• بازدید : 56 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

از مميزه‌هاي انسان از ديگر موجودات قدرت تفكر، هوشمندي، كنجكاوي و چراجويي و علت‌يابي بوده است و هست و انسان كه در اجتماع متأثر از اجتماع و مؤثر بر اجتماع است ناگزير از شناخت اجتماع، پديده‌ها و رويدادهاي اجتماعي است. 
اجتماع انساني و جهان مداوم در حال شدن است و در اين شدن بايد تصميم به تكامل خويش گيرد و اين تكامل حاصل نمي‌شود مگر با انباشت اطلاعات و تحقيق، رد و ابطال، نقد و انتقاد، عبرت‌گيري و جستجوگري، تلاش و تلاش
به گفته كارل ريموند پوپر متدولوژيست علم «راز پيشرفت دمكراسي‌هاي غربي نه در ثروت و منابع طبيعي، بلكه در سابقة وجود انديشة آزادي و انتقاد بايد جست»! مهمترين راز دمكراسي نقد است، پس آنچه براي پيشرفت و حركت به جلو لازم است نقد دائم و تحليل و بررسي است. 
آن‌چه كه روشن است حركت جريان اصلاح‌طلبي و تغيير خواهي در ايران است. حركتي كه از انقلاب مشروطه آغاز شده و ادامه دارد. اما مفهوم اصلاح‌طلبي را بايد فراتر از نام يك جريان و يا گروه سياسي حاضر دانست چرا كه 
ايران امروز در عرصه سياست، اقتصاد، فرهنگ، امنيت در داخل و خارج خواستار تغيير است و لازمه تغيير حركت و اصلاح است. البته منظور ما در اين مقاله از اصلاح‌طلبي و اصلاحات معناي عام و گستردة آن نيست بلكه جرياني‌ست كه پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ نمود يافت و بدين نام خوانده شد. 
جامعه و كشوري كه عزم بر پيشرفت، تغيير و قدرتمندي و افزايش منزلت دارد با بايد دائماً نظر بر گذشته، حال و آينده داشته باشد. گذشته را حال و آينده، حال را گذشته و آينده و آينده را گذشته و حال بداند اما آن‌چه در يد اراده و عمل ماست حال است اما حالي كه تا چند لحظه قبل آينده و تا لحظاتي ديگر گذشته خواهد بود. آن‌چه آينده را روشن خواهد ساخت عزم و اراده امروز ماست. بر خودباوري و تلاش و تصميم بر تكامل و پيشرفت. بر اين اساس «سياست‌هاي دولت (احزاب، گروه‌ها و جنبش‌ها) بايد همچون فرضياتي تلقي شوند كه بايد مدام در معرض حك و اصلاح قرار گيرند. سياست‌گذاري (عمل سياسي) ذاتاً متضمن متبعات پيش‌بيني نشده است، و هر چه پيش انديشي و بحث و انتقاد دربارة آن بيشتر باشد امكان توفيق آن بيشتر است. انتقاد احتمال حذف خطا را افزايش مي‌دهد. در سياست‌گذاري حسن نيت كفايت نمي‌كند و تصميمات سياسي بايد دائماً آزمايش شوند نه به اين منظور كه موارد موفقيت آن‌ها معلوم گردد، بلكه قصد مشخص شدن نارسايي‌ها و معايب آن‌ها. 
برعكس، سياستمداران معمولاً بر شواهد موفقيت‌ سياست‌هاي خود تأكيد مي‌كنند راز تجسس در خطاهاي ناشي از تصميمات خود پرهيز مي‌كنند و اين مهمترين سبب ركود و شكست است». و درست به همين دليل بايد رويدادها، پديده‌ها، شكست‌ها و پيروزي‌ها و موفقيت و ناكامي‌هاي اجتماعي و سياسي و… را مورد كنكاش، علت‌يابي و آسيب‌شناسي قرار دارد. بله بايد علت‌يابي كرد و سبب ركود و شكست را يافت و آن را اصلاح ساخت. اين مسايل قابل تعميم به حزب، جريان يا… سياسي نيز مي‌باشد چرا كه اين تشكل‌ها دائماً در رقابت سياسي، مايل به جلوه و بزرگنمايي و نمودن موفقيت‌ها و سرپوش و توجيه شكست‌ها و معايب و بدعملكردي‌هايند. 
بحث و بررسي، تحقيق و تحليل درباره علل ؟؟ جبهه دوم خرداد كه جبهه اصلاحات نيز ناميده مي‌شود و دلايل شكست اين جبهه در انتخابات رياست جمهوري دورة نهم در خرداد ۱۳۸۴ از مباحثي است كه در نشست‌ها، سخنراني‌ها، گزارش‌ها و مصاحبه‌ها هر كس از منظري به آن اشاراتي داشته است اما اين رويداد به طور علمي، دقيق و همه‌سويه مورد مطالعه و كنكاش قرار نگرفته است، ابتدا اين مقاله بر آن نيست كه به تمامي عوامل دخيل در موضوع بپردازد بلكه سعي بر آن است كه يكي از دلايل مطرحه را مورد كنكاش و دستيابي قرار دهد. «براي ملت‌ها، به ويژه ملت‌هاي كهني چون ايران نقاط عطف تاريخي كم نبوده و نيست. اين نقاط عطف تاريخي- سياسي گاه با دستاوردهاي خويش عمل شادي‌ها و پايكوبي‌ها و گاه با نتايج منفي خود موجب سرشكستگي و دلمردگي‌ها بوده است»! 
دوم خرداد ۱۳۷۶ سرآغاز جريان ملي و مهمي بود كه درس‌هاي بسياري به ملت و دولتمردان ما آموخت و مي‌آموزد. در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ شاهد مشاركت عمومي و استقبال گستردة مردم در مبارزه انتخاباتي و در پاي صندوق‌هاي رأي بوديم، به صورتي كه اگر به بررسي مشاركت مردمي در انتخابات‌هاي رياست جمهوري از آغاز انقلاب اسلامي ايران بنگريم مشاهده مي‌شود كه در انتخابات دورة اول ۶۷ درصد، دومين انتخابات ۶۴ درصد، سومين انتخابات ۷۴ درصد، انتخابات چهارم و پنجم ۵۴ درصد و انتخابات ششم ۵۰ درصد مي‌رسد. از انتخابات سوم به بعد شاهد سير نزولي و افول مشاركت مردم در انتخابات هستيم اما به يكباره در انتخاب ۱۳۷۶ دوره هفتم، شاهد افزايش شركت در انتخابات تا ۷۶ درصد بوديم. اين روند استقبال عمومي در سه انتخابات بعدي مجلس ششم، شوراهاي اسلامي شهر و روستا دورة اول و رياست جمهوري هشتم همچنان ادامه مي‌يابد. كه اين پديدة افزايش استقبال و مشاركت عمومي به صورت انفجاري جاي بسي علت‌يابي و موشكافي دارد. اما بعد از انتخابات رياست جمهوري دورة هشتم استقبال و مشاركت رو به كاستي مي‌نهد و شاهد افول در شاخص‌هاي مشاركت مردم هستيم، اين روند در انتخابات دورة دوم شوراهاي اسلامي شهر و روستا و مجلس هفتم ادامه مي‌يابد. 
انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶ كه به لحظه‌اي تاريخي تعبير و تفسير شد و به عنوان نقطه عطفي در تاريخ ايران شمارده مي‌شود در سال‌هاي حول و حوش ۱۳۷۶ كه مردم در پي فشارهاي اقتصادي و سياسي داخلي و خارجي در حالي كه نرخ تورم اعداد بالايي را نشان مي‌داد، فضاي سياسي بسته مي‌نمود، بسياري از سفارت‌خانه‌هاي دول خارجي بسته شده بودند و ارتش در آماده‌باش به سر مي‌برد. به دنبال فضاي جديدي جهت تنفس و حيات مي‌گشتند كه با گفتماني جديد و بديع توسط فردي با خلق و خوي و رفتاري جديد و مطلوب مواجه شدند و گم گشته خود را يافتند. اين فرهنگ كه در طول تاريخ در پي حل مسايل و مشكلات به دنبال منجر و قهرمان مي‌گردد آن‌چه را كه مي‌جست يافت. جامعه در آن زمان هم گفتمان را پسنديد و هم راوي گفتمان را. 
جنبش اصلاحات از سال ۱۳۷۶ در همه عرصه‌هاي فرهنگي، سياسي، امنيتي و اقتصادي و اجتماعي نقش‌آفريني كرده و مي‌كند و سيد محمد خاتمي در اين ميان نقش بسيار مهمي را بازي كرد و مي‌كند. 
اين لحظه تاريخي به تعبير عده‌اي از صاحبنظران كه توسط گروهي به خاتميم نام گرفت به يك جريان تبديل شد كه در ابتدا دوم خرداد و سپس اصلاحات نام گرفت. اما اين جنبش اجتماعي پر انرژي كم‌كم ركود مي‌يابد تا در انتخابات نهم كرسي رياست ‌جمهوري را از دست مي‌دهد. 
اين مقاله بر آن است كه ؟؟ باشد براي كساني كه علل افول و شكست خويش را در عامل بيروني جستجو مي‌كنند؟ البته بر آن نيست كه بر وجود عوامل بيروني خط بطلان بكشد بلكه مي‌خواهد آن را از عوامل فرعي نسبت به اين فرضيه مطرح سازد. 
سؤال اصلي اين پژوهش اين است كه علل شكست اصلاح‌طلبان در انتخابات نهم رياست‌ جمهوري چه بود؟ 
  • بازدید : 75 views
  • بدون نظر
دانملود رایگان تحقیق هنرهای تجسمی-خرید اینترنتی تحقیق هنرهای تجسمی-دانلود رایگان مقاله هنرهای تجسمی-تحقیق هنرهای تجسمی-دانلود فایل تحقیق هنرهای تجسمی
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:
قصد ما ازتعاريف بالا تاكيد كه به اين نكته است كه هنرهاي بصري( وتجسمي) هنرهايي هستند كه به وسيله چشم ويا بهتر بگوييم: از طريق حس بان- قابل دريافت مي باشند. هر اثر تجسمي. صرفنظر از كاركردي كه دارد بايد نخست ديده شود، به عبارتي بايد ابتدا ديده شود و بعد كاركردي داشته باشد. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات مفصل تری را خواهیم داد.

پرده نقاشي تجربه گذشته را در مقابل بيننده زنده مي‌كند اما تجربه تلخ يا شيرين گذشته ربطي تصويري كه اكنون در مقابل ديدگان ما قرار گرفته ندارد،آنچه د رمقابل ماهت مجموعه اي عناصر اساسي بصري Basic visual Elements است كه اگر داراي تركيب وحدت يافته باشد، خوشايند و بامفهوم جلوه ميكند.

بنابراين هفته آثار تجسمي از عناصر بصري تشكيل يا فته اند وا ين عناصر منفردا يا جمعا به طرقي مختلف در يك كادر هنري مورد استفاده قرار گرفته اند عناصر يا اجزا بصري عبارتند از نقطه ،خط، سطح، حجم،بافت، رنگ وسايه رنگ سطح وجسم را در مجموع مي‌توان شكل يا فرم خواند.

كيفيات بصري visual Qulities عبارتند از: ريتم، تعادل، تناسب و حركت. همانطور كه اشاره كرديم كيفيات بصري كيفياتي هستندكه بعضا و يا تماما در روند سازمان دادن، يا نظم بخشيدن به عناصر بصري visual Elementsمطرح مي‌شوند. روند سازمان دادن به عناصر را ميتوان واژه عام در طرح Design بيان كرد.

طرح روندي است كه براي آفرينش تمامي آثار هنري عموميت دارد اعم از نقاشي پيكرده سازي ،گرافيك، طرح صنعتي، نقشه معماري وغيره.

در مورد نقاشي معمولا به جاي واژه «طرح» واژه تركيب بندي composition را به كار مي برند. مهمترين وشايد تنها اصل سازمان دادن به عناصر بصري اصل وحدت unity است. ريتم وتعادل وتناسب وحركت صرفا راه هاي مختلفي براي نيل به وحدت هستند. مقصود از وحدت آنست كه عناصر بعدي در يك محدوده معين منزله يك كل ديده بشوند و اجزا كل با يكديگر همبستگي داشته باشند. در تحقق انسجام دروني ويكپارچگي يك اثر هنر معين غالبا تعادل و تناسب و لگاريتم و حركت موثراند.

در يك اثر هنري گاهي اين با آن كيفيت بصري آشكار است ولي وجود همه آنها آنچه الزامي است يكپارچگي يك اثر هنري است تا موجب شود بيننده دقيق اجزاء وروابط دروني شان وسرانجام ليكن كار را در دريافت كند.گردش چشم بيننده ممكنست از يك نقطه خاص آغاز شود اما بايد از آن نقطه بگذرد وسراسر كار را در نوردد.

از اين  نكته آخر ميتوان نتيجه گرفت كه چشم بيننده نيز بايد داراي ورزيدگي كافي باشد.

به منظور از ورزيدگي چشم- به ويژه در مورد كساني كه دست اندر كار هنري هستند ضروري است كه اصول ومباني هنرهاي تجسمي را خوب شناخته و درك مي كنند وبارهاي در عمل مورد تجزيه قرار مي دهند. بهتر است بدانيم مطالعه درباره اصول تجسمي به تنهايي كافي نيست بلكه ديدن آثار و نظر افكندن ودقيق شدن در دنياي پيرامون ومهمتر از همه تمرين كردن وجستجوي عملي موثر خواهد بود.

 

مباني هنرهاي تجسمي چيست؟

ساختن وفهميدن آثار هنرهاي تجسمي موضوع اصلي مباني هنرهاي تجسمي است. زندگي انسان براساس ارتباهايش با جهان پيرامون وبا همنوعانش شكل مي گيرد. زبان وسيله اي ارتباطي بسيار مهمي براي انسان هاست اما فقط دانستن زبان و يا توانايي سخن گفتن براي ايجاد ارتباط ميان آدم ها كفي نيست. بلكه برخورداري ازقوه شنوايي ودانستن كلمات مشترك نيز لازم است. با اين حال گاه دو يا چند نفر كه از زبان مشتركي برخوردارند منظور يكديگر را به درستي متوجه نمي شوند به همين دليل شناختن زبان وقواعد آن و طرز بكاربردن صحيح كلمات نياز به آموزش دارد. بر همين مبنا درست نوشتن وصحيح خواند براي درك مفهوم يك اثر نوشتاري وانتقال صحيح معاني آن داراي اهميني ويژه است. بنابراين براي درك درست يك نوشته شناختن قواعد ودستور زبان ومعني كلمات ضروري مي‌باشد.

با توجه به اين مقدمه بايد گفت درك درست يك اثر تجسمي تا حدود زيادي بستگي به شناختن ودرك كردن ابزار وعناصر هنر تجسمي دارد با اين تفاوت كه براي آموختن زبان نوشتاري قواعد شناخته شده و دقيقي وجود دارد اما زبان عناصر هنر تجسمي بسيار پيچيده و دشوارترا ست. در اين ميان چشم به عنوان عامل ديدن ونگاه كردن نقش اصلي را در فراگرفتن زبان هنر تجسمي دارد.زيرا ديدن امكان تجربه ي مستقيم وبدون واسطه اي واقعيت واشيا پيرامون را براي ما فراهم مي‌كند. به همين دليل ما معمولا به چشم هايمان بيش از ساير اعضا و اندام حسي خود براي فهميدن واقعيت اطمينان داريم. همچنان كه در زندگي روزمره براي اطمينان پيدا كردن از صحت چيزي كه مي شنويم گفته مي‌شود تا نديدي باور مكن و يا اين كه: شنيدن كي بود مانند ديدن؟

 

اهميت ديدن به اين دليل است كه ما معمولا تصاوير اشيا را نزديكترين و درست ترين نشانه براي درك خصوصيات آنها مي دانيم به طوري كه با ديدن تصوير يك شي مي توانيم بفهيم كه ويژگي ها وامكانات آن چيست در حالي كه با شنيدن نام اشياء و يا حتي توصيفي كه از آنها مي‌شود نمي توان آنطور كه بايد به خصوصيات آنها پي برد. همانطور كه تصاوير روي ديوارهاي غارها و روي ظروف واشيايي كه از روزگاران دور بجاي مانده اند اينك پس از گذشت چند هزار سال اطلاعات با ارزش ومهمي را به ما منتقل مي كنند اما خطوط نوشته ها و ساير علائم باقي مانده از دوره ي قديم هرگز با چنين صراحتي با ما ارتباط برقرار نمي كنند و اطلاعات دوره ي خود را به راحتي به ما منتقل نمي كنند.

هر كدام از ما در ذهن خود تصوراتي داريم كه تاوقتي به شكل بصري تجسم پيدان كرده اند ديگران از پي بردن به آنها عاجز خواهند بود. در حالي كه با تجسم بخشيدن به آنها ارتباط ذهني ما با مخاطبان شكل ملموسي پيدا مي‌كند تصاوير ذهني مي توانند به شكل توصيف روايي ، شعري و بصري يا تجسمي ارائه شوند آنچه در روزگار ما در قالب هنرهاي تجسمي جاي مي گيرد عبارت است از: عكاسي، گرافيك، نقاشي، طراحي، مجسمه سازي، معماري وطراحي صنعتي، به طور كلي مي‌توان گفت همه هنرهايي كه به صورت بصري ارائه يا ديده مي‌شوند. و با تصوير سروكار دارند  اصول ومباني مشتركي دارند كه مباني هنرهاي تجسمي يا مباني هنرهاي بصري ناميده مي‌شوند. بنابراين در مباني هنرهاي تجسمي الفباي تجسم يا تصوير كردن و همچنين درك آثار هنرهاي تجسمي را تجربه خواهيم كرد.

 

عناصر بصري

عناصر بصري در طبيعت

گفتيم ساختار structure يك پرده نقاشي، يك پيكره، يك پوستر و غيره از اجزاي تشكيل يافته است كه آنها را عناصر بصري مي نامند، همه عناصر بصري را روشني و به وفور در طبيعت نيز مي‌توان اشاره كرد

خورشيد، ماه و ستارگان در آسمان به منزله نقسطه هستند، درختان يك جنگل مجموعه اي از خط ها را تشكيل مي دهند پوست چروكيده دست يك روستايي نمايانگر بافت است مگسهاي يك باغچه وپرهاي پرندگان هماهنگ ريگ ها را نشان مي دهد صخره هاي يك كوه شكل هاي گوناگوني را مي نمايند. مسئله آن است كه ما در طبيعت به ندرت ميتوانيم عناصر تجسمي را در چارچوب يك تركيب بدانيم.ولي نقاش به مبناي تصوير ذهني Image كه از اشياء و پيرامون خود مي گيرد اثر هنري خويش را مي آفريند. به عبارتي او برخي از اجزاء بصري را كه از طريق حس بينايي خود از محيط قابل رويت دريافت كرده با وسايل معيني چون قلم مو ورنگ و به روي سطح معيني چون بوم و از نو تركيب مي‌كند و كليتي خاص مي نماياند.

عناصر ونيروهاي بصري در هنرهاي تجسمي به دو بخش كلي تقسيم مي‌شوند.:

بخشي كه با آنها به طور فيزيكي وملموس سروكار داريم و همان عناصر بصري محسوب مي‌شوند.:

مثل: خط،سطح، رنگ،شكل، بافت،اندازه،تيرگي روشني

بخش ديگر كيفيات خاص بصري هستند كه بيشتر حاصل تجربه وممارست هنرمند در بكاربردن عناصر بصري مي باشند از قبيل تعادل، تناسب، هماهنگي و كمتر است كه به نيروهاي بصري يك اثر تجسمي استحكام مي بخشند.

به طور كلي عناصر ونيروهاي بصري در طبيعت ومحيط پيرامون ما وجود هستند وهنرمن ديا از آنها به طور مستقيم استفاده مي‌كند و يا با الهام گرفتن از طبيعت وبا استفاده از ابزار و مواد گوناگون اين عناصر ونيروها را به وجود مي آورد. تنوع ابزار ومواد گوناگوني كه امروز هنرمندان در اختيار دارند بسيار زياد است. از انواع ابزارهاي اثرگذار در گرفته تا سطوح مختلف رنگ هاي متنوع ويژگي هاي كمي وكيفي، گسترده مصنوعات وحلال گوناگون.

ديدن

انسان به وسيله توانايي هاي جسمي وروحي خود با جهان ارتباط برقرار مي‌كند از ميان توانايي هاي مختلف حس بينايي انسان را قادر مي سازد تا جهان پيرامون خود را ببيند و با آنچه در آن مي گذرد ارتباط برقرار كند چشم ها عضوي از بدن هستند كه عمل ديدن به وسيله ي آنها انجام مي‌شود. شرط ديدن اشياء وپديده ها توسط عضو بينايي (چشم ها) وجود نور است و بدون وجود نور انسان قادر به ديدن نيست. بنابراين عمل ديدن ارتباطي است كه انسان در شرايط مساعد نوري از طريق عضو بينايي با جهان برقرار مي‌كند.

براي ديدن غير از چشم و نور مساعد عوامل ديگري نيز موثر و لازم مي باشند كه عبارتند از:

الف) وجوداشياء كه نور پس از برخورد با آنها به چشم منعكس مي‌شود.

ب)انتقال علائم و پيام هاي بصري از طريق چشم به مغز توسط اعصاب بينايي

پيام هاي بصري شامل اطلاعاتي درباه خصوصيات ظاهري اشيا از قبيل نوع رنگ ،ميزان تيرگي-روشني، اندازه و جنسيت آنها مي‌باشد.


عتیقه زیرخاکی گنج