• بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اغلب هنر اروپايي و آسيايي بر پايه كنتراست خالص تيره روشن بنا شده كه نقاشي هاي مركبي چيني و ژاپني را در اين زمينه ميتوان بهترين نمونه به حساب آورد . فن اين هنر از هنر هنر خطاطي در اين كشور ريشه مي گيرد ؛ جائيكه حروف « انديشه نگاري » با اشكلا زياد و متنوع توسط قلم مو ترسيم مي شود ، اجراي صحيح آنها از نظر معناشناسي و وزن مستلزم مجموعه اي از حركات مختلف دست است .


اين خطاطي از يك حركت غيرارادي دورني مايه مي گيرد . بعد از تمرينات زياد ، قلم به راحتي در روي صحفه حركت مي كند و بدين ترتيب نقاش چيني يا ژاپني قاموس طبيعت را تمرين مي كند تا جائيكه بتواند آن را به ميل خود دوباره بسازد . اين نظم و ترتيب لازمه تمركز روحي و نرمش جسمي است. « مديتيشن » به عنوان تمرين مخصوصي است كه در چآن يا ذن مورد استفاده قرار مي گيرد و در مذهب بودا به اين تعليم فكري و جسمي پرداخته شده است . به همين دليل بسياري از راهبان اين آئين ( فرقه ) در زمره هنرمندان بزرگ نقاشي سياه و سفيد هستند . آنها در تفكر اين حس كه روزي نقاشي بزرگ مي شوند ، مكاشفه و ژرف انديشي نمي كنند ، بلكه با قلم مو كار مي كنند تا كمكي براي درون گرايي انديشمندانه باشد .
ساير وسائل ارائه كنتراست روشن – تيره عبارتند آ : كنده كاري روي چوب و مس و قلم زني . هنرمند با سايه زدن و خط انداختن ( هاشور زدن ) مي تواند درجات بسيار متمايزي از روشن و تيرگي را بوجود آورد . قلم زني رامبراند شامل يك سلسله موضوعات بسيار گسترده مي باشد و جاي تعجبي ندارد كه او نيز تصاويري از سياه قلم را با قلم مو به تصوير كشيده است و اغلب از نظر قدرت بيان و روشني با هنرهاي شرق آسيا رقابت مي كند . « سورا » در طرح هاي متعدد خود ، درجات تيره – روشن را با آگاهي و درايت كامل ارائه كرده است . طرح هاي « سورا » مانندنقاشي هايش يان احساس را به انسان مي دهد كه وي افكار خود را به اين مورد اختصاص داده كه در هر نقطه ظريف ترين سايه كاري را بوجود آورد .
ما تا اينجا كنتراست تيره – روشن را تنها در زنجيره سياه ، سفيد و خاكستري ديديم . ارزيابي تيره – روشن رنگهاي كروماتيك و ارتباط آن با رنگهاي غير كروماتيك ( سياه – سفيد و خاكستري ) مورد پيچيده تري مي بادش . زمينه خاكستري بين سياه و سفيد گسترده است . درست همچنانكه دنياي رنگ ها مابين روشنايي و تاريكي تلألو مي كند . 
در جات درخشندگي رنگهاي آكروماتيك و همينطور داخل معدود رنگهاي كروماتيك به آساني قابل تشخيص است . اشكالات زماني بوجود مي آيند كه درجات غير مشابه رنگها با هم مقايسه شود . تشخيص دادن دقيق رنگهابا درخشندگي يكساناز اهميت بسزايي برخوردار مي باشد . تمرينهايي كه در بخش هاي بعد آورده مي شود به درك بيشتر اين توانايي به ما كمك خواهدكرد .
سپس به همان ميزان رنگهاي داده شده ، سايه روشن هاي همين رنگها را اضافه مي كنيم ، با استفاده از رنگ مايه هاي مايل بهزرد ، مايل به آبي و مايل به قرمز تمرين مي كنيم . درخشندگي نبايد با سيري و يا خلوص رنگ اشتباه شود .
رنگهاي سرد – گرم اشكالات ويژه اي را بوجود مي آورد . رنگ هاي سرد شفاف و بي وزن بنظر مي رسند ؛ و معمولاً بسيار روشن جلوه گر مي شوند ، حال آن كه رنگهاي گرم به دليل مات وكدر بودن تمايل به تيرگي زياد دارند . تمرين  نقاشي تمام رنگ هايي كه با درخشش يكسان زنگ زرد باشد مشكل است ؛ زيرا سريعاً نمي فهميم كه زرد به چه اندازه درخشان است . و به همين ترتيب ارائه رنگ زرد  با درخشندگي كه با تيرگي قرمز يا آبي به كار رود نيز مشكل است . سايه دار كردن و رقيق كردن زرد الزاماً اين رنگ را از درخشش مي اندازد و آن به صورت رنگ زرد كمرنگ در مي آورد و اين طبيعي است كه بسياري از مردم ، از تيره كردن رنگ زرد منصرف مي شوند . در تصوير ۱۴ تمامي رنگها با آبي برابرند .
