• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تاريخ حيات بشر مملو از مبارزات پياپي وي براي سلطه بر طبيعت وبهره مندي از زندگي بهتر مي باشد به گونه اي كه رابطه متقابل اين دو پيوسته در حال تغيير و تحول بوده است ، چون از سويي سخاوت فراوان طبيعت براي رفع نيازهاي معيشتي بشر و از سوي ديگر نيروي شگرف طبيعت و قدرت آن در ايجاد طوفان،طغيان و آتشفشان، برخي از عناصر طبيعت را در ذهن او در هاليه اي تقدس قرارداد كه در فرهنگ ملل مختلف ،تقدس گياهان وجانوران واحترام به آن ها منشا شكل گيري توتم پرستي شد.
البته، بشر از همان ابتدا يعني در دوره پالئولتيك  براي رفع نيازهاي زيستي تعادل طبيعي محيط خود را بر هم زد و با پي بردن به راز آتش، بعنوان اولين وسيله فني، جنگل و طبيعت سبز را به آتش كشيد. آثار اولين حمله وي به پوشش گياهي، شكل گيري «ساوان» در آفريقاي غربي و آسياي جنوب شرقي مي باشد و حدود ده هزار سال قبل نيز سرخ پوستان آمريكاي شمالي با آتش زدن جنگل مراتع خود را توسعه دادند و نمونه هاي مشابه آن، در ديگر نقاط جهان بود كه آثار نامطلوب آن بر چرخه ‍حيات، شرايط جوي، خاك،هوا، كيفيت گردش آب در محيط و بروي حيوانات ،هنوز هم دامن گير بشتريت است.
كمي بعد، يعني در ابتدا نئوليتيك  با اختراع فن كشاورزي در خاورميانه و انتشار آن در ديرگ نقاط جهان اثر تخريبي انسان بر روي طبيعت و تعادل عناصر طبيعي، باز هم فزوني گرفت و هم زمان با اين تخريب ها،فعاليتهاي اجتماعي وفني بشر هر چند در سطح محدود،براي تامين گرما در زمستان وپخت وپز آشپزخانه، موجب آزاد شدن   در هوا شد و موجب آلودگي مختصر آن گرديد و سوزاندن فضولات ومواد زائد، موجب آلودگي هواي جوي گشت وريختن آن ها درون آب ها منجر به آلودگي آب ها شد.
اين وضع تا زمان شكل گيري انقلاب صنعتي ادامه داشت كه در آن زمان با گسترش علم و تكنولوژي ،بهره گيري همه جانبه از طبيعت شدت يافت و دستيابي به سود هر چه بيشتر به هر شكل ممكن مورد توجه قرارگرفت ودودهاي تنوره كارخانه ها و پساب هاي صنعتي هر چه بيشتر يورش بي رحمانه خود را بر پيكر طبيعت وارد كرد و موازنه سيستمي محيط زيست را بهم ريخت و تاكنون نيز بشر شاهد تخريب روزافزون زيست كره وآلودگي آن مي باشد، البته با پشت سر نهادن تحولات گوناگون، ناگزير به همكاري با طبيعت شده است. چنانچه، قزوانچاهي مراحل سه گانه تغيير و تحول را براي انسان وپيدايش توليد و تكنولوژي ، به عنوان سه مرحله ديالكتيكي تعادل چنين بر مي شمرد:
دوره اول: حجم مصرف، جرم وانرژي و ورود پس مانده هاي مصرفي آن هنوز نمي توانست بر روي تعادلات اكوسيستم ها اثر داشته باشد و حدكاربرد و يا سيستم هاي تكنولوژيك نتوانسته بود بر تعادلات سيستم هاي سه وجهي( جرم،انرژي واطلاعات) برتري يابد.لذا اين دوره، دوره تفوق تعادلات حيات به حساب مي آيد انسان مقهور قواي طبيعت بود و بر قوانين حاكم بر محيط خود آشنايي نداشت. در اين مرحله، تعادل اكوسيستم ها نه به دليل رشد تكنولوژي ، بلكه به دليل ضعف آن، ازطريق طبيعت برقرار بوده است.
