• بازدید : 63 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ارتباط عرب با ايران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود. عربان از دلفريبي زن بيم داشتند و پيوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبيعي وي را با ترديد معمولي درباره عفاف و فضيلت زن تلافي مي‌كردند، عمر به قوم خود مي‌گفت : با زنان مشورت كنند و خلاف رأي ايشان رفتار كنند. ولي به قرن اول هجري مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند، مردان و زنان با يكديگر ملاقات مي‌كردند و در كوچه‌ها پهلو به پهلوي مي‌رفتند و در مسجد با هم نماز مي‌كردند.
حجاب و خواجه‌داري در ايام وليد دوم (۱۲۶ – ۱۲۷ هجري ) معمول شد. گوشه‌گيري زنان از آنجا پديد آمد كه در ايام حيض و نفاس بر مردان حرام بودند
ويل دورانت در جلد ۱۰ تاريخ تمدن صفحۀ ۲۳۳ راجع‌به ايرانيان باستان مي‌گويد :
« داشتن متعه بلامانع بود، اين متعه‌ها مانند معشوقه‌هاي يوناني آزاد بودند كه در ميان مدم ظاهر و در ضيافت مردان حاضر شوند، اما زنان قانوني معمولاً در اندون خانه نگهداري مي‌شدند، اين رسم ديرين ايراني به اسلام منتقل شد ».
ويل دورانت طوري سخن مي‌گويد كه گوئي در زمان پيغمبر كوچكترين دستوري درباره پوشيدگي زن وجود نداشته است و پيغمبر فقط از پوشيدن جامه گشاد نهي كرده بوده است! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجري با بي‌حجابي كامل رفت و آمد مي‌كرده‌اند. و حال آنكه قطعاً چنين نيست. تاريخ قطعي برخلاف آن شهادت مي‌دهد، بدون شك زن جاهليت همچنان بوده كه ويل دورانت توصيف مي‌كند ولي اسلام در اين جهت تحولي به وجود آورد. عايشه همواره زنان انصار را اينچنين ستايش مي‌كرد :
« مرحبا به زنان انصار، همين كه ايات سورۀ نور نازل شد يك نفر از انان ديده نشد كه مانند سابق بيرون بيايد، سر خود را با روسري‌هاي مشكي مي‌پوشيدند گوئي كلاغ روي سرشان نشسته است. »
در سنن ابوداود جلد ۲ صفحه ۳۸۲ همين مطلب را از ام‌سلمه نقل مي‌كند با اين تفاوت كه ام‌سلمه مي‌گويد :
« پس از آنكه آيۀ سورۀ احزاب ( يدنين عليهن من جلابيبهن ) نازل شد، زنان انصار چنين كردند. »
كنت گوبينو، در كتاب سه سال در ايران نيز معتقد كه حجاب شديد دوره ساساني، در دوره اسلام در ميان ايرانيان باقي ماند. او معتقد است كه آنچه در ايران ساساني بوده است، مدعي است كه خونسردي موبدان و شاهزادگان آن دوره به قدري بود كه اگر كسي زن خوشگلي در خانه داشت نمي‌گذاشت كسي از وجودش آگاه گردد و حتي الامكان او را پنهان مي‌كرد، زيرا اگر معلوم مي‌شد كه چنين خانم خوشگلي در خانه‌اش هست ديگر مالك او و احياناً مالك جان خودش هم نبود.
جواهر لعل نهرو نخست وزير فقيد هند نيز معتقد است كه حجاب از ملل غير مسلمان : روم و ايران، به جهان اسلام وارد شد. در كتاب « نگاهي به تاريخ جهان » جلد اول ص ۳۲۸ ضمن ستايش از تمدن اسلامي، به تغييراتي كه بعدها پيدا شد اشاره مي‌كند و از آنجمله مي‌گويد :
« يك تغيير بزرگ و تأسف‌آور نيز تدريجاً روي نمود و آن در وضع زنان بود، در ميان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت، زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ايشان زندگي نمي‌كردند، بلكه در اماكن عمومي حضور مي رفتند و حتي خودشان به وعظ و خطابه مي‌پرداختند. اما عربها نيز بر اثر موفقيت‌ها تدريجاً بيش از پيش رسمي را كه در دو امپراطوري مجاورشان يعني امپراطوري روم شرقي و امپراطوري ايران وجو داشت اقتباس كردند. عربها امپراطوري روم را شكست دادند و به امپراطوري ايران پايان بخشيدند. اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند اين امپراطوريها گشتند. به قراري كه نقل شده است مخصوصاً بر اثر نفوذ امپراطوري قسطنطنيه و ايران بود كه رسم جدائي زنان از مردان و پرده‌نشيني ايشان در ميان عربها رواج پيدا كرد. تدريجاً سيستم « حرم » آغاز گرديد و مردها و زنها از هم جدا گشتند. »
سخن درستي نيست، فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه مسلمانان غير عرب، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شديدتر شد، نه اينكه اساساً به پوشش زن هيچ عنايتي نداشته است.
