت در آيات شريفه چه مى‏باشد؟ يا رواياتى كه در آن ، لفظ ولايت يا مُشتقّات آن استعمال شده‏اند ، چه معنى دارند ؟ سپس يك يك از مصاديق ولايت ، و پياده كردن معنى لغوى آن را در جامعه‏هاى إسلامى از زمان نزول قرآن تا بحال مورد بررسى قرار مى‏دهيم .
بعضى خيال كرده‏اند كه وَلَايَت معانى مختلفى دارد ؛ مثلاً گفته‏اند : يكى از معانى آن نُصرت است ؛ إِنّمَا وَلِيّكُمُ اللَهُ وَ رَسُولُهُ (۲) يعنى ناصر شما خداست و رسول خدا ؛ يا اينكه گفته‏اند : به معنى مُحبّ است ؛ يا به معنى آزاد كننده ، يا آزاد شده است ؛ يا أقوامى كه با إنسان نزديكى دارند (نزديكى نَسَبى ، يا زمانى ، يا مكانى) يا دو نفرى كه با همديگر شركت مى‏كنند هر كدام را ولىّ ديگرى مى‏گويند . و خلاصه در كتب لغت معانى مختلفى ذكر كرده‏اند بطوريكه در «تاج العروس» بيست و يك معنى براى ولايت بيان مى‏كند ، و شواهدش را ذكر مى‏نمايد .

حال ما ببينيم آيا واقعاً همينطور است ؟ و اين معانى ، معانى مختلفى است براى ولايت ؟ يعنى واضع لغت ، بنحو اشتراك لفظىّ اين لفظ را در اين معانى مختلف با وضع هاى مختلف وضع كرده‏است ؟ يا اينكه نه ؛ اينطور نيست ؛ بلكه : معنى ولايت يك معنى واحدى است ، و در تمام اين موارد با عنايت و قرينه‏اى استعمال شده‏است ؟ بعبارت ديگر : استعمال آن در مصاديق مختلفه غير موضوعٌ لَه آن مجازىّ مى‏باشد ؟ يا اينكه نه ؟ أصلاً اين هم نيست ؛ بلكه وَلَايَت داراى يك معنىِ واحد است ؛ و در تمام اين مصاديق و معانى و موارد همان معنى كه واضع لغت در نظر گرفته است ، همان مورد نظر بوده‏است منتهى به عنوان خصوصيّت مورد ، مصاديق مختلفى پيدا كرده‏است ، و آنچه كه مَحَطّ نظر استعمال است همان معنىِ وضعِ أوّلىّ است ، كه اين معنىِ اشتراك معنوى مى‏باشد . و بنابراين وَلَايَت يك معنى بيشتر ندارد ؛ و در تمام اين مصاديقى كه بزرگان از أهل لغت ذكر كرده‏اند ، همان معنى أوّلش مورد نظر و عنايت است ؛ و به عنوان خروج از معنى لغوى و وضعىّ ، يا به عنوان تعدّد وضع ، يا به عنوان اشتراك و كثرت استعمال ؛ هيچكدام از اينها نيست .
در كتب لغت راجع به معنى ولايت بحثهاى مفصّلى آمده‏است ، ولى آنچه را كه ما امروز در صدد بيان آن هستيم ، از چند كتاب تجاوز نمى‏كند : «مصباح المُنير» ، «صحاح اللغة» ، «تاج العروس» و «لسان العرب» كه كتابهاى ارزشمندى در لغت محسوب مى‏شوند ؛ بخصوص از سه كتاب «صحاح» و «لسان» و «مصباح» كه مرحوم آية الله بروجردى به آنها اتّكاء داشتند ، و هميشه در دسترس ايشان بود و مورد مطالعه قرار مى‏دادند . و البته از بعضى لغتهاى ديگر مانند : «نهايه» ابن أثير و «مَجمَع البحرَين» و «مُفردات» راغب هم مطالبى إن شآءالله ذكر مى‏كنيم .
كلمه وِلَايَت كه مصدر يا اسم مصدر است با بسيارى از اشتقاقات آن همچون : وَلِىّ و مَوْلَى و والِى و أوْلياء و مَوَالِى و أوْلَى و تَوَلّى و وَلايت و غيرها در قرآن مجيد وارد شده‏است .