برابري روشني يا تيرگي رنگ ها آنها را به يكديگر پيوند مي دهد و يا آنها را با هم در يك طبقه جاي مي دهد . در اين صورت كنتراست روشن و تيره بين آنها محو مي شود . اين كار ، يك منبه بسيار با ارزش در طرح هنري است .
در كرهرنگ ، تصاوير ۴۹ و ۵۰ ، حلقه ۱۲ رنگ هر دو گروه رنگ هاي كروماتيك و آكروماتيك اراده شده است . رنگ هاي آكروماتيك بر خلاف رنگ هاي كروماتيك اثري مطوئن ، ثابت هميشگي و انتزاعي بوجود مي آورد . آنها مخالف پيچيدگي درخشش رنگهاي كروماتيك هستند با وجود اين ،رنگهاي آكروماتيك امكان دارد اثري عاريتي از رنگ هاي كروماتيك را برخود بگيرد . كنتراست همزمان شكل هاي ۳۱-۳۶   با يك رنگ مجاز ممكن است باعث شودكه خاكستري آكروماتيك و كروماتيك كه داراي درخشش يكسان مي باشند با هم جمع شوند ، خاصيت آكروماتيك آنها از بين مي رود . 
اگر قرار باشد رنگها حالت انتزاعي خود را حفظ كنند ، پس رنگهاي كروماتيك بايد درخشش گوناگون داشته باشند . در كمپوزيسيوني كه رنگهاي سفيد ، سياه و خاكستري به عنوان ابزاري براي اثر انتزاعي بكار مي رود ، رنگهاي كروماتيك روشن نبايد وجود داشته باشد ، در اينصورت كنتراست همزمان خنثي ها را فعال خواهد كرد . اما وقتي كه در يك كمپوزيسيون رنگ خاكستري به عنوان يكي از اجزاء روشن بكار رود ، مياه هاي كروماتيك مجاور بايد در درخشش با رنگ خاكستري برابري كند .
امپرسيونسيت ها به اين عمل فعال خاكستري علاقمند بودند ، در حالي كه انتزاع گراهاو نقاشان طرفدار تجشم ، سياه و سفيد و خاكستري را بطور انتزاعي و تجريدي بكار مي برند . 
مشكل كنتراست روشن – تيره در رنگ ها با تمرين ۱۵ نشان داده شده است . دوازده درجه مساوي در رنگ خاكستري از سفيد به سياه در رديف اول با درخشندگي هائي برابر خاكستري مربوطه در حلقه رنگ دوازده رنگي تكرار شده است ، مي بينيم كه زرد خالص به درجه سوم پاسخ مي دهد و نارنجي در درجه نهم مقياس خاكستري قرار دارد . در اين نمودار زرد سير از روشن ترين رنگهاي خالص و بنفش از جمله تيره ترين آنها نشان داده شده است . 
بدين ترتيب رنگ زرد از درجهچهارم به بعد از بين مي رود تا با مايه هاي تيره تر ميزان خاكستري برابر كند . قرمز و آبي خالص در سطح پايين تري قرار مي گيرند كه چنددرجه با سياه و چند درجه با سفيد فاصله دارند . هر تركيب رنگ با سياه و سفيد از ميزان درخشندگي آن مي كاهد . در طول هر رديف افقي نمودار ، تمام مربع ها بايد درخشندگي خاكستري متناسب را  داشته باشند .
اگر ما يك رشته ۱۸ درجه اي را بجاي ۱۲ درجه اي اماده كنيم و نقطه هاي بالاترين درجه خلوص آن را به هم وصل كنيم يك منحني سهمي خواهيم داشت . همانتطور كه در نمودار تصوير ۱۵ مشاهده مي شود ، در حيقيت رنگهاي خالص سير شده از نظر درخشندگي با هم فرق دراند ؛ و اين مورد بسيار مهمي است . بايد درك شود كه رنگ زرد خالص اشباع شده بسيار روشن است . و هرگز رنگ زرد خالص تيره وجود ندارد . رنگ اصلي آبي سير شده تيره است . رنگ هاي آبي روشن تار و پريده هستند . قرمز تنها به عنوان يك رنگ تيره مي تواند قدرت زنده بودن چشمگيري را نشان دهد . 
