• بازدید : 27 views
  • بدون نظر

این فایل در ۲۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

عواقب و پيامدهاي احتمالي طلاق يا تأثير آن در پديده‌هاي رواني و اجتماعي فرزندان طلاق را مي‌توان چنين بر شمرد:
 1 – بزهكاري كودكان و نوجوانان، ناسازگاري‌ها و رفتارهاي ضد اجتماعي آنان.
 2 – فحشا به ويژه در نتيجه فقر و ناآگاهي. 
۳ – اعتياد زنان، مردان و كودكان و استفاده از كودكان در توزیع مواد‌مخدر و ديگر فعاليت‌هاي غيرمجاز.
 4 – پرخاشگري و ناسازگاري كودكان، فرار از منزل و ولگردي آنان.
 5 – افت تحصيلي، خودكشي زن يا شوهر و حتي كودكان.
 6 – كاهش ميل به ازدواج در ديگر افراد خانواده به ويژه بچه‌‌های طلاق.
 7 – اهمال و مسامحه والدين در تعليم و تربيت فرزندان، ايجاد آسيب‌هاي رواني و اجتماعي براي آنان.
در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با این فایل توضیحات بیشتری درباره این فایل می دهیم

پيامدهاي جدايي 
عواقب و پيامدهاي احتمالي طلاق يا تأثير آن در پديده‌هاي رواني و اجتماعي فرزندان طلاق را مي‌توان چنين بر شمرد:
 1 – بزهكاري كودكان و نوجوانان، ناسازگاري‌ها و رفتارهاي ضد اجتماعي آنان.
 2 – فحشا به ويژه در نتيجه فقر و ناآگاهي. 
۳ – اعتياد زنان، مردان و كودكان و استفاده از كودكان در توزیع مواد‌مخدر و ديگر فعاليت‌هاي غيرمجاز.
 4 – پرخاشگري و ناسازگاري كودكان، فرار از منزل و ولگردي آنان.
 5 – افت تحصيلي، خودكشي زن يا شوهر و حتي كودكان.
 6 – كاهش ميل به ازدواج در ديگر افراد خانواده به ويژه بچه‌‌های طلاق.
 7 – اهمال و مسامحه والدين در تعليم و تربيت فرزندان، ايجاد آسيب‌هاي رواني و اجتماعي براي آنان.
 8 _ فرزندان پسر طلاق در همانند‌سازي‌ مردانه دچار اشكالات زيادي خواهند شد و در بسياري از موارد تمايلات هم جنس گرايانه از خود بروز مي‌دهند و اتكاي به نفس آنان نيز به شدت كم مي‌شود.
 9 – فرزندان طلاق با گذشت ۵ سال به هيچ وجه نمي‌توانند ثبات هيجاني و عاطفي خود را از دست دهند.
 10 – بچه‌هاي طلاق آينده خوبي را براي خود تصور نمي‌كنند و اطمينان خود را به اركان زندگي از دست مي‌دهند و از آنجا كه بي‌توجهي خانواده را به مسائل و نيازهاي خود لمس مي‌‌كنند، در آينده نسبت به افراد پيرامون خود و در مقياس بالاتر، اجتماع، به نوعي بي‌اعتنايي و بي‌توجهي كشيده مي‌شوند.
 فرزندان طلاق
 طلاق و فروپاشي خانواده ضمن بر هم زدن تعادل رواني – عاطفي افراد خانواده موجب بروز آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شود. طلاق به هر دليلي درست يا نادرست پيامدهايي براي فرد و جامعه دارد.تحقيقات نشان مي‌دهد، كه اثرات طلاق بستگي به سن كودك هنگام طلاق دارد. همچنين اثر طلاق بر كودك به جنسيت، شخصيت، ميزان ناسازگاري و درگيري والدين و حمايت خانواده و دوستان كودك بستگي دارد. 
