• بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوااليهم‏». (۱) به طورى كلى براى هر انسانى لازم است كه داراى فكر نقادى باشد. قوه‏نقادى و انتقادكردن به معناى عيب‏گرفتن نيست. معناى انتقاد، يك شى‏ء رادر محك قرار دادن و به وسيله محك‏زدن به آن، سالم و ناسالم را تشخيص‏دادن است. مثلا انتقاد از يك كتاب معنايش اين نيست كه حتما بايد معايب‏آن كتاب نمودار بشود بلكه بايد هر چه از معايب و محاسن داشته باشدآشكار بشود. انسان بايد در هر چيزى كه از ديگران مى‏شنود نقاد باشد يعنى‏آن را بررسى و تجزيه و تحليل بكند
صرف اينكه يك حرفى در ميان مردم‏شهرت پيدا مى‏كند خصوصا كه با يك بيان زبيا و قشنگ باشد دليل بر اين‏نيست كه انسان حتما بايد آن را بپذيرد و قبول بكند. به ويژه در امر دين وآنچه كه مربوط به دين است، انسان بايد نقاد باشد آنچه كه در شبهاى گذشته راجع به احاديث بحث مى‏كرديم كه پيغمبر فرمودآنچه را كه از من مى‏شنويد به قرآن عرضه بداريد اگر موافق است بپذيريد واگر مخالف است نه، خود نوعى نقادى است. حديثى است كه من عين‏عبارات آن يادم نيست ولى مضمون آن يادم است كه ائمه ما آن را از حضرت‏عيسى مسيح نقل كرده‏اند. تقريبا مضمونش اينست: شما كه علم را فرا مى‏گيريد،اساس كار اينست كه نقاد باشيد يعنى قدرت انتقاد در شما باشد، كوركورانه‏تسليم نشويد، خواه گوينده صالح باشد و خواه ناصالح در بين حديث دارد: «كونوا نقادا». حديث ديگر كه فى‏الجمله از آن يادم هست راجع به اصحاب‏كهف است كه داستان آنها در قرآن آمده است: «انهم فتية ءامنوا بربهم و زدناهم‏هدى و ربطنا على قلوبهم‏» (۲) … معروف است كه اينها صراف بوده‏اند،صيرفى بوده‏اند. اين سخن را به اين معنى گرفته‏اند كه كار آنها صرافى بوده‏است. ائمه ما فرموده‏اند كه در اين نسبت كه گفته‏اند اينها صراف طلا و نقره‏بوده‏اند، اشتباه شده است. نه، «كانوا صيارفة الكلام‏» صراف سخن بودند نه‏صراف طلا و نقره، يعنى مردمان حكيمى بوده‏اند، مردمان دانائى بوده‏اند وچون حكيم بوده‏اند وقتى حرفى به آنها عرضه مى‏شد، آن حرف رامى‏سنجيدند. تفقه در دين كه در اين آيه ذكر شده است:«فلو لا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا في الدين‏»مستلزم اين است كه انسان واقعا نقاد باشد و كار نقادى او به آنجا كشيده شودكه هر چيزى را كه گفته مى‏شود و با امر دين تماس دارد بتواند تجزيه وتحليل بكند. همين جمله‏اى كه من ديشب نقل كردم و گفتم اخيرا معروف‏شده است و به حضرت اميرالمؤمنين نسبت داده‏اند: «لا تؤدبوا اولادكم…» ازباب تعبير لفظى خيلى زيبا و قشنگ است، خيلى سازگار است روى همين‏جهت مى‏بينيد يك مقبوليتى در ميان افراد پيدا كرده است و هر كس در هرجائى اين جمله را مى‏گويد. الآن حكايتى يادم آمد: من در سنين چهارده‏پانزده سالگى بودم كه مقدمات كمى از عربى خوانده بودم بعد از واقعه‏معروف خراسان بود و حوزه علميه مشهد به كلى از بين رفته بود و هر كس‏آن وضع را مى‏ديد مى‏گفت ديگر اساسا از روحانيت‏خبرى نخواهد بود.جريانى پيش آمده بود كه احتياج به نويسندگى داشت از من دعوت كرده‏بودند. مقاله‏اى را من نوشتم. مردى بود كه در آن محل رياست مهمى داشت.وقتى آن مقاله را ديد، يك نگاهى به سر و وضع من انداخت، حيفش آمد،ديد كه من هنوز پابند عالم آخوندى هستم شرحى گفت، نصيحت كرد كه‏ديگر گذشت آن موقعى كه مردم به نجف يا قم مى‏رفتند و به مقامات عاليه‏مى‏رسيدند. آن دوره از بين رفت، حضرت امير فرموده است بچه‏تان رامطابق زمان تربيت كنيد. و بعد گفت آيا ديگران كه پشت اين ميزها نشسته‏اندشش تا انگشت دارند؟ و حرفهائى زد كه من آن فكرها را از مغزم بيرون‏مى‏كنم. البته من به حرف او گوش نكردم. بعد رفتم به قم و مدت اقامتم در قم‏پانزده سال طول كشيد. بعد كه به تهران آمدم، اولين اثر علمى‏اى كه منتشركردم كتاب‏اصول فلسفه بود. آن شخص هم بعد به نمايندگى مجلس رسيد و مردى باهوش و چيزفهم بود و در سنين جوانى احوال خوبى نداشت ولى بعد تغييرحالى در او پيدا شد. تقريبا در حدود هجده سال از آن قضيه گذشته بود كه‏اصول فلسفه منتشر شد و يك نسخه از آن به دستش رسيد و او يادش رفته‏بود كه قبلا مرا نصيحت كرده بود كه دنبال اين حرفها نرو. بعد شنيدم كه هرجا نشسته بود به يك طرز مبالغه‏آميزى تعريف كرده بود. حتى يكبار درحضور خودم گفت كه شما چنينيد، چنانيد. همانجا در دلم خطور كرد كه توهمان كسى هستى كه هجده سال پيش مرا نصيحت مى‏كردى كه دنبال اين‏حرفها نرو. من اگر آن موقع حرف ترا گوش مى‏كردم الآن يك ميرزابنويسى‏پشت ميز اداره‏اى بودم در حالى كه تو الآن اينقدر تعريف مى‏كنى. غرض اين‏جهت است كه يك جمله‏هائى است كه به ذائقه‏ها شيرين مى‏آيد و مانندبرق رواج پيدا مى‏كند. اصلا همان طورى كه بعضيها به وسائل مختلف‏برايشان پيش آمدهاى خوبى بروز مى‏كند و بعضيها هم بدشانس و بدبخت‏مى‏باشند، اگر ملاحظه كرده باشيد جمله‏ها هم اينطور است. بعضى جمله‏هايك جملات خوش‏شانسى هستند. اين جملات بدون اينكه ارزش داشته‏باشند مثل برق در ميان مردم رواج پيدا مى‏كنند و حال آنكه جمله‏هائى‏هست صد درجه از اينها باارزشتر، و حسن شهرت پيدا نمى‏كنند. اين جمله‏«لا تؤدبوا اولادكم باخلاقكم‏» جزء جملات خوش‏شانس دنيا است و شانس‏بيخودى پيدا كرده است. در مراد اين جمله من ديشب اينطور عرض كردم:گو اينكه اين جمله به اين‏معنى و مفهومى كه امروزيها استعمال مى‏كنند غلط است ولى يك معنا ومفهوم صحيحى مى‏تواند داشته باشد كه غير از چيزى است كه امروزيها ازآن قصد مى‏كنند، و فرقى گذاشتم ميان آداب و اخلاق كه آداب غير از اخلاق‏است. آن وقت آداب را دو گونه ذكر كرديم. ممكن است مقصود از آداب‏امورى باشد كه در واقع امروز به آنها فنون مى‏گويند. علاوه بر اخلاق، علاوه‏بر صفات خاص روحى، علاوه بر نظمى كه انسان بايد به قواى روحى هركس لازم و واجب است كه يك سلسله فنون را ياد بگيرد، البته آنهم اندازه‏دارد يعنى فنى را بايد بياموزد كه از آن فن يك اثر براى بشريت در جهت‏خيربرخيزد و ضمنا زندگى او را هم اداره بكند. در فنون است كه انسان بايد تابع‏زمان باشد. اگر «لا تؤدبوا اولادكم بآدابكم‏» بگوئيم درست است، يا «لا تؤدبوا اولادكم بفنونكم‏» حرف درستى است چون زندگى متغير است،انسان نبايد در اينجور چيزها جمود به خرج بدهد و هميشه بخواهد به اولادخودش آن فنى را بياموزد كه خودش داشته است در صورتى كه ممكن است‏همان فن به شكل بهتر و كاملتر در زمان جديد پديد آمده باشد. مساله‏ديگرى كه گفتم و بعد، از سؤالات آقايان معلوم شد كه احتياج به توضيح‏بيشترى دارد مساله آداب و رسوم است. آداب و رسوم هم بر دو قسم است.بعضى از آنها از نظر شرعى سنن ناميده مى‏شود يعنى شارع روى آنها نظردارد. شارع، آن آداب را به صورت يك مستحب توضيح داده است و نظر به اينكه اسلام‏هيچ دستورى را گزاف نمى‏دهد، امورى را كه اسلام سنت كرده است ما بايدبه صورت يك اصل حفظ كنيم. مثلا ديشب در جواب سؤال يكى از آقايان‏عرض كردم اسلام براى غذاخوردن آدابى ذكر كرده است اسلام دين‏تشريفاتى نيست بلكه اگر آدابى را ذكر كرده، حساب نموده است. مثلا اگرمى‏گويد مستحب است «اطالة الجلوس عند المائدة‏» يعنى طول‏دادن نشستن‏بر سر سفره، مستحب است انسان غذا را زياد بجود مستحب است بسم الله‏بگويد، مستحب است الحمدلله بگويد، مستحب است دست را قبل و بعداز غذا بشويد، اينها تشريفاتى نيست، حقايق است. اسلام به سلامت انسان‏اهميت مى‏دهد، مى‏خواهد دندان، معده و اعصاب انسان سالم باشد.
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در آن لحظه که آدمی به کمال و شکوه بی نهایت آفریدگار جهان می اندیشد سراپا شیفته ی آن می شود حل و جانش به خضوع و خشوع و فروتنی می گراید، با آهنگ فطرت در برابر آن همه کمال و عظمت سر تعظیم فرود می آورد « رکوع »
سر به زمین می ساید « سجود » 
و زبان به ستایش می گشاید « حمد و تشبیح »
راز و نیاز
و در آن لحظه که انسان خود را به کمک یک نیروی برتر از ماده نیازمند می یابد؛ دل به سوی آفریدگار دانا و توانا و مهربان جهان می آورد، راز و نیاز خود را با او در میان می نهد و او را به کمک می خواند « دعا »  
عبادت
آن نیایش و پرستش و این راز و نیاز و کمک خواهی در زبان قرآن «عبادت» نامیده می شود.
قرآن عبادت را مخصوص خدای یکتا می شمرد و پرستش هر کس و هرچیز دیگر جز خدا را حرام و گناهی بس بزرگی می داند.
و قضی ربک الا تعبدوا الا ایاه قسمتی از آیه ۲۳ سوره اسراء
فرمان خدا برآن رفته که جز او را نپرستید …..
این ایستادن و خم شدن
این نشستن و بر خاک افتادن
و با هر یک کلماتی گفتن 
چه معنی دارد؟
نماز و نیایش، ارتباط صمیمانه ای است میان انسان و خدا، میان آفریدگار و آفریده نماز، تسلا بخش و آرامشگر دل های مضطرب و خسته و بستوه آمده، و مایه ی صفای باطن و روشنی روان است. پیمان و انگیزه تحرک و بسیج آمادگی – در حالتی صمیمانه و دور از نیرنگ و فریب- است برای نفی هرچه بدی وزشتی است و تدارک هرچه نیکوئی و زیبایی … 
برنامه ای است برای باز یافتن و آنگاه ساختن خویش …
و کوته سخن، رابطه ای و استفاضه ای مداوم است با سرچشمه و پدید آورنده ی همه نیکیها با خدا
آفریده بودن انسان و اعتقاد به اینکه دست قدرتمند با حکمتی او را پدید آورده لزوماً بدین معنی است که: از آفرینش او  و برای بودن او هدف و مقصودی وجود داشته است.
این هدف را می توان پیمودن راهی برای رسیدن به منزلی دانست پیمودن راهی بر طبق نقشه ای دقیق و با وسیله هایی معین و در نهایت، رسیدن به آن سر منزل مقصود.
در این صورت ناگزیر باید راهی را که بدان مقصد می رسد شناخت و مسیر را تشخیص داد و هدف را همواره در نظر داشت تا بدان نتیجه عمومی رسید. کسی که قدم در راه می گذارد باید مستقیم حرکت کند و مرتب متوجه هدف باشد و راه های انحرافی و حرکت های بیهوده او را به خود مشغول نسازد.
نماز مراسم مخصوصی برای پرستش خدا است که در آن جنبه های ارزنده و آموزنده خاصی در نظر گرفته شده و به همین وجه شکل مخصوصی به خود گرفته است.
 
سرود توحید و یکتا پرستی 
سرود فضیلیت و پاکی
نماز سرود توحید و یکتا پرستی و سرود فضیلت و پاکی است که باید فکر و روح ما را در برابر عوامل شرک زا و آلوده کننده ای که در زندگی روزمره با آن ها سروکار داریم پاک و یکتا پرست نگهدارد.
همانطور که لباس و تن خود را می شوییم و پاکیزه می کنیم دل و جان را هم شست و شو                   می دهیم و پاکیزه کنیم خود را به خدا سرچشمه ی پاکی و کمال نزدیک سازیم لحظای را به یاد او، به نیایش او و راز و نیاز با او بگذارانیم و روح آلود را در چشمه صاف و زلال  الهی شست و شو دهیم.
این است نمازی که مسلمانان روزی چند بار می خواند.
از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده که در گفت و گویی کوتاه با یاران خود چنین فرمود:
– فرض کنید در برابر خانه ی  یکی از شما نهری روان باشد و هر روز در آن پنج بار شست و شو کنید آیا به تن او هیچ آلودگی می ماند؟
– نه این شست و شو به تن او هیچ آلودگی نمی گذارد.
– نمازهای پنج گانه هم همین اثر را دارد با پنج نماز در روز خدا لغزش ها را از آدمی می زداید و راه او را پاکیزه می کند.
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته   سلام بر شما و رحمت و برکات خدا بر شما
و بدین گونه بار دیگر صلاح و شایستگی (با فرشته ی خوئی و یا پیوند با دیگر نمازگزاران) را با یاد آورده، مخاطبان گرامی خود را به دعای خیر یاد کرده، نماز را به پایان می برد.

عتیقه زیرخاکی گنج