قرمز در سطح زرد خالص روشن تمام تشعشع خود را از دست مي دهد . نقاش بايد تمام اين اطلاعات را در كمپوزيسيون خود در مجموع حالتي روشن مي گيرد در حالي كه قرمز يا آببي سير خالص در مجموع رنگ تيره را نشان مي دهد . قرمز هاي تابان در نقاشي هاي رامبراند نيز صرفاً به اين خاطر درخشندگي دارند كه با مايه هاي تيره تر از خود كنتراست بكار رفته است . وقتي كه رامبراند مي خواهد رنگ هاي زرد تاباني داشته بادش ، آنها را مي تواند از گروههاي نسبتاً روشن كه قرمز به صورت تيره محض جلوه مي كند ، ايجاد كند . تصوير ۳ اين اصل را بيان مي كند . 
درخشندگي هاي متفاوت رنگ ها به خودي خود اشكالات زيادي براي طراحان نساجي بوجود آورده است . براي آگاهي قاعدتاً هر طرح پارچه در تركيب متفاوت ۴ رنگ يا بيشتر توليد مي شود . در مجموع وقتي كه اين رنگها در كنار هم قرار مي گيرند ، بايد تا حدي متناسب و موزون شوند . يك قاعده اساي اين است كه سطوح  مشابه بايد اثر يكسان  كنتراست را در هر حالتي ايجاد كند .
تصوير ۱۲ گونه اي از تصوير ۱۱ را در رنگ هاي آبي نشان مي دهد . وقتي كه قرمز روشن در طرحي مي آيد ، براي ۶ يا ۸ تركيب ديگر سايه هاي نسبتاً روشن سطوح قرمز وجود نخواهد داشت .
اما درخشندگي هايي كه در ميان فواصل وجود دارد ، بايد در تمام گونه ها يا نسخه هاي رنگ يكسان باشد . اگر جاي يك نارنجي درخشان با قرمز عوش شود ، در اينصورت تمام كمپوزيسيون رنگ بايد با رنگ هاي مشابه با نارنجي درخشنده عوض شود . يك ماده رنگي نارنجي از ماده رنگي قرمز روشن تر خواهد بود . اگر نارنجي در سطوح درخشندگي قوي تر قرار گيرد ، در اين صورت قرمز نوراني رنگي شبيه رنگ نارنجي متمايل به قهوه اي تار كه فاقد درخشندگي مي باشد به خود خواهد گرفت . يك اشكال عمده آن است كه درجات روشن – تيره رنگ هاي خالص با شدت ميزان دريافت نور متغير است . قرمز ، نارنجي و زرد د رنور كم تيره تر به نظر مي آيند ؛ در حالي كه آبي و سبز در هيمن نور روشن تر جلوه مي كنند . بنابراين سايه ها در نور كامل روز اثر واقعي خود را بوجود مي آورند ، در حالي كه در نور تاريك و روشن اثر كاذب دارند . از اينرو ، نقاشي محراب كه براي فضاهاي تاريك كليسا بكار مي روند ، نبايد در نور طبيعي يا در نورهاي چراغ موزه ها به نمايش گذاشته شود ، زيرا ارزش هنري رنگهاي تيره – روشن آن از بين مي رود .
تصاوير و تمرينات كتاب به قصد ديده شدن در نور كامل روز طراحي شده است .
كمپوزيسيوني كه با كنتراست روشن – تيره نقاشي شده است ، ممكن است از دو ، سه يا چهار مايه اصلي ساخته شده باشد كه در اين صورت گفته مي شود نقاش از دو ، سه يا چهار مايه گروه اصلي رنگهايي را دارد كه بايد به خوبي كنار يكديگر قرار گيرند . هر طرح ممكن است درون خود تغييراتي ازلحاظ مايه داشته بادش ، اما نه چندان كه در تشخيص بين گروههاي اصلي رنگ اختلال ايجاد كند . براي رعايت اين قاعده ، لازم است در تشخيص مايه هاي رنگي با درخشندگي يكسان يك چشم رنگ شناس داشته باشيم . اگر رنگ مايه ها در گروهها يا طرح هاي اصلي نيايند ، در اين حالت نظم وضوح و صلابت و استحكام كمپوزيسيون قرباني مي شوند . اثر سطح تصويري فقط با سازماندهي در سطوح صاف حاصل مي شود .
لازمه حفظ يك اثر كاملاً مسطح ، انگيزه اصلي نقاش براي ساختن سطوح است . اين سطوح براي خنثي كردن و بي اثر ساختن اثرات عميق نامطلوب بكار مي رود . اين كنترل منظره از تعديل درجات روشني رنگ مايه ها با سطوح ناشي مي شود . سطوح معمولاً مي توانند در پيش زمينه ، ميان زمينه و پس زمينه مستقر گردند ؛ ولي پيش زمينه لزومي ندارد كه هميشه حاوي تصاوير اصلي باشد ؛ پيش زمينه ممكن است كاملاً خالي بادش و كار اصلي ممكن است در ميانه زمينه قرار گيرد .