جدايي پدر و مادر يك اثر آني و زودگذر نيست؛ بلكه در تمامي‌ مراحل زندگي فرزندان اثرات منفي و زيانباري را بر جاي خواهد گذاشت. پراكنده شدن اعضاي خانواده و محروميت فرزندان از سرپرستي مشترك والدين، پس از فروپاشي و از هم گسيختگي خانواده آنان را از داشتن مواهب و مزاياي زندگي خانوادگي محروم مي‌كند و هويت فردي و خانوادگي فرزندان طلاق را مختل مي‌كند.
 آسيب‌شناسان اجتماعي براين باورند كه پس از جدايي والدين، مسائل روحي و رواني بسياري براي فرزندان ايجاد مي‌شود. از جمله: بدبيني به جنس والد ديگر و بي‌خبر ماندن از روحيات و ساختار وجودي او كه آسيب‌هاي آن بعدها در ازدواج چنين فرزنداني آشكار مي‌شود. مشكلات رواني و جسماني، تربيتي، احساس گناه و سردرگمي، اختلال در هويت و احتمال گرايش به بزهكاري را مي‌توان از جمله آثار مخرب وزيانبار معنوي و مادي طلاق روي فرزندان برشمرد.
 فرزنداني كه براثر طلاق والدين، حاميان اصلي خود را از دست مي‌دهند، بيش از ديگران در خطرند و به راحتي فريب ظاهر آراسته و سخنان فريبنده افراد را مي‌خورند. طبق تحقيقات انجام شده، ۷۰درصد افرادي كه دچار آسيب‌هاي اجتماعي مي‌شوند فرزندان طلاق هستند. از اين‌رو توجه به مقوله پيشگيري از طلاق اهميت خاصي دارد.
در كنار مسايل مبتلا به نهاد خانواده در شرايط فعلي از جمله افزايش سن ازدواج و عدم تمايل به‌ازدواج كه نوعي تهديد عليه كيان خانواده مي‌باشد، طلاق نيز از جمله آسيب‌هاي اجتماعي است كه در اغلب جوامع رو به رشد قابل مشاهده است. 
از هم پاشيدگي خانواده‌ها، بجا ماندن فرزندان اين خانواده‌ها يا همان “فرزندان طلاق” كه آنان نيز دچار مشكلات و كاستي‌هايي مختص بخود مي‌شوند و نيز كمرنگ شدن محبت و عاطفه در ميان اعضاي خانواده و افزايش بزه در نوجوانان و جوانان از جمله مسايلي است كه در قرن اخير گريبانگير بسياري از جوامع انساني شده است. 
به عقيده كارشناسنان پديده طلاق وضعيتي در نقطه مقابل پديده ازدواج است به شكلي كه آثار مخرب و ويرانگر آن حتي در روند و پروسه ازدواج و نرخ جمعيتي در جامعه نيز تاثير گذار است. 
در همين رابطه به نظر آنان از عوامل مهم در كاهش ميل ازدواج و تشكيل خانواده در جوانان ، افزايش آمار طلاق و از هم پاشيدگي كانون گرم و صميمي خانواده در يك جامعه مي‌باشد. 
در نظر صاحبنظران طلاق يك پديده چند بعدي است كه مهمترين عامل وقوع آن عدم تفاهم بين زوجين است. 
به عقيده آنان سه تا پنج سال اول زندگي مشترك زوجهاي جوان ،مقطعي حساس براي شكل‌گيري يك خانواده است ،بنابراين داشتن برنامه‌هاي فرهنگي و آگاهي بخش براي جلوگيري از افزايش ميزان طلاق در جامعه بسيار موثر و حياتي است. 
در شش ماه نخست امسال ‪ ۴۹‬هزار و ‪ ۵۲۵‬مورد طلاق در نقاط مختلف روستايي و شهري درسطح كشور ثبت شده كه نسبت به مدت مشابه پارسال پنج درصد رشد داشته است. 
اين در حالي است كه در ثبت واقعه ازدواج هشت درصد رشد ثبت شده است كه اين تفاوت سه درصدي نرخ رشد ازدواج با طلاق در جامعه از نظر كارشناسان نامطلوب است زيرا جامعه‌اي از نظر آمار ازدواج و طلاق مطلوب به نظر مي‌رسد كه بين نرخ رشد ازدواج و طلاق در آن تفاوت زيادي وجود داشته باشد. 
