• بازدید : 37 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

تمام در جايي گفته مي شود كه در يك شي همه آنهچه كه براي اصل وجود لازم است بوجود آمده باشد بعضي از چيزها بوجود نيايد ، اصلا” اين شي در ماهييت خودش ناقص است ، تمامش بوجود نيامده است بلكه قسمتي از آن بوجود آمده است و اصطلاحا” تمام قابل كســر است يعني مي شود گفت : دو ثلثش موجود نيست 
مثلا” يك ساختماني را تصور كنيد كه قرار است بر اساس نقشه اي ساخته شود ،اگر همه آن چيز هايي را كه سا ختمان احتياج به آن دارد نباشد ، نمي توان از آن استفاده كرد و وقتي همه پيدا شد ، مي گويند ساختمان تمام است و درست نقطه مقا بلش  ( ناقص )  است
كمال در جايي است كه يك شي بعد از آنكه تمام گشت يك درجه بالاتر هم مي تواند داشته باشد و البته يك درجه هم بالاتر از آن و الي آخر  اين نكته حائز اهمييت است كه بدون تمام ، كمال معنا و مفهومي ندارد ودر واقع تمام شرط لازم براي كمال است براي روشن تر شدن مطلب ،چند مثال ذكر مي كنيم 
مثلا” مي گويند عقل فلان كس كامل شده ، يعني قبلا” هم عقل داشت ، اما حالا عقلش يك درجه بالا آمده است يا مثلا” مي گويند علم فلاني كامل شد ، يعني قبلا” هم علم داشت و از آن استفاده مي كرد ولي حالا بك درجه بالا آ مده و بيشتر شده و كاملتر شده است 
تعبير انسان كامل در ادبيات اسلامي تا قرن هفتم هجري وجود نداشت و بعد از اين تاريخ به كار رفت و مي توان گفت اولين بار در دنياي اسلام پيدا شده است و اول كسي هم كه اين تعبير را كرده عارف معروف  ( محيي الدين عربي اندلسي طايي ) است 
در باره او مي توان گفت كه او پدر عرفان اسلامي است اين شخص مردي عربي نژاد  از اولاد حاتم طا يي و اهل اندلس ( اسپا نياي امروزي ) است.}۲

قسمت سوم
انسان تمام و انسان ناقص
اين بحث را با يك سوال شروع مي كنيم و أن اين است كه :
اسا سا” أ يا ما انسان سالم و انسان معيوب داريم يا خير ؟
البته يك سلامت و يك عيب است كه مربوط به جسم و تن انسان است و در اين شكي نيست كه بعضي ها از نطر جسمي سالم يا مريض هستند . ولي اينها مربوط به شخص انسان است .
( أيا تا كنون دقت كرده ايد كه اگر انساني نقص عضو داشته باشد اين را ملاك در انسانيت او قرار نمي دهند ؟ مثلاً فيلسوف معروف و بزرگي همچون سقراط از بدشكلترين افراد بوده است . اما تاكنون بدشكلي را براي او ملاك قرار داده اند و از روي حال ظاهر اين شخص قضاوتي درباره ايشان كرده اند . أيا أن ديگري فيلسوف بزرگي همانند ابوالعلا معري كور بوده است يا طه حسين در زمان معاصر و بسياري از افراد ديگر … اين خود دليل بر اين است كه انسان دو چيز دارد : شخصي دارد و شخصيتي . تني دارد و روحي . جسمي دارد و رواني . 
حال كه معلوم شد هدف ما در سوال اول روان انسان بوده است ، بارديگر سوالمان را البته به شكلي ديگر طرح مي كنيم . 
اساساً آيا روان انسان مي تواند بيمار باشد در حاليكه جسم انسان سالم باشد يا خير ؟
كساني كه منكر روح و اصالت روح هستند و تمام خواص روحي را اثر مستقيم و بلاواصطه سلسله اعصاب انسان مي دانند بنا بر نظريه اينها اساساً روان حكمي ندارد و همه چيز تابع جسم است . اگر روان بيمار باشد حتماً جسم بيمار است كه روان بيمار است ، بيماري رواني همان بيماري جسمي است . 
خوشبختانه امروزه اين مطلب ثابت شده است كه ممكن است انسان از نظر جسم و از نظر خون و حتي شمارش گلبولهاي سفيد و قرمز خون ، از نظر سلسله اعضاب و بطور كلي از لحاظ متابوليسم بدن كاملاً سالم باشد ولي در عين حال از لحاظ رواني بيمار باشد مثلاً به اصطلاح خودمان عقده رواني داشته باشد ، يعني بدون اينكه اختلالي در دستگاه جسمي او باشد ، دستگاه رواني او اختلال دارد . مثلاً كسي كه عقده رواني داشته باشد ، يعني بدون اينكه اختلالي در دستگاه جسمي او باشد ، دستگاهرواني او اختلال دارد . مثلاً كسي كه عقده رواني ( تكر ) دارد . ثابت شده است كه واقعاً بيمار است ، اختلال روحي دارد . ولي آيا ما توان دوايي براي آن در داروخانه ها يافت كه اگر انسان آن را مصرف كند تكبرش مبدل به تواضع و فروتني بشود ؟ يا انسان قسي القلبي را در نظر بگيريد آيا براي جلاد صفتي داروئي اختراع شده است و اساساً امكان چنين داروئي وجود دارد ؟ كه وقتي آمپول و قرص آن را مصرف كرديم تبديل به يك انسان عطوف و مهربان شويم . 
پس انسان از نظر رواني ممكن است بيمار باشد و اين اصل را قرآن نيز تائيد كرده :
(( في قلوبهم مرض فزاد الله مرضاً )) 
در دلشان ( روحشان ) مرضي است . 
( قرآن نفي فرمايد چشمشان بيمار است و قلبي كه قرآن از آن سخن مي گويد ، غير لز قلبي است كه پزشك مي گويد قلب منظور روح و روان انسان است . 
امير المومنين علي (ع) مي فرمايد :  { (( فان تقوي الله دواء داء قلوبكم )) }۳
تقوي دواي بيماري دلهاي شما است .
و نيز مي فرمايد : (( الا و ان من الابلاء القاقه )) از جمله بلاها و شدائد فقر است .
(( و اشد من الفاقه مرض البدن )) و از فقر بدتر مريض بدن انسان است .
(( و اشد من مرض البدن مرض القلب )) و از بيماري بدن بدتر ، بيماري قلب است . 
از بخش قبل مي دانيم كه هر چيزي قبل از اينكه بتواند درجات كمال را طي كند بايد به درجه تمام رسيده باشد و در مورد انسان تمام بودن آن معطوف به سالم بودن كرديم و البته گفتيم كه سالم نه از نظر جسمي بلكه از لحاظ روحي و رواني زيرا كه انسان بودن به جسم نيست بلكه به شخصيت آن است كه در آينده بيشتر در اين مورد بحث خواهيم كرد . حال كه قرار است انسان از لحاظ روحي سالم باشد تا بتواند به درجه تماميت برسد بهتر است بدانيد كه اين درجه همان است كه (قرآن از آن به عنوان تزكيه نفس ياد مي كندوآن را سر لوحه اهداف خود قرار داده است قرآن مي فرمايد){(( قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها ))}۴ }۵      
قسمت چهارم
مقايسه پيشرفت و تكامل 
آيا پيشرفت همان تكامل است ؟
اينها نيز با يكديگر تفاوت دارند ، بهتر است به موارد استعمال اين دو دقت كنيم . 
به عنوان مثال در مورد يك بيماري مي گوئيم كه اين بيماري در حال پيشرفت است و هرگز از لفظ تكامل در اينجا استفاده نمي كنيم . 
يا اگر سپاهي در سرزميني بجنگند و قسمتي از سرزمين دشمن را تصرف كند مي گوئيم فلان لشكر در حال پيشرفت است ولي نمي گوئيم در حال تكامل است همين سپاه را در نظر بگيريد ، فرض كنيد هيچ منطقه اي را تصرف نكرده باشد و همانطور كه يكجا ساكن ايستاده به نوع جديدي از تسحيلات تجهيز شود ، مثلاً اگر نيروي هوايي نداشت . اين سپاه را مجهز به هواپيما كنيم ، آنگاه مي گوئيم اين سپاه تكميل شد يا كاملتر شد . شايد بپرسيد چرا ؟
( زيرا در مفهوم تكامل ، تعالي خوابيده است ، يعني تكامل از سطحي به سطحي بالاتر است ، يعني آن موجود يا آن شي به نوع برتري تبديل شده است و اصطلاحاً مي گوئيم كامل شده است ولي پيشرفت در يك سطح هم مي شود يعني مي توان پيشرفت كرد بدون اينكه از سطحي به سطح ديگر و بالاتري رفت . پس تكامل با پيشرفت و همچنين با توسعه متفاوت است . ( توسعه و پيشرفت تقريباً يك مفهوم را دارند . )

عتیقه زیرخاکی گنج