  • بازدید : 99 views
  • بدون نظر
این فایل در ۳۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مدرنيسم جنبشي بود كه حدود سال ۱۸۸۰ آغاز شد و در سال ۱۹۸۰ به پايان رسيد. مدرنيسم به صورت رويكرد تؤري در هنر توصيف مي شود. «هنر به خاطر هنر» اصطلاحي است كه نمونۀ اين جنبش بود زيرا به طور اساسي گفته مي شود كه بايد هنر را بيشتر بررسي كرد تا مواردي بيشتري را درباره آن كشف نمود مدرنيسم ها بر روي رنگ ، معنويت جامعيت ، روانشناسي ، مفهوم و نظريه پنهان در هنر كه گاهي مهم تر از تصورات موجود مي باشد؛ مطالعه كرده اند آثاري از تؤري ها درباره روانشناسي مثل روانشناسي رنگ از فبريون بيرن دريافت وقتي افراد در معرض رنگهاي متفاوت قرار گيرند به طور متفاوتي واكنش نشان مي دهند به عنوان مثال رنگ قرمز افراد را مشتاق مي كند ، رنگ آبي آرامش بخش است و غيره.
اكسپرسيونيسم :
ادوارد مانچ ، The Scream (جيغ) ، ۱۸۹۳ ، نقاشي رنگ و روغن. ماهيت گويا و روش ارتباط.
Fauves : در فرانسه به معناي حيوانات وحشي است و به استفاده از رنگهاي درهم و برهم و سطوح مسطح اشاره مي كند. همراه اثر سيزان ـ اندري دي رين درباره تيمز هنري ماتيز : از سطوح و رنگ تند استفاده كرده است بيشتر به سطوح علاقمند است.
تابلوي مادام ماتيز (نوار سبز ، ۱۹۰۵ نقاشي رنگ وروغن ، ۱۲× ۱۶ از نوري استفاده كرده است كه از منابع متفاوت منعكس مي شود ـ از رنگهاي مكمل استفاده شده است. ـ تابلوي زن اول ماتيز.
واسيلي كنديسكي : معتقد است كه رنگها كيفيت معنوي دارند و به نظر     مي رسد كه اين امر به همراه رنگهاي ويژه مي باشد.
ـ معتقد است كه هنر خوب در نتيجة انعكاس ماهيت اخلاقي خوب در هنرمند مي باشد. نقاشي شمارة ۱۹۱۴ ، ۲۰۱ ، نقاشي رنگ وروغن ، ۴ × ۵۴
ـ مبتي است بر سمقوني رنگها ـ از خطوط و اشكال انتزاعي استفاده كرده است.
فتوريست : به تأثيرات مثبت صنعتي شدن در دنياي غرب معتقد مي باشد. در بيانية آنها از WWI حمايت مي شود كه تصور مي كنند عامل مهمي است و براي هميشه به جنگ خاتمه مي دهند قهوه اي مايل به قرمز در Boccioni ، شكل بي نظير تداوم در فضا ، مجسمه برنزي ، ۱۹۱۳
كوبيسم : ـ به صورت روشي توسعه يافته است كه تمام جوانب يک شيء را در دو بعد نشان مي دهد. ـ توسط جرج براكو ارائه شد اما توسط پيكاسو شهرت بيشتري يافت. كوبيسم تحليلي كه با رنگ سرو كار دارد و كوبيسم تركيبي كه از اشياء گروهي استفاده مي كند.
پيكاسو : ـ هنرمند اسپانيايي كه با جنبش هاي مربوط به اكسپرسيونيسم و كوبيست سروكار داشت.
Les Demoisellesd Avignon ، ۱۹۰۷ نقاشي رنگ روغن ، ۷۸ × ۸
ـ تأثير از ماسكهاي آفريقايي ـ تأثير از روسپي در Avignon ، فرانسه كه به روش مقدماتي و زننده انجام شده است.
سه موسيقي دان ، ۱۹۲۱ ، نقاشي رنگ روغن ، ۷۳ × ۶۷
ـ شكلهاي انتزاعي مسطح ـ تنظيم شده در الگوهاي ريتميك ـ چهار      ضلعي هاي كوچك كه به چرخه ها اضافه شده است.
Guernica ، ۱۹۳۷ ، نقاشي رنگ و روغن ، ۲۵۶ × ۱۱۶
نقاشي به ياد نخستين بمباران سراسري در منطقه شهري
ـ پيكاسو خاطر نشان مي كند كه نبايد اين نقاشي را تا زماني كه قانون دموكرات محفوظ شود به اسپانيا برگرداند.