كارشناسان معتقدند: افزايش آمار طلاق در جوامع در حال توسعه از جمله آسيب‌هايي است كه بروز آن طبيعي است اما افزايش بي‌رويه آن مي‌تواند بسيار خطرناك و در جهت تضعيف كامل بنيان‌هاي خانواده پيش برود. 
پرسش اساسي كه در اين گزارش به صورت مبسوط به آن پرداخته مي‌شود اين است كه چرا خانواده‌اي در آغاز با نهايت عشق ، محبت ، احساس الفت و يكي بودن آغاز مي‌گردد و تنها با گذشت دوره‌اي كوتاه و شايد طولاني با نهايت خشم، نفرت ، بيزاري و بي‌اعتمادي پايان مي‌يابد. 
متاسفانه انسجام و همبستگي خانواده‌هاي قديم كه نمونه‌هايي از آن هنوز قابل مشاهده است در زندگي زوجهاي جوان به سختي يافت مي‌شود و يا اصلا وجود ندارد. 
اغلب كارشناسان و صاحبنظران اجتماعي بر اين باورند كه عواملي مانند فشارهاي اقتصادي و بالا رفتن هزينه‌هاي زندگي ، فشارهاي رواني، عدم داشتن تفاهم، اعتياد، بالا رفتن توقعات زوجين ، ازدواج بخاطر ظواهر، در مواردي عدم تناسب تحصيلات زوجه با زوج و ديگر عوامل در بروز اين پديده رو به افزايش نقش دارند.
طلاق و بزهكاري
در مورد ارتباط بين طلاق و بزهكاري در فصلنامه نداي اصلاح تأكيد شده است كه طلاق يكي از عوامل بزهكاري در كودكان است ( طلاق به معناي حقوقي ، يعني جدايي قانوني يك زوج ) . طلاق را بايد در بعد وسيع تري ديد كه ممكن است چند حالت داشته باشد و نهايتاً قطع 
رابطه ي زوجيت است كه بعضاً در يك زندگي پرتشنج ، جدايي والدين مي تواند در محيطي كه هنوز از هم جدا نشده اند ، صورت بگيرد . اختلافات خانوادگي ، دعوا ها ، برخورد ها و توهين ها ، محيطي ناامن براي طفل به وجود مي آورد . محيطي كه طفل را وادار مي كند از خانه فرار كند و به جايي پناه ببرد . كجا ؟ برايش مهم نيست . دنبال يك مسكن مي گردد . يك محل ، يك مأمن و از آن جا كه اين طفل با توجه به شرايط زندگي و خانوادگي آن زمينه هاي مثبت را كم تر داشته ، مسلماً به سمت بزهكاري كشيده مي شود . بنابراين ما غير از طلاق مي توانيم جدايي اخلاقي و عدم تفاهم والدين را هم نوعي جدايي تلقي كنيم . بعضي والدين وجود دارند كه با هم زندگي مي كنند ، اما عملاً از هم جدا هستند . 
