• بازدید : 39 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۷صفحه  قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ايمان بر چهار پايه استوار است صبر، يقين و عدل و جهاد. صبر نيز بر چهار پايه قرار دارد. شوق و هراس، زهد و انتظار آن كس كه اشتياق بهشت را دارد، شهوت هايش كاستي گيرد وآن كسي كه ازآنش جهنم مي ترسد. از حرام دوري مي گزيند، وآن كس كه در دنيا زهد مي ورزد مصيبت را ساده پندارد. و آن كس كه مرگ را انتظار مي كشد در نيكي ها شتاب مي‌كند. يقين نيز بر چهار پايه استوار است
معناي عدل:
خدا عادل است يعني حق هيچ موجودي را پايمال نمي كند، و بهر موجودي طبق نظام حكيمانه هستي ليطف مي‌كند، و ظلم پايمال كردن حقوق است  پس عدل و ظلم در جائي است كه حقي در كار باشد.
حالا ببينيم آيا كسي از خدا طلبي دارد و آيا موجودات از قبل حقي داشته اند تا پايمال شده و ظلمي صورت گيرد؟  مگر ما قبلا بوده ايم يا از خود چيزي داشته ايم تا گرفته يا پايمال شده باشد؟ البته تفاوت هايي در جهان هست ، يكي جهاد است يكي گياه حيوان و ديگري انسان ولي هيچ موجودي قبلاً حقي و وجودي نداشته تا جلوش را گرفته باشند، قبلاً اگر يك قالي بزرگ را پاره پاره كنند مي توان گفت اين قالي قبلاً بزرگ بود و با پاره شدن بزرگي خود را از دست داد. ولي اگر ما از اول يك قاليچه كوچك بافتيم قاليچه حق فرياد و ايراد ندارد كه چرا من كوچكم؟ زيرا او قبلاً نبود و هيچ بود و اصلاً از خود بزرگي نداشت تاكسي آنرار گرفته و ظلمي شده باشد.
خداوند تمام موجودات را با تفاوتهاتي حكيمانه آفريد بدون اينكه هيچ موجودي طبي و حقي از قبل داشته باشد و بد هستي  نظامي نهاد (نظام علت و معلول)  و براي هر موجودي راهي مناسب مقدر كرد و در انتظار و توقعي كه دارد يا تكليف و فرماني كه مي‌دهد يا اجر و كيفري ك هست هيچ تبعيضي قائل نشده ميان نژادي با نژادي يا امتي با امت ديگر يا فردي با فرد ديگري در حك و كيفر،‌مراعات امكانات و تناسب در كيفر را نموده و در اين برنامه هيچ گونه ظلمي نيست. شما كارخانه اي را فرض كنيد هم پيچ و مهره كوچك مي سازد و هم تاير ماشين بزرگ آيا به خود اجازه مي دهيد به مؤسس كارخانهع بخاطر تفاوت ميان پيچ و مهره و تاير نيست ظلم بدهيد؟ و آيا خود پيچ و مهره حق اعتراض دارد؟ البته جواب منفي است زيرا ما در نظام يك ماشين هم به پيچ و مهره كوچك نياز داريم و هم به تاير بزرگ ولي زماني هيچيك از اين دو نبودند و مؤسس كارخانه طبق مصلحت اين دو كار مختلف ساخت. در اينجا فقط يك صورت براي ظلم باقي مي ماند و آن اينكه ما بار تاير را روي پيچ و مهره بگذاريم اما اگر هر قطعه براي كاري ساخته شد و بيش از ظرفيت هم چيزي بر آنها حمل نكرديم، و هيچ كدام از آنها  نيز نه قبلاً وجودي و نه از  صاحب كارخانه طلبي و حقي نداشتند و صاحب كارخانه هم توقع بيش از اندازه و طرفيت آنها ندارد، در اين صورت ظلمي قابل تصور نيست اكنون كه معناي عدل و ظلم روشن شد توجه به يك نكته ضروري است و آن اينكه معناي عدل در همه جا و هميشه به معناي مساوات و برابري نيست، يك معلم اگر به همه شاگردان (بدون در نظر گرفتن مقدار تحصيل و زحمت شاگرد) نمره مساوي دهد كمال ظلم است. يك پزشك اگر بدون در نظر گرفتن حال بيماران و اواي برابر و مساوي به همه آنها بدهد ظلم است، عدالت پزشك و معلم دراين دو مثال درآنست كه نمره و دواي متفاوت بدهند، ولي اين تفاوتها غير از تبعيض است، اين تفاوت‌ها طبيعي است  و توصيه و سفارش و نور چشم بازي در كار نيست بلكه تفاوت‌ها همه حكيمانه است بنابراين هر گونه نابرابري و تفاوت تا از مدار حكمت بيرون نرود ظلم نخواهد بود.