سبك : اين جنبش انتزاعي بر اين عقيده استوار است كه يك زيبا شناختي جامع توليد شود. اعضاي اين جنبش دنيا را از طريق استفاده از خطوط عمودي (انسان) و خطوط افقي (افق) به تصوير كشيده است تا يك شبكه به وجود آورد. از نظر آنها شكلي از هنر را به وجود آورنده اند كه در ساير سنتهاي زيبا شناختي يعني آفريقا ، آسيا و غيره مبنايي ندارد. اعضاي اين جنبش شامل پاي ات ماندرين و تئووان داس برگ مي باشد كه هر دو هنرمند هلندي مي باشند.
Bauhaus : ـ مدرسه اي در دسو ، آلمان كه به منظور ايجاد يك سبك بين المللي تأسيس ـ شده است. مبناي اين عقيدة زيبا شناختي با توجه به استفاده از مواد جديد مثل شيشه ، فلز ، بتون و غيره ساخته شده است. اصطلاح «شكل از نقش پيروي مي كند» استفاده شده است تا اهميت استفاده از يك فقره را در طول زيبايي زيبا شناختي توصيف نمايد. اين استفاده بايد مهمترين عنصر باشد پس زيبايي شيء بايد پيروي شود.
ـ اين مدرسه با معماري ، هنر و تمام جنبه هاي طراحي سروكار دارد. اين ساختمان توسط والتر گروپيس طراحي شده است.



معماري :
مجموعة مشكي (Le Corbusier) : معماري فرانسوي كه دستگاه هايي را براي زندگي ساخت كه با توجه به نيازهاي افراد مورد نظر طراحي شده است.
ـ احساس مي كرد كه معماري بايد به صورت ماهيت مستقل طراحي شود به گونه اي كه به هيچ گونه محيط ديگري مربوط نباشد.
Villa savoye ، ۳۰ – ۱۹۲۸ ، فرانسه :
ـ خانة سبك بين المللي كه به هيچ محل منفرد ديگر مربوط نمي شود.
ـ به گونه اي ايجاد شده است كه به طور انبوه توليد شود.
ـ براي نيازهاي كاركنان طراحي شده است.
جنبه هاي زيبايي شناختي جديدي را منعكس مي كند كه باهوس تأسيس كرده بود. يك سبك جامع كه به هيچ فرهنگ ديگري مربوط نمي شود و به صورت مربوط مي شود. قطعاتي از چنين معماري براي ساخت نسبتاً ارزان هستند و مواد به صورت انبوه توليد مي شود. مستطيل توسط هنرمندان دي استجيل به عنوان شكل ايده آل در نظر گرفته مي شود.
فرانك لویدرايت :
معتقد بود كه معماري بايد داراي مكان ويژه باشد.
ـ فكر مي كرد كه معماري بايد پيرامون را منعكس كند.
آبشار ، ۱۹۳۶ ، Bear Run ، پنسيلوانيا
ـ به وي‍ژه براي محيط پيرامون طراحي شده است. ـ بي نظير است و نمي توان در جاي ديگر دوباره آنرا به وجود آورد. ـ از برخي مواد استفاده كرده است كه از آن محيط گرفته شده است يعني سنگ معدن سنگ در ساختار خانه و چوب درختان نزديك.
از بين مدرسه هاي طراحي مربوط يا شاخص قرن بيستم. زيبا شناختي تحت تأثير قرار داشت و از تكنيكها و مواد به كار رفته به ويژه در توليد و ساخت مشتق شده بود. [آلمان ، مدرسة معماري يافته شده توسط والترگروپيس: Bau ، ساختار ، معماري از دورة آلمان برجسته ، از بيان كردن تا سكونت داشتن ، اقامت گزيدن + مساعد بودن ، منزل (از دورۀ متوسط آلمان برجسته ، آلمان برجستۀ قديمي].
با هوس ، مدرسۀ هنر و معماري در آلمان ، باهوس ، آموزش هنري را از طريق تركيب آموزش هنرهاي محض با مطالعۀ حرفه ها منقلب ساخت. اين مدرسه با اين تصور ساخته شده بود كه اين طراحي صرفاً جامعه را منعكس نمي كند بلكه در واقع به بهبود آن كمك مي كند. باهوس در ويه مار در سال ۱۹۱۹ تأسيس شد و توسط والترگروپيس به همراه دانشكده اي اداره گرديد كه شامل پاول كِلي ، ليونل فين اينگر ، واسيلي كنديسكي ، لاسلومولي ـ نگي و مارسل برواِر بود. برنامۀ آموزشي شامل مهارت ، عملكردي در هر زمينه به همراه تمركز روي مشكلات صنعتي توليد انبوه مي شد. سبك باهوس با توجه به اقتصاد روش توصيف مي شود كه داراي شكل هندسي مشخص و طراحي است كه با توجه به ماهيت مواد به كار رفته در نظر گرفته مي شود. اصول مدرسه باعث تضادهاي مهمي از سياستمداران راست گرا و اكادمي ها شده است.
