• بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هر عملى که انسان را از تکمیل و شکوفایى خود باز دارد و مانع سیر و پویایى انسانى و حرکت او به سوى خداوند شود «گناه» است. خداوند در هدایت حکیمانه خود تمامى این اعمال گناه آلود را براى ما روشن ‏ساخته است . تکالیف الهى – یعنى انجام دادن واجبات و ترک محرمات- غایتى جز تعالى معنوى انسان ندارد.
تأثیر گناه در آلوده کردن روح انسان مانند آلودگى ظاهرى بدن نیست. گناهان شخصیت و حقیقت وجود انسان را واژگونه و چهره انسانى او را به چهره‏اى حیوانى تبدیل مى‏کند . گناه تأثیرى واقعى ‏در شخصیت حقیقى انسان مى‏گذارد که با مرگ از بین نمى رود و با او به سرای دیگر منتقل می شود.
از ویژگیهاى حیات آخرت ظاهرشدن انسان با شخصیت حقیقى خود است که در دنیا با روش و منش و با خصلتهای ‏روحى زشت و زیبا براى خود ایجاد کرده است. در حیات آخرت، از چهره انسان‏نماى دنیایى خبرى نیست. در آنجا، هر انسان با شخصیت حقیقى ظاهر می شود. این شخصیت نشان دهنده عمل و رفتار او در دنیاست . 
تجسم اعمال از واقعیتهایی است که وحى آسمانى براى ما بازگو کرده است. انسان در قیامت با ظاهر شدن ماهیت حقیقى عمل زشتش دچار عذاب و درد و رنج دایمى ‏مى‏شود؛ و با آشکار شدن ماهیت واقعى عمل ‏خوبش، در لذت و سرور و شادى فرو می رود. در عمل انسان در دنیا، نشانى از واقعیت خوب و بد نیست؛ برای مثال، نمى‏توان از ظاهر سخنی راستى و ناراستى آن را باز شناخت. 
نکته دیگر اینکه تأثیر گناه در ماهیت و شخصیت انسان تنها با مغفرت خداوند پاک می شود و هیچ عامل دیگرى جز مغفرت الهى نمى‏تواند این‏تأثیر را بزداید. 
گناهان به ۳ دسته تقسیم می شود:
 1- گناهانى که از شخصیت طغیانگر و حق ستیز کافران بر مى‏خیزد. «کافر» – به معناى پوشاننده حقیقت – به کسى گفته مى شود که در برابر حقیقتهاى بزرگ و روشنى که پیامبران الهى آورده اند به مخالفت بر مى‏خیزد. مخالفت با پیامبران و ایستادگى در برابر منطق و فکر و سخن پیامبران، که اندیشه و اخلاق و رفتارشان تجسم ‏روشن و آشکار حقیقت و راستى و انسانیت است، گناهى کافرانه است. خداوند و نظام هستى هیچ گاه ایستادگى در برابر حق را بر نمى‏تابد و تحمل نمی کند. استکبار – که در منطق قرآن زشت‏ترین پدیده معرفى شده – به معناى منش و رفتار خودخواهانه انسانهایى‏ است که در برابر حقیقت و راستى و درستى تسلیم نمی شوند و در برابر آنها به دشمنى و سرکشى بر مى خیزند.
 «اسلام» به معناى تسلیم بودن در برابر حقیقت است. خداوند که حقیقت برتر هستى است شایسته‏ترین حقیقتى است که باید در برابر او تسلیم بود . هر موجودى هم که صفات الهى در او بیشتر جلوه گر باشد از حقیقت بیشترى برخوردار است و شایستگى بیشترى دارد که از او پیروى شود.
۲- گناهانى که از سر جهالت و نادانى انجام مى‏شود. این گروه از انسانها از روى جهالت و ناآگاهى به حقیقت با حقیقت متعالى که پیامبران آورده اند مخالفت می کنند. اینان براى نجات امکان ‏بیشترى دارند. قرآن کریم در توصیفشان ‏مى‏فرماید: «اینان کسانى اند که از عقل‏ خویش بهره درست نمى‏گیرند». آنان زندگى دنیا را تنها در همین حیات ظاهرى خلاصه مى‏کنند که چشمانشان مى‏بیند و غرایزى که در وجود مادى خود حس مى کنند و در پى ادراک حقیقت بزرگتر هستى – که در وراى این ظاهر قرار دارد – بر نمى آیند. تداوم این نادانى بزرگ آنان را به تباهى مى‏کشد و مانع دستیابى آنها به شخصیت متعالى انسانى می شود و آنان را در برابر مسیر هدایت الهى قرار مى‏دهد. 
۳- گناهانى که از روى غفلت اتفاق ‏مى‏افتد. مرتکبان این گناهان کسانى اند که اندیشه خود را به روى فهم و درک‏ حقیقت گشوده‏اند. این گروه بندگى در برابر خداوند بزرگ را قبول دارند و سوداى زندگى جاودان و حیات حقیقى ‏در سر دارند، ولى نفس اماره و وسوسه های شیطانى آنان را به گناه مى‏آلاید. قرآن این گروه را چنین توصیف مى‏کند: «اینان پس از آنکه با وسوسه ‏نفس شیطانى به گناهى دست مى‏زنند، به یاد خدا مى‏افتند و از اینکه از فرمان او سر تافته‏اند پشیمان مى‏شوند و توبه مى‏کنند». توبه راه بازگشت آنان را هموار مى‏کند و مورد مغفرت خداوندشان قرار مى‏دهد و توجه به خدا اثر زیانبار گناه را از آنان مى‏زداید.




مهدويت و عقل‌گرايي (۲)

نويسنده: حجت الاسلام حسين الهي نژاد


حكومت جهاني مهدوي و رشديافتگي عقل
چنانچه از مفهوم‌شناسي اقسام عقل به دست مي‌آيد، آثار عقل نظري، جهان‌شناسي، هستي‌شناسي، مبدأ و خداشناسي، معاد و فرجام‌شناسي، … است و آثار عقل عملي، رشد ايدئولوژي و بايد و نبايدهاي اخلاقي، تهذيب نفس و پرورش روح، عبادت و بندگي خدا است و آثار عقل ابزاري، رشد صنعت، تکنولوژي و تسلط بشر بر طبيعت و کيفيت بهره‌وري از آن مي‌باشد.