در اين دوران اخلاق، خلق وخو، اداب و روحيات انسان همه زير تاثير برتري اسطوره هاي قدرت هاي آسماني وطبيعت قرار داشته و بيگانگي انسان از كار خود وكالايي كه خود توليد مي كرده است، هنوز پديدار نگشته بود واين بيگانگي تنها مربوط به طبيعت پيرامون و عدم درك قانون مندي هاي آن بوده است.
دوره دوم: از آن زماني آغاز گشت كه تعادل بين حد مصارف و منابع حيات وتكنولوژي به دليل سلطه كمي و كيفي تكنولوژي آلوده كننده بر هم خورد.اين تكنولوژي به علت مصرف بي رويه منابع حياتي، تكنولوژي غارت نام گرفت.
اين دوران، دوران نفي و معادلات بين انسان و محيط پيرامونش بود. سرانجام، آدمي بر سلطه بلامنازع خدايان اولمپ از عمل وانديشه خود شمشير كشيد. عصر خود را در هيئت انقلاب صنعتي در اروپا نماياند. تفكر بشري در اين دوره در كشف قوانين حاكم بر طبيعت تلاش نمود و در كار تغيير محيط پيرامون بر‌آمده بود. اما به دليل عدم انطباق قانونمندي هاي طبيعت با شناخت اين قوانين در ذهن انسان و به دليل حركت كور نيروهاي مولد ولع آزمندانه بورژوازي، تعادل ميان منابع حياتي موجود وحد مصرف به دليل سيطره كمي تكنولوژي آلاينده و مصرف كننده، منابع حياتي بر هم خورد و به دنبال هزاران سال تجاوز انسان بر انسان ، تجاوز به حريم طبيعت نيز آغاز شد و سرانجام دوره سوم فرا رسيد.
دوره سوم: دراين دوره به ناچار بشر به همكاري با طبيعت مي پردازد(قزوانچاهي، ۱۳۷۵: ۲۵ )

۱-۱-۲- مرور تحولات زيست محيطي درجهان:
مساله بهسازي محيط زيست، پس از جنگ جهاني دوم و در حقيقت بعد از نيمه دوم قرن بيستم، با رشد سريع و نامتناسب صنعت اهميت يافت وايجاد مراكز صنعتي در اروپا وآمريكا و گرايش شديد شهرنشيني ورشد مصنوعي جمعيت در شهرها، آلودگي و بهم خوردن تعادل حياتي طبيعت را به ارمغان آورد و در اثر الوده شدن هوا، آب و موادغذايي و .. مخاطراتي را براي زندگي انسان ايجاد كرد و به همين جهت سال ۱۹۷۰ در اروپا و آمريكا سال حفاظت از محيط زيست اعلام شد ورهبران سياسي كشورها وظيفه خود دانستند كه اجتماع را از آلودگي بيشتر بر حذر دارند و هزينه هاي هنگفتي را براي اين امر در بودجه كشورهاي خود منظور نمايند.