در سال ۱۹۲۵ باهوس به فضاي مهم تر دِسو انتقال يافت در حالي كه گروپيس ساختمانهاي وي‍ژه اي را براي استقرار نهادهاي متنوع طراحي كرده بود. گروپيس در سال ۱۹۲۸ دوباره طراحي شد و رياست آن توسط    هاناس ميِِِر كه به نوبۀ خود در سال ۱۹۳۰ توسط لودويگ ميس وان دِررو جايگزين شد ادامه يافت . در تابستان ۱۹۳۲ تناقض در مدرسه تاحدي افزايش يافت كه شهر دِسو حمايت خود را منحل كرد. سپس اين مدرسه به برلين انتقال يافت و در آنجا دانشكده تلاش كرد تا نظريه هاي خود را انجام دهد امّا در سال ۱۹۳۳ دولت نازي اين مدرسه را به طور كلي بست.     عقيده هاي باهوس طرحهايي را در معماري ، اثاثيه ، پديد آوردن و چاپ   در بر مي گرفت كه تا آن زمان در بين آنها ادعاهاي گسترده اي در بسياري از بخشهاي جهان و بويژه ايالات متحدۀ آمريكا وجود داشت. گروپيس به تنهايي به ايالات متحدۀ آمريكا رفت و در هاروارد تدريس كرد و تأثير قابل ملاحظه اي را تجربه نمود. انجمن شيكاگو در طراحي كه توسط مولي ـ نگي تأسيس شده بود به طور كامل دربارۀ برنامۀ آموزشي باهوس بود.
باهاوس : مدرسۀ آلماني هنرهاي كاربردي در اوايل قرن بيستم ، هدف آن عبارت بود از هدايت كار افراد در معماري ، تكنولوژي مدرن و مجموعه هنرهاي تزئيني براي يادگيري از يكديگر . اين مدرسه سبكي را توسعه داد كه نادر ، عملكردي و هندسي بود . طرحهاي باهوس براي ساختمانها ، صندلي ها ، قوري و بسياري از ساير اشياء امروزه بسيار مورد توجه قرار گرفته است امّا به طور كلي وقتي كه مدرسه فعال بود مشهور نبود. باهوس توسط نازيس بسته شد امّا اعضاي آن از جمله والترگروپيس آموزش خود را در سراسر جهان گسترش دادند . واژۀ باهوس داراي يك معناست :
معنا # ۱ : نوعي سبك آلماني از معماري كه توسط والتر در سال ۱۹۱۸ آغاز شد.
باهاوس استفادۀ جايگزين : همچنين يك نوار صخره اي به نام باهوس وجود دارد.
باهاوس در سال ۱۹۹۳: باهوس اصطلاح متداولي است براي باهوس Staatliches  و هنر و مدرسۀ معماري در آلمان كه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۳ به وجود آمد و به منظور رويكردي بود كه توسعه داده و آموزش داده شده بود. متداول ترين نام آن مربوط مي شود به فعل آلماني «ساختن» عبارت است از خانۀ معماري . سبك باهوس يكي از بيشترين جريانهاي مؤثر در معماري مدرنيسم مي باشد.
تاريخچه: باهوس در سه شهر ( ويه مار از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۵ ، دِسو از سال ۱۹۲۵ تا ۱۹۳۲ و برلين از سال ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۳ ) تحت سه هدايتگر معماري متفاوت ( والترگروپيس از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۸ ، هانس مِي اِر از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۳۰ و ميس وان دِررو از سال ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۳) وجود داشته است. اين تغييرات در جايگاه و رياست به معناي تغيير پايدار تمركز ، تكنيك ، آموزش دهنده و سياست مي باشد . وقتي اين مدرسه از ويه مار به دِسو انتقال يافت به عنوان مثال مغازۀ سفال گري ديگر ادامه نيافت اگر چه منبع درآمد مهمي بود . و وقتي ميس در سال ۱۹۳۰ بر اين مدرسه تسلط يافت آنرا به صورت مدرسۀ خصوصي تبديل نمود و اجازه نداد هيچ كدام از حمايت كنننده هاي هانس مِي اِر حضور يابند. اين مدرسه توسط گروپيس در شهر محافظه كار ويه مار در سال ۱۹۱۹ به صورت ادغام مدرسۀ گرنددوكال در هنر هاي پلاستيك به همراه Kunstgewerbeschule تأسيس شده است. بسياري از اجزاء كارگاه در طول جنگ جهاني اول فروخته شد . هدف اوليۀ باهوس عبارت است از مدرسۀ معماري تركيبي ، مدرسۀ حرفه اي و آكادمي هنرها ، بسياري از تناقض هاي دروني و بيروني به وجود آمده است. گروپيس استدلال مي كند كه دورۀ جديدي از تاريخ تا انتهاي اين جنگ وجود داشته است. او مي خواست سبك معماري جديدي را به وجود آورد كه اين دورۀ جديد را منعكس سازد. سبك او در معماري و كالاهاي مشتري به صورت عملكردي ، ارزان و مطابق با توليد انبوه بود. بدين منظور گروپيس مي خواست تا هنر و حرفه را باز سازي كند تا به محصولات عملكردي نهايي به همراه تصنع هنري دست يابند. باهوس   محله اي به نام باهوس و مجموعۀ كتابهايي به نام «Bauhausbucher » منتشر كرد. سرپرست چاپ و طراحي هربرت باير بود.