مساواتي آذر هم به ارتباط بين طلاق و قرباني شدن كودكان چنين اشاره مي كند كه به نظر جامعه شناسان طلاق به 
مثابه ي يك بمب اتمي است . وقتي ما از جنگ جهاني كه از حادثه هاي مهم و تلخ تاريخ اجتماعي به شمار مي رود صحبت مي كنيم ، از تبعيد ها و از دست دادن والدين حرف مي زنيم و از ميدان مبارزه و مقاصد طرفين جنگ سخن به ميان مي آوريم ، در واقع مي گوييم كه اين تنها مرد ها نيستند كه در جنگ كشته مي شوند يا تبعيد مي گردند ، بلكه زنان و نوعروسان و كودكان تازه به دنيا آمده هم نابود 
مي شوند يا گرفتار مي گردند





بازنگري تأثيرات طلاق بر فرزندان 
طلاق يا يك زندگي پر تنش؟
 مترجم: مونا مشهدي رجبي
حتما بارها شنيده‌ايد كه جدايي والدين زندگي فرزندان را تباه مي‌كند و عامل اصلي تمامي مشكلات روحي و رواني و رفتاري فرزندان به شمار مي‌آيد. تحقيقات بسيار زيادي در مورد تأثير جدايي والدين بر زندگي فرزندان انجام شده است كه اغلب آنها بدون بررسي علل مشكلات رفتاري يا ذهني كودكان طلاق، با نگاهي سطحي و ساده، جدايي والدين را عامل تمامي اختلالات رفتاري ذكر كرده‌اند و با توجه به اين فرضيه اشتباه، مانع جدايي بسياري از زوج‌ها شده‌اند. ولي آيا زندگي كردن كودك در يك خانه پرتشنج كه افراد آن رابطه سرد و بي‌روحي با يكديگر دارند آسيب كمتري به روح و روان او وارد مي‌آورد؟
سارا مك لين، پژوهشگر آمريكايي در اين مورد مي‌گويد: علت مشكلات روحي فرزندان طلاق، جدايي والدين يا زندگي كردن آنها با يكي از والدين نيست، بلكه تشنج‌ها و درگيري‌هاي خانوادگي و اختلافات والدين پيش از جدا شدن، باعث بر هم خوردن آرامش ذهني آنها مي‌شود و به دنبال خود معضلات رفتاري را به همراه مي‌آورد. وي معتقد است جدايي به تنهايي آسيبي به هيچ يك از افراد خانواده وارد نمي‌كند بلكه مشكلات پيش از آن و عواملي كه موجب رسيدن خانواده به نقطه پايان مي‌شود، موجب ايجاد مشكل در روح و روان كودك و حتي والدين خواهد شد.
جوزف هوپر، پژوهشگر مسائل خانواده مي‌گويد: زماني بقاي يك زندگي خانوادگي براي كودك مفيد است كه درگيري‌ها و مشكلات اعتقادي  و سليقه‌اي والدين محسوس نباشد، زيرا در غير اين صورت دوام يك زندگي نه تنها به سود كودك نيست بلكه باعث تشديد تشويش‌هاي ذهني و مشكلات روحي او مي‌شود.
پل آماتو، استاد جامعه‌شناسي در دانشگاه نبراسكا و آلن‌بوث، استاد دانشگاه پنسيلوانيا تحقيق همه جانبه‌اي انجام داده و اعلام كردند واقعيت اين است كه بسياري از خانواده‌ها بدون اينكه درگيري‌هاي شديد يا اختلافات عميق داشته باشند از هم پاشيده مي‌شوند. آمار نشان مي‌دهد هفتاد درصد از كل طلاق‌هاي صورت گرفته در ايالت متحده آمريكا مربوط به زوج‌هايي بوده كه با يك دوره مشاوره كوتاه و حتي با تفكر و همدلي بيشتر، قادر به ادامه زندگي بوده‌اند و بدون ترديد اين شرايط براي فرزندان مناسب‌تر است.
آنها پيشنهاد مي‌كنند والديني كه مشكلات جدي با يكديگر ندارند سريع تصميم به جدايي نگيرند زيرا نمي‌توان از اثرات منفي اين پديده اجتماعي بر فرزندان غفلت كرد. بهتر است زوج‌ها تا زماني كه فرزندان‌شان دوران بلوغ را پشت سر مي‌گذارند كانون خانواده خود را حفظ كنند و در صورت باقي ماندن مشكل، پس از سپري شدن دوران بحراني  فرزندان‌شان تصميم به جدايي بگيرند. البته اين مسأله تنها شامل خانواده‌هايي مي‌شود كه مشكلات و درگيري‌هاي آنها اندك است، زيرا زندگي كردن كودك در يك خانه پر تشنج و پردرگيري، نه تنها تأثيري مثبت بر ذهن و رفتار او ندارد بلكه آسيب‌هاي بسيار جدي به روح و روان وي وارد مي‌كند.