در سال ۱۹۷۰ انجمن هاي حفظ و حمايت از منابع طبيعي تشكيل شد وموسسات خيريه ودولت ها، دانشمندان را در يافتن راه حل هايي،تشويق وكمك مادي نمودند و با كمك علم و قانون توانست اقدامات موثري انجام گيرد.(اصلي ۱۳۵۴: ۴۵)
پس از آن در ژوئن ۱۹۷۲ برنامه محيط زيست وتوسعه سازمان ملل متحد UNEP، اولين كنفرانس جهاني را در استكهلم سوئد درزمينه مسائل زيست محيطي ترتيب داد واولين بيانيه مشترك ۲۶ ماده اي بين ۱۳ كشور با تاكيد بر حقوق زيست محيطي منعقد شد كه اصل اول بيانيه مقرر مي دارد:« انسان حق اساسي آزادي، برابري وشرايط مناسب زندگي در محيطي را دارد كه شان انساني وخوشبختي او را تامين كند. او مي تواند مسئوليت رسمي حمايت واصلاح محيط زيست را براي نسل خود و نسل هاي آينده بر عهده گيرد».(سيمبر، ۱۳۸۲ : ۱۰۶)
اصل مذكور، بر حقوق فردي زيست محيطي اشاره دارد كه حق فردي مسئوليت حفاظت از محيط زيست را بر عهده يكايك افراد جامعه قرار داده، به گونه اي كه ضمن اجتناب خود از تخريب محيط زيست، ديگران را نيز از اين امر نهي مي نمايد كه از طريق آموزش افراد در همه گروه هاي سني، در زمينه حفاظت محيط زيست و گسترش تحقيقاتي علمي انجام مي شود.
حق جمعي، نيز حل مسايل زيست محيطي را بر عهده دولت ها نهاده كه با همكاري هاي بين المللي ممكن مي باشد.
«اصل ۲۱ بيانيه استكهلم نيز به دولت ها هشدار مي دهد ك ضمن آزادي عمل در بهره برداري از منابع طبيعي و حق حاكميت بر آن ها، از هر گونه عملي كه منجر به خسارت بر محيط زيست ديگركشورها مي شود  پرهيز نمايند.» (سيمبر ، ۱۳۸۲ : ۱۰۷).
در سال ۱۹۷۵، در پي توصيه كنفرانس استكهلم در زمينه آموزش، كارگاه بين المللي آموزش محيط زيست توسط يونسكو در بلگراد تشكيل شد و جهت افزايش مبادله اطلاعات و برگزاري كارگاه هاي مختلف آموزشي وانجام پروژه هاي پژوهشي و تاليف كتب و مقالات از انديشمندان دعوت به همكاري شد.
در سال ۱۹۷۷، يونسكو با همراهي سازمان ملل متحد كنفرانس بين دولتي آموزشي محيط زيست را در تفليس گرجستان برگزار نمود كه در بيانيه اين كنفرانس به آموزش افراد در كليه سنين وسطوح به صورت آموزش هاي رسمي وغيررسمي و نقش وسايل ارتباط جمعي تاكيد شده است و از كارشناسان رشته هاي گوناگون وافرادي كه اعمال و تصميمات آن ها بر محيط زيست تاثير مي گذارد خواسته شده تا با شركت در دوره هاي آموزشي وكسب دانش ومهارت هاي لازم نسبت به مسئوليت خود دراين مورد آگاه تر شوند.(فتحي وفرمهيني، ۱۳۸۲)
در سال ۱۹۹۱، شوراي جوانان انگليس در زمينه محيط زيست كنفرانسي با نام «محيط زيست ما ،انگيزه » برگزار كرد.
