• بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۸۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مردم شناسي فرهنگي، زمينه هاي پژوهشي گسترده اي براي شناختن و شناساندن فرهنگ ايران زمين دارد. پژوهش دربارة فرهنگ پوشاك و دگرگوني هاي آن در طول زمان خود گسترة عظيمي از مردم‌شناختي را دربردارد كه منجر به آگاهي بر مجموعه اي از دانستني ها و نگرش هاي قومي، ملي، ديني و مذهبي مي گردد. 
آشكارترين نشانة فرهنگي و شاخص ترين مظهر و سمبل ملي ـ قومي، «پوشاك» است. پوشاك يكي از نيازهاي اساسي مادي انسان است كه براي تطبيق با محيط طبيعي و اجتماعي كه از آغاز پيدايش بشر تاكنون بر اساس شرايط مختلف اقليمي و اجتماعي و اقتصادي به وجود آمده دچار تغيير و تحول شده است و كاركردهاي مختلف و عناصر فرهنگي مرتبط با آن در قالب فرهنگ مادي بررسي و مطالعه مي شود. 
سرزمين ايران از ديرباز تاكنون، پذيراي اقوام مختلفي بوده است كه هر يك بنا به موقعيت هاي پيش آمده و دلايل خاص خود به اين ديار مهاجرت كرده و در آن ماندگار شده اند. اقوامي كه هر يك از لحاظ ظاهر فرهنگي از نياكان خود تأثير گرفته و نيز بر بوم زادان خود مؤثر بوده اند. 
گروههاي متفاوت قومي كه در مناطق مختلف ايران زندگي مي كنند. هر يك داراي ويژگي‌هاي برجسته‌اي هستند و تحت تأثير عوامل گوناگون از جمله عوامل اكولوژيكي منطقه قرار دارند، تن پوش ويژه اي به تن دارند كه در همان نگاه نخست، قوميت، حوزه زندگي، زبان و ساير مشخصات فرهنگي و حتي مذهب و اشتغالات اصلي زندگي آنان را در ذهن بيننده تداعي مي كند. 
پوشاك سنتي ايران، بخش عظيمي از فرهنگ اصيل، بومي و معنوي ايران است و گنجينه پربها و باارزشي است كه هر قوم و ملتي وظيفه دارد در نگهداري و حفظ و سپردن تام آن به نسل هاي بعدي، اهتمام ورزد. 
پوشاك سنتي و مطالعه آن در مجموعه اي از «سرپوش»، «تن پوش» و «پاپوش» و همچنين «زيورآلات» و جواهرات «محلي» محدود مي گردد. تنوع پوشاك زنان به خصوص در سرپوش ها و تن پوش ها، و نيز استفاده از زيورآلات و تزئينات و آويزه هاي پوشاك به مراتب بيش از پوشاك مردان است. 
موارد استفاده از هر سرپوش و سربند، رنگ، جنس، اندازه، زيورآلات و تزئينات، نقوش و نحوه بستن آن و نيز مقدار پارچه لازم و اندازه ها، رنگ، جنس، تزئينات، نحوة دوخت و طرز تهيه ، كاركرد و موارد استفاده تن پوش نزد دختران و زنان معرف و نشان دهندة منزلت اجتماعي، شخصيت، موقعيت اقتصادي، سن و ويژگي هاي فرهنگي آنها به شمار مي رود. بنابراين پوشاك سنتي مي تواند دلايل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي به همراه داشته باشد كه ريشه در ساختار فرهنگي و موقعيت اقتصادي آنان دارد. 
كامل بودن پوشاك سنتي و راحتي آن، زيبايي، استفاده مناسب از رودوزي هاي سنتي در تكميل و تزئين لباس، داشتن تجانس و قرابت فوق العاده با فرهنگ جامعه به خصوص با محل مورد نظر خود، و متناسب بودن با شرايط اقليمي و جغرافيايي، بر اهميت هر چه بيشتر آن مي افزايد. از اين رو اساس مطالعه در مردم شناسي پوشاك را مي توان در قالب عوامل زير دسته بندي نمود: 
۱- مباني اعتقادها و باورهاي ديني و فراگير 
۲- عوامل زيست محيطي و اقليم 
۳- شرايط و روابط اجتماعي از جمله نحوه معيشت و نيز قشربندي اجتماعي 
۴- تأثير همجواري با اقوام مجاور و نزديك 
بديهي است كه هر يك از اجزاء پوشاك و زيورآلات متأثر از عوامل نام برده، مي باشند. 