مگي گالاگر در كتاب “يك جدايي مسالمت‌آميز” آورده است: معمولاً طلاق به عنوان راه حلي براي پايان بخشيدن به درگيري‌ها و تنش‌ها پيشنهاد مي‌شود اما آيا واقعا طلاق موجب خاتمه يافتن درگيري بين زوجين مي‌شود؟ آمارها نشان مي‌دهد تنها ۱۲ درصد از زوج‌ها پس از طلاق رابطه‌اي مسالمت‌آميز و بدون درگيري با يكديگر دارند و مي‌توانند براي تأمين خواسته فرزندشان يا ايجاد آرامش براي وي رابطه‌اي نسبتاً آرام و دوستانه داشته باشند، اما ۵۰ درصد از زوج‌ها پس از طلاق با يكديگر رفتاري تندتر دارند و مشاجرات و درگيري‌هاي آنها با شدت بيشتر و اغلب در حضور فرزندان صورت مي‌گيرد. اين روابط با گذشت مدت زماني حدود ۵ سال از تاريخ طلاق به يك كينه و دشمني ديرينه بدل مي‌شود و كودكان را وارد يك ميدان جنگ مي‌كند. پس در واقع، راه حل در جدايي نيست، در تغيير شرايط است، زيرا تا پيش از آن زوج‌ها در يك محيط و زير يك سقف بودند و حالا اغلب مشاجرات به صورت تلفني يا از طريق رابط و واسطه انجام مي‌شود. حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه آيا طلاق باعث كاهش درگيري‌ها و تنش‌ها در خانواده مي‌شود و آرامش را به كودكان آن خانواده‌ها باز مي‌گرداند؟
روشن است كه براي پايان بخشيدن به درگيري‌ها و تنش‌هاي موجود بين زوجين، جدايي و طلاق آخرين راه است، اما بدون ترديد اين درگيري‌ و مشاجره دو زوج نيست كه باعث بر هم خوردن آرامش كودك مي‌شود بلكه درگيري و اختلاف والدين كودك است كه امنيت را در محيط خانه از بين مي‌برد و او را موجودي ضعيف و افسرده مي‌كند و طلاق نيز باعث كاهش اين مشاجرات نخواهد شد پس تأثير مثبتي روي فرزندان ندارد مگر اينكه والدين با آگاهي از موقعيت خود و فرزندان‌شان عملكرد خود را تغيير دهند و كاري كنند كه هم به نفع آنها باشد و هم باعث حفظ سلامت فرزندشان شود.
مگي گالاگر، در صفحه ۱۰۳ كتاب “برافكندن ازدواج”، ( The Abolition Of Marriage) مي‌گويد: طلاق باعث تشديد درگيري‌هاي والدين و مشاجرات آنها مي‌شود و آسيب‌هاي وارد شده به فرزندان را افزايش مي‌دهد. آمار نشان مي‌دهد دو سوم از زوج‌ها حتي پس از ۵ سال از تاريخ جدايي خود نسبت به يكديگر احساس عصبانيت و خشونت مي‌كنند و به دنبال راهي هستند تا اين كاستي‌هاي روحي و رواني را جبران كنند. در اين شرايط، اغلب به منافع و مصالح فرزندشان يا نظريات كارشناسان توجهي ندارند و تنها با پرخاشگري و خشونت موجب سبك شدن بار مشكلات خود مي‌شوند، اما اين سبك شدن باعث تشديد اختلالات روحي و رواني فرزندان مي‌شود كه شاهد اين رفتارهاي پرتشنج در محيط خانواده هستند.
 يك طلاق خوب و مسالمت‌آميز از دوام يك ازدواج پرتنش بهتر است
تا پيش از دهه ۷۰ ميلادي، اغلب والدين خود را موظف مي‌كردند كه براي تأمين آرامش و سلامت رواني فرزندان‌شان حرفي از جدايي به ميان نياورند و علي‌رغم اختلافات و درگيري‌هاي بسيار به زندگي زناشويي خود ادامه دهند اما پس از آغاز اين دهه، نظريه تازه‌اي مطرح شد كه بر ساختار ذهني و فكري خانواده‌ها تأثير گذارد. نظريه جديد بر اين مبنا بود كه زندگي فرزندان در خانواده‌هايي كه پر از تنش و درگيري است اثرات بسيار مخربي بر فكر و روح آنها دارد، پس جدايي والدين براي اين دسته مفيدتر و بهتر است. با اعلام اين نظريه جديد تعداد زيادي از خانواده‌هاي پرتشنج به اين راه حل تازه روي آوردند و جدا شدن والدين باعث بازگشت آرامش به زندگي فرزندان شد.
روزاليند بارنت، پژوهشگر استراليايي مي‌گويد: فرزندان خانواده‌هاي پرتنش، مشكلات رفتاري بيشتري نسبت به فرزندان طلاق دارند، بنابراين اگر والدين به جاي تلاش براي تداوم يك رابطه پر از درگيري و مشاجره اقدام به جدايي كنند و پس از جدايي يك رابطه سالم و مسالمت‌آميز با همسر سابق خود كه پدر يا مادر فرزندشان است برقرار سازند، خواهند توانست به سلامت روان فرزندشان كمك كنند و باعث ارتقاي شخصيت او شوند. وي افزود: در بسياري از موارد، طلاق باعث رها شدن زنان از تنش و افسردگي مي‌شود. مادران سالم‌تر و شاداب‌تر مي‌توانند فرزنداني آرام‌تر و فعال‌تر تربيت كنند و موجب تقويت اعتماد به نفس آنها شوند.
شاداب‌تر شدن مادر و بازگشت وي به زندگي عادي باعث ايجاد انگيزه در فرزندان مي‌شود و به آنها اطمينان مي‌دهد كه در هر مرحله از زندگي مي‌توان با مشكلات مبارزه كرد و سربلند بيرون آمد. 
اغلب والدين پس از جدايي، مقاومت بيشتري در برابر مشكلات پيدا مي‌كنند و فرزندان‌شان را براي پذيرش شرايط سخت زندگي آماده مي‌كنند. به همين دليل اكثر فرزندان طلاق استقلال بيشتري دارند و در تصميم‌گيري‌هاي خود با اقتدار بيشتري حركت مي‌كنند. اندرسون، پژوهشگر آمريكايي در مورد دليل اين مسأله مي‌گويد: زماني كه يك زن خود را از زندگي پرتشنج رها مي‌كند، از نظر ذهني و روحي با مشكلات زيادي مواجه است كه براي از ميان بردن آنها احتياج به استقلال فكري و اقتدار شخصيتي دارد و به تدريج به تقويت اين نيروهاي دروني مي‌پردازد و براي اينكه فرزندانش در شرايط مشابه آسيب كمتري ببينند، سعي مي‌كند اين نيروها را در آنها ايجاد كند. بنابراين فرزندان اين مادران مقتدر و توانمند، گام‌هاي محكم‌تري در زندگي خود برمي‌دارند و موفقيت‌هايي مشابه با ديگر افراد جامعه خواهند داشت البته تنها در صورتي كه والدين پس از جدايي، رفتاري خشونت‌بار و كينه‌جويانه با يكديگر نداشته باشند و محيطي نسبتاً آرام را براي فرزندان‌شان فراهم كنند.
پژوهش‌ها نشان مي‌دهد فرزنداني كه پس از جدايي والدين بتوانند با هر دو والد خود ارتباط نزديك داشته باشند و در هر دو محيط احساس امنيت و آرامش كنند كمترين آسيب را مي‌بينند. طبق آمارهاي موجود، درصد شكست رفتاري در اين قشر، كمتر از فرزندان والديني است كه پس از جدايي هنوز مشاجرات پي‌درپي دارند و نتوانسته‌اند به آرامش لازم دست پيدا كنند. همچنين نسبت مشكلات رفتاري در فرزندان خانواده‌هايي كه هميشه شاهد درگيري و مشاجره والدين هستند بيشتر از فرزندان طلاق است. اين در حالي است كه مشكلات رفتاري در فرزندان خانواده‌هايي كه يكي از والدين به‌دليل مشكلات اخلاقي و جرايم مختلف در زندان هستند يا به هر دليلي منزل را ترك كرده‌اند، بسيار زياد است.