مسايل موردتوجه جوانان در زمينه محيط زيست، حول محورهاي زير مطرح گرديد تا مورد توجه تصميم گيران تمام سطوح اجرايي قرار گيرد:
«آگاهي ،حمل ونقل ،آلودگي ،طبيعت ،انرژي اقتصاد، بهره برداري از زمين،مديريت منابع توليدات غذايي، جمعيت وهمكاري جهاني» (سازمان ملي جوانان ۱۳۷۹)
در دهه ۱۹۹۰، ۸۰% امريكايي ها وبيش از دو سوم اروپايي ها خود را طرفدار محيط زيست دانسته اند ، كه بيداري مردم در اروپاي غربي با ظهور جنبش سياسي سبز تسريع شد. اين جنبش در سال هاي آخر دهه ۷۰ در آلمان غربي و هم اكنون در ۱۶ كشور، حزب سياسي دارد و در حال حاضر، در خود پارلمان اروپا نيز تعدادي از اعضاي حزب سبز عضويت دارند واحزاب و نامزدهايي كه برنامه ها وسياست هاي خود را «سبزنساخته» باشند به زحمت مي توانند در انتخابات پيروز شوند.(كاستلز، ۱۳۸۰ : ۱۴۷)
  • بازدید : 67 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نظرات اوليه درموردشكل گيري فلات ايران مبتني برشكل ظاهري زمين بود كه آن را بخشي ازكمربند كوهزايي آلپي به صورت دورشته كوه چين خورده درحاشيه ويك توده مياني سخت مابين آنها تفسيرمي كرد.اما باتهيه اولين نقشه تكتونيك ايران كه گزارش آن توسط اشتوكلين صورت گرفت معلوم شد كه سرزمين ايران ازقطعات مختلفي تشكيل شده كه درطول زمان تكامل جداگانه داشته اند.
قديميترين حركات شناخته نشده مربوط به كوهزايي اواخرپركامبرين مي باشد كه درپي آن ايران به صورت يك پلاتفرم متشكل ازچندقطعه به صورت هورست وگرابن درآمده است،باشروع حركات آلپي درترياس تحولات چشمگيري شروع مي شود.بلاخره دركرتاسه باريكه هاي اقيانوسي يا ريفتهايي كه سنگهاي الترا بازيك ورخساره هاي عميق درآنها شكل گرفته بود بسته شده وقطعات جدا ازهم به همديگر جوش مي خورند.
كمربند البرز-بينالود:
اين كمربندازسه رشته كوه تالش،البرز،بينالودساخته شده كه ازآستاراتادره هريررودامتدادمي يابد.
ازنظرساختمان زمين شناسي اين سه رشته كوه به روشني ازهم تفكيك نشده ودربيشترتقسيمات ساختماني هرسه يكجا به عنوان زون البرزموردبحث قرارگرفته است.دربعضي تقسيمات حتي تمام زمينهايي كه درشمال گسل تبريزقرارداردجزءاين زون محسوب شده است.(نبوي ۱۳۵۵).
ارتفاعات جنوبي چاله مشهد(چاله كشف رود)راتحت عنوان زون بينالودازالبرز جداكرده وآن راازنظرويژگيهاي زمين شناسي يك زون حدوسط بين البرز وايران مركزي نام برده است.
(جداري عيوضي ..۱۳۸۳٫ص۵۱) 

زمين شناسي زون بينالود:
اين زون بخشي ازالبرزراشامل مي شودكه ازنظرزمين شناسي اختصاصات ويژه اي دارد. واحد زمين شناسي بينالود را زون تدريجي بين ايران مركزي والبرزدرنظرمي گيرند.زيرارسوبات ورخساره هاي پالئوزوئيك  اين زون شبيه البرزاست.
زون مزبور،طي دونين پسين –كربونيفرباالبرزغربي ومركزي ودرپرمين باسايرقسمتهاي ايران ازنظرحوضه رسوبي وضع تقريبا مشابه اي داشته ودرارتباط بوده است. مجموعه آذرين ودگرگوني اين زون كه بويژه درجنوب ومغرب مشهدبيرون زدگي داردشامل سه فازناحيه اي ودومرحله گرانيت زائي است ودرآنها توده هاي اولترابازيك نيزوجوددارد.درموردسن اين مجموعه هاي دگرگوني وآذرين اتفاق نظروجودندارد،برخي آن رابه پركامبرين وبعضي به ژوراسيك نسبت مي دهند.ولي شواهدزمين شناسي وتعيين سن مطلق نشان داده است كه فازهاي دگرگوني وگرانيت زائي اوليه آن به فازكوهزايي هرسي نين وبعدها درترياس مياني نيزمجموعا تحت تاثيردگرگوني هاي سيمرين پيشين قرارگرفته است.بولن (۱۹۸۸) ادامه قسمتي ازعملكردكوهزايي هرسي نين راكه تيان شان –پامير-هندوكش به جنوب مشهد مي رساند،نوع فرورانش پوسته (اقيانوسي پالئوتتيس)مي داند. دراين زون رسوبات  كامبرين فسيل داروجودداشته وطي سيلورين ودونين زيرين،درياي مشتركي شمال ايران وايران مركزي فرامي گرفت.زيرارسوبات مشابه اي طي اين مدت دربينالودوايران مركزي برجاگذاشته شده است.ارتباط مزبورتاكربونيفرزيرين نيزوجودداشته است درحالي كه درالبرزرابطه مزبوربه كلي قطع شد.اين حركات رابه حركات خشكي زايي اواخردونين مربوط مي دانند وكنگلومراي قاعده اي كربونيفرزيرين رادليل اين حركات ذكرمي كنند.