و أمّا معنى لغوى آن : در «مصباح المُنير» گويد : الْوَلْىُ مِثْلُ فَلْسٍ ، به معنىِ قُرب است ؛ و در آن دو لغت است :
أوّل : وَلِيَهُ ، يَلِيهِ ؛ با دو كسره از باب حَسِبَ ، يَحْسِبُ ؛ دوّم : وَلَاهُ ، يَلِيهِ ؛ از باب وَعَدَ ، يَعِدُ ؛ وليكن لغت دوّم استعمالش كمتر است . و وَلِيتُ عَلَى الصّبىّ وَ الْمَرْأةِ ، يعنى من بر طفل و زن ولايت پيدا كردم ؛ و فاعل آن والٍ است و جمع آن وُلَاةٌ ؛ و زَن و طفل را مُوَلّى عليه گويند . و وِلايت و وَلايت با كسره و فتحه به معنىِ نصرت است . و اسْتَوْلَى عَلَيْهِ يعنى بر او غالب شد و بر او تمكّن يافت .
در «صحاح اللغة» گويد : الْوَلْىُ به معنىِ قُرب و نزديك شدن است ؛ گفته مى‏شود : تَباعَدَ بَعْدَ وَلْىٍ ، يعنى بعد از نزديكى دورى كرد ؛ و كُلْ مِمّا يَلِيكَ ، أىْ مِمّا يُقارِبُكَ . يعنى از آنچه نزديك تو است بخور .
مطلب را إدامه مى‏دهد تا مى‏رسد به اينجا كه مى‏گويد : وَلِىّ ضدّ دشمن است ؛ و از همين معنى تَوَلّى استعمال شده‏است ؛ و مَوْلَى به آزادكننده ، و آزاد شده ، و پسر عمو ، و يارى كننده ، و همسايه گويند ؛ و وَلِىّ به داماد گويند ؛ و كُلّ مَنْ وَلِىَ أمْرَ وَاحِدٍ فَهُوَ وَلِيّهُ ؛ يعنى هركس أمر كسى را متكفّل گردد و از عهده انجام آن برآيد ولىّ او خواهد بود .
باز مطلب را إدامه مى‏دهد تا اينكه مى‏گويد : و وِلايت با كَسره واو به معنىِ سلطان است ؛ و وِلايت و وَلايت با كسره و فتحه به معنىِ نصرت است . و سيبويه گفته است : وَلايَت با فتحه مصدر است و با كسره اسم مصدر ؛ مثل : أمارت و إمارت و نَقابت و نِقابت . چون اسم است براى آن چيزى كه تو بر آن ولايت دارى ؛ و چون بخواهند معنى ِ مصدرى را إراده كنند فتحه مى‏دهند .
طُرَيْحىّ در «مجمع البحرين» گويد : إِنّ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْرَ هِيمَ (۳) يعنى أحَقّهُمْ بِهِ وَ أقْرَبَهُمْ مِنْهُ ؛ مِنَ الْوَلْىِ وَ هُوَ الْقُرْبُ . معنىِ أَوْلَى النّاسِ بِإِبْرَ هِيمَ «نزديكترين مردم به إبراهيم» أحقّيّت اوست به او ، و نزديكتر بودن اوست از سائر مردم به آن حضرت ؛ زيرا از مادّه وَلْىْ است كه به معنىِ قرب مى‏باشد ؛ و وَلايت در گفتار خداوند تعالى : هُنَالِكَ الْوَلَيَةُ لِلّهِ الْحَقّ (۴) ؛ با فتحه آمده كه به معنى ربوبيّت است ؛ يعنى در آن روز همگى در تحت ولايت خدا در مى‏آيند ، و به او إيمان مى‏آورند ، و از آنچه در دنيا پرستيده‏اند بيزارى مى‏جويند .
و وَلَايَت با فتحه به معنى مَحبّت و با كسره به معنى تَولِيَت و سلطان است ؛ و از ابن سِكّيت وارد شده كه : وِلآء با كسره نيز همين معنى را دارد .
و وَلِىّ و وَالِى كسى را گويند كه زِمام أمر ديگرى را به دست خود گيرد و عهده‏دار آن گردد .
و وَلِىّ ، به كسى گويند كه نصرت و كمك از ناحيه اوست . و نيز به كسى گفته مى‏شود كه : تدبير اُمور كند ، و تَمشِيَت به دست و به نظر او انجام گيرد ؛ و بر اين أصل گفته مى‏شود : فلانٌ وَلِىّ الْمَرْأةِ ، يعنى نكاح آن زن به صلاحديد و به نظر اوست .
و وَلِىّ دَم به كسى گويند كه حقّ مطالبه دِيه را از قاتل يا از زخم زننده دارد. و سلطان ، ولىّ أمر رعيّت است و از همين باب است گفتار كُمَيْتِ شاعر در باره حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام :
وَنِعْمَ وَلِىّ الأَمْرِ بَعْدَ وَلِيّهِ
وَ مُنْتَجَعُ التّقْوَى وَنِعْمَ الْمُقَرّبُ (۵)
«أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب عليه السّلام ، خوب سلطان و كفيل أمر اُمّت بعد از سلطان أوّلش (رسول الله) بوده است ؛ و خوب دليل و راهنماى تقوى و سَداد در بيابان خشك و بَيْدَاء جهالت ؛ و خوب نزديك كننده اُمّت به خداوند متعال است.»
طريحىّ در «مجمع البحرين» مطلب را إدامه مى‏دهد تا مى‏رسد به اينجا كه مى‏گويد : در مورد آيه : إِنّمَا وَلِيّكُمُ اللَهُ وَرَسُولُهُ وَ الّذِينَ ءَامَنُوا الّذِينَ يُقِيمُونَ الصّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزّكَوةَ وَ هُمْ رَ كِعُونَ (۶) ؛ أبوعلىّ گفته است : معنىِ آيه اين است كه : «آن كسيكه متولّىِ تدبير شما گردد ، و ولايت اُمور شما را بر عهده گيرد ، خداوند است ، و رسول خداوند ، و كسانى كه صفات آنان اينطور باشد كه إقامه نماز كنند ، و در حال ركوع نماز خود ، زكات بدهند.»
آنگاه مطلب را إدامه داده تا اينكه گويد : و چنين نقل شده كه جماعتى از أصحاب رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم در مسجد مدينه دور هم گرد آمدند و بعضى به بعض ديگر گفتند : اگر ما به اين آيه كافر شويم ، به سائر آيات قرآن هم كافر شده‏ايم ! و اگر به اين آيه إيمان آوريم ، ما را به همان متن و مُفاد خود دعوت مى‏كند ؛ وَلَكِنّا نَتَوَلّى وَ لَانُطِيعُ عَلِيّا فِيمَا أَمَرَ ؛ فَنَزَلَتْ : «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَهِ ثُمّ يُنكِرُونَهَا» (۷) .
«وليكن ما ولايت علىّ را قبول مى‏كنيم ؛ و أمّا در بارهَ آنچه كه او أمر مى‏كند إطاعت او را نمى‏نمائيم ؛ پس اين آيه نازل شد : نعمت خدا را مى‏شناسند ، و سپس آن نعمت را إنكار مى‏كنند.»
و گفتار خداوند تعالى : النّبِىّ أَوْلَى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ (۸) ، از حضرت باقر عليه السّلام وارد است كه : اين أولويّت پيامبر به مؤمنين از خود ايشان ، درباره أمر حكومت و إمارت نازل شده‏است ؛ و معنى آيه اين مى‏شود كه : پيغمبر نسبت به مردم از خود آنها به خودشان سزاوارتر است ؛ و بنابراين جائز است كه پيامبر در صورت نياز ، غلام و مملوكى را با وجود آنكه صاحبش به آن محتاج است ، از او بگيرد .
و روى همين أصل روايتى وارد شده است كه : النّبِىّ ـ صَلّى اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلّمَ ـ أَوْلَى بِكُلّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ ؛ وَ كَذَا عَلِىّ مِنْ بَعْدِهِ .
«پيامبر سزاوارتر است به هر مؤمنى از خود آن مؤمن به خودش ؛ و نيز علىّ بن أبى طالب (عليه السّلام) پس از او اينچنين است.»
و گفتار خداوند تعالى : وَلَمْ يَكُن لَهُ ُ وَلِىّ مِنَ الذّلّ (۹) . «از براى خداوند وَليّى از جهت ذلّت او نيست.» ولىّ به كسى گويند كه قائم مقام و جانشين شخص باشد در اُمورى كه اختصاص به او دارد ، و آن شخص به جهت عجز و ناتوانى قادر بر بجا آوردن آن اُمور نيست ؛ مانند ولىّ طفل و ولىّ مجنون .
بناءً عليهَذا هر كس كه ولىّ دارد ، نيازمند به اوست ؛ و چون خداوند غنىّ و بى نياز است ، محال است كه داراى ولىّ باشد ؛ و همچنين اگر آن ولىّ هم نيازمند به خدا باشد ، در اينجا دور لازم مى‏آيد ، و اگر نيازمند نباشد شريك او خواهد بود ؛ و هر دو صورت محال است .
ابن أثير جَزَرى در «نهايه» گويد : از جمله أسماء خداوند تعالى وَلِىّ است ؛ يعنى ناصر و يارى كننده . و گفته شده است كه : معنى آن متولّى إداره اُمور عالم و خلائق است كه بر همه عالم قيام دارد .
و از جمله أسماء خداوند والى است ، و آن به معنى مالك جميع أشياء و تصرّف كننده در آنهاست ؛ و گويا كه وِلايت إشعار به تدبير و قدرت و فعل دارد ؛ و تا وقتيكه تدبير و قدرت و فعل با هم مجتمع نباشند اسم والى بر آن إطلاق نمى‏شود . تا آنكه گويد :
و لفظ مَوْلَى در حديث بسيار آمده است ؛ و آن اسمى است كه بر جماعت كثيرى گفته مى‏شود ؛ و آن عبارت است از رَبّ (مربّى و صاحب اختيار) و مَالِك (صاحب مِلك) و سَيّد (آقا و بزرگوار) و مُنْعِم (نعمت بخشنده) و مُعْتِق (آزاد كننده) و نَاصِر (يارى كننده) و مُحِبّ (دوست دارنده) و تَابِع (پيروى كننده) و جَار (همسايه) و ابن عَمّ (پسر عمو) و حَلِيف (هم سوگند) و عَقِيد (هم پيمان) و صِهْر (داماد) و عَبْد (غلام و بنده) و مُعْتَقْ (غلام يا كنيز آزاد شده) و مُنْعَمٌ عَلَيْهِ (نعمت بخشيده شده) ؛ و بسيارى از اين معانى در حديث
آمده‏است ، پس لفظ مَوْلَى در هر حديث ، به آن معنى كه آن حديث اقتضاء دارد نسبت داده ميشود . و هر كس كه متصدّى أمرى گردد و يا قيام بر آن كند آن كس مَوْلَى و وَلِىّ آن أمر خواهد بود 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