تفاوت اساسي و بارز که ميان رُشد عقلانيت در دوران رنسانس و عقلانيت در دوران بعد از ظهور مطرح است به اين است که عقل‌گرايي و عقلانيت در دوران مدرنيته، عقلانيت يک‌سويه بوده و تنها به فکر شناخت نواميس طبيعت و تسلط بشر بر آن مي‌باشد؛ يعني تنها به عقلانيت ابزاري که در ارزش‌گذاري و تمييز خوب و بد، خنثا است، مي‌پردازد. امّا عقلانيت بعد از ظهور، متعادل مي‌باشد؛ يعني کنار رُشد صنعت و تکنولوژي که محصول عقل ابزاري است، عقل نظري(جهان بيني) و عقل عملي (ايدئولوژي) نيز به تناسب آن، رشد و ترقي مي‌يابد.
اكنون به نمونه‌هايي از رشد‌يافتگي عقل نظري، عقل عملي و عقل ابزاري در دوران حکومت جهاني مهدوي خواهيم پرداخت.
۱٫ رشد عقل نظري
در بيان چگونگي رشد عقل نظري ميان مردمان بعد از ظهور، بايد چنين گفت: از آن‌جا كه عقل نظري، از مقوله شناخت و علم است و نيز عامل جدائي حق از باطل شمرده مي‌شود، بر اين اساس هرگاه در جامعه‌اي شناخت و معرفت به حقايق و هستي بيشتر باشد،‌نشان از رشد و تعالي عقل نظري مردم در آن جامعه مي‌باشد.
البته ميان حقايق و هستي‌ها، عالي‌ترين وجود و هستي، از آنِ خداوند متعال است؛ پس هرگاه عقل نظري مردم رشد كرد، خداشناسي و ماورا‌شناسي ميان مردم بيشتر مي‌شود؛ چنان‌كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله مي‌فرمايد:
آگاه باشيد! به راستي كه خردمندترين مردم، بند‌ه‌اي است كه پرودگارش را بشناسد و فرمانش برد.[۲۵]
آنچه از روايات معصومين عليهم السلام دربارة زندگي مردم در دوران پس از ظهور و دوران نظام جهاني مهدوي برداشت مي‌شود، اين است كه مردم، از نظر خداشناسي و توجه به خدا، در حد عالي قرار دارند. در واقع، همان رشد و تعالي عقل نظري، ميانشان جاري است. در ذيل، براي تثبيت مطالب فوق، به رواياتي چند كه به خداشناسي مردم عصرظهور اشاره دارد، مي‌پردازيم.
امام رضا عليه السلام در تفسير آيه شريفه ۸۳ سوره آل عمران[۲۶] فرمودند:
در حق قائم عجل الله تعالي فرجه الشريف نازل شده است. چون ظهور كند، به كافران و مرتدان مشرق و مغرب، اسلام را عرضه مي‌كند….. تا اين‌كه در شرق و غرب جهان، كسي باقي نباشد، جز معتقدان به يكتائي خدا.[۲۷]
باز در روايت ديگري مي‌فرمايد: 
خداوند، به دست او، زمين را از لوث كافران و منكران پاك مي‌كند، زمين زير پايش مي‌پيچد و هر كار سخت و دشواري براي او آسان مي‌شود.[۲۸] 
روشن است وقتي بساط كفر و انكار خدا از روي زمين برچيده شد، نقيض آن كه همان خداشناسي و معرفت به خدا است، جاي آن را پر مي‌كند. اين، همان تعريفي از رشديافتگي عقل نظري است.
از امام باقر عليه السلام نيز روايتي به مضمون فوق نقل شده است: 
روي زمين، نقطه‌اي نمي‌ماند، جز اين‌كه در آن، ندا مي‌شود: «اشهد ان لا اله الا الله.[۲۹]
از مجموع روايات فوق كه به نوعي دورنماي زندگي انسان‌ها در دوران حكومت جهاني مهدوي را ترسيم مي‌كنند، به وضوح، رشد و تعالي عقلي نظري در ميان آن‌ها، آشكار مي‌شود؛ همان عقلي كه انسان را به حقايق و هستي آشنا كرده و به عالي‌ترين حقيقت و وجود يعني خداوند متعال معرفت مي‌بخشد.
همچنين در اين‌باره روايات بسياري از معصومان عليهم السلام نقل شده است كه برخي از آن‌ها به صورت صريح و برخي به صورت تلويح، به مسأله رشد عقل نظري مردم در آن دوران پرداخته‌اند كه از باب نمونه‌ به تعدادي از آن‌ها اشاره شد و در ذيل به برخي ديگر از آن‌ها خواهيم پرداخت.
امام باقر عليه السلام در روايتي به صراحت به موضوع رشد عقل نظري اشاره مي‌فرمايد:
هنگامي كه قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان گذارد، تا خِردهاي آن‌ها بيشتر شده و فكرشان كامل گردد.[۳۰] 
از امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است:
(به انسان‌هاي دوران) بعد از ظهور آن اندازه حكمت داده مي‌شود كه زن در خانه‌اش براساس كتاب خدا و سنت رسول خدا صلي الله عليه و آله قضاوت مي‌كند.[۳۱]
از روايت فوق، دو مطلب به صورت صريح برداشت مي‌شود: نخست گسترش معرفت و حكمت و دوم، گسترش اسلام شناسي كه ميان همه مردم و سطوح مختلف آن‌ها ـ اعم از زن و مرد، كوچك و بزرگ، و … ـ مطرح خواهد بود.
در نهج البلاغه از امير المؤمنين علي عليه السلام پيرامون آينده بشريت و رشد حكمت در آن دوران، چنين نقل شده است:
بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف‌) كه فتنه‌هاي آينده را در يابد، با چراغي روشنگر در آن، گام مي‌نهد و بر همان سيره و روش صالحان (= پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و امامان عليهم السلام‌) رفتار مي‌كند، تا گره‌ها را بگشايد، بردگان و ملت‌هاي اسير را آزاد كند … . سپس گروهي براي در هم كوبيدن فتنه‌ها آماده مي‌شوند و چونان شمشيرها صيقل مي‌خورند. ديده‌هايشان با قرآن روشنايي گيرد، و در گوش‌هاشان تفسير قرآن طنين افكند و در صبحگاهان و شامگاهان، جام‌هاي حكمت سر مي‌كشند.[۳۲]
براي تبيين روايات فوق، لازم است ابتدا به مفهوم شناسي «حكمت» و بعد به اقسام حكمت و رابطه آن با عقل پرداخته شود. قرآن، در آياتي چند به مقوله حکمت پرداخته و پيامبران و اولياي الهي را از کساني مي‌داند که به حکمت مزين بوده و نيز مسؤوليت تعليم و ترويج حکمت ميان مردم را عهده‌دار بوده‌اند. 