رسوبات كربونيفرفوقاني دربينالود،شامل مجموعه اي ازماسه سنگ كوارتزيتي سياه رنگ وشيل است.رسوبات ترياس البرزباايران مركزي تفاوت داشته ولي بينالود هيچ نوع رسوبي درترياس تشخيس داده نشده، تنها درمنطقه آق دربند(۱۰۰ كيلومتري مشهد)رسوبات شيل وماسه سنگ همراه با لايه هاي آهكي آمونيت داروجودداردكه آن رابه ترياس مياني وفوقاني مربوط مي دانند.
به عقيده لامر،وديگران (۱۹۸۳)گسل سنگ بست شانديزمجموعه دگرگوني پالئوزوئيك وتوده هاي نفوذي جنوب مشهد راازاسليت ها وماسه سنگهاي سازندشمشك ورسوبات جوان ترمجزامي كند.
باحركات كوهزايي سيمرين پيشين وپس روي دريا محيط مناسبي براي رشدگياهان دراين منطقه فراهم كرده است.
درزون بينالود،رسوبات ژوراسيك دربسياري ازنقاط به طورهم شيب رسوبات پالئوزوئيك ومجموعه هاي دگرگوني رامي پوشاند ودركنگلومراي قاعده اي آن مي توان قطعات مختلف وفراوان دگرگوني وآذرين پالئوزوئيك راپيداكرد.
رسوبات لياس نيزمشابه رسوبات شمشك البرزاست ودرآن گاهي لايه هاي ماسه سنگ بين لايه اي وجوددارد كه حاوي فسيل هاي گياهي زياداست.
رسوبات آهكي دوره كرتاسه نيزمشابه البرزبوده ودرجنوب غربي قشلاق،گرانيت هاي مشهدرافرامي گيرد(درويش زاده،۱۳۷۰،۲۵۱).
توده اصلي بينالودازسنگ گرانيت است كه باساختمان باتوليت درميان رسوبهاي پا لئوزوئيك سربرآورده است.نفوذتوده باتوليت سبب به هم خوردن نظم چينها درمحل گرديده است.بااين حال لايه هاي رسوبي چين خورده منظم همچنان دراطراف مشاهده مي شود.غيرازسنگ گرانيت،اسليت،كوارتزيت،شيست،وسنگهاي ماگماي اولترابازيك ازجمله سنگهايي هستندكه رشته بينالودراساخته اند،توده هاي اولترابازيك متعلق به پالئوزوئيك فوقاني است ووجودآنها نشانه اي ازبسته شدن اقيانوس تتيس قد يمي دراين محل است.دردامنه هاي شمالي بينالود شبكه هيدروگرافي نسبتا متراكم باعمق زيادگسترش يافته اند.شبكه آبي ساختمان ناهمواريهارا به شدت به هم زده وشرايط خاصي رابه وجودآورده است وشبكه ها گاهي باساختمان ناهمواري تطابق يافته اندوزماني نيزمحورچين ها رابريده ودرمحل ،تنگ ايجادكرده اند.علاوه برآن ديناميك دامنه اي به صورت حركات توده اي ازنوع لغزش درسطح ميان آبها فعال مي باشد.(علايي طالقاني،۱۳۸۱،۱۸۹).