دولت صفویه یکی از دولتهای مهم در تاریخ ایران بوده است 
به بخشی از تاریخ در غرب ایران و چگونگی  اداره کرمانشاهان در عصر صفویه و رفتار حکومت صفویه با کرد ها مخصوصاً دوایل معتبر کلهر و زنگنه می پردازیم .
ایل کلهر پیش از روی کار آمدن صفویان تا ابتدای حکومت شاه تهماسب اول (۹۸۴  ه ق ) دارای موقعیت تقریباً مستقل یا خود مختار بوده است. که بعدها با دربار صفوی ارتباط پیدا کرده و ۵۰۰ نفر افراد به عنوان« یا ساقی » را آماده خدمت در ارتش صفوی کرده است ایل کلهر از سال (۹۹۸ه ق ) تحت حکومت عثمانی قرار داشت تا اینکه در سال (۱۰۱۲ ه ق ) شاه عباس اول الله وردی خان حاکم فارس را مامور اخراج عثمانی ها از خاک کلهر و تصرف بغداد کرد .همینکه حکومت مرکزی ایران در روزگار شاه اسماعیل صفوی صاحب قدرت و عظمت گردید. اقوام کرد از جمله عشایر زنگنه  که از دیرباز انتظار چنین موقعی را داشتند به همدردی با دولت ایران قد علم کردند و در برابر تجاوزات همسایه غربی همه جا مردانه از حقوق خود و ایران دفاع کردند . 
كليات
الف: بيان مسئله و علل انتخاب موضوع پژوهش:
   علم تاريخ،موضوع و روش
   تعريف تاريخ
   تاريخ و شناخت
در تعريف تاريخ گفته‌اند:«تاريخ علمي‌ ‌است كه درآن ازحوادث‌زمان‌گذشته‌بشربحث مي‌شود.اين دانش ازاهم دانش‌هايي است كه انسان بدان نيازمنداست زيرا باشناخت امورهمنوعان خود رانيزمي‌شناسد. »
ياپيرنه درتعريف‌تاريخ گويدكه:«تاريخ عبارت است‌ازداستان رفتار و كردار و دستاوردهاي‌انسان‌ها كه‌در جوامع زندگي مي‌كنند »
رشيد ياسمي در كتاب آيين نگارش تاريخ درتعريف تاريخ چنين اظهار نظر مي‌كند:«تاريخ را از دوحيث مي‌توان مورد بحث قرار داد:يا از اين جهت كه علم حوادث گذشته‌حيات بشري است يا ازاين لحاظ كه علم قوانين اين حوادث است،يعني قوانيني كه مدبّرگذشته و حال وآينده بشرمي‌باشند.در مورد اول،تاريخ به معناي اخص نام دارد و درمورد دوم،فلسفه تاريخ يا علم الاجتماع خوانده مي‌شود 
بنابراين مي‌توان گفت:تاريخ،پژوهشي علمي است باروش و فن خاص خود،كه به بررسي احوال اجتماعات گذشته تطور و نمو وشكوفايي و انحطاط و سقوط آن مي‌پردازد.باكسب چنين ديدگاهي،مورخان،تاريخ را بردو نوع تقسيم مي‌كرده‌اند.
۱-تاريخ سياسي: كه به بررسي و پژوهش در حوادث سياسي،همانند جنگ‌ها و اخبار شاهان و حاكمان‌و سلسله‌ها و دودمان‌ها و هرجنبه‌‌اي از امور سياسي و حكومتي،مي‌پردازد..
۲- تاريخ تمدني: كه به بررسي تطور نظامها و نهضت‌هاي اجتماعي و اقتصادي و فكري و ديني مي‌پردازد.