به حقيقت، ما به خاندان ابراهيم، کتاب و حکمت داديم.[۳۳]
خدا به هر کس که بخواهد، حکمت مي‌بخشد و به هر کس حکمت داده شود، به يقين، خيري فراوان داده شده است.[۳۴]
اوست آن کس که ميان درس ناخواندگان فرستاده‌اي از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پا‌کشان كند و به آن‌ها کتاب و حکمت بياموزد.[۳۵]
در اين‌باره استاد آيت‌الله جوادي آملي چنين گفته است: 
حکمت نظري درباره «هست»، «نيست» و «بود» و «نبود» حقايق جهان تکوين بحث مي‌کند و نيز حکمت عملي دربارة بايد و نبايد اخلاقي، فقهي و حقوقي نشئه اعتبار بحث مي‌کند. چون هر کدام صرفاً مطلبي علمي‌اند و طبق اصطلاح رايج، مُدرک آن‌ها، عقل نظري است، ممکن است مؤمن و منافق هر دو به آن‌ها راه يابند؛ ليکن چون منافق، فاقد عقل عملي است و به آنچه مي‌داند، باور و ايمان ندارد و نيز طبق آن‌ها عمل نمي‌کند، لذا ممکن است حکمت نظري و نيز حکمت عملي که هر دو دانش مخصوصي‌اند به قلب منافق راه يابند. امّا به دليل نبود عقل عملي در منافق، حکمت نظري و عملي او منجر به ايمان نمي‌شود.[۳۶]
بنابراين چنان‌که بازگشت حکمت نظري و عملي به عقل نظري مي‌باشد، پس رُشد و تکامل حکمت ميان مردمان دوران بعد از ظهور، به معناي رُشد و تکامل عقل نظري آن‌ها است.
۲٫ رشد عقل عملي
بي‌ترديد، از جمله تكامل و تعالي مردم در دوران بعد از ظهور، رشد عقلي ـ عملي در ميان آن‌ها است. چنان‌كه قبلاً بيان شد، عقل عملي با عقل نظري تفاوت‌هاي بارزي دارند؛ زيرا عقل عملي از سنخ عمل و نيز عهد‌ه‌دار تببين خوب و بد افعال و اعمال انسان‌ها است؛ ولي عقل نظري از سنخ شناخت و نيز عهد‌ه‌دار تبيين حق و باطل اشيا و حقايق خارجي مي‌باشد.
از آن‌جا كه عقل عملي، مربوط به افعال و كردار انسان‌ها مي‌باشد، افعالي نظير عبادت، طاعت، عدالت و به‌طور كلي اعمال نيك و پرهيز از اعمال زشت، از منظر آن، توجيه‌پذير است. امام صادق عليه السلام در پاسخ به پرسشي از معناي عقل مي‌فرمايد:
عقل، آن چيزي است كه به وسيله آن، خداي رحمان عبادت شود و بهشت، به دست آيد.[۳۷]
از امير المؤمنين عليه السلام نقل شده است كه: خردمندترين شما، فرمانبردارترين شما (از خدا) است.[۳۸] 
به صورت عكس نقيض، براي روايات فوق، مي‌توان آية شريف ذيل را مطرح كرد:
و چه كسي ـ جز آن‌كه به سبك مغزي گرايد ـ از آيين ابراهيم روي برمي‌تابد؟[۳۹]
زيرا، در آيات و روايات بسياري، عبادت و بندگي حق و اعمال شايسته انسان‌ها از منظر عقل توجيه شده است كه عكس نقيض آن، بدين صورت جلوه مي‌كند: هر كسي از عبادت و بندگي حق و اعمال شايسته‌ (عن ملة ابراهيم) روي‌گردان باشد، از نعمت عقل، بي‌بهره (سفيه و كم‌عقل و يا بي‌عقل) است؛ پس هر چه در يك جامعه انساني، كارهاي خوب و اعمال شايسته، عبادات و بندگي خدا، عدالت و احسان و محو ظلم، ستم، تبعيض و نابرابري، بيشتر نمود يا بد، نشان از ترقي و رشد عقل عملي در آن جامعه است.
با عنايت به مطالب فوق، وقتي به كمك روايات معصومان عليهم السلام، به زندگي مردمان دوران نظام مقدس مهدوي مي‌نگريم، مي‌بينيم مقو‌له‌هاي مثبت، نظير عبادات، بندگي حق، كارهاي خوب، اعمال شايسته، عدالت، اضمحلال ظلم و ستم و غيره در آن جامعه رونق مي‌يابد؛ پس به اين نكته رهمنون مي‌شويم كه عقل عملي در آن جامعه رشد و ترقي پيدا كرده است. در ذيل، به مواردي كه نشان دهندة رشديافتگي عقل عملي است، خواهيم پرداخت. 
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وامل موارد زیر است:

برصاحبان بصيرت پوشيده نيست كه توبه ، شعبه اي است از فضل ، عظيم الهي و دري است از رحمت رحيم خداوند كه به روي بندگان خود باز فرموده است . اگر اين در بسته بود رستگاري براي كسي نبود . زيرا سرشت بشر با آلودگي و خطاكاري و گناه پيوسته است بطوري كه هر بشري به حسب اعمال جارم و جانحه خود را به انواع آلودگيها مبتلا خواهد ساخت مگر آن مقداري كه خداوند او را حفظ فرموده باشد . 
خلاصه بشري كه بتواند خودش را از گناه و انواع خطا نگهدارد و پاكي فطرت نخستينش را حفظ كند ، يافت نخواهد شد حتي بسياري از پيغمبران و بنابراين خداي حكيم و رحيم ،‌توبه را دواي دردهاي معنوي و علاج امراض قلبي و پاك كننده انواع آلودگيها قرار داده است تا انسان پس از گرفتاري به گناه ، به بركت توبه پاك شود و اهل نجات گردد 
حقيقت توبه :
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود : پشيماني از گناه ، توبه است . 