منبع:
http://www.divorcereform.org/fights.htm
http://www.divorceonline.com/articles/f156934







تاثير مخرب طلاق بر کودکان 
آسيب شناسي طلاق (قسمت پنجم)

نويسنده: فاطمه محمدي کارشناس علوم اجتماعي




مسئله طلاق به خودي خود يک آسيب اجتماعي است که، پيامدهاي منفي پس از آن هم، ممکن است به معضلاتي بزرگ تبديل شود. از جمله اين پيامدها، سرنوشت “بچه هاي طلاق” است.بعد از طلاق والدين، حضانت فرزندان به صورت توافقي و يا طبق مفاد قانوني به يکي از طرفين داده مي شود و همين مسئله به تنهايي آغازي است براي بروز مشکلات روحي و رواني فرزندان و در نتيجه آسيب پذير بودن آنها در برابر انواع مختلف مسائل فردي و اجتماعي. طبيعتا تامين نياز رواني فرزندان به والدين بعد از بروز طلاق حداقل به نصف تقليل پيدا مي کند.
    ضعف شخصيتي زوجين به واسطه مصاديق مادي که منجر به عدم اميدواري به آينده به دليل بيکاري و يا پايين بودن درآمد مي شود در شکل گيري انديشه جدايي بسيار موثر است.همه دلايلي که ذکر شد در نهايت به حادثه تلخي به نام طلاق منجر مي شود اين درحالي است که با نگاه سنتي و تهاجمي جامعه، افراد مطلقه پيامدهاي ناگواري را لمس خواهند کرد.در موارد بسياري حاصل طرد شدن افراد مطلقه از سوي جامعه به صورت آسيبهاي اجتماعي نمايان مي شود که از آن جمله مي توان به اعتياد، خودکشي، فحشا حاصل از فقر و نااميدي و سست بودن عقايد مذهبي، افسردگي يا پرخاشگري زن يا مرد اشاره کرد.از ديگر فجايعي که طلاق به دنبال دارد تاثير مخرب آن به کودکان به جا مانده از ازدواجهاي ناموفق است. متاسفانه حاصل طلاق در بيشتر مواقع منجر به عصيان کودکان و نوجوانان، فرار از منزل و ولگردي، افت تحصيلي کودکان، خودکشي فرزندان، اعتياد، سوءاستفاده از کودکان در توزيع مواد مخدر و ديگر فعاليت هاي غيرمجاز، و در نتيجه مسامحه والدين درتربيت کودکان و ايجاد آسيب هاي رواني و اجتماعي براي آنها باشد.کودکان رها شده از قيد و بند و امکانات خانواده ها، جامعه آينده را خواهند ساخت؛ کودکاني که شايد در ايام قديم مي توانستند زير پر و بال دايي و زن دايي، عمو و زن عموو ديگر اقوام بزرگ شوند اما با چينش جديد اعضاي فاميل درجامعه آپارتماني و متمدن تر از ديروز ديگر نشان اين قبيل امور، گم شده است.اين کودکان با وجود عقده هاي فراوان در جسم و روحشان، هرگز نخواهند توانست جامعه آتي را براساس اخلاقيات و به شکل مناسب روح بشر ترسيم کنند و رفته رفته با افزايش ستم روا شده بر چنين کودکاني، جامعه پرآشوب تر و ملتهب تر در انتظار نسل آينده قرار خواهد گرفت.در نتيجه طلاق فرزندان در الگوسازي و همانند سازي دچار اشکالات زيادي خواهند شد به همين دليل در بسياري از موارد اعتماد به نفس در آنان به شدت کاهش پيدا مي کند و خطر اعتياد و خودکشي در اينگونه به طرز چشمگيري در آنها افزايش مي يابد. 
    

عتیقه زیرخاکی گنج