چينه شناسي وسازندسطحي زون بينالود:
به عقيده افتخارنژاد(۱۳۵۹)،البرزشرقي (شامل كوههاي بينالود وآلاداغ)جزئي ازايران مركزي است كه درآن رسوبات اپي كنتيننتال پالئوزوئيك تقريبآ درهمه جامشاهده مي شود،ولي دربخش هاي بالا آمده
(هورست)به طورمحلي قسمت هايي ازرديف هاي رسوبي حذف شده ودرآن نبودچينه شناسي مشخص ي ديده مي شود.بعلاوه زون مزبور،طي دونين پسين-كربونيفرباالبرز غربي ومركزي ودرپرمين باساير قسمت هاي ايران ازنظرحوضه رسوبي وضع تقريبآ مشابهي داشته ودرارتباط بوده است.
دراين زون رسوبات كامبرين فسيل داروجودداشته(مجيدي،۱۹۸۷)وطي سيلورين ودونين زيرين،درياي مشتركي،شمال شرقي ايران وايران مركزي رافرامي گرفت،زيرارسوبات مشابهي طي اين مدت دربينالود وايران مركزي برجاي گذاشته شده است.ارتباط مزبورتاكربونيفرزيرين تيزوجودداشته است درحاليكه درالبرزرابطه مزبوربه كلي قطع شد.اين وضعيت رابه حركات خشكي زايي اوايل دونين مربوط مي دانند (بزرگ نيا،۱۹۷۳)وكنگلومراي قاعده اي كربونيفرزيرين رادليل اين حركات ذكرمي كنند.
رسوبات ترياس درالبرزباايران مركزي تفاوت داشته ولي دربينالود، هيچ نوع رسوبي درترياس تشخيص داده نشده است.تنها درمنطقه آق دربند(۱۰۰ كيلومتري مشهد)رسوبات شيل وماسه سنگ همراه بالايه هاي آهكي آمونيت داروجودداردكه آن رابه ترياس مياني وفوقاني مربوط مي دانند.(درويش زاده ۱۳۷۰)درزون بينالود،رسوبات ژوراسيك دربسياري ازنقاط به طورهم شيب رسوبات پالئوزوئيك ومجموعه هاي دگرگوني رامي پوشاندو دركنگلومراي قاعده اي آن مي توان قطعات مختلف وفراوان
دگرگوني وآذرين پالئوزوئيك راپيداكرد.رسوبات لياس نيزمشابه رسوبات سازندشمشك سايرنواحي ايران است ودرآن گاهي لايه هاي ماسه سنگ بين لايه اي وجودداردكه حاوي فسيل هاي گياهي زيادي است.رسوبات آهكي دوره كرتاسه نيزمشابه البرزبوده ودرجنوب غربي قشلاق،گرانيت هاي مشهدرافرا
مي گيرد.رسوبات پالئوژن دردامنه شمالي البرزوبينالودگسترش نداشته است.درضمن فعاليت شديدآتشفشاني ائوسن دراين ناحيه به چشم نمي خورد.نهشته هاي ترسيردرجنوب بينالودوجودداردولي گسترش آنها بسيارمحدوداست.(درويش زاده۱۳۷۰)(پايان نامه كارشناسي ارشدصنايع،۱۳۸۰)
-پالئوزوئيك دربينالود:
الف-دولوميت سلطانيه: (Cs ) اين واحدشامل دولوميت هاي قهوه اي تاسياه رنگ است كه فاقدطبقه بندي متمايزوبصورت حجيم massive()است كه اكسيدهاي آهن بصورت ثانويه درآنها جايگزين شده اند.دراين واحدفسيل پيدانشده ونامگذاري آن صرفآ براساس شباهتهاي رخساره سنگي(Lithofacies)
بوده است.