حضرت باقر عليه السلام فرمود : در توبه ، پشيماني كفايت است حضرت صادق عليه السلام مي‌فرمايد : نيست بنده اگر گناهي كند پس پشيمان گردد ، مگر اينكه خداوند او را مي‌آمرزد پيش از آنكه  از او طلب آمرزش كند .
بنابراين حقيقت توبه همان پشيماني از گناه است از جهتي زشتي آن نزد خداوند و اينكه خلاف رضاي او است . مانند غلامي كه كاري را برخلاف رضاي مولايش انجام دهد و غافل باشد كه مولا او را مي بيند چون فهميد كه او را ديده البته سخت از كردار خود پشيمان مي شود و يا مانند كسي كه طبيبي او را از خطر خوردن طعامي باخبر كرده و پس از خوردن و گرفتار شدن از كار خود چقدر پشيمان خواهد بود . 
ـ پشيماني سبب ترك گناه است :
هرچه ايمان به خطر و روز جزا و تصديق خبرهاي پيغمبر و امام بيشتر باشد ، پشيماني  از گناه كرده شده بيشتر ،‌و آتش دروني آن سختر خواهد بود چنان چه لازمه ي حسرت و ندامت برگناه ، عزم برتري آن در آينده است . بطوري كه اگر بر ترك آن گناه تصميم نداشته باشد ، معلوم مي شد حقيقتاً از آن گناه پشيماني ندارد . 
حضرت امير المومنين عليه السلام مي فرمايد ، جز اين نيست كه پشيماني بر گناه سبب ترك آن مي شود . 
از لوازم حسرت و ندامت برگناه ، سعي در تدارك آن است يعني اگر آن گناه حق الله بوه ، مانند ترك نماز و روزه ، زكات و حج ، پس قضاي آنها را بجاي آورد و ديگر حق الناس بوده ، اگر  حق مالي است ، آنرا به صاحبش برگرداند اگر مرده است به ورثه اش بدهند و اگر نمي شناسند  از طرفش صدق دهد . و اگر حق عرضي است ، حلال بودي بطلبد و طرف را از خودش راضي كند و اگر حق قصاص ياديه است ، خود را تسليم او كند تا قصاص كند يا ديه بگيرد يا ببخشد ، و اگر حق حد باشد مانند قذف ، بايد تسليم صاحب حق شود تا بر او اقامه ي حد شود يا عفوش كند در نتيجه  پس از ندامت استغفار واجب است يعني از خداوند طلب مغفرت و آمرزش كند . 
ـ وجوب توبه :
توبه از گناهان چه كبيره و چه صغيره ،‌به اتفاق جميع علما و به حكم عقل واجب است 
چنانچه محقق طوسي در تجيد الكلام و علامه حلي در شرح آن فرموده اند كه : به توبه دفع ضرر مي شود و دفع ضرر هم عقلاً واجب است پس توبه به حكم عقل واجب است و در قرآن مجيد مي فرمايد: توبه كنيد و به سوي خداوند رجوع كنيد همه ي شما ،‌باشد كه رستگار شويد و نيز مي فرمايد: اي كساني كه به خدا ايمان آورده ايد توبه كنيد و به خدا رجوع نماييد ، توبه ي خالص ( تنها براي رضاي خدا ) ، اميد است پروردگار شما گناهانتان را تلافي فرمايد . 
ـ فضيلت توبه :
۱) محبوبيت نزد خداوند ـ در سوره ي بقره مي فرمايد : بدرستي كه خداوند بسيار توبه كنندگان را دوست مي دارد حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد : خداوند به توبه بنده مومن خود شاد مي‌شود ، چنانچه يكي از شما هنگام يافتن گمشده خود شاد مي گردد . 
۲)تبديل گناه به حسنه ـ بواسطه ي توبه نه تنها تاريكي گناه برطرف مي شود بلكه به جايش نور طاعت جايگزين مي شود . 
چنانچه در سوره ي فرقان مي فرمايد : و كساني كه جز خدا معبود ديگي نخواهند نيز و نفسير را كه خداوند حرام فرموده نكشد جز به حق و دزدي و زنا نكنند و هرچه چنين كند گرفتار گناه باشد و عذابش دو چندان است در روز قيامت ، به خواري در آن جاودان بماند . جز آنكه  توبه كند و دو كار شايسته كند و آنانند كه خدا بد كرداري هايشان را خوش كرداري بدل كند و خدا آمرزنده و مهربان است . 
۳)مورد ثنا و دعاي ملك ـ در سوره ي مومن مي فرمايد ملائه اي كه عرش خداي را به دوش مي‌دارد و ملائكه اي در گرد عدلشند ،‌همه به جحد و ستايش پروردگار خود تسبيع مي گويند براي كساني كه گرديده اند آمرزش مي جويند و مي گويند : پروردگارا رحمت و علمت همه چيز را فراگرفته است كساني را كه توبه كردند و از راه تو پيروي كردند بيامرز و آنها را از عذاب دوزخ نگهدار ـ پروردگارا و ايشان را به بهشت عدني كه بدانها وعده فرموده اي در آور با هركه شايسته باشد، از پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان زيرا تو عزيز و حكيمي . و ايشان را از بدكردارها بركنار دار و هركه را از بدكرداريها در آن روز نگهداري به او مهر ورزيده اي و اين است آن كامروائي بزرگ .
۴) توبه كننده بهشتي است ـ در سوره ي آن عمران مي گويد : آن كساني كه گناه زشتي بجا آوردند يا به خوب بسته كنند . پس خداي را ياد كنند و طلب آمرزش نمايند از او براي گناهانشان و كيست آمرزنده گناهان مگر خدا و اصراري بر گناهي كه كرده اند نداشته باشد د رحالي كه دانا باشد ، ايشان جذايشان آمرزش است از طرف پروردگارشان و بوستانهايي است كه ار زير عمارت آنها جويها جاري است ، در حالي كه هميشه و جاويدان در آنها خواهند بود و خوب است جزاي كساني كه براي خدا كار كنند .
۵)توبه سبب طول عمر و سعري عيش و رفاهيت است . 
در آيه ي ۳ سوره هود مي فرمايد :
و طلب آمرزش كنيد از پروردگار خودتان پس به سوي او رجوع كنيد كه اگر بسوي او توبه نموديد . برخوردار كند شما را برخورداري نيك تا آخر عمرهايي كه براي شما مقدر شده است . 
از حضرت صادق عليه السلام مرويست : كساني كه به سبب گناهان عمرشان كوتاه شده و مي‌ميرند، بيشترند از كساني كه به اهل مقدرشان مي ميرند . 
و خلاصه چنانچه گناه عمر را كوتاه مي كند ، توبه عمر را دراز مي نمايد .
و در سوره نوح مي فرمايد : آمرزش طلبيد از پروردگارتان ،‌بدرستي كه او بسيار آمرزنده است . از آسمان براي شما ابر بسيار بارنده و پي در پي ريزنده فرستند . و شما را به مالها و پسران مرد دهد يعني اموال و اولادتان را زياد مي گرداند .
۶ـ توبه سبب  اجابت دعا است . 
از حضرت سجاد عليه السلام مرويست كه فرمود : مردي خاندان خود را به كشتي سوار 
كرد و به دريا رفت كشتي آنها شكست و از كساني  كه در كشتي بودند ، جز همسر آن مرد ، كسي نجات نيافت . آن زن برتخته پاره اي از كشتي نشست و امواج او را به يكي از جزيره ها برد . در آن جزيره مردي راهزن بود كه همه كارهاي ناشايسته را مرتكب شده بود و همه محرمات الهي را انجام داده بود چيزي ندانست جز آن كه زن را بالاي سرخود ايستاده ديد سر به سوي او برداشت و گفت : آدميزاد هستي يا پري ؟ گفت : آدميزاد ام . با او سخني نگفت و ميان دو رانش نشست به مانند شوهري با زن خود و چون قصد زنا با او كرد . آن زن به خود لرزيد . راهزن گفت چرا به خود مي‌لرزي در پاسخش گفت : از خدا مي ترسم و اشاره به آسماني كرد . آن مرد گفت : تاكنون چنين كاري كرده اي ؟ گفت : نه به عزت خدا سوگند . 
مرد راهزن گفت : تو اكنون چنين از خدا مي ترسي با اينكه از اين كار هيچ نكرده اي و من اكنون تو را به زور بر آن داشتم . به خدا كه من سزاوار ترم بدين ترس و هراس . پس پشيمان شد و آن زن را بدون اينكه حس كند ، ترك كند و به نزد خاندانش روانه شد و همي جز توبه از گناهانش ، و بازگشت بسوي خدا نداشت . در اين ميان كه مي رفت راهبي رهگذر به او برخورد و با هم مي رفتند و گرمي آفتا آنها را داغ كرده ،‌راهب به آن جوان گفت : دعا كن تا خدا بر ما ساي اندازد ، آفتاب ما را مي سوزاند . جوان گفت : من براي خود نزد خدا حسنه اي نمي بينم تا دليري كنم و از او چيزي بخواهم 
راهب گفت :
پس من دعا مي كنم و تو آمين بگو ، گفت : بسيار خوب . و راهب شروع به دعا كرد و جوان آمين گفت در آن حال ابري بر آنها سايه انداخت و زير سايه آن ، مقدار زيادي روز راه رفتند تا راهشان جدا شد . آن جوان از يك راه رفت و راهب از راه ديگر به ناگاه آن ابر بالاي سر جوان رفت و راهب گفت : تو از من بهتري براي تو دعا اجابت شد و براي من اجابت نشده داستان خود را به من بگو . او خبر آن زن را گزارش داد . به او گفت : آنچه در گذشته كرده اي آمرزيده شده براي ترسي كه در دست افتاه بايد بنگري كه در آينده چوني .
۷)توبه مورد قبول و بشارت خداوند است .
در سوره ي شوري مي فرمايد : و اوست خدائي كه توبه را از بندگانش مي پذيرد و از كارهاي زشت در مي گذرد و مي داند آنچه را مي كنيد حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد : خداوند عزوجل به داوود عليه السلام فرمود : اي داوود گناه كاران مژده  و به صديقان بيم دهم فرمود : به گناهكاران مژده ده كه من توبه را مي پذيرم و از گناه در مي گذرم و صديقان رابيم ده كه مبادا به كردار خود عجب كنند و خود بين شوند . زيرا هيچ بنده اي را من پاي حساب نكشم جز آنكه هلاك باشد . 
۸)گناه هرچه و هرقدر باشد به توبه پاك مي شود . در سوره زمر مي فرمايد : بگو اي 
محمد صلي الله و عليه و آله خداي متعال مي فرمايد : اي بندگان من ، آنانكه بر نفسهاي خود اسراف كرده‌اند  يعني گناهان را از حد گذرانيده اند از بخشش خدا نوميد نشويد ، به راستي كه خدا مي آمرزد گناهان را همه ي آنرا ( چه كبيره ، چه متغيره اگر چه از حد گذشته باشد ) . بدرستي كه خداي تعالي آمرزنده گناهان و مهربان بربندگان است و رجوع نمائيد از گناهان و بجز تمام به پروردگارتان متوجه شويد ( بوسيله اطاعت ) و گردن نهيد و منقاد شويد در آنچه به شما امر كند پيش از آن كه عذاب الهي شما را بيابد پس يادي داده نشويد . يعني هيچ كس نباشد كه شما را در دفع آن عذاب ياري كند و در اين آيه سخت تاكيد در توبه و انابه شده است . 
حضرت رضا عليه السلام از بعضي از اصحاب خود شنيد مردي مي گفت : خدا لعنت كند كسي را كه با علي عليه السلام جنگيد حضرت فرمود بگو مگر كسيكه توبه كرد و اصلاح نمود حال خود را ، پس فرمود : گناه كسي كه علي عليه السلام را ياري نكرد و پشيمان شد و توبه و انابه نمود . 
از اين حديث دانسته مي شود كه اعظم گناهان ، يعني جنگ با امام و وصي پيغمبر هم به توبه قابل بخشش است .
۹)توبه شكستن آن باطل نمي شود . 
اگر شخص تائب عهد خود را با خدا شكست و باز گناه كرد توبه سابقش باطل نمي‌شود 
بلكه وجب است از گناه تازه اش توبه كند و خلاصه هر اندازه بر اثر غلبه هوا و شيطان توبه را بشكند باز بايد توبه نمايد و آمرزيده خواهد شد . 
ابو بصير مي گويد ، به حضرت صادق عليه السلام عرض كردم : معني توبه نصوح چيست كه خدا به آن امر فرموده است فرمود : ان توبه از گناهي است كه هرگز به آن بازنگردد گفتم : كدام يك از مااست كه باز نمي گردد ؟ فرمود : اي ابا محمد ، بدرستي كه خدا از بندگانش انرا دوست مي دارد كه زياد فريب خورده و زياد توبه كارند . 
در حديث ديگر فرمود : و آنكه گناه از او سر نزده از آنكه گناه نموده و توبه كرده بدتر است .
۱۰)باب توبه تا آخرين هم باز است 
  • بازدید : 57 views
  • بدون نظر
این فایل در ۶۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توبه ، به معناي ترك گناه و بازگشت به سوي خدا و بهترين و رسا ترين مرحله عذر خواهي در پيشگاه خداوند است .
 راغب در مفردات ميگويد: عذرخواهي سه گونه است : 
۱- عذر آوردنده در مقام عذرخواهي مي گويد : من فلان كار را انجام نداده ام .
۲- يا مي گويد: من به اين علت و به آن جهت اين كار را انجام دادم.
۳- يا مي گويد : اين كار را انجام دادم ولي خطا كردم و بدكردم واينك پشيمانم.
سومين  عذر خواهي همان توبه است.
سپس مي گويد: توبه در اسلام داراي چهار شرط است:
۱- ترك گناه .
۲- پشيماني از گناه.
۳- تصميم برعدم اعاده گناه.
۴- تلافي و جبران گناه.
به عنوان مثال توبه همچون بيرون آوردن لباس چركين از بدن ، و پوشيدن لباس تميز به جاي آن است يا همانند جارو كردن و سپس فرش نمودن است.
توبه و پشيماني بر سه چيز متحقق مي گردد
بر خلاف اصرار به معاصي ، توبه و پشيماني است و اصل توبه به معني بازگشت و رجوع است و مراد در اينجا بازگشت به خداست به حالي ساختن دل از معصيت و رجوع از دوري درگاه الهي به قرب و نزديكي و حاصل آن ترك معاصي است در حال و عزم بر ترك آنها در آينده و تلافي تقصيرات و حقيقت توبه به سه چيز متحقق مي گردد .
اول _ به قوت ايمان و نور يقين چه هر گاه بنده اي را ايمان به خدا و اعتقاد به پيغمبر او باشد و به فرموده ايشان اعتماد داشته باشد و بداند گناهي كه از او صادر شده حجابيست ميانه او و آنچه خدا و عده فرموده است از سعادات اخرويه و مراتب عاليه و درجات متعاليه البته آتش پشيماني در دل او افروخته مي شود و از معاصي گذشته متألم مي گردد و اگر ايمان او سست و اعتقاد او نادرست باشد از اين حالت خالي و پشيماني كه يكي از اجزاي توبه است از براي او حاصل نمي گردد .
دوم _ به پشيماني و ندامت از كرده خود باين معني كه دل به آنچه از او صادر شده از گناهان متألم و محزون شود و آرزو كند كه كاش آن عمل از او صادر نشده بود و به سبب صذور آن قرين تأسف و الم باشد و اين نتيجه يقين سابق است چه مادامي كه يقين به اين كه به واسطه معصيت به درجه هلاكت ميرسي نداشته باشي پشيماني از براي تو حاصل نمي گردد .
سوم _ ترك آنچه مرتكب آنست از معصيت در حال و عزم بر ترك آن در تتمه عمر خود و قصد تلافي تقصيري كه از او صادر شده و اين نتيجه پشيماني مذكور است پس مادامي كه اين امر متحقق نشود توبه حاصل نمي گردد و بعضي توبه را عبادت از اين سه ميد انند . و جمعي ديگر مي گويند توبه همان ندامت و پشيماني است و يقين  مذكور مقدمه آن و ترك در مستقبل ثمره آن است و بنابراين قول اشكالي لازم نمي آيد در خصوص كسيكه معصيتي از او صادر شده باشد و بعد از اين مقدور نباشد مثل آن معصيت مثل كسيكه زنا كرده باشد و بعد عنين شده باشد يا چندان پير شده باشد كه ديگر صدور زنا از او متصور نباشد يا گناهي ديگر كرده باشد كه بعد از توبه چندان زنده نماند كه ديگر تواند گناه را بكند زيرا كه اگر چنين شخصي را نتوان گفت كه در تتمه عمر آن گناه را ترك كرده وليكن ندامت و پشيماني بر گذشته در حق او ممكن است پس اگر توبه همان پشماني باشد از براي چنين شخصي توبه ميسر باشد و توبه او مقبول خواهد شد وليكن بنابر قول اول كه ترك معصيت در مستقبل كرده باشد لازم مي آيد كه از براي اين شخص توبه ميسر نباشد چه ترك گناه در وقتي صورت مي پذيرد كه قدرت بر آن داشته باشد و كسي كه نتواند گناهي را بكند نمي گويند آن را ترك كرد و اين منافعي ظاهر شرع است و از اخبار مستفاد مي شود كه توبه قبول مي شود اگر چه اين قدر زنده بماند كه ديگر نتواند آن معصيت را بكند و بعضي وجوهي چند در دفع اين اشكال بنابراين قول گفته اند كه چندان فايده اي در ذكر آنها نيست و ظاهر اينست كه توبه همان ندامت و پشيماني بر گذشته است با عزم ترك در آيند ه در صورت قدرت و امكان و اما نفس ترك كردن آن ثمره توبه است .

مراحل توبه :
دراينجا به طور خلاصه اشاره اي به مراحل توبه مي كنيم :
۱ـ اول ا زگناهان گذشته چشم پوشي كني بگذري 
۲ـ گناهان قبيحه را ترك كني و واجبات را جبران كني 
۳ـ حق مردم به هر قسمي كه هست به صاحبش برگرداني و حلاليت بطلبي 
۴ـ نفس خود را در اطاعت خدا ذليل كني همانطوري كه در گناه پروراندي
۵ـ نفس خود را تلخي اطاعت بچشاني همانطور كه او را حلاوت معصيت چشاندي
۶ـ به جاي خنده و شاري كه در ارتكاب عماصي مي كردي گريه كني

مراتب توبه در تفصيل :
مرتبه اول : شخص تائب ، توبه مي كند از جميع گناهان ، و استقامت به خرج مي دهد تا آخر عمر ، اينها داراي نفس مطمئنه هستند .
توبه اين اشخاص پذيرفته است . البته غير معصوم غفلتهاي دارند . 
مرتبه دوم : شخص تائب ، توبه مي كند فقط از كبائر ، يعني گناهان كبيره ، و نسبت به طاعات و بندگي مقيد هستند . ولي گاهي هم مبتلا به غفلت مي شوند و گناه مي كنند ولي بلافاصله به توبه مي افتند و به شدت متأثره مي شوند . اينها داراي نفس لوامه هستند كه اين نفس بسيار فعال و خوب است .توبه اين اشخاص هم پذيرفته است . 
مرتبه سوم : شخص تائب از كبائرتوبه مي كند و استمرار هم دارد . اما از نظر شهوات ضعيف است . و هيجان هواي نفس كه به صورت عطش نفسي در آمده مختص به يك يا دو گناه است ، و آنهم از روي عمد و اختيار . اما بعد از گناه تأسف مي خورد كه نمي تواند بلافاصله توبه كند و توبه را به امروز و فردا موكول مي نمايد . اينها داراي نفس مسوله هستند . يعني نفس متزلزل . اين افراد عاقبت بدي دارند چون ممكن است قبل از اينكه موفق به توبه شوند ، عمرشان به پايان رسد و بدون توبه از دنيا بروند . بنابراين علماي علم اخلاق مي گويند اين افراد با توجه به نفس مستوله داراي دو خصيصه هستند :
۱- يك حسن دارند و آن اينكه تأثر از گناه در دلشان حتي به صورت ضعيف است .
۲- يك قبح دارند و آن اينكه داراي صفت رذيله تسويف هستند ، يعني توبه را تأخير مي اندازند .
مرتبه چهارم : شخص تائب در اين مرحله بعد از توبه ، آن را مي شكند و حتي حالت تأسف هم ندارد . زيرا داراي يأس و نااميدي است . اين اشخاص جايگاهي از بابت عفو خدا ندارند .


در حقيقت توبه 
شرح بدان كه توبه يكي از منازل مهمه مشكله است . و آن عبارت است از رجوع از طريعت به سوي روحانيت نفس، بعد از آن كه به واسطه معاصي و كدورت نافرماني نور فطرت و روحانيت محجوب به ظلمت طبيعت شده.
و تفصيل اين اجمال اجمالا اين است كه نفس در بدو فطرت ، خالي از هر نحو كمال و جمال و نور و بهجت  است ، چنان چه از مقابلات آن ها نيز هست . گويي صحه اي است خالي از مطلق نقوش نه داراي كمالات روحاني و نه متصف به اضداد آن است .ولي نور استعداد و لياقت براي حصول هر مقامي در او وديعه گذاشته شده است و فطرت او بر استقامت و خميره او مخمر به انوار ذاتيه است و چون ارتكاب معاصي كند به واسطه آن در دل او كدورتي حاصل شود و هر چه معاصي بيشتر شودكدورت و ظلمت افزون گردد تا آن كه يكسره قلب تاريك و ظلماني شود و نور فطرت منطفي گردد و به شقاوت ابدي رسد. اگر در بين اين حالات قبل از فرا گرفتن ظلمت تمام صفحه قب را از خواب غفلت بيدار شد و پس از منزل يقظه به منزل توبه وارد شد و حظوظ اين منزل را به شرايطي كه اجمالي از آن در اين اوراق انشاءالله ذكر مي شود استيفا كرد، از حالات ظلمانيه و كدورات طبيعيه برگشت مي نمايد به حال نور فطرت اصلي و روحانيت ذاتيه خودگويي صفحه اي مي شود باز خالي از كنالات و اضداد آن . چنان چه درحديث شريف مشهور است : التائب من الذنب كمن لا ذنب له . يعني رجوع كننده از گناه مثل كسي است كه گناه نداشته باشد.
پس معلوم شد كه حقيقت توبه رجوع از احكام و تبعات طبيعت است به سوي احكام روحانيت و فطرت چنانچه حقيقت (انابه) رجوع از فطرت و روحانيت است به سوي خدا و سفر كردن و مهاجرت نمودن از بيت نفس است به سوي سر منزل مقصود . پس منزل توبه مقدم بر منزل انابه است . و تفضيل ان در اين اوراق مناسب نيست.

توفيق به توبه مشكل است 
بر سالك طريق نجات و هدايت لازم است تنبه به يك نكته مهمه و آن اين است كه توفيق به توبه صحيحه كامله با حفظ شرايط آن ، چنانچه ذكر مي شود از امور مشكله است و انسان كمتر مي تواند نايل به اين مقصد شود ، بلكه دخول در گناهان خصوصا كبائر و موبقات ، باعث مي شود كه انسان را از ياد توبه به كلي غافل مي كند و اگر درخت معاصي در مزرعه دل انساني بارمند و برومند گرديد و رشه اش محكم شد ، نتايجي بس ناهنجار دهد ، كه يكي از آن ها آن است كه انسان را از توبه به كلي منصرف مي كند . و اگر گاه گاهي نيز متذكر آن شود ، به تسويف و امروز و فردا و اين ماه و آن ماه كار رامي گذارد و با خود مي گويد كه در آخر عمر و زمان پيري توبه صحيحي  مي كنم . غافل از آن كه اين  مكر باخدا است ، و الله خير الماكرين .
گمان نكن كه پس از محكم شدن ريشه گناهان انسان بتواند توبه نمايد ، يا آنكه بتواند به شرايط آن قيام نمايد . پس بهار توبه ايام جواني است كه بار گناهان كمتر و كدورت قلبي و ظلمت باطني ناقص تر و شرايط توبه سهل تر و آسان تر است.
انسان در پيري حرص و طمع و حب جاه و مال و طول املش بيشتر است و اين مجرب است و حديث شريف نبوي  شاهد بر آن است . گيرم كه انسان بتواند در ايام پيري قيام به اين امر كند ، از كجا به پيري برسد و احل موعود او را در سن جواني و در حال اشتغال به نافرماني بربايد و به او مهلت دهد ؟ كمياب بودن پيران دليل است كه مرگ به جوانان نزديك تر است . در يك شهر پنجاه هزار نفري ، پنجاه نفر پير هشتاد ساله انسان نمي بيند .
پس اي عزيز ، از مكايدشيطان بترس و در حذر باش و با خداي خودمكر و حيله مكن كه پنجاه سال يا بيشتر شهوت راني مي كنم و دم مرگ با كلمه استغفار جبران گذشته مي كنم اين ها خيال خام است . اگر در حديث ديدي ياشنيدي كه حق تعالي بر اين امت تفضل فرموده و تبوه آن را تا قبل از وقت معاينه آثار مرگ يا خود آن قبول مي فرمايد ، صحيح است ، ولي هيهات كه در آن وقت توبه از انسان متمشي شود . مگر توبه لفظ است قيام به امر توبه زحمت دارد برگشت و عزم بر برگشت نكردن رياضات علميه و عمليه لازم دارد ، والا خود بخود انسان نادر اتفاق مي افتد كه در فكر توبه بيفتد يا موفق به آن شود ، يااگر شد بتواند به شرايط صحت و قبول آن يا به شرايط كمال آن قيام كند . چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه يا عملي كردن آن اجل مهلت ندهد ، و انسان را با بار معاصي سنگين و ظلمت بي پايان گناهان از اين نشئه منتقل نمايد. آنوقت خدا مي داند كه به چه گرفتاري ها و بدبختي ها دچار مي شود . جبران معاصي در آن عالم ، رضا كه اهل نجات و عاقبت امرش سعادت باشد كار سهلي نست . فشار ها و زحمت ها و سوختن هايي در دنبال است تا انسان لايق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم الراحمين گردد.
پس اي عزيز، هر  چه زودتر دامن همت بر كمر بزن و عزم را محكم كن و اراده را قوي كن و از گناهان تا در سن جواني هستي يا در حيات دنيايي مي باشي توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسويلات شيطاني و مكايد نفس اماره اعتنا مكن.

اصلاح نفس پس از افساد مشكل است      
 ونيز به يك نكته مهمه بايد توجه داشت و آن اين است كه شخص تائب پس از توبه نيز ، آن صفاي باطني روحاني و نور خالص فطري برايش باقي نمي ماند . چنانچه صفحه كاغذي را اگر سياه كنند و باز بخواهند جلا دهند البته به حالت جلاي اولي بر نمي گردد ، يا ظرف شكسته را اگر اصلاح كنند باز  به حالت اولي مشكل است عود كند ،  خيلي فرق است ميانه دوستي كه در تمام مدت عمر با صفا و خلوص با انسان رفتار كند يا دوستي كه خيانت كند و پس از ان عذر تقصير طلب نمايد . علاوه بر آن كه كم كسي است كه بتواند درست قيام به وظايف توبه بنمايد .
پس ، انسان بايد حتي الامكان داخل در معاصي و نافرماني نشودكه اصلاح نفس پس از افساد از امور مشكله است . و اگر خداي نخواسته گرفتاري پيدا كرد ،  هرچه زودتر در صدد علاج بر آيد كه هم فساد كم را زود  مي شود اصلاح كرد و هم كيفيت اصلاح بهتر مي شود.
اي عزيز ، با بي اعتنايي و سرسري از اين مقام مگذر . تدبر و تفكر در حال خود و عاقبت امر خويشتن كن ، و به كتاب خدا و احاديث خاتم انبياء و ائمه هدا سلام الله عليهم اجمعين و كلمات علماي امت وحكم عقل وجداني رجوع نما و اين باب را كه مفتاح ابواب است به روي خود بگشا و در اين منزل كه عمده منازل انسانيت است نسبت به حال مهاه وارد شو و اهميت به آن بده و مواظبت از آن كن .
و از خداوند تبارك و تعالي توفيق حصول مطلوب بخواه و از روحانيت رسول اكرم و ائمه هدا سلام الله عليهم استعانت كن و به ولي امر و ناموس دهر حضرت امام عصر عجل الله فرجه پناه ببر ، البته آن بزرگوار دستگيري ضعفا و بازماندگان را مي فرمايد و بيچارگان را دادرسي مي نمايد.

در اركان توبه 
بدان كه از براي توبه كامله اركان و شرايطي است كه تا آن ها محقق نشود توبه صحيحه حاصل نشود و ما به ذكر عمده آن ها كه لازم است مي پردازيم.
يكي از آن ها كه ركن ركين اوست ندامت و پشيماني است از گناهان و تقصيرات گذشته و ديگر عزم بر برگشت ننمودن بر آن است هميشه .و اين دو در حقيقت محقق اصل حقيقت توبه و به منزله مقومات ذاتيه آن است . و عمده در اين باب تحصيل اين مقام و تحقق به اين حقيقت است .  و آن چنان صورت پذيرد كه انسان متذكر تاثير معاصي در روح و تبعات آن در عالم برزخ و قيامت بشود از وجه معقول و منقول . چنانچه پيش اصحاب معرفت مبرهن و در اخبار اهل بيت عصمت عليهم السلام وارداست كه از براي معاصي در عالم برزخ و قيامت صورت هايي است به مناسبت آن ها كه در آن عالم داراي حيات و اراده هستند و انسان را از روي شعول و اراده عذاب و آزار مي نمايند ، چنانچه آتش جهنم نيز از روي شعور و اراده انسان رامي سوزاند ، زيرا كه آن نشئه نشئه حيات است. پس، در آن علام صورت هايي نتيجه اعمال قبيحه ماست كه با محشور مي گردد و در احاديث شريفه و قرآن كريم تصريحا و تلويحا ذكر اين مطلب بسيار شده و مطابق است با مسلك حكما ي اشراق و ذوق مشاهدات اهل سلوك و عرفان و همين طور از براي هر معصيتي در روح اثري حاصل شود كه آن را در احاديث شريفه به نقطه سوداء  تعبير فرمودند و آن كدورتي است كه در قلب و روح پيدا شود و كم كم افزون مي شود و انسان را متهاي مي كند به كفر و زندقه و به شقاوت ابدي مي رساند ، چنانچه پيش از اين تفصيل اين جمله داده شد.

عتیقه زیرخاکی گنج