چرا عدل را از اصول دين مي دانيم؟
 با اينكه خداوند صفات زيادي دارد از قبيل حكمت ،قدرت، خالقيت، عدم و چرا مي‌گويند عداولت از اصول دين است ؟ و چرا نگفتند اول توحيد دوم حيات يا اول توحيد دوم علم به جاي همه اينها گفتند اول توحيد دوم عدل؟
پاسخ: چون گروه كوچكي از مسلمانان- (فرقه اشعري)- عادل بودن خداوند را لازم نمي‌دانند و مي‌گويند هر كاري كه خواست و انجام داد همان درست است گرچه پيش عقل ما از كارهائي باشد كه مسلما قبيح و زشت و ستم است! مثلاً ميگويند اگر خدواند امير مؤمنان علي(ع) را به دوزخ و قاتل او «ابن ملجم» را به بهشت ببرد مانعي ندارد ولي ما اين منطق را نمي پذيريم و عدالت خدا ورا جز و اصول عقايد خود مي دانيم و طبق منطق عقل و آيات قرآن مي گوييم تمام كارهاي خدا، روي ميزان و حكمت انجام مي گيرد و حكيمانه است، هرگونه كاريكه ظلم و قبيح باشد از او سر نمي زند.
به علاوه ايمان به عدالت خداوند از جهات مختلف اثر عجيبي درسازندگي انسان دارد از جهت كنترل خود در برابر گناهان؛ زيرا همينكه انسان بداند گفتار و كردارش زير نظر دوست سر سوزني از اعمالش مورد غفلت نيست و جزاي هر نيك و بد را خواهد ديد خود را در اين جهان رها و بي قيد و شرط نمي داند
۲- خوش بيني: انسان معتقد به عدل الهي به نظام آفرينش خوش بين است ، و چون خداي جهان را عادل مي داند براي ناگواري ها يك تفسير صحيح و آرام بخش دارد و حوادث تلخ برايش شيرين دست. چنين كسي در هيچ حالي گرفته خاطره و مأيوس نيست.
۳- ايمان به عدل الهي مهرك استقرار عدالت در زندگي فردي و اجتماعي نيز هست؛ كسيكه عقيده به عدل خدا دارد آماده پذيرفتن عدل در زندگي شخصي و اجتماعي خود است .
 
مسئله عدل
بحث عدل جبر و اختيار خود به خود بحث عدل را به ميان آورد. زيرا رابطه مستقيمي است ميان اختيار و عدل از يك طرف و جبر و نفي عدل از طرف ديگر يعني تنها در صورت اختيار است كه تكليف و پاداش و كيفر عادلانه مفهوم و معني پيدا مي‌كند. اگر انسان آزادي و اختيار نداشته باشد و در مقابل ارادة الهي و يا عوامل طبيعي دست بسته و مجبور باشد ديگر تكليف و پاداش و كيفر مفهوم خود را از دست مي‌دهد.

عتیقه زیرخاکی گنج