باهوس به طور گسترده اي توسط جمهوري ويه مار كمك مالي مي شد. پس از تغيير در دولت محلي ، اين مدرسه در سال ۱۹۲۵ به دسو انتقال يافت كه در آن فضاي شهري بيشتر صنعتي و پيشرفت كننده بود. پس از انتقال باهوس به دسو ، مدرسه اي از طراحي صنعتي به همراه معلمان و كارمندان كمتر مخالف نسبت به رژيم سياسي محافظه كارانه در ويه مار باقي ماند. اين مدرسه بالاخره به عنوان دانشگاه تكنيكي معماري و مهندسي عمران شناخته شد و در سال ۱۹۹۶ نام خود را به دانشگاه باهوس ويه مار تغيير داد. در سال ۱۹۲۷ سبك باهوس و مشهورترين معماري آن به شدت بر نمايشگاه
«Die Wohnung» ( محل اقامت ) كه توسط ديت اسچروِرك باند در استاگورت سازماندهي شده بود قرار داشت. جزء اصلي نمايشگاه عبارت بود از ويسن هوف سيدلانگ كه در واقع اسكان يا طرح اقامت مي باشد.
مدرسۀ باهاوس دردسو: گروپيس توسط مِياِرو و سپس به نوبۀ خود توسط ميس برتري يافت. تحت افزايش فشار سياسي ، باهوس به فرمان رژيم نازي در سال ۱۹۳۳ بسته شد. حزب نازي و ساير گروههاي سياسي فاشيست با باهوس در طول دهۀ سال ۱۹۲۰ مخالفت كردند. آنها باهوس را جبهه اي براي كمونيست ها مي دانستند به ويژه به خاطر اينكه بسياري از هنرمندان روسي در آن شركت داشتند. نويسندگان نازي مثل ويل هِلم فريك و آلفرد روزن برگ باهوس را غير آلماني مي خواندند و از سبكهاي مدرنيست آن انتقاد مي كردند . (به هنر رو به انحطاط نگاه كنيد) .
برون ده معماري : تعارض باهوس اوليه اين بود كه اگر چه بيانيۀ آن مدعي اين بود كه هدف نهايي تمام فعاليتهاي خلاق ، ساختمان بود  و مدرسه تا سال ۱۹۲۷ دربارۀ معماري كلاسي نداشت. تنها محصول ملموس و سودمند باهوس عبارت بود از كاغذ ديواري .
  • بازدید : 60 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنر اين سخنگوي روح انساني از بدو تولد انسان تا آخرين دم اسرار دروني و عواطف واحساسات ما را بيان مي كند . بشر از همان ابتداي خلقت در پي آفرينش وخلق زيبائي بوده چرا كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: « از روح خود در انسان دميديم » و اين روح آفرينش وزيبا آفريني خداوند است كه در ضمير همه انسانها وجود داشته وانسان را از همان ابتداي كودكي به آفرينش زيبايي رهنمون مي سازد از آنجا كه خداوند انسانها را از يك جنس ولي متفاوت از هم آفريده اين حس زيبايي آفريني در برخي بيشتر ودر برخي كمتر، و گاهي به صورت موسيقي و شعر وگاهي به صورت نقاشي وتصوير بروزمي كند . 