ب-كوارتزآرنايت معادل كوارتزيت راسي(Topquartzite):اين واحدشامل كوارتزآرنايتهاي سفيدتا
خاكستري رنگ وبسيارسخت است.تعيين موقعيت چينه شناسي اين واحدبراساس شباهت رخساره سنگي (Lithofacies)واستنادبه برداشتهاي ورقه زمين شناسي مشهددرمقياس۲۵۰۰۰۰:۱:بوده است.

پ – سازندلالون: (CI) قسمت عمده اين سازندازسنگ ماسه هاي قرمزتيره بالايه بندي نامشخص نسبتآ ضخيم باتركيب ساب آركوزتشكيل شده است.رنگ تيره اين واحدبعلت وجودمقاديرزيادي اكسيدآهن بصورت سيمان درسنگ است.درسنگ ماسه هاي اين واحدساختهاي رسوبي ازقبيل ريپل مارك،طبقه بندي مورب وساختهاي وزني ديده مي شود.اين سازند،درنقاط مختلف،توسط مجموعه اي ازدايك ها
كه احتمالآ همزمان بافعاليتهاي آتشفشاني اردوويسين-سيلورين شكل گرفته اند،تحت نفوذقرارگرفته است.نامگذاري اين مجموعه تحت عنوان سازندلالون،برپايه تشابه سنگ شناسي آن باسازندمزبورمي باشد
ت-سازندميلا: (CM) بطوركلي اين واحدرامي توان به دوقسمت فوقاني وتحتاني تقسيم كرد،قسمت تحتاني باتركيب آهكي وتناوبي ازلايه هاي نازك شيلي درآن مشخص مي گردد.آهكها برنگ روشن ولايه هاي نازك بين آن تيره رنگ هستند.قسمت فوقاني سازند،ازسنگ آهك دولوميتي خاكستري بالايه بندي متوسط تانازك تشكيل شده است.اين واحددربعضي نقاط،بصورت تناوبي ازلايه هاي سنگ آهك خاكستري وزردرنگ ديده مي شود.سطح فوقاني وزيرين اين واحدگسلي است وخودتشكيل يك ورقه رورانده رامي دهد.
ث-مجموعه آتشفشاني سيلورين-اردوويسين: (〖(Os〗^vاين مجموعه داراي تركيبي تقريبآبازالتي است كه به صورت گدازه،آگلومراوتوف رخنمون دارد.درزه هاي ستوني به خوبي درگدازه ها ديده مي شوند،كه نشانگرسردشدن آن درمحيط خشكي است.

ج-سازندنيور: (SN) دردره باغرود مجموعه اي برونزدداردكه برروي سري آتشفشاني سيلورين اردوويسين ودرزيرسازندپادها قراردارد.اين مجموعه شامل دولوميت وآهك باضخامت ۲۵ متراست.اين واحدتدريجآبه دولوميت ماسه اي وشيل بنفش رنگ تبديل مي شود،كه نشانگرانتقال تدريجي اين مجموعه به واحدسنگ-ماسه اي وكوارتزيتي پادها است.

    چ – سازندپادها:(Dp)  شامل ماسه سنگ ضخيم تامتوسط لايه تناوب ماسه سنگ وشيل،ماسه سنگ وسيلت دربخش فوقاني است. مقطعي ازاين سازنددرارتفاعات بينالوددردامنه هاي جنوبي بينالوددردامنه جنوبي كوه هاي پونه زارسه كيلومتري شمال باختري دره پيوه ژن توسط وديگه (Weddige ) معرفي شده است.چون سازندپادها فاقدفسيل است،برپايه موقعيت چينه شناسي سن آنرااواخردونين مياني گزارش كرده اند.

عتیقه زیرخاکی گنج