از سخنان نهرو برمي‌آيد كه روميان نيز (شايد تحت تأثير قوم يهود) حجاب داشته‌اند و رسم «حرمسرا» داري نيز از روم و ايران به دربار خلفاي اسلامي راه يافت. اين نكته را ديگران نيز تأييد كرده‌اند.
علت پيدايش حجاب
علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضي ملل استاني پديد آمد؟ اسلام كه ديني است كه در همۀ دستورهاي خويش فلسفه و منظوري دارد چرا و روي چه مصلحتي حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد؟
مخالفان حجاب سعي كرده‌اند جريانات ظالمانه‌اي را به عنوان علت پيدا شدن حجاب ذكر كنند، و در اين جهت ميان حجاب اسلامي و غير اسلامي فرق نمي گذارند، چنين وانمود مي‌كنند كه حجاب اسلامي نيز از همين جريانات ظالمانه سرچشمه مي‌گيرد.
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگوني ابراز شده است، و غالباً اين علت‌ها براي ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است ما مجموع آنها را ذكر مي‌كنيم. نظرياتي كه به دست آورده‌ايم بعضي فلسفي، و بعضي اجتماعي و بعضي اخلاقي و بعضي اقتصادي و بعضي رواني است كه ذيلاً ذكر مي‌شود :
۱- ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفي).
۲- عدم امنيت و عدالت اجتماعي (ريشه اجتماعي).
۳- پدرشاهي و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروي وي در جهت منافع اقتصادي مرد (ريشه اقتصادي).
۴- حسادت و خودخواهي مرد ( ريشه اخلاقي).
۵- عادت زنانگي زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزي كم دارد، به علاوه مقررات خشني كه در زمينه پليدي او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه رواني).
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيري در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از نقاط جهان نداشته است و بي‌جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده‌اند و يا فرضاً در پديد آمدن بعضي از سيستم‌هاي غير اسلامي تأثير داشته است در حجاب اسلامي تأثير نداشته است، يعني حكمت و فلسفه‌اي كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده نبوده است.
همانطور كه ملاحظه مي‌شود مخالفان حجاب گاهي آن را زائيده يك طرز تفكر فلسفي خاص درباره جهان و لذات جهان معرفي مي‌كنند و گاهي ريشه سياسي و اجتماعي براي آن ذكر مي‌كنند و گاهي آن را معلول علل اقتصادي مي‌دانند و گاهي جنبه‌هاي خاص اخلاقي يا رواني را در پديد آمدن آن دخالت مي‌دهند.

عدم امنيت
ريشه ديگري كه براي به وجود آمدن پوشش ذكر كرده‌اند ناامني است. در زمان‌هاي قديم بي‌عدالتي و ناامني بسيار بوده است، دست تجاوز زورمندان و قلدران به مال و ناموس مردم بي‌باكانه دراز بوده است. مردم اگر پول و ثروتي داشتند ناچار بودند به صورت دفينه در زير خاك پنهان كنند، علت مخفي ماندن گنجها اينست كه صاحبان طلا و ثروت جرأت نمي‌كردند كه حتي بچه‌هاي خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند، مي‌ترسيدند كه راز آنها بوسيله بچه‌ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند.
بدين ترتيب گاهي اتفاق مي‌افتاد كه پدر با مرگ ناگهاني از دنيا مي رفت و فرصت نمي‌كرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد، قهراً دارائي او در زير خاك‌ها مدفون مي‌ماند، جمله معروف استر ذهبك و ذهابك و مذهبك : پول و مسافرت و عقيدۀ خود را آشكار نكن، يادگار آن زمان‌ها است.
همانطور كه در مورد ثروت، امنيت نبود، راجع‌به زن هم امنيت وجود نداشت، هر كس زن زيبائي داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفي نگهدارد. زيرا اگر آنها اطلاع پيدا مي‌كردند، او ديگر مالك زن خود نبود.
ايران دورۀ ساساني ناظر جنايت‌ها و فجايع عجيبي در اين زمينه بوده است، شاهزادگان و موبدان و حتي كدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زيبائي در يك خانه مطلع مي‌شدند به آن خانه مي ريختند و زن را از خانه شوهرش بيرون مي‌كشيدند. در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود. سخن از به اصطلاح قايم كردن و مخفي داشتن زن بود كه احدي نفهمد. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن‌ قضاياي شرم‌آوري در اين باره از  ايران قديم نقل مي‌كند. كنت گوبينو در كتاب « سه سال در ايران » مي‌گويد : حجابي كه هم اكنون در ايران است بيش از آن اندازه كه مستند به اسلام باشد مستند به ايران قبل از اسلام است و مي‌نويسد كه در ايران قديم مردم هيچ امنيتي در مورد زنها نداشتند.
