• بازدید : 80 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پديده انقلاب را مي‎توان با ويژگي‎هايي مانند همراهي توده‎ها، گسترش ايدئولوژي‎(هاي) جديد جايگزين، سرنگوني خشونت‎آميز نظام سياسي حاكم و تغييرات سياسي و اجتماعي پس از پيروزي (بسته به اينكه انقلاب سياسي يا اجتماعي باشد)، از ساير پديده‎هاي اجتماعي بازشناخت. نظريه‎هاي انقلاب، كم و بيش در پي پاسخگوئي به اين پرسش‎اند كه چرا و چگونه پديده انقلاب به وقوع مي‎پيوندد. 
برخي به پيامدهاي اين پديده نيز پرداخته‎اند. هرچند هدف هر نظريه انقلاب آن است كه پژوهشگر يا خوانندة مطالب خود را به كليد يا شاه كليدي براي گشودن قفل اين پديده مجهز كند، اما عواملي چند مانند ماهيت پديده‎هاي اجتماعي و پيچيدگي آنها به دليل ارتباط با رفتارهاي عوامل انساني كه داراي قواي تفكر،‌ حافظه، اراده و مانند آن هستند، وجود عوامل ناشناخته بسيار و تنوع عوامل، عدم امكان آزمايش ارادي يافته‎هاي علمي و گاه ناتواني، و عدم دقت و پشتكار كافي در نظريه‎پردازهاي باعث گرديده كه هر نظريه‎اي نتايج خاصي را بيان نمايد. بدين ترتيب، مجموعه‎اي از نظريه‎هاي متفاوت كه حتي برخي با يكديگر كاملاً متناقض‎اند، ‌پديد آمده است. 
منظور از نظرية‌ ماركسي انقلاب نظريه‎اي است كه ماركس و انگلس در زمينه انقلاب ارائه كرده‎اند. در حالي كه نظريه‎هاي ماركسيستي توسط طرفداران ماركس مانند لنين، مائو، تيتو، كاسترو و غيره بيان گرديده‎اند در اينجا به معرفي نظريه ماركسي انقلاب مي‎پردازيم. 

نظريه ماركسي انقلاب:
نظريه كلي: براي درك اين نظريه ابتدا به مفاهيم زير كه شالوده و مبناي ديدگاه ماركس بوده و گرايش اصلي نظرات وي بر پايه آنها قرار دارد توجه مي‎كنيم. 
۱- ديالكتيك هگل: ماركس مبناي ديالكتيك خود را از نظر هگل گرفت كه هر هستي، هر فكر و هر نهاد داراي مراحل سه گانه تز (تصديق) آنتي تز (نفي) ‌سنتز (نفي نفي) است. 
هگل اين مطلب را در مورد پندار به كار مي‎رود، اما ماركس آن را دربارة ماده در نظر گرفت. با اين توضيح كه هگل معقول را عين واقعيت و واقعيت را عين معقول مي‎دانست. اما ماركس به چيزي جز ماده معتقد نبود و معقول را نيز امري مادي مي‎دانست. 
۲- ماديگرايي ديالكتيك ماركس (ماديگرائي فلسفي). ماركس با  استفاده از نظر فوئرباخ كه مفهوم از خود بيگانگي ديني را مطرح كرده و نظرات داروين و ديالكتيك هگل و تأكيد بر گذار كميت به كيفيت (هر چيزي پس از رسيدن به درجه‎اي از تحول به چيز ديگري تبديل مي‎شود، مثلاً آب توسط حرارت به بخار تبديل مي‎شود، پيشه‎ور با كسب مقداري سرمايه به سرمايه‎دار) به ماديگرائي ديالكتيك معتقد شد. 
۳- ماديگرايي اقتصادي ‎- فوئرباخ مي‎گفت انسان بايد با از خودبيگانگي مبارزه كند. ماركس گفت انسان‎گرائي باخ جنبه انتزاعي دارد. ماركس اين نظر موئيزهس را كه پول را مايه از خودبيگانگي بشر مي‎دانست به نظر باخ اضافه كرد و ريشه از خودبيگانگي را وضع نيروهاي مادي دانست. بدين ترتيب ماركس از ماديگرائي فلسفي به ماديگرائي اقتصادي عبور مي‎كند. 
۴- ماديگرائي تاريخي ‎- ماركس ماديگرائي اقتصادي را وارد تاريخ مي‎كند و مي‎گويد تاريخ را واقعيت‎هاي مادي پديد مي‎آورند نه انديشه‎ها، جامعه داراي زيربنا و روبناست كه قواي اقتصادي زيربنا و افكار، آداب و رسوم، نهادهاي حقوقي، سياسي، مذهبي و غيره روبناست، اگر زيربنا و روبنا سازگار نباشند، جامعه دچار بحران مي‎شود و به انقلاب مي‎انجامد. 
به عنوان مثال، در جامعة معاصر كه شيوة‌ توليد (زيربنا) به صورت جمعي شده است،‌ يعني به صورت تمركز هر چه بيشتر نيروي كار در كارخانه‎ها، وي مالكيت (روبناي حقوقي) هم‎چنان خصوصي است، اين ناسازگاري به بحران و انقلاب خواهد كشيد. 
به نظر ماركس چه فرد، چه جامعه، منعكس‎كنندة‌ ساخت اقتصادي‌اند. در زمانهاي قديم كه شيوه توليد مبني بر كار بردگان بود، برده به صورت كالا فروخته مي‎شد. در دورة فئوداري كه شيوه توليد مبتني بر سرفها بود، ‌مالك زمين از او باج مي‎گرفت و مقداري از غذاي توليد شده را به او مي‎داد و در جامعه سرمايه‎داري از كارگر ۸ تا ۱۵ ساعت كار خواسته مي‎شود و او بخش از دسترنج خود را مجاناً در اختيار دارنده ابزار توليد قرار مي‎دهد. 
۵- مبارزات طبقاتي – ماركس پس از تفكيك زيربنا و روبنا مي‎گويد كه حاصل مناسبات اقتصادي در هر عصري طبقات هستند و سراسر تاريخ عبارت است از يك رشته مبارزات طبقاتي. اين مبارزات طبقاتي نهايتاً به ايجاد جامعة بي‎طبقه منجر خواهد شد. «مبارزات طبقاتي الزاماً به ديكتاتوري طبقه پرولتر منتهي مي‎شود. اين ديكتاتوري صرفاً به منزلة دورة‌ انتقال به سوي از ميان رفتن تمام طبقات و ايجاد يك جامعة بدون طبقه مي‎باشد. پيروزي نظريه كلي ماركسي انقلاب را به صورت زير ترسيم مي‎كند. 
 
         طبقه حاكم ‎ مدرتيزاسيون (تشديد استثمار)
شيوه توليد ‎ ساخت روابط  
                    اجتماعي      طبقه استثمار شده ‎ از خودبيگانگي ‎ آگاهي طبقاتي ‎ انقلاب 
ساخت اقتصادي باعث ايجاد روابط اجتماعي ويژه‎اي مي‎شود كه نتيجه آن دو طبقه اصلي در جامعه است ۱-طبقه حاكم ۲-طبقه حكومت شونده و استثمار شده ، طبقه استثمار شده ابتدا دچار از خودبيگانگي مي ‎گردد ولي عاقبت از وضعيت عمومي خويش آگاه گرديده طبقة حاكم را با انقلاب سرنگون مي‎سازد و خود به طبقه حاكم تبديل مي‎شود. 
نظريه ماركس در مورد انقلاب در نظام سرمايه‎داري:
نظريه ماركسي انقلاب ناشي از ديدگاه تضادي وي از جامعه است، ماركس مي‎گويد در دوران بورژوازي نيز خصومت طبقاتي البته با شرايط جديدي ادامه مي‎يابد. بورژوازي خودش در زماني كه در حال تغيير دادن شرايط در جامعه بود خود به عنوان يك طبقه انقلابي عليه جامعه فئودالي به نظر مي‎آمد. بورژوازي مدام در حال انقلابي كردن وسايل توليد بوده است و در نتيجه بذر انقلاب پاشيده مي‎شود در مرحله سرمايه‎داري نسبت به مراحل قبلي تغيير بزرگتري نيز صورت گرفته است. 
اما در دوران ما طبقه بورژوا اين خاصيت را دارد كه اختلاف طبقاتي را نمايان‎تر مي‎سازد جامعه بيشتر به دو اردوگاه بزرگ متخاصم كه رودرروي يك ديگر قرار گرفته‎اند تبديل مي‎شود براي درك نظريه ماركس در مورد انقلاب در نظام سرمايه‎داري لازم است ارزش اضافي و كاهش گرايش نرخ سود را توضيح دهيم. 
۱- ارزش اضافي: ماركس مي‎گويد كه كارفرما در نظام سرمايه‎داري فقط مقداري به كارگر مزد مي‎دهد كه بتواند نيروي كار خود را حفظ كند نه بيشتر. حال اگر ۶ ساعت كار براي تأمي نياز كافي باشد كارفرما ۱۰ يا ۱۱ ساعت كار از كارگر مي‎كشد اما به همان مقدار ۶ ساعت به او مزد مي‎دهد در اينجا كارفرما به نوعي ارزش اضافي مي‎رسد كه بدان ارزش اضافي مطلق مي‎گويد. 
روش ديگر براي دريافت ارزش اضافي اين است كه مثلاً كارفرما ممكن است قابليت عمومي توليد را بالا ببرد تا سودش بيشتر شود. در نتيجه ممكن است ارزش ارزاقي كه براي ادامه حياته كارگر لازم است از ۶ ساعت به ۵ يا ۴ ساعت برسد. در اينجا ديگر ساعت كار اضافه نشده بلكه ارزش اضافي نسبي به دست كارفرما رسيده است. 
كاهش گرايش نرخ سود 
ماركس ارزش كالا در بازار سرمايه‎داري را تابع مجموعة‌ سه امر مي‎داند:
۱- سرمايه ثابت‌ (ماشين‎الات، كارخانه‎ها و مواد) ۲- سرمايه متغير (پولي كه براي دستمزدها پرداخت مي‎شود) ۳- ارزش اضافي. 
به نظر ماركس در نظام سرمايه‎داري سود عبارت است از ارزش اضافي ناشي از كارگران. به همين دليل هر چه مكان‎هاي اقتصادي مكانيكي‎تر باشند سود كمتري به دست مي‎آيد زيرا بيشتر سرمايه مربوط به سرمايه ثابت يعني ماشين‎آلات خواهد بود و كارگران كمي خواهند داشت تا ارزش اضافي از آنها بگيرند. 
در نتيجه سرمايه به سوي مكان‎هائي كه كارگر بيشتري مي‎خواهند مانند صنايع دستي سرازير خواهد شد اين امر باعث افزايش توليد و در نتيجه پايين آمدن قيمت مي‎شود. 
كارفرما تلاش مي‎كند با استفاده از پيشرفتهاي فني محصولاتي ارزان‎تر تهيه كنند تا به سود بيشتري برسد. در نتيجه رشد سرمايه ثابت بيش از سرمايه متغير خواهد بود. بنابراين نرخ متوسط سود بتدريج كاهش خواهد يافت. 
توسعه ماشين‎گرائي باعث كاهش تدريجي نرخ سود مي‎شود و كارفرمايان براي بالا بردن سود دست به توليد بيشتر مي‎زنند اين امر بحران ايجاد مي‎كند، باعث نابودي سرمايه‎داري مي‎شود. ماركس معتقد است در نظام سرمايه‎داري سود صرفاً براساس تعداد كارگران معين مي‎شود. وي به طور فرضي سود را برابر ارزش اضافي ناشي از كارگر در نظر گرفته است. در حالي كه اين صحيح نيست زيرا سود هم مي‎تواند از كارگر گرفته شود هم ناشي از ماشين‎آلات و مواد اوليه باشد و هم از مصرف‎كننده گرفته شود. از طرف ديگر واقعيت‎هاي زمانه ماركس نيز عدم صحت كاهش گرايش نرخ سود را تأييد كرد. 
ماركس مي‎گويد طبقه پرولتاريا ابتدا توسط سرمايه‎داري از خودبيگانه مي‎شود و سپس به آگاهي طبقاتي مي‎رسد و دست به انقلاب عليه نظام سرمايه‎داري مي‎زند. 
الف: از خودبيگانگي پرولتاريا: به نظر ماركس انسان در نظام سرمايه‎داري به شي و حيوان تبديل و از جوهر انساني خود تهي مي‎گردد و به يك وسيله ساده امرار معاش تبديل مي‎شود و باعث افزايش رنج او مي‎شود. 
ب: آگاهي طبقاتي: كارگر وقتي مدام انسانيت خود را از دست مي‎دهد و فقيرتر مي‎شود و مشاهده مي‎كند كه بقيه كارگران نيز چنين وضعيتي دارند در حالي كه بورژوازي مدام ثروتمندتر مي‎شود به آگاهي مي‏رسد. يعني از استثمار شدن خودآگاه مي‎شود و با ديگر همكاران خود تشكيل طبقه كارگر را مي‎دهد. كارگران در آغاز براي تقويت پايه‎هاي نظام سرمايه‎داري تلاش مي‎كنند. اما وقتي رشد صنعتي صورت گرفت و شرايط زندگي آنان بدتر شد به ايجاد اتحاديه‎ها و جوامع تجاري مبادرت مي‎ورزند و به مبارزه با سرمايه‎داري مي‎پردازند. سرمايه‎داري با خشونت با آنان برخورد مي‎كند و گاه كوتاه مي‎آيد مثلاً‌ ساعات كمتر كار را به رسميت مي‎شناسد اما پرولتاريابي باكتر مي‎شود و به نبرد تا پيروزي خود ادامه مي‎دهد. 
  • بازدید : 54 views
  • بدون نظر

خرید ودانلود فایل تحقیق انتفاضه الاصی-دانلود رایگان فایل تحقیق انتفاضه الاقصی-خرید اینترنتی تحقیق انتفاه الاقصی-دانلود فایل تحقیق انتفاضه الاقصی-تحقیق انتفاضه الاقصی

این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش برای شما تهیه ده است واطلاعات کاملی درباره کشور فلسین ومقاومت آنان در برابر رژیم ستمگر صهیونیست را ارائه میدهد هم چنین اطلاعاتی درباره مسجد الاقصی را نیز در این فایل برای شما اماده کرده ایم که امیدواریم از خواندن ان لذت ببرید.

انتفاضه واژه اي است كه از سال. ۱۳۶۶ ش وارد واژگان انقلابي سياسي مصطلح روزمره شده است. تا پيش از اين لفظ انتفاضه فقط در كتابهاي لغت مشهود بود ولي با خيزش توده هاي مسلمان فلسطين و استمرار آن امروز شايد كمتر كسي باشد كه نسبت به انتفاضه (قيام اسلامي فلسطين) بي اطلاع باشد. فلسطينيان معترض و خشمگين نسبت به نيروهاي اشغالگر در مقابله با صهيونيست ها از سنگ استفاده مي كردند و با پرتاب سنگ به طرف اشغالگران از خودشان دفاع مي كردند به اين جهت از انتفاضه به عنوان انقلاب سنگ نيز ياد شده است.

در تاريخ معاصر فلسطين از آغاز اشغالگري اسراييل تاكنون چهار انتفاضه رخ داده كه عمر سه انتفاضه در طي سالهاي ۱۳۰۰ ۱۳۱۲ ۱۳۱۸ نسبتا كوتاه بوده و به شكست انجاميد در واقع روند سه انتفاضه در همان مقطع اول تاريخ معاصر فلسطين بوده است. اما از انتفاضه اي كه از سال ۱۳۶۶ شروع شد به عنوان انتفاضه بزرگ ياد مي شود كه همچنان ادامه دارد.

انتفاضه داراي دو ويژگي اصلي است: مردمي بودن و اسلامي بودن در واقع با شروع انتفاضه فلسطينيان پس از چهل سال در موضع تهاجمي و اسراييل در موضع تدافعي قرار گرفت. امنيت داخلي اسراييل به شدت به خطر افتاد و همين امر ضرورت طرح حل مساله فلسطين را براي اسراييليها مطرح ساخت. انتفاضه توانست چند محور اساسي را در تحولات فلسطين ايجاد كند:

۱ ـ ميدان مبارزه با اشغالگران را پس از سالها بار ديگر به داخل سرزمينهاي اشغالي هدايت كرد. اين درحالي بود كه تعيين سرنوشت مردم فلسطين در مذاكرات ديپلماتيك پشت درهاي بسته توسط ديپلمات هاي عربي و غربي خارج از اراضي اشغالي رقم مي خورد.

۲ ـ انتفاضه سبب شد عنصر فلسطيني را در موضعي قرار دهد كه ديگر نه تنها حكم طرف مغلوب را نداشته باشد بلكه در بسياري از مقاطع شرايط خاصي را به دشمن خود تحميل كند.

۳ ـ انتفاضه همچنين به گروههاي فلسطيني خارج از سرزمينهاي اشغالي نيز اعتبار بخشيد. به عنوان مثال ساف را از بن بستي كه در آن درگير بود نجات بخشيد انتفاضه باعث شد كه صهيونيست ها در موضع دفاعي قرار بگيرند و براي خاموش كردن انتفاضه به سازمان آزاديبخش فلسطين امتياز بدهند. در واقع يكي از علل پيشرفت اوليه روند سازش در خاورميانه و امضا توافق اوليه بين ساف و اسراييل خطرات انتفاضه و گسترش قيام فلسطيني هاي مناطق اشغالي بود.

در آستانه امضا پيمان «غزه ـ اريحا» اسحاق رابين در پاسخ به پرسشهاي چند تن از اعضاي كميسيون دفاع اسراييل تاكيد كرد كه نفوذ گروههاي اسلامي در سرزمينهاي اشغالي هر روز گسترش بيشتري مي يابد و اين امر براي اسراييل خطرناك خواهد بود. رابين گفت طرفداران خميني مي كوشند تا جناحهاي معتدل جنبش فتح را از صحنه خارج سازند. ]امام [ فلسطيني

در همين زمينه روزنامه آمريكايي «ساينس مانيتور» پس از امضاي پيمان غزه ـ اريحا نوشت: «اگر به خاطر مسلمانان راديكال نبود صلح بين اسراييل و ساف هرگز به وقوع نمي پيوست…» از شگفتي هاي قضيه اين است كه طرفين معاهده يعني اسحاق رابين و عرفات هر دو از ترس يك دشمن مشترك كه همان اسلام سياسي راديكال باشد مجبور به امضاي قرارداد صلح شدند.

كارشناسان غربي در تحليل خود از چگونگي امضاي پيمان سازش اعلام كردند كه اوج گيري انتفاضه هم صهيونيست ها و هم ساف را تهديد مي كرد و آنها را متقاعد كرده بود كه اگر فرصت پيش آمده در گفتگوهاي جاري را تبديل به يك صلح و توافق واقعي نكنند در بلند مدت هر دو ضرر خواهند كرد.

همچنين پراودا در بخشي از مقالات خود در اين باره نوشت: «اسراييل درصدد بود تا از انتفاضه و تبعات آن رهايي يابد. انتفاضه خسارات سنگيني را براي اسراييل به وجود آورده است. اسراييل ناگزير به پيدا كردن راه حلي براي انتفاضه بود. صلح اسراييل و عرفات مي توانست ابعاد انتفاضه را محدود سازد و اين مطلوب اسراييل است. اسراييل هر روز در سرزمينهاي اشغالي تلفات مي داد و در وضعيت بغرنجي به سر مي برد و بسياري از امكانات نظامي و اقتصادي اش را صرف رويارويي با انتفاضه كرده بود لذا اسراييل فكر مي كند كه از طريق صلح با عرفات مي تواند انتفاضه را خاموش كند. 

  • بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تاريخ دو سه قرن اوليه اسلام،مالامال از جدالها و نزاعهابين نژادهاى عرب،ايرانى،ترك،اقوام ما وراء النهر و…است. در ابتدا،در دوره بنى اميه،نژاد عرب روى كار آمد.بنى عباس كه‏به خلافت رسيدند،با آنكه عرب بودند اما چون با بنى اميه ضديت‏داشتند،ايرانيها را تقويت كردند و زبان و خط فارسى را رواج‏دادند.بعدها متوكل عباسى،هم بدليل آنكه پيوندى با نژادترك پيدا كرده بودند (۴) و هم از آن جهت كه ميخواست‏خودش‏را از شر ايرانيها خلاص كند تركها را بر امور مسلط كرد،و اعراب‏و ايرانيها را زير دست قوم ترك قرار داد
امروز نيز ما درست در وضعى قرار داريم نظير اوضاع ايام آخرعمر پيامبر،يعنى وقتى كه آيه اليوم يئس الذين…نازل شد.پيام‏قرآن به ما نيز اين است كه حالا كه بر دشمن بيرونى پيروز شده‏ايدو نيروهاى او را متلاشى كرده‏ايد،ديگر از او ترسى نداشته باشيد،بلكه اكنون بايد از خود ترس داشته باشيد،از منحرف شدن نهضت‏و انقلاب است كه بايد ترس داشته باشيد.اگر ما با واقع بينى و دقت‏كامل با مسائل فعلى انقلاب مواجه نشويم و در آن تعصبات وخودخواهى‏ها را دخالت دهيم،شكست انقلابمان بر اساس قاعده‏«و اخشون‏»و براساس قاعده‏«ان الله لا يغير…»حتمى الوقوع خواهد بود،درست‏به همانگونه كه نهضت صدر اسلام نيز بر همين اساس‏با شكست روبرو شد. 
اصلى كه در بسيارى از موارد صدق ميكند اين است كه نگه‏داشتن يك موهبت از بدست آوردنش اگر نگوئيم مشكلتر،مطمئناآسانتر نيست.قدما ميگفتند جهان گيرى از جهاندارى ساده‏تر است. و ما بايد بگوئيم انقلاب ايجاد كردن از انقلاب نگاهداشتن سهلتراست.در همين انقلاب خودمان بوضوح ميبينيم كه از وقتى كه به‏اصطلاح شرايط سازندگى پيش آمده،آن نشاط و قوت و قدرتى را كه‏انقلاب در حال كوبيدن دشمن بيرونى داشت،تا حدود زيادى ازدست داده و يك نوع تشتت و تفرقه در آن پيدا شده است.البته‏اين تفرقه يك امر غير مترقبه و غير قابل پيش بينى نبود،از قبل‏حدس زده ميشد كه با رفتن شاه آن وحدت و يك پارچگى كه درميان مردم بود تضعيف شود. 
از اينجا معلوم ميشود كه بررسى ماهيت اين انقلاب بعنوان‏يك پديده اجتماعى ضرورت اساسى دارد.ما ميبايد انقلاب خودمان‏را بشناسيم و همه جنبه‏هايش را به بهترين نحو تحليل كنيم.تنهابا اين شناختن و تحليل كردن است كه امكان تداوم بخشيدن به‏انقلاب و امكان حفظ و نگهدارى آنرا پيدا خواهيم كرد. 
لازم است ابتدا يك بحث كلى درباره انقلابها مطرح كنيم‏و بعد از آن،انقلاب ايران را بطور اخص مورد بررسى قرار دهيم‏در اولين قدم بايد ببينيم انقلاب يعنى چه؟انقلاب عبارتست ازطغيان و عصيان مردم يك ناحيه و يا يك سرزمين،عليه نظم حاكم‏موجود براى ايجاد نظمى مطلوب.به بيان ديگر انقلاب از مقوله‏عصيان و طغيان است عليه وضع حاكم،بمنظور استقرار وضعى ديگر (۵) باين ترتيب معلوم ميشود كه ريشه هر انقلاب دو چيز است، يكى‏نارضائى و خشم از وضع موجود،و ديگر آرمان يك وضع مطلوب، شناختن يك انقلاب يعنى شناخت عوامل نارضائى و شناخت آرمان‏مردم. 
در مورد انقلابها بطور كلى دو نظريه وجود دارد،يك نظريه‏اين است كه اصلا همه انقلابهاى اجتماعى عالم،اگر چه در ظاهرممكنست‏شكلهاى مختلف و متفاوتى داشته باشد،روح و ماهيتشان‏يكى است.پيروان اين نظريه ميگويند تمام انقلابها در دنيا،چه‏انقلاب صدر اسلام چه انقلاب كبير فرانسه،جه انقلاب اكتبر و ياانقلاب فرهنگى چين و…با اينكه شكلهايشان فرق ميكند در واقع‏يك نوع انقلاب بيشتر نيستند.در ظاهر به نظر ميرسد كه يك‏انقلاب مثلا علمى است و ديگرى سياسى است،يكى ديگر انقلاب‏مذهبى و قس عليهذا،با اين حال روح و ماهيت همه اينها يك‏چيز بيشتر نيست،روح و ماهيت تمام انقلابها اقتصادى و مادى‏است. 
انقلابها از اين جهت درست‏شبيه يك بيمارى است كه درموارد مختلف آثار و علائم متفاوت و مختلفى نشان ميدهد،امايك طبيب و پزشك ميفهمد كه همه اين علائم مختلف و متفاوت و همه اين نشانه‏ها و آثار كه بظاهر مختلفند يك ريشه بيشترندارند.اين آقايان ميگويند در همه انقلابها،در واقع نارضائيها درنهايت امر بيك نارضائى برميگردند خشم‏ها نيز همگى بيك خشم،و آرمانها نيز همگى بيك آرمان منتهى ميشوند.تمام انقلاب‏هاى‏دنيا در واقع انقلاب‏هاى محرومان است عليه برخوردارها.ريشه‏همه انقلابها در آخر بمحروميت‏برميگردد. (۶) 
در زمان ما اين مسئله-تكيه بر روى منشا طبقاتى انقلاب‏ها-رواج بسيار پيدا كرده و حتى كسانى هم كه از مفاهيم اسلامى‏سخن ميگويند و دم از فرهنگ اسلامى ميزنند،خيلى زياد روى‏مسئله مستضعفين،استضعافگرى و استضعاف شدگى تكيه ميكنند. بطورى كه اين افراط بنوعى تحريف و انحراف كشيده شده است. 
پيروان نظريه دوم ميگويند،بخلاف آنچه معتقدان نظر اول‏ادعا ميكنند،همه انقلاب‏ها ريشه مادى صرف ندارد.البته ممكن‏است ريشه پاره‏اى از انقلابها دو قطبى شدن جامعه از نظر اقتصادى‏و مادى باشد،و يك شاهد مثال در اينمورد تعبير حضرت امير(ع) است در خطبه‏اى كه بمناسبت آغاز خلافت ايراد فرمود. (۷) . 
امام عليه السلام در اين خطبه از كظه ظالم-سيرى و اشباع‏ظالم-و سغب مظلوم-گرسنه ماندن مظلوم-نام ميبرد.يعنى‏دو قطبى شدن جامعه و تقسيم آن بمعدودى افراد سير و كثيرى‏افراد گرسنه.سيرى كه از شدت پرخورى ثقل كرده و باصطلاح تخمه(سوء هاضمه)پيدا ميكند و گرسنه‏اى كه از شدت محروميت‏شكمش‏به پشتش مى‏چسبد. 
بر طبق نظر دوم درباره انقلاب‏ها،تقسيم جامعه از نظراجتماعى و اقتصادى به دو قطب محروم و مرفه شرط ضرورى پيدايش‏انقلاب نيست.بسا ممكن است انقلابى خصلت انسانى محض‏داشته باشد.طغيان به جهت گرسنگى،اختصاص بانسان ندارد. حيوان هم اگر خيلى گرسنه بماند بسا هست كه عليه انسان يا حيوانهاى‏ديگر و يا حتى عليه صاحبش طغيان ميكند.حال آنكه در بسيارى‏موارد انقلابها صرفا خصلت انسانى داشته‏اند.انقلاب هنگامى‏مى‏تواند انسانى باشد كه ماهيتى آزاديخواهانه و ماهيتى‏سياسى داشته باشد نه ماهيتى اقتصادى.چون اين امكان هست درجامعه‏اى شكم‏ها را سير بكنند و گرسنگى‏ها را تا حدى و يا بطور كلى‏از بين ببرند،ولى بمردم حق آزادى ندهند،حق دخالت در سرنوشت‏خود و حق اظهار نظر و اظهار عقيده را از آنها سلب بكنند.مى‏دانيم‏كه هيچ كدام از اين مسائل به عوامل اقتصادى مربوط نيستند. در چنين جامعه‏اى،مردم براى كسب اين حقوق از دست رفته‏قيام ميكنند و انقلاب براه مياندازند و به اين ترتيب انقلابى نه‏با ماهيت اقتصادى بلكه با ماهيتى دمكراتيك و ليبرالى بوجودميآورند. 
علاوه بر دو نوع ماهيتى كه ذكر كرديم،انقلاب ميتواندماهيتى اعتقادى و ايدئولوژيك داشته باشد.بدين معنى كه مردمى‏كه به يك مكتب ايمان و اعتقاد دارند و به ارزشهاى معنوى آن‏مكتب،شديدا وابسته هستند،وقتيكه مكتب خود را در معرض آسيب ميبينند و وقتى آنرا آماج حمله‏هاى بنيان برافكن ميبينند،خشمگين و ناراضى از آسيبهائى كه بر پيكر مكتب وارد شده و درآرمان برقرارى مكتب بطور كامل و بى نقص،دست‏به قيام ميزنند. انقلاب اين مردم ربطى به سير يا گرسنه بودن شكمشان و يا ارتباطى‏با داشتن يا نداشتن آزادى سياسى ندارد،چرا كه ممكن است اينان‏هم شكمشان سير باشد و هم آزادى سياسى داشته باشند اما از آنجاكه مكتبى را كه در آرزو و آرمان آن هستند،استقرار نيافته ميبينند،برميخيزند و قيام ميكنند. 
اگر بخواهيم عوامل ايجاد انقلاب را دسته بندى كنيم،باين‏نتيجه ميرسيم كه عامل ايجاد قيام‏ها يا از نوع عامل اقتصادى ومادى است،يعنى قطبى شدن جامعه و تقسيم آن به دو قطب مرفه‏و محروم،و برخوردار و بى‏نصيب است كه سبب قيام ميگردد. 
طبعا آرمان چنين قيامى هم رسيدن بجامعه ايست كه در آن‏از اين شكافهاى طبقاتى اثرى نباشد،يعنى رسيدن بجامعه‏اى بى‏طبقه.و يا عامل آن،وجود خصلت‏هاى آزاديخواهانه در بشر است. يكى از ارزشهاى والاى انسانى همين خصوصيت آزاديخواهى اوست‏يعنى براى يك انسان،آزاد بودن و آقا بالا سر نداشتن از هر اندازه‏ارزش مادى ارجمندتر است (۸) . 
در نامه دانشوران نوشته‏اند،بو على سينا در وقتيكه شغل‏وزارت همدان را داشت (۹) روزى با دبدبه و كبكبه وزارت از راهى ميگذشت اتفاقا ديد كناسى در كنار ديوارى مشغول خالى كردن‏چاه است.كناس ضمن كار اين شعر را با خود زمزمه ميكرد: 
گرامى داشتم اى نفس از آنت كه آسان بگذرد بر دل جهانت
بوعلى از ديدن وضع كناس و شعرى كه ميخواند بخنده افتادبا خود فكر كرد اين بابا با اين شغل پستى كه براى خودش‏انتخاب كرده،تازه هنوز سر نفس خود منت ميگذارد كه من تو رامحترم شمردم.دستور داد كناس را بحضورش بياورند.بعد رو به اوكرد و گفت،انصاف اينست كه هيچ كس در دنيا به اندازه تونفس خودش را گرامى نداشته است.كناس نگاهى بدبدبه و كبكبه‏بوعلى كرد،فهميد كه او وزير است،جواب داد،شغل من با همه‏پستى كه دارد بمراتب شريفتر از شغل تو است تو ناچارى هر روز كه‏پيش پادشاه ميروى تا بحد ركوع در جلوى او خم شوى،حال آن‏كه من آزادم و نياز به بندگى كسى ندارم،نوشته‏اند بوعلى باشرمسارى از كناس جدا شد و رفت. 
  • بازدید : 50 views
  • بدون نظر
این فایل قابل ویرایش می باشد وبه صورت زیر تهیه شده:

دههٔ فجر (در اصطلاح رسانه‌های ایران: ایام‌الله دهه فجر) به فاصلهٔ ۱۲ تا ۲۲ بهمن ماه هر سال که از سال ۱۳۵۸ آغاز شده‌است، گفته می‌شود. ۱۲بهمن روز ورود آیت الله خمینی بعد از تبعید پانزده ساله به ایران بود.
طی این ده روز شاپور بختیار که در زمان نخست وزیر ایران بود کاملاً کنترل کشور را از دست داده بود. خميني از نظامیان در خواست کرد که به نیروهای انقلاب بپیوندند.[نیاز به ذکر منبع] نهادهای حکومت پهلوی از هم پاشید و در ۲۲ بهمن سال ۵۷ کنترل اوضاع عملاً به دست سید روح الله خمینی افتاد و انقلاب ۵۷ به پیروزی رسید
انقلاب اسلامي با شهادت مشكوك آيت الله سيد مصطفي خميني در نجف اشرف توسط عوامل رژيم شاهنشاهي وارد مرحله تازه اي شد و امواج خوروشاني در بين مردم به پا كرد ، اما امام خميني اين حادثه را از الطاف خفيه الهي دانستند.
روز ۱۷ دي ۱۳۵۶ ، در روزنامه اطلاعات مقاله اهانت آميزي تحت عنوان ايران و استعمار سرخ و سياه با امضاي مستعار احمد رشيدي مطلق و در حقيقت با دستور شاه و دربار عليه امام خميني به چاب رسيد ، مراجع ، مردم و طلاب قم در اعتراض به اين مقاله اهانت آميز ، قيامي تاريخي را در ۱۹ دي ۱۳۵۶ به ثبت رساندند كه اين قيام توسط عوامل رژيم پهلوي به خاك و خون كشيده شد .
مراجع تقليد خواستار بر گزاري مراسم چهلم شهداي قم در سراسر كشور شدند و در اكثر نقاط ايران مراسمي بر گزار شد ، اما اينبار نوبت مردم رشيد تبريز بود تا در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ قيام آنها به خاك و خون كشيده و حماسه اي ديكر در تاريخ انقلات اسلامي ثبت شود .
نوروز سال ۱۳۵۷ عزاي عمومي اعلام شد و مردم مراسم چهلم شهداي تبريز را در شهرهاي مختلف برگزار كردند كه قيام مردم يزد با سركوب شديد رژيم پهلوي ثبت نمود.
در ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ سيما ركس آبادان توسط عوامل ساواك به آتش كشيده شد و مردم بيگناه جان سبردند.
جمشيد آموزكار كه در سال ۱۳۵۶ به جاي امير عباس هويدا بر مصدر نخست وزير تكيه زده بود با گسترش امواج انقلاب اسلامي مجبور به استعفا شد و جعفر شريف امامي كه با شعار دولت آشتي ملي سعي در فريب انظار عمومي داشت به نخست وزيري رسيد ، او تاريخ شاهنشاهي را لغو و قمار خانه ها را تعطيل و مطبوعات را آزاد و حزب رستاخيز را منحل كرد ، اما هشياري رهبري انقلاب و مردم مسلمان نقشه رژيم را نقش بر آب كرد.
روز ۱۳ شهريور ۱۳۵۷ نماز عيد فطر در قيطريه تهران به امامت آيت الله مفتح به نحو بي نظيري برگزار شد و با تظاهرات مردم در روز ۱۶ شهريور اعلام حكومت نظامي شد ، روز جمعه ۱۷ شهريور ، مردم بيخبر از حكومت نظامي به خيابانها ريخته و ارتش شاه در ميدان ژاله (شهدا) به روي مردم بي دفاع آتش كشود و خيابانهاي اطراف راغرق در خون بيگناه نمود.
۱۷ شهريور ۱۳۵۷ بدين شكل در تاريخ انقلاب به جمعه سياه معروف كرديد ، با آغاز سال تحصيلي دانشجويان و دانش آموزان حضور مؤثرتري يافتند ، امام خميني در ۱۳ مهر ۱۳۵۷ عازم فرانسه شدند ، و از آنجا سكان كشتي مردم را در امواج خوروشان انقلاب اسلامي هدايت نمودند.
دهكده نوفل لوشاتو در حوالي باريس مبدل به كانون خبر ساز جهان كرديد و مردم و خبرنكاران از همه نقاط دنيا براي مصاحبه با حضرت امام به آنجا سرازيز شديد،
در آبان ماه اعتصابات كار كنان شركت نفط ، مخابرات ، بانك ملي ، سازمان آب ، راديو و تلفزيون و … بر دامنه مبارزات افزود.
در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ تظاهرات دانش آموزان و دانشجويان مقابل دانشكاه تهران به خاك و خون كشيده شد ، ۱۴ آبان ارتشبد غلامرضا ازهاري مأمور تشكيل كابينه شد.
تظاهرات تاسوعا و عاشورا ، عملا به صورت همه برسي بر ضد رجيم شاهنشاهي در آمد و مردم در شعارهايشان خواستار استقلال آزادي و جمهوري اسلامي شديد .
رجيم شاه آخرين نفسها را ميكشيد و آخرين تير تركش شاه و اربابان غربيش نخست وزيري شابور بختيار از اعضاي قديمي جبهه ملي بود كه با شعار سوسيال دموكراسي آمده و خود را مرغ طوفان ميدانست ، تمهيد ديكر شاه براي حفظ نخست و تاج خود تشكيل شوراي سلطنت بود ، و در ۲۶ دي ۱۳۵۷ ، محمد رضا شاه بهلوي ناجار به خروج از ايران شد .
امام كه دولت بختيار را غير قانوني اعلام كردند و شوراي انقلاب را تشكيل داده بودند با فرار محمد رضا شاه از ايران آماده عزيمت به ميهن اسلامي شديد ، بختيار فرودكاه ها را بست و برواز امام يك هفته به تأخير افتاد ، اما سر انجام روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ حضرت امام پس از ۱۵ سال تبعيد به ايران باز گشتند ، ورود امام به ميهن را ميليون ها نفر از تهران و ساير نقاط كشور استقبال كردند ، امام خميني بس از ورود به تهران ضمن حضور بر مزار هزاران شهيد انقلاب اسلامي ، در سخنراني خود در بهشت زهراء ، دولت بختيار را غير قانوني اعلام نمود و فرمودند كه بزودي به بشتوانه رأي ملت و حق شرعي خود دولت تعيين ميكنند.

امام سپس در مدينه علوي و رفاه مستقر شدند و در ۱۶ بهمن ، مهندس بازرگان را به نخست وزيري دولت مؤقت منسوب نموديد.

در روز ۱۹ بهمن ، پرسنل نيروي هوائي ارتش به محضر امام رسيدند و با ايشان بيعت نمودند.

شب ۲۱ بهمن در نيروي هوائي تهران در گيري مسلحانه بين عده اي از افراد اين نيرو و گارد شاهنشاهي پيش آمد كه با دخالت مردم ، درب پادكان ها به روي مردم باز شد و سلاح هائي به دست مردم افتاد

عتیقه زیرخاکی گنج