پوشيدگي از جمله شاخص هاي بارز پوشاك در فرهنگ ايراني است. استفاده از «سرپوش» در قوميت هاي مختلف رايج است اما در هر قوم و قبيله اي شكل آن، بنا به باورهاي آنان متفاوت است نظير پوشاندن دهان، چانه، و بيني نزد زنان تركمن يا پوشانيدن و بيرون گذاشتن قسمتي از مو نزد زنان كرد و بختياري، كه هر يك ريشه در هر دو باور فرهنگي و اعتقادي دارد. 
همچنين فرم و برش تن پوش ها به گونه اي است كه علاوه بر راحتي آن، مانع انجام فعاليت هاي گوناگون نمي شود و پوشش كامل به شمار مي رود. پوششي كه علاوه بر پوشندگي، نشان دهندة قوميت و باورهاي مربوط به آن قوم نيز هست. 
همان گونه كه لباس بلوچ با سوزن دوزي‌هاي زيبايش خود را 
مي نماياند و هر يك از نقوش آن بيانگر محسوسات و باورهاي ديرينة آنها است. 
يكي ديگر از عوامل مؤثر بر چگونگي پوشاك، اقليم و طبيعت اوست. نوع اقليم و طبيعت، كمي يا افزودني پوشش، بلندي يا كوتاهي، تيرگي يا روشني و ضخامت و نازكي جامه را سبب مي شود. 
در مناطق گرمتر، اغلب از جامه هاي نازك و روشن تر و در مناطق سرد و كوهستاني از جامه هاي تيره و ضخيم تر استفاده مي شود. مردم منطق سردسير بيشتر از ساير مناطق از جنس پشمي و نمدي استفاده مي كنند. 
معمولاً در تهيه پوشاك نيز از مواد موجود در طبيعت استفاده مي شود. همان طور كه تركمن پوشاك ابريشمي خود را با پرورش پيله هاي ابريشم تهيه مي كرده است، يا پاپوشي كه بانوي بلوچ از گياه صحرايي و محلي به نام «پورگ» فراهم مي كرده است و يا قبايي كه كردها براي تهيه آن از پشم بز استفاده مي كرده اند. 
پوشاك و زيورآلات عناصر فرهنگي هستند كه با هم و در كنار يكديگر معرف ذوق، سليقه، شكوه و غناي فرهنگي هر قوم مي باشند. 
علاوه بر تزئيناتي نظير نواردوزي، يراق دوزي، پولك دوزي، آويختن سكه ها و … كه در پوشاك زنان ايلياتي مورد نظر مشاهده مي شود، تزئينات ديگري نيز مانند سوزن دوزي و نقش بندي در اين پوشاك ملاحظه مي شود. 
وجود طرح ها و نقوش روي لباس منعكس كنندة آداب و سنن و باورهايي است كه با زندگي سنتي خاص يك منطقه در ارتباط است. 
سواي تزئينات پوشاك، زنان خود را به زيورهاي گوناگوني مي آرايند. زيورآلات هر منطقه با تبعيت از نوع لباس آن منطقه از ويژگي خاصي برخوردار است. زيورها به تنهاي براي زيبايي به كار نمي روند. بلكه نشان و نمادي هستند كه علاوه بر بيان موقعيت اقتصادي و اجتماعي فرد، منعكس كنندة بسياري از جنبه هاي مادي و معنوي، مفاهيم اجتماعي، ديني، اخلاقي و هنري است. 
رنگ مورد استفاده پوشاك، گوياي ويژگي هاي اجتماعي و فرهنگي هر قوم است. فرهنگ عامه، سرشار از نشانه ها و نمادهاست و نماد يكي از جنبه هاي بياني رنگ است. نمادهاي اين خصيصه تا حدي تحت تأثير خود آگاه انسان و تا حدي تحت تأثير شرايط اقليمي، اجتماعي، سياسي و مذهبي جامعه به شكلي پذيرفته مي شوند كه ممكن است خلاف آن در گروه ديگري رايج باشد. نمادين شدن رنگ به اقتضاي شرايط خاص حاكم بر جامعه صورت مي گيرد. تمام افرادي كه به يك تمدن وابسته هستند در مورد يك رنگ عكس العمل مشابهي دارند. 