دربارۀ انوشيروان – كه به غلط او را عادل خوانده‌اند – نقل شده كه وقتي يكي از سرهنگان ارتش او، زني زيبا داشت، انوشيروان به قصد تجاوز به زن او در غياب او به خانه‌اش رفت، زن جريان را براي شوهر خود نقل كرد. بيچاه شوهر، ديد زنش را كه از دست داده سهل است جانش نيز در خطر است، فوراً زن خويش را طلاق گفت. وقتي انوشيروان مطلع شد كه وي زنش را طلاق داده است به او گفت شنيده‌ام يك بوستان بسيار زيبائي داشته‌اي و اخيراً آن را رها كرده‌اي، چرا؟ گفت جاي پاي شير در آن بوستان ديدم ترسيدم مرا بدرد، انوشيروان خنديد و گفت ديگر آن شير به آن بوستان نخواهد آمد.
اين ناامني‌ها اختصاص به ايران و به زمان‌هاي قديم نداشته است. داستان اذان نيمه شب كه در داستان استان آورده‌ايم نشان مي‌دهد كه چگونه مشابه اين جراين‌ در دوران تسلط مردم ماوراءالنهر بر دستگاه خلافت بغداد، در بغداد هم رواج داشته است. در همين زمان‌هاي نزديك خودمان يكي از شاهزادگان در اصفهان از اينگونه تجاوزها زياد داشته است و مردم اصفهان قصه‌هاي زيادي از زمان حكومت او نقل مي‌كنند.
استثمار زن
بعضي‌ها براي پوشش زن ريشۀ اقتصادي قائل شده گفته‌اند حريم و پوشش يادگار عهد مالكيت و تسلط مرد است. مردان به خاطر اينكه از وجود زنان بهرۀ اقتصادي ببرند و آنها را مانند بردگان استثمار كنند، آنها را در خانه‌ها نگه مي داشتند، و براي اينكه فكر زن را قانع كنند كه خود به خود از خانه بيرون نرود و بيرون رفتن را كار بدي بداند فكر حجاب و خانه‌نشيني را خلق كردند :
گويندگان اين سخن، سعي كرده‌اند مسائل ديگري از قبيل نفقه و مهر را نيز بر اساس مالكيت مرد نسبت به زن توجيه كنند.
در كتاب « انتقاد بر قوانين اساسي و مدني ايران » ص ۲۷ مي‌نويسد :
« هنگامي كه قانون مدني ايران تدوين شد هنوز از برده‌فروشي در بعضي از نقاط دنيا اثري به‌جا بود و در ايران نيز با اينكه اين كار علي‌الظاهر از ميان رفته بود ولي باز در مغز قانون‌گذاران آثاري از برده‌فروشي و آزار به زيردستان وجود داشت. زن را در آن دوره چون « مستأجره » مي پنداشتند، زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست كند و در اجتماعات راه يابد و به مقامات دولتي برسد. اگر صداي زن را نامحرم مي شنيد آن زن بر شوي خود حرام مي‌شد. خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاري مي‌دانستند كه كار او منحصراً رسيدگي به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگاميكه اين ابزار مي‌خواست از خانه بيرون برود او را سر تا پا در چادري سياه مي پيچانيدند و روانه بازار يا خيابان مي‌كردند. »
علائم و نشانه‌هاي افترا و غرض و مرض از تمام اين نوشته پيدا است. كي و كجا چنين قاعده‌اي وجود داشت كه اگر صداي زن را نامحرم مي‌شنيد بر شوي خود حرام مي شد؟
آيا در جامعه‌اي كه دائماً سخنرانان مذهبيش از بالاي منابر  خطابۀ زهراي مرضيه را در مسجد مدينه و خطابه‌هاي زينب كبرا را در كوفه و شام به گوش مردم مي رسانند، ممكن است چنين فكري در ميان مردم آن جامعه پيدا شود؟ كي و كجا زن در ايران اسلامي بردۀ مرد بوده است. همه مي‌دانند كه در خانواده‌هاي مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد، مرد به حكم وظيفۀ اسلامي در خدمت زن بوده وسيلۀ آسايش او را فراهم مي‌كرده است. زن در خانواده‌هائي مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته كه روح اسلامي در آن خانواده‌ها نبوده يا ضعيف بوده است

عتیقه زیرخاکی گنج