در ساعت نه وسي دقيقه ، شب بيست و پنجم اكتبر سال ۱۸۸۱ در خانه شماره سي و شش در ميدان مرسد ، در شهر مالاگا كودكي به دنيا آمد كه بعدها از بزرگترين هنرمندان تاريخ جهان شد . اين كودك را پابلوپيكاسو ناميدند . وي نخستين فرزند پدر ومادرش بود . پدرش خوزه روئيز بلاسكو از نسل كاستيلي هاي جديد بود . او استاد طراحي در مدرسه ايالتي حرفه و فن و معلم هنر در مدرسه سان تلمو در مالاگا بود . مادرش ماريا پيكاسو از نژاد اندلسي ها بود و خون عربي در رگهاي خود داشت . آنها كودك را در كليساي مجاور منزلشان نامگذاري كردند واو را پابلو ، ديه گوما خوزي سافرانسيسكو، دپاال ، خوان ، نپرموسنو ، كريسپيانودلانستيسما ترينيداد ناميدند . اما پسر جوان چنانچه در ميان اسپانياييها رسم است هم نام پدر وهم نام مادر را پذيرفت وتابلوهاي خود روئيز پيكاسو ، وبعدها با اسم پيكاسو امضاء مي كرد . بسياري از نياكان وي هم از طرف پدري وهم از طرف مادري استعداد هنري داشتند . انگار تمام استعداد ومهارتهاي هنري خانواده ذخيره شده بود تا سرانجام پسردون خوزه بياني نيرومند ومتمركز را بدان بخشد . دون خوزه علاوه بر پابلو پيكاسو داراي دو فرزند ديگر نيز بود يكي لولا وديگري كونچيتا. 
پيكاسو كودكي خود را بندري مديترانه اي مالاگا ، در شهري كه به آن شهر آفتاب سوزان وسايه هاي زمهرير معروف بود گذراند . وي از همان كودكي به دنيا آ‎مده بود تا نقاشي كند درست مثل موتزارت كه براي موسيقي به دنيا آمده بود . او مستقيم به سمت هدف خود مي رفت حتي نقل است كه دركودكي كه هنوز بدرستي توان سخن گفتن نداشت كلمه ( پير ) رامرتب به زبان مي آورد اين كلمه در زبان اسپانيايي به معني قلمو مي باشد . او ابتدا به نقاشي از كبوترها و مگسها توجه مي كرد وكمتر به درس ومشق مي پرداخت وهمه چيز را با دقت وتوجه مي نگريست ونقاشي مي كرد . 
در سال ۱۸۹۱ او به همراه خانواده اش به شهر كورونا مسافرت كرد . در كورونا آنها زندگي سختي را شروع كردند چرا كه پابلو وپدرش كه در مالاگا سرشناس بوده وهميشه به مسابقات گاوبازي مي رفتند در كورونانه دوستي داشتند . نه خبري از گاو وگاو بازي بود به همين دليل پدر كم كم افسرده و بي‌رمق شد ؛ طوري كه حتي نمي توانست تصوير كبوتري را در ذهن تصور كرده ونقاشي كند ، به همين دليل بعد از چند سال پابلو استعداد خود را بروز داد ونخستين پرده رنگ روغن خود را درنه سالگي ترسيم كرد ومهم آنكه اين يك تصوير از صحنه گاو بازي را نشان مي داد وبعد از آن تشويقهاي والدينش او را به سمت نقاشي سوق داد . او تكاليف مدرسه را به زور انجام مي داد . بعد از آن در سال ۱۸۹۴ پدرش تخته رنگ وقلموهايش را به پابلو داد وفهميده بود كه بعد از پدر مسئوليت سنگيني را بر دوش دارد . در اين زمان او ۱۴ سال داشت در ژوئيه ۱۸۹۵ آنها به مالاگا بازگشتند تا تعطيلات را در وطن بگذرانند . در پايان سپتامبر آنها به بارسلون رفتند . در آنجا دون خوزه به معلمي هنر در مدرسه هنري « لالونخا » گماشته شد اما باز هم لذتي از كار نمي‌برد . تك چهره هايي كه پابلوي جوان از او كشيده تنها اين نكته را به وضوح نشان مي دهد كه اين مرد هيچ سرسازگاري با جهان ندارد . 
پابلو براي ورود به لولانخابه رقابت پرداخت ، او تكليفي را كه براي امتحان ورودي بايد ظرف يك ماه انجام مي داد يك روزه تمام كرد وباعث شگفتي معلم ها شد . به اين ترتيب او در سال ۱۸۹۶ وارد مدرسه لولانخاشد . در تابلويي كه وي براي امتحان ورودي كشيد يك مرد برهنه ديده مي شد كه پابلو بدون آنكه هيچ تغييري در آن بدهد دقيقاً همان تصويري را كه ديده بود كشيد . در همان سالها پابلو تصوير آبرنگي از پدر را كشيد كه او را در حالي كه سرش را به دست را ستش تكيه داده بود نشان مي داد . همچنين تصوير ديگري در موزه شهر مالاگا وجود دارد كه با آبزنگ در ۱۸۹۵ توسط وي ترسيم شده در اين تصوير نيز نيم رخ از دون خوزه در حالي كه پتوئي به خود كشيده وشب كلاهي بر سر گذاشته ديده مي شود . 
در همان سال پسر جوان با پاستل به نيم رخي از مادرش پرداخت كه مادر ، در آن بلوز سفيد پوