• بازدید : 31 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ايها الناس، شقوا امواج الفتن بسفن النجاه، و عرجوا عن طريق المنافره، و ضعوا تيجان المفاخره. افلح من نهض بجناح، او استسلم فاراح. هذا ماء آجن، و لقمه يغص بها آكلها . و مجتني الثمره لغير وقت ايناعها كالزارع بغير ارضه.
حكمه السكوت
فان اقل يقولوا : حرص علي الملك، و ان اسكت يقولوا : جزع من الموت ! هيهات بعد اللتيا والتي ! والله لابن ابي طالب انس بالموت من الطفل بثدي امه، بل اندمجت علي مكنون علم لو بحت به لا ضطربتم اضطراب الارشيه في الطوي البعيده !
راه هاي پرهيز از فتنه ها
اي مردم، امواج فتنه ها را با كشتي هاي نجات در هم بشكنيد، و از راه اختلاف و پراكندگي بپرهيزيد، و تاج هاي فخر و برتري جويي را بر زمين نهيد، رستگار شد آن كس كه با ياران به پا خاست، يا كناره گيري نمود و مردم را آسوده گذاشت.
اين گونه زمامداري، چون آبي بد مزه، و لقمه اي گلوگير است، و آن كس كه ميوه را كال و نارس بچيند، مانند كشاورزي است كه در زمين ديگري بكارد.
مواقف طلحه والزبير
و قد ارعدوا و ابرقوا، و مع هذين الامرين الفشل ؛ و لسنا نرعد حتي نوقع، و لا نسيل حتي نمطر.
شناخت طلح و زبير ( و اصحاب جمل )
چون رعد خروشيدند و چون برق درخشيدند، اما كاري از پيش نبردند و سرانجام سست گرديدند !
ولي مااين گونه نيستيم، تا عمل نكنيم، رعد و برقي نداريم، و تا نبازيم سيل جاري نمي سازيم. 
بلاغه اهل البيت عليه السلام 
الا وان اللسان بضعه من الانسان، فلا يسعده القول اذا امتنع، و لا ي مهله النطق اذا اتسع، و انا لامراء الكلام، و فينا تنشبت عروقه، و علينا تهدلت غصونه.
اسباب الغشل و الهزيمه
و اعلموا رحمكم الله انكم في زمان القائل فيه بالحق قليل، و اللسان عن الصدق كليل، و اللازم للحق ذليل، اهله معتكفون علي العصيان، مصطلحون علي الادهان، فتاهم عارم، وشائبهم آثم، و عالمهم منافق، و قارنهم مماذق، لا يعظم صغير هم كبيرهم، و لا يعول غنيهم فقيرهم.
فصاحت و بلاغت اهل بيت عليه السلام
آگاه باشيد، همانا زبان، پاره اي از وجود انسان است، اگر آمادگي نداشته باشد سخن نمي گويد، و به هنگام آمادگي، گفتار او را مهلت نمي دهد، همانا ما اميران سخن مي‌باشيم، درخت سخن در ما ريشه دوانده، و شاخه هاي آن بر ما سايه افكند ه است.
علل سقوط جامعه انساني
خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه همانا شما در روزگاري هستيد كه گوينده حق اندك، و زبان از راستگويي عاجز، و حق طلبان بي ارزشمند، مردم گرفتار گناه، و به سازشكاري همداستانند، جوانانشان بد اخلاق، و پير مردانشان گنهكار، و عالمشان دو رو، و نزديكانشان سود جويند، نه خردسالانشان بزرگان را احترام مي‌كنند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مي‌گيرند.
الاخلاق في الحرب
اني اكره لكم ان تكونوا سبابين، و لكنكم لو و صفتم اعمالهم، و ذكر تم حالهم، كان اصوب في القول، و ابلغ في العذر، و قلتم مكان سبكم اياهم : اللهم احقن دماء نا ودماء هم، و اصلح ذات بيننا و بينهم، و اهدهم من ضلالتهم، حتي يعرف الحق من جهله، و ير عوي عن الغي و العدوان من لهج به.
اخلاق در جنگ
من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد، اما اگر كردارشان را تعريف، و حالات آنان را بازگو مي‌كرديد به سخن راست نزديك تر، و عذرپذير تر بود. خوب بود بجاي دشنام آنان مي‌گفتيد : خدايا ! خون ما و آنها را حفظ كن، بين ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت كن، تا آنان كه جاهلند، حق را بشناسند، و آنان كه با حق مي‌ستيزند پشيمان شده به حق باز گردند.
التوجيه المعنوي في الحرب
و اي امري منكم احس من نفسه رباطه جاش عند اللقاء، و راي من احد من اخوانه فشلا فليذب (فليذبب ) عن اخيه بفضل نجدته التي فضل بها عليه كما يذب عن نفسه، فلو شاء الله لجعله مثله، ان الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم، و لا يعجزه الهارب، ان اكرم الموت القتل ! والذي نفس ابن ابي طالب بيده، لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي الفراش في غير طاعه الله !
تحذير من التقصير في الحرب
ومنه : و كاني انظر اليكم تكشون كشيش الضباب : لا تاخذون حقا، و لا تمنعون ضيما، قد خليتم و الطريق، فالنجاه للمقتحم، و الهلكه للمتلوم.
آموزش رواني در جنگ
هر كدام از شما در صحنه نبرد با دشمن، درخود شجاعت و دلاوري احساس كرد، و برادرش را سست و ترسو يافت. به شكرانه اين برتري بايد از او دفاع كند. آنگونه كه از خود دفاع مي‌كند، زيرا اگر خدا بخواهداو را چون شما دلاور و شجاع گرداند.
همانا مرگ به سرعت در جستجوي شماست، آنها كه در نبرد مقاومت دارند، و آنها كه فرارمي كنند، هيچكدام را از چنگال مرگ رهايي نيست وهماناگرامي ترين مرگها كشته شدن درراه خداست. سوگند به آن كس كه جان پسر ابوطالب در دست اوست. هزار ضربت شمشير بر من آسان تر از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت باخداست.
هشدار از كوتاهي در نبرد 
گويي شما را در برخي ازحمله ها، درحال فرار، ناله كنان چون گله اي از سوسمار مي‌نگرم كه نه حقي را باز پس مي‌گيريد، و نه ستمي را باز مي‌داريد، اينك اين شما و اين راه گشوده، نجات براي كسي است كه خود را به ميدان افكنده به مبارزه ادامه دهد، و هلاكت ازآن كسي است كه سستي ورزد.
فضل الجهاد 
اما بعد، فان الجهاد باب من ابواب الجنه، فتحه الله لخاصه اوليائه، و هو لباس التقوي، و درع الله الحصينه، و جنته الوثيقه فمن تركه رغبه عنه البسه الله ثوب الذل، و شمله البلاء، و ديت بالصغار و القماءه، و ضرب علي قلبه بالاسهاب (الاسداد )، و اديل الحق منه بتضييع الجهاد، و سيم الخسف، و منع النصف.
الدعوه الي الجهاد 
الا و اني قد دعوتكم الي قتال ( حرب ) هولاء القوم ليلا و نهارا، و سرا و اعلانا، و قلت لكم : اغزوهم قبل ان يغروكم، فو الله ما غزي قوم قط في عقر دارهم الا ذلوا، فتواكلتم و تخاذلتم حتي شنت عليكم الغارات، و ملكت عليكم الاوطان، وهذا اخو غامد وقد وردت خيله الانبار، وقد قتل حسان بين حسان البكري، و ازال خيلكم عن مسالحها. و لقد بلغني ان الرجل منهم كان يدخل علي المراه المسلمه، و الاخري المعاهده، فينتزع حجلها و قلبها و قلائدها و رعثها، ما تمتنع ( تمنع ) منه الا بالاسترجاع والاسترحام.
ثم انصرفوا و افرين ما نال رجلا منهم كلم، و لا اريق لهم دم، فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما، بل كان به عندي جديرا. فيا عجبا ! عجبا و الله يميت القلب و يجلب الهم من اجتماع هولا ء القوم علي باطلهم، و تفرقكم عن حقكم ! فقبحا لكم و ترحا، حين صرتم غرضا يرمي ! يغار عليكم و لا تغيرون ؟ وتغزون ولاتغزون ؟ ويعصي اللاه و ترضون ؟ فاذا امرتكم بالسير اليهم في ايام الحر ( الصيف ) قلتم : هذه حماره القيظ، امهلنا يسبخ عنا الحر، و اذا امرتكم بالسير اليهم في الشتا ء قلتم : هذه صباره القر، امهلنا ينسلخ عنا البرد ؛ كل هذا فرارا من الحر والقر ؛ فاذا كنتم من الحر و القر تفرون : فانتم والله من السيف افر !
مظلوميه الامام و اسباب هزيمه الكوفيين 
يا اشباه الرجال ول ا رجال ! حلوم الاطفال ؛ و عقول ربات الحجال ؛ لوددت اني لم اركم و لم اعرفكم معرفه والله جرت ندما، و اعقبت سدما ( ذما ) قاتلكم الله ! لقد ملاتم قلبي قيحا، و شحنتم صدري غيظا، و جرعتموني نغب التهام انفاسا، و افسدتم علي رايي بالعصيان و الخدلان؛ حتي لقد قالت قريش : ان ابن ابي طالب رحل شجاع، و لكن لا علم له بالحرب. لله ابوهم ! و هل احد منهم اشد لها مراسا ( مقاما )، و اقدم فيها مقاما مني ! لقد نهضت فيها و ما بلغت العشرين، و ها انا ذا قد ذرفت علي الستين ! و لكن لا راي لمن لا يطاع !
ارزش جهاد درراه خدا 
پس از ستايش پروردگار ! جهاد در راه خدا، دري از درهاي بهشت است، كه خدا آن را به روي دوستان مخصوص خود گشوده است.
جهاد، لباس تقوا، و زره محكم، و سپر مطمتن خداوند است. كسي كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذلت و خواري بر او مي‌پوشاند، و دچار بلا ومصيبت مي‌شود و كوچك وذليل مي‌گردد، دل او در پرده گمراهي مانده وحق از او روي مي‌گرداند، به جهت تر ك جهاد، به خواري محكوم و ازعدالت محروم است.
دعوت به مبارزه و نكوهش از نافرماني كوفيان
آگاه باشيد ! من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم وگفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملتي كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد؛ ذليل خواهد شد. اما شما سستي به خرج داديد، و خواري وذلت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پي در پي به شما حمله كرد و سرزمين هاي شما را تصرف نمود. واينك، فرمانده معاويه ( مرد غامدي ) با لشكرش وارد شهر انبا رشده و فرماندار من،‹‹حسان بن حسان بكري ›› را كشته وسربازان شمارا از مواضع مرزي بيرون رانده است.
به من خبر رسيده كه مردي از لشكر شام به خانه زني مسلمان و زني غير مسلمان كه درپناه حكومت اسلام بوده وارد شده، وخلخال و دستبند وگردن بند و گوشواره هاي آنها رابه غارت برده، درحالي كه هيچ وسيله اي براي دفاع، جز گريه والتماس كردن، نداشته اند. 
لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند. بدون اينكه حتي يك نفر آنان، زخمي بر دارد، ويا قطره خوني از او ريخته شود، اگر براي اين حادثه تلخ، مسلماني از روي تاسف بميرد، ملامت نخواهد شد، واز نظر من سزاوار است !
شگفتا ! شگفتا ! به خدا سوگند، اين واقعيت قلب انسان را مي‌ميراند ودچار غم و اندوه مي‌كند شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما درحق خود متفرقيد.
زشت باد روي شما و از اندوه رهايي نيابيد كه آماج تير بلا شديد ! به شما حمله مي‌كنند،شما حمله نمي كنيد؟ باشمامي جنگند، شمانمي جنگيد ؟! اين گونه معصيت خدا مي‌شود و شما رضايت مي‌دهيد ؟
وقتي در تابستان فرمان حركت به سوي دشمن مي‌دهم، مي‌گوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ مي‌دهم، مي‌گوييد هوا خيلي سرد است وقتي شما از گرما وسرما فرار مي‌كنيد، به خدا سوگندكه از شمشير بيشتر گريزانيد !
مظلوميت امام عليه السلام و علل شكست كوفيان
اي مرد نمايان نامرد! اي كودك صفتان بي خرد كه عقل ها ي شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد ! چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم وهرگز نمي شناختم ! شناسايي شما – سوگند به خدا – كه جز پشيماني حاصلي نداشت، و اندوهي غم بار سرانجام آن شد.
خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون، وسينه ام از خشم شما مالامال است ! كاسه هاي غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد، و با نافرماني و ذلت پذيري، راي و تدبير مرا تباه كرديد، تا آنجا كه قريش در حق من گفت : 
‹‹ بي ترديد پس ابيطالب مردي دلير است ولي دانش نظامي ندارد››
خدا پدرشان را مزد دهد، آيا يكي از آنها تجربه هاي جنگي سخت ودشوار مرا دارد ؟ يا در پيكار توانست از من پيشي بگيرد ؟ هنوز بيست سال نداشتم، كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم اكنون كه از شصت سال گذشته ام، اما دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رايي نخواهد داشت. 

عتیقه زیرخاکی گنج