عشاير، كهن ترين قدمت و سابقة جوامع بشري را دارا مي باشند. اهميت زندگي عشايري و كوچ نشيني از آن روست كه از اولين اشكال زندگي انسان پس از عصر شكارگري است. بدين ترتيب مطالعه و پژوهش در زمينة هر يك از نمادها و عناصر فرهنگي مربوط به آنها، حائز اهميت است. 
ايران كشوري است با جغرافياي متنوع و اقوام مختلفي كه در جاي جاي آن سكونت دارند، اقوامي كه هر يك تاريخ، فرهنگ، سنت و پوشاك مخصوص به خود دارند. تنوعي كه در جزئيات و كليات پوشاك هر قوم و عشيره مشاهده 
مي شود، توجه را به بررسي و شناخت پوشاك عشاير جلب مي نمايد. 
با توجه به نقش بسيار مهمي كه زنان عشاير در عرصة زندگي كوچ نشيني و انتقال فرهنگ داشته اند، از اين رو پژوهش حاضر، به شناخت و بررسي پوشاك زنان عشاير با توجه به تأثيرات اجتماعي ـ اقتصادي، فرهنگي و نيز تأثيرات اقليم و آب وهوايي بر آن، مي پردازد. 
 
اهميت و ضرورت تحقيق: 
با توجه به آنچه كه در بيان موضوع، مطرح گرديد، مواردي كه در اين پژوهش حائز اهميت مي باشند عبارتند از : 
۱- حفظ ارزش هاي سنتي و هويت ملي. 
۲- شناخت پوشاك زنان عشاير به عنوان يكي از مواريث فرهنگي و تعيين عوامل انتخاب آن از ديدگاه مردم شناسي. 
۳- حفظ و احياء پوشاك بومي به عنوان يكي از جلوه هاي زنده ميراث تمدني و هويت فرهنگي و جلوگيري از نابودي و اضمحلال آن. 
۴- كمك بي اشاعة فرهنگ بومي به مسئولان و دست اندركاران. 
۵- كاربردي بودن موضوع تحقيق. 

اهداف تحقيق 
۱- بررسي و شناخت عوامل فرهنگي، اعتقادات و شرايط اقليمي كه مي تواند در شكل و تركيب لباس موثر باشد. 
۲- شناسايي پوشاك زنان هر يك از اقوام ايراني و ثبت و ضبط عناصر فرهنگي پوشش هاي آنها. 
۳- شناخت نمادها و سمبل هاي به كار رفته در نقوش و طرح هاي البسة زنان به عنوان نشانه شناسي فرهنگي و آشنايي با عناصر مستتر و عميق فرهنگ عشاير.
۴- دست يابي به شناسه ها و شناخت عناصر اصيل و موجد فرهنگ ايراني از طريق كندوكاو در فرهنگ اقوام مختلف به عنوان خرده فرهنگ هاي تشكيل دهندة فرهنگ ايراني. 
۵- زمينه سازي و به دست دادن ابزاري جهت تحليل گفتمان‌هاي حيطة موضوعي زنان. 

پيشينة تحقيق 
طي چند دهة اخير، تحقيقات مردم شناختي در مورد پوشاك سنتي ايران و ويژگي هاي فرهنگي، اجتماعي بسيار اندك و محدود صورت گرفته است. 
نخستين كسي كه در ايران به ثبت و ضبط پوشاك سنتي و بومي ايرانيان پرداخت، دكتر «جليل ضياءپور» است. آغازي بزرگ بر پژوهش پوشاك، بهترين و شيواترين عبارتي است كه مي تواند معرف اين بنيانگزار، در زمينة مطالعة پوشاك باشد. 