ب- اهيمت پژوهش
علمي بودن تاريخ 
تاريخ علم است ولي همانند نجوم از رؤيت و معاينه مستقيم و نه همانند شيمي از طريق آزمايش و تجربه،بلكه از راه نقد و تحقيق حاصل مي‌شود.بعبارت ديگر قطعيت موضوع‌آن با آنچه به فيزيك يا رياضيات مربوط مي‌شودقابل مقايسه نمي‌باشد.بنابراين تاريخ نمي‌تواند جامعه انساني را به عنوان يك پديده ثابت وبي‌حركت مطالعه كند،مي‌بايست آن را درطي حركت و تحولش نيز بررسي كند.در اين خصوص بايد به اين امر اشاره كرد كه فرق عمده تاريخ با اكثر علوم مربوط به انسان ظاهراً اين است كه تاريخ انسان را به عنوان يك كل، به عنوان يك موجود متفكر و خود آگاه، بررسي مي‌كند در صورتي كه جز معدودي از ساير علوم به اين جنبه وجود او نظر ندارند 
در تاريخ مانند ساير علوم انساني ديگر شناخت نظري محض آنگونه شناخت است كه مبتني بر مفاهيم كلي يعني آنچه از تصور عليت ناشي باشد. لذا كار يك پژوهشگر تاريخ در هر نهضت و در جريان هر رويداد عبارت از يافتن روابط علت و معلولي آن است در مسأله عليت، پژوهشگر تاريخ را وارد قلمروي مي‌كند كه منطق تاريخ يا علم شناخت تاريخ است در قلمرو تاريخ تقريباً هر پديده‌اي كه هست جنبه نفساني و وجداني دارد- هم از طريق پژوهشگر تاريخ و هم از جهت اشخاص وقايع پس قضاوت و ارزشي كردن در يك زمينه تاريخي بستگي تام به سطح آگاهي، تيزبيني و تسلط بر موضوع پژوهشي پژوهشگر دارد.
ما معتقديم كه تاريخ تنها با پديده‌هاي رواني سرو كار ندارد بلكه گاه با طبيعت و حوادث آن نيز سر وكار پيدا مي‌كند ما در اين مسأله از اين جنبه يعني حتي ميدان نبرد و شرايط جوي غفلت نكرده‌ايم. 
نقد و ارزيابي تحقيق موضوع مورد پژوهش
در كار تاريخ، شناخت روش و هدف، اهميت خاص  دارد تاريخ گردآوري روايات يا مقايسه آنها و شناخت واقعيت حوادث و نيز نظر به توصيه و تفسير اين واقعيات است كه بين جزئيات آن رابطه برقرار مي‌كند و آنها را به يكديگر پيوند مي‌دهد ما در تحقيق خود سعي كرده ايم كه به اين نكات توجه لازم داشته باشيم.
در تبيين رويدادهاي تحقيق مورد نظر تلاش نموده‌ايم كه به سوالات مربوط به چرايي، چگونگي و چيستي آن دوره در حد وسع و آگاهي خود به آن جواب بدهيم. از ديدگاه خود بعنوان يك دانشجو در پايان هر بخش از رويدادها تبيين و علت يابي و نتيجه‌گيري داشته باشيم. ما در اين تحقيق سعي نموده‌ايم كه تبيين عقلاني با توجه به ذهنيت خود از وقايع آن دوره (عصر صفوي) در ذهن بپرورانيم و آنرا با توجه به برآورده ساختن اهداف تحقيق خود به كار ببريم.
اهداف تحقيق تاريخي
 ازاهداف مورد نظر ما در اين تحقيق
 1-آشنايي با روال زندگي نياكانم در اين خطه از سرزمين بزرگ ايران بالاخص با توجه به داشتن ساختار عشايري آن زمان، نظام اداري بوده است.
۲-انجام يك پايان‌نامه شايسته در دوره كارشناسي ارشد رشته تاريخ 
۳-مطالعه تطبيقي و مقايسه‌اي وقايع تاريخي بخشي از دوره صفويه از كتب  و اسناد دولتي و كتب تاريخي 
۴-مطالعه در عليت وقايع گذشته از ديدگاه مورخين 
ت:
روش‌هاي دستيابي به سوابق  و ادبيات تحقيق
در اين تحقيق ما براي بيان و دستيابي به ادبيات مسأله از اطلاعات مكتوب دست اول و كتب و مقالات و اسناد كتابخانه هاي ملي و مجلس و ملك و دانشگاه تهران بهره جسته‌ايم. و از آن منابع فهرست برداري و سپس مطالعه و فيش برداري و مجلات تاريخي را هم در حد دسترسي به آن اطلاعات مطالعه و نكات لازم و مهم آن را يادداشت و فيش‌برداري كرده و در جاي مناسب تحقيق گنجانده‌ايم علاوه بر اين از كتابشناسي‌ها، نمايه‌ها كتابخانه‌ها و فهرست تحقيقات انجام شده قبل سود برده و تنها در حد ضروري بكار برده‌ايم. آنچه شايان توجه است در اين تحقيق پايان نامه‌اي به دليل وسعت منابع بيشتر از منابع اصيل و مبنايي استفاده نموده‌ايم از كتابخانه مجلس شوراي اسلامي ايران نقشه دوران حاكميت شاه عباس اول را در پايان نامه ضميمه و حدود و مشخصات و شهرهاي مناطق غرب آن زمان را مشخص و شناسانده‌ايم تا حد امكان مدارك و شواهد مورد نياز را كامل نموده و در بين آنها ارتباط منطقي برقرار نموده‌ايم. تلاش وافر نموده‌ايم كه از دخالت دادن نظريات شخصي و تعبير و تفيسرهاي غير منطقي خودداري نمائيم و با استفاده از شيوه مقايسه مدارك و شواهد و تحليل منطقي آنها گسستگي هاي اسناد را برطرف نمائيم. 
پيشينه  يا سوابق تحقيق
با مراجعه به كتابخانه ملي ايران در تهران و دانشگاه آزاد اسلامي واحد مركز و دانشگاه تهران به نظر مي‌رسد پژوهشهايي در خصوص نظام اداري دوره صفويه در مناطق غرب كشور بالاخص ايل كلهر در دوره صفويه به عمل نيامده، اما پايان نامه‌هايي كه جسته و گريخته اشاره‌اي به نظام اداري صفويه آنهم در رشته حسابداري و نيز بررسي تشكيلات اداري و ساختار مديريتي در عهد صفويه و يا روش مديريت در وصول ماليات در آن دوره به انجام رسيده است كه جوابگوئي اهداف ما نمي‌توانست باشد.
البته گاهي براي رسيدن به نتايج اصولي احتمالات را در نتيجه‌گيري جنگ چالداران بكار بسته‌ايم. از پايان نامه‌هاي ديگران صرفاً بمنظور آشنايي با چارجوب تحقيق تاريخي و نه استفاده و كپي برداري از آن بهره گرفته‌ايم.
محدوديتهاي پژوهش
دشوا ري هاي كار
۱-بدست آوردن اسناد پراكنده از گوشه و كنار شهرهاي بزرگ از جمله تهران
۲-مسافرت‌هاي طولاني و نداشتن محل امن و به زحمت افتادن اقوام 
۳-درك گذشته‌اي دور با اطلاعات مكتسبه از لابلاي كتب دانشگاهي 
۴-عدم دسترسي به كتابخانه‌هاي معتبر و نداشتن كارت عضويت براي هر يك از كتابخانه‌ها
۵-زمان و هزينه انجام اين تحقيق آنچنان كه تمايل قلبي ‌ام بود ميسر نشد.
تسهيلاتي كه در انجام اين تحقيق در اختيارم بوده است 
۱-كتاب‌فروشي‌ها و كتابهاي كتابخانه‌هاي شهرستان ابهر 
۲-طي چند مسافرت از كتابخانه‌هاي ملي ايران واقع در بزرگراه حقاني تهران، دانشگاه تهران و كتابخانه ملك و كتابخانه مجلس استفاده نموده‌ام 
۳-گزارش‌ها، مجله‌هاي علمي، فهرست‌هاي كتب و انتشارات و فرهنگ‌ها 
۴-راهنمايي يكي از هم‌زبان‌هاي خود كه اطلاعات جامع و مفيدي در اختيار من گذاشتند.







فصل اول
محدوده جغرافيايي تاريخي منطقه كرمانشاهان 
جغرافياي تاريخي منطقه: كرمانشاه
كرمانشاه تاتهران ۵۸۸ كيلومتر فاصله دارد، از شمال به سنندج از شرق به همدان از جنوب به لرستان و از مغرب به اسلام آباد محدود است داراي ۳۴ درجه و ۱۹ درجه عرض شمالي و ۴۷ درجه و ۷ دقيقه طول شرقي است، كرمانشاه در جلگه واقع شده و ارتفاع آن از سطح دريا ۴۴۱۰ متر است اين منطقه از مناطق باستاني ايران است و در ادوار مختلف به علت موقعيت مهمي كه داشته تغييرات زيادي در وضعيت سياسي آن پيدا شده است در زماني كه اين ولايت مرز آشور و عيلام و بابل و ماد بود و قبايل آرين هنوز تشكيل دولت واحدي توفيق پيدا نكرده بودند به صورت ملكوك الطوايفي زندگي مي‌كردند. قسمت شمالي اين ولايت مامبري، قسمت شرقي خارخار، قسمت مركزي (پليبي)، قسمت جنوبي عيلام و قسمت غربي آن را كوسي مي ‌ناميدند. سلسله كاسيتها كه سده‌ها در كلده سلطنت داشته‌اند از سكنه ناحيه كوسي بوده‌اند محتملا سلطنت مادها در اين منطقه ريشه‌ و پايه گرفته است و نيز ايالت كمبادنه پارتيان كه اينرو خاراكسي از آن نام برده در آنجا بوده است، در كتيبه  بيستون به صورت كان پادا ذكر شده است، برخي ديگر از نويسندگان، مركز اين ولايت را با او تانيا  باغستانا گفته‌اند. دردوره استيلاي اسكندر مقدوني مورخين ازاسامي شهرهاي اين منطقه از جمله كالا يا زگري پل (سر پل ذهاب) و كارينا (كرند) و كنگوبا (كنگاور) نام برده‌اند.   
داريوش كبير به واسطه اهميت اقتصادي و سوق الجيشي كرمانشاه علاوه بر اينكه آثار تاريخي بيستون را به يادگار گذاشته جاده‌اي ساخته است كه از بابل به نينوا و سارد اتصال داشته و كرمانشاه را به همدان متصل مي‌كرده است و با اين اقدام بزرگ ولايت داخلي ايران را با كشورهاي ديگر مربوط نموده و وسايل تسهيل عبور و مرور را ازنقطه نظر لشكر كشي و بازرگاني فراهم ساخته است. 
اصطخري و ابن حوقل كه در قرن چهارم هجري به وصف اين آثار پرداخته آن كوه را بيستون ناميده‌اند.  
ابن حوقل درباره كرمانشاه مي‌گويد كه شهري زيباست و در ميان اشجار و آبهاي روان واقع گرديده ميوه‌اش ارزان است و وسايل آسايش فراوان 
قرميسين شهري است ميان همدان و حلوان در سر راه حاج. [ابن فقيه گويد] قبادبن فيروز به سبب خوبي آب و هواي كرمانشاهان در آنجا مسكن نموده بود و قصر در آنجا بنا نهاده بود موسوم به( قصر‌ اللصوص)  جهانگرد ديگر ابن مهلهل است كه در قرن چهارم از كرمانشاه ديدن كرده و از آثار تاريخي طاق بستان ياد كرده است. 
مقدسي اولين نويسنده‌اي است كه در كتاب خود به جاي نوشتن قرميسين نام فارسي آن يعني كرمانشاه را نوشته و مي‌نويسد مسجد جامع شهر در بازار واقع شده و عضدالدوله ديلمي در آنجا قصري نيكو بنا نهاده بود 
    ابن مهلهل سياح در قرن چهارم شهر زور را به دليل اينكه بين راه مدائن و دو آتشكده بزرگ ساسانيان واقع بودند و نزد ايران به شهر نيم راه موسوم است ، زماني كه ابن مهلهل آن ناحيه را ديده افراد آنجا به جمعيت هزار خانوار مي‌رسيد.     
ياقوت كه هر دو اسم را ذكر مي‌كند تفصيلي درباره‌ي شهر نمي‌دهد و فقط به شرح كتيبه‌ها و خرابه‌هاي واقع در كوه مجاور دهستان مي‌پردازد.    
مستوفي قزويني در قرن هفتم قرميسين را نام مي‌‌برد و مي‌گويد نزديك كرمانشاهان است چنانكه گويي هر دو يك شهر هستند.   
قزويني در قرن هشتم آن را وستام ناميده و اكنون به طاقبستان معروف است از جمله حجاريها تصوير داريوش است در حالي كه پادشاهان خراجگزار خود را به حضور پذيرفته به كتبيه‌اي به خط ميخي و به سه زبان مختلف.
محدوده كرمانشاهان در عصر صفويه 
كرمانشاه در اين دوره محدود است به كوههاي كه فاصله بين رود دياله و گاما سياب مي‌باشد و از مشرق به كوههاي كنگاور و از جنوب به كوههاي كلهر و از مغرب به خاك عراق و شامل دو ناحيه متمايز است: اول ناحيه كوهستاني  كه نقاط آن همه جا يكسان، دوم ناحيه جلگه كه به كلي نواحي آن مختلف است. چين خوردگي‌هاي اين قسمت منظم‌تر از كردستان و امتدادشان از شمال به جنوب شرقي و مانند ديواري قرار گرفته. 
اراضي آن داراي جنگل‌هاي وسيع معادن بسياري و به استثناي قسمت سفلاي ذهاب و ماهيدشت و حوالي بيستون در تمام نقاط ديگر آن درخت بسيار است و مناظر مصفايي تشكيل مي‌دهد در اين قسمت جلگه‌هاي مرتفع، درختان تبريزي و چنار و بيد و درختان ميوه فراوان، باغهاي وسيع آن كه به خوبي آبياري مي‌شود مانند جنگل به نظر مي‌آيد. در قسمت هاي كوهستاني بلوط و نارون وانواع سر‌و ميرويند و از سر پل به بعد درخت خرما مي‌توان يافت. كه با درختان مركبات و انجير و انار مخلوط است و بواسطه همين حاصلخيزي فراوان و درختان مختلف سلاطين ساساني آن را مقر سلطنت خود قرار داده بودند. خشكبار آن فراوان و قسمت مهمي را به خارج حمل مي‌كنند. در قسمت كوهستاني گندم، جو، ذرت،‌كرچك و توتون به عمل مي‌آيد. ودر قسمت‌هاي گرم پنبه و برنج و نيل و غلات كشت مي شود ولي برنج آن چندان خوب نيست و زراعت آن در سنوات اخير بسيار ترقي كرده.
شكار در كوه‌هاي كرمانشاه زياد و خرس و روباه و شغال در همه نقاط آن يافت مي‌شود. 
شهرهاي و بلاد آن   
۱-كرمانشاه و حومه ۲- سنقر كليايي ۳- ميان در بند و بالا دربند و زير بند ۴- دينور ۵- كنگاور ۶- ماهيدشت و هارون آباد و فيروز آباد ۷- صحنه ۸- كرند ۹- ذهاب و قصر ۱۰- هرسين 
شهر كرمانشاه در ۱۹/۳۴ درجه عرض شمالي و ۷/۴۷ درجه طولي شرقي جاري و از شمال شرقي شهر مي‌گذرد. شهر كرمانشاه چندان قديم نيست و ظاهراً در زمان ساسانيان بنا شده و اهميت آن از قرن نهم هجري در زمان صفويه شروع ميشود. و از زمان صفويه به بعد دولت عثماني عراق  را متصرف كرد كرمانشاه چون در نزديك سر حد واقع شده بود مهمتر گرديد و به همين نظر براي شهر استحكاماتي بنا گرديد عمده آنرا شاه اسماعيل ساخت. عثماني‌ها چندين مرتبه آن را متصرف شدند ولي بالاخره قشون ايران آنها را خارج كرد واز زمان نادرشاه به بعد اهميت آن زيادتر و نفوس آن روبه فزوني نهاد. 
از كنگاور به صحنه و از صحنه به پل شاه (كه پل سنگي بزرگي در آنجا بنا شده است) مي رسد از پل شاه به ماهيدشت و از ماهيدشت به هارون و از هارون آباد به خانقين از خانقين به قصر شيرين مي‌رسد. از قصر شيرين به ينكي خانقين و از ينكي خانقين به كسرو از كسرو به شهروان و از شهروان به بوروص و از بوروص به بغداد مي‌روند. بعضي‌ها هم عوض عبور از كنگاور راه همدان را پيش مي‌گيرند كه يكي از معتبرترين شهرهاي ايران است. اما راه دور تر مي‌شود همدان طرف شمال شرقي واقع مي‌شود ميان صحنه و پل شاه تنها كوه مرتفعي كه در اين راه وجود دارد سمت شمال مي‌يافتند كه بايد طول آن را عبور كرد. اين  پل كوه مثل ديوار است و پرتگاه خطرناكي است و تا اندازه‌اي كه چشم كار مي‌كند در بالاي آن صورت‌هاي متعدد و بزرگ از اشخاصي كه با لباس كشيش ملبس و مجمره‌اي بخوران در دست دارند بدون اينكه شخص بتواند درباره‌ي آن فكر كند يا اهالي آنجا بتوانند بگويند چه طور و چرا آن صورت‌ها در آنجا حجاري شده‌اند ديده مي‌شود. از زير آن كوه رودخانه‌اي عبور مي‌كند كه يك  پل سنگي روي آن بسته شده است.
در يك روز فاصله از آن كوه، شهر كوچك… واقع شده كه از حيث موقعيت و مكان و آبهاي گوارا و ميوه‌هاي اعلي خصوصاً شرايط‌هاي خوب براي توصيف خيلي مطبوع و دلپذير است و عقيده ايده‌ال ايرانيها اين است كه اسكندر بعد از مراجعت از هندوستان در اين شهر مرده است اگر چه برخي ميل دارند كه او در بابل مرده باشد. 
چگونگي اداره اين منطقه
كرمانشاهان و كلهر: از سرزميني كه بين ايالات كردستان، لرستان و همدان واقع است و كرمانشاهان ناميده ميشود. به ندرت در مآخذ ما ذكري به ميان مي‌آيد. از ابتداي دوره سلطنت شاه طهماسب اول (۹۸۴-۹۳۰=۱۵۷۶-۱۵۲۴ م.) واقع‌نامه‌ها بر حسب موقع از حاكم كردهاي كلهر سخن مي‌گويند كه عشاير كلهر بين كرمانشاهان و مرز ايران ساكن بود گويا در ابتداي امر نفوذ ايران در آنها اندك بوده است. ضمن وقايع سال ۹۵۰(۴۴-۱۵۴۳ م) كه گروهي براي تنبيه عشاير كلهر همواره ياغي بودند فرستاده شد ما فقط در زمان اسماعيل دوم (۹۸۵-۹۸۴) است كه به وضوح به نام حاكم كرمانشاهان بر مي‌خوريم. در اين مورد خاص مانند ادوار بعد از كرمانشاهان اغلب به نام سنقر و دينور ياد مي‌شود.    
عشاير كلهر حداكثر از زمان شاه صفي (۱۰۵۲-۱۰۳۸=۱۶۴۲-۱۶۲۹ م) تحت نظر حاكم سنقر كرمانشاهان قرار گرفتند. حاكم سنقر و كرمانشاهان از همان هنگام تا (قرن يازدهم هجري) همواره از اتباع قبيله‌ زنگنه بوده است. از شيخ علي خان يكي از وقايع نامه‌ها او را بيگلر بيگي ناحيه بغدادي ناميده است.  از ايلان ايل ۶-۱۰۱۵(=۶-۱۶۶۵م) تا سال ۱۱۱۰(=۱۶۹۸م) سران قبيله زنگنه در دربار سهمي به عهده داشتند بدوا به عنوان (سردار) و بعداً در مقام وزير اعظم و نمايندگان خود را به حاكم نشين گسيل مي‌داشتند اين حاكم مطابق اظهار لسترنج  به هيچ بيگلر بيگي وابستگي نداشت اما خود نيز بيگلر بيگي نبود.   
فصل دوم
بررسي اوضاع سياسي اجتماعي پادشاهان صفويه
اوضاع سياسي ايران قبل از صفويه كه نشان مي‌دهند نيمه‌‌شرقي ايران در دست بازماندگان خاندان تيموري قرار داشت و نيمه غربي تحت تسلط آق‌قويونلو‌ها بود. در اين شرايط چالش‌هاي مداوم بين نيروهاي دولتي و قبايل خواهان استقلال نسبي (منظور نيروهاي تمركزگرا و تمركزگريز) وجود داشت. هر چند بنيان خواهان و شالوده ساختار اجتماعي ايران بر اساس سيستم قبيله‌اي و عشيره‌اي استوارو در اداره   مالكيت اراضي نيز مناسبات سيورغال حكم فرما بود غالب اوقات غلبه با نيروهاي تمرگزگرا بود كه از سوي نظام قبيله‌اي و عشيره‌اي به شدت حمايت مي‌شد. 
بررسي اوضاع سياسي اجتماعي پادشاهان صفويه
شاه اسماعيل اول موسس دولت سلسله صفويه
شاه اسماعيل اول موسس دولت صفويه در سن ۱۳ سالگي با هفت هزار نفر از صوفيان و مريدان پدرش شيخ حيدر از لاهيجان كه مدت ۵ سال پناهگاه .وي بود به اردبيل رفت تا از  ارواح اجداد خود استمداد كرده زمام كشور را از دست فرمانروايان عصر خود بگيرد.
شاه اسماعيل اول در مدت كوتاهي به فاصله ۲ سال به حمايت و كمك مريدان پدرش و نياكان دائيش توانست از آذربايجان قيام كند قراباغ  ولايت روم«آسياي صغير» را بگيرد و از آنجا شيروان و ارمنستان و آذربايجان همه بر او مسلم گرديد و در تبريز پس از غلبه بر پسر دائي خود الوند بيك آق‌قويونلو به سلطنت نشست.
شاه اسماعيل در سال ۸۹۲ هـ ق متولد شد هنگامي كه پدرش در جنگ با شيروانشاه و آق قويونلو‌ها بود بيش از يك سال نداشت و چون او و برادرانش گرفتار زندان يعقوب شدند. چون خواهر يعقوب مادر اسماعيل ميرزا و برادرانش بود از كشتن آنها صرف نظر كردو به استخر فارس آنها را زنداني نمود و بعد هم آنها را آزاد ساخت.
شاه اسماعيل اول كه خود را سادات و اولاد حضرت علي (ع) مي‌دانست بدين سبب مفاخره مي‌كرد و چون از نواده اوزون حسن بيك تركمان آق قويونلو بود به سبب خويشي با آنها خود را وارث و جانشين به حق و قانوني آن خاندان مي‌شمرد. سيادت وي و نسبتش با امراي ايراني نژاد و متهور را بر آن داشت كه دست به يك كشور گشايي بزند و بسط قدرت و نفوذ دهد سيادت و خون ايرانيت محرك اين پادشاه عظيم الشان گرديد و موجبات كار بر او از طرف خاندان پدري و خاندان مادري فراهم بود. به اضافه كه آشفتگي اوضاع محيط در ملوك الطوايفي هم ايجاب مي‌كرد كه يك پادشاه مقتدري ظهور كند و يك وحدت سياسي به وجود ‌آورد كه شاه اسماعيل با كمك قزلباشان شيروان و ارمنستان و آذربايجان در كمال سهولت و آسانتر از آنچه خود مي‌پنداشت گرفت و در تبريز به سلطنت نشست و اين تاجگذاري براي شاه اسماعيل اول با اين عوامل و با توجه به اوضاع و  احوال گذشته چنين مي نمايد كه غير از علل و عواملي عادي ظاهر يك صفا و وفاي باطني بود كه از ارواح قدسه الهام و حمايت مي‌گرفته است. و  از اين تاريخ از روي جد و پدرش كه مي‌خواستند سلطنت ظاهري را هم به سلطنت باطني خود بيفزايند صورت عمل به خود گرفت و در مدت كمتر از ده سال بر سرتاسر ايران سلطه يافت و در سن ۲۳ سالگي بود كه سلطان كشور پهناوري به عرض و طول زمان ساسانيان بلكه افزونتر گرديد زيرا عراق امروز و قسمتي از پاكستان امروز هم با تمام سواحل خليخ فارس به ايران متعلق و در زير سلطه و نفوذ شاه اسماعيل اول در آمد. 
  • بازدید : 65 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۳۸ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

مقدمه:

 نخستين آتش كينه و عداوتى كه در اسلام، بلافاصله پس‏از رحلت پيامبر اكرم(ص) زبانه كشيد، اختلاف در مسأله امامت و

ولايت سياسى و چالش انتصاب و انتخاب بود. قاطبه مسلمانان، بردو نكته اتّفاق نظر داشتند و بريك نكته، اختلاف

مى‏ورزيدند. در تعريف امامت و در وجوب تعيين امام، همه، يك صدا بودند و امامت را چنين تعريف مى‏كردند:

  • بازدید : 94 views
  • بدون نظر

این مقاله در ۱۲ صفحه می باشد.

در زیر قسمتی از مقدمه قرار گرفته است.

پيشگفتار :

موضوع «ولايت فقيه»  فرصتي است كه راجع به بعضي امور و مسائل مربوط به آن صحبت شود. ولايت فقيه از موضوعاتي است كه تصور آن موجب تصديق مي‌شود و چندان به برهان احتياج ندارد. به اين معني كه هر كس عقايد و احكام اسلامي راحتي اجمالا دريافته باشد چون به ولايت فقيه برسد و آن را به تصور آورد بي‌درنگ تصديق خواهد كرد و آن را ضروري و بديهي خواهد شناخت. اين كه امروز به ولايت فقيه چندان توجهي نمي‌شود و احتياج به استدلال پيدا كرده علتش اوضاع اجتماعي مسلمانان عموما و حوزه‌هاي علميه خصوصا مي‌باشد. اوضاع اجتماعي ما مسلمانان و وضع حوز‌ه‌هاي علميه ريشه تاريخي دارد.


عتیقه زیرخاکی گنج