“پوشاك باستاني ايرانيان از كهن ترين زمان تا پايان شاهنشاهي ساسانيان” نخستين كتابي است كه در اين زمينه توسط دكتر ضياءپور به چاپ رسيد (۱۳۴۳). پس از آن كتاب «پوشاك ايل ها، چادرنشينان و روستائيان ايران» تحولي عظيم را در پژوهش هاي مربوط به پوشاك اقوام مختلف ايران به وجود آورد، تأكيد وي بر اهميت اقليم و طبيعت و نيز ارتباط ميان اقوام مختلف است و همچنين، تأثيري كه بر شكل پوشاك مي گذارند. پس از انتشار اين كتاب در سال ۱۳۴۶ كتابهاي ديگري نيز از اين محقق بزرگ تحت عناوين «گزارشي از چگونگي پوشاك در زمان مادها(۱۳۴۷)، پوشاك ايرانيان از چهارده قرن پيش تا آغاز دوره پهلوي (۱۳۴۹) به چاپ رسيده است. 
تاريخ تحول لباس در ايرن از آغاز تا اسلام (۱۳۴۶) نيز توسط آقاي ميرمحمد مشيرپور به بررسي تغييرات كيفي لباس ايرانيان در دوره هاي تاريخي پيش از اسلام تا ورود اسلام به سرزمين ايران مي پردازد. 
يحيي ذكاء نيز لباس زنان ايران از سده سيزدهم هجري تا امروز تهران را در سال ۱۳۳۶ مورد بررسي واقع شده است. 
“تاريخچة پوشش سر در ايران”، از كتاب هاي جامع و ارزنده اي است كه توسط خانم سهيلا شهشهاني (۱۳۷۲) مورد بررسي واقع شده است. 
“تاريخ پوشاك ايرانيان” توسط دكتر محمدرضا چيت ساز، كار پژوهشي در حال انجام است. وي پوشاك ايرانيان را در چهار دوره مورد بررسي قرار داده است: 
۱- دوره ايران باستان 
۲- دوره ايران بعد از اسلام (۶ قرن اول) 
۳- دوره ايران پس از اسلام 
۴- دوره معاصر 
دورة اول اين كتاب، سال ۱۳۸۰ توسط انتشارات سمت به چاپ رسيده است. 
پژوهشكدة مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي، تحقيقات و گزارشات مردم نگاري در مورد پوشاك محلي مناطق مختلف كشور انجام داده، 
پژوهش هاي انجام گرفته، مردم نگاري پوشاك محلي استان هاي آذربايجان غربي، اردبيل، ايلام، بوشهر، خراسان، زنجان، سمنان، كردستان، كهكيلويه و بويراحمد، استان مركزي، هرمزگان و خوزستان بوده است. 
نتايج حاصل از اين تحقيقات، در آرشيو پژوهشكده بوده و قابل دسترسي و استفاده براي علاقمندان نيست. 
مجلات هنر و مردم (۴۷-۱۳۴۲)، روزگار (۱۳۴۸)، ميراث فرهنگي (۱۳۶۹) و … به اين مقوله پرداخته اند. گر چه مقالات و پژوهش هاي مربوطه به صورت اختصار بيان شده است ليكن در معرفي و پرداختن اجمالي به آنها موفق بوده است. 
رساله هايي كه در زمينه عشاير كار شده است، بيشتر به بررسي وضعيت فرهنگي اجتماعي آنها، ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي، و سياسي تحليل هاي مردم شناختي در مورد آداب و رسوم خانواده و خويشاوندي و صنايع دستي و مونوگرافي ايل مورد نظر پرداخته است و در اين ميان، نگاه گذرا و اجمالي نيز به پوشاك شده است. 
بررسي پوشاك عشاير به طور خاص به صورت بسيار محدود صورت گرفته است و تنها بررسي و پژوهش مختص به يك دوره تاريخي ايل و طايفه بوده و كمتر به كار مقايسه اي پرداخته شده است، از جمله: 
۱- پوشاك زنان در دورة ايلامي و هخامنشي توسط خانم مهناز طاهري، تهران، دانشگاه تربيت مدرس، ۱۳۷۲٫ 
۲- بررسي پوشاك طايفه شش بلوكي از ايل قشقايي و عوامل فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي مؤثر بر آن توسط خانم فروزنده رب دوست، تهران، دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد مركز، ۱۳۷۴٫ 

عتیقه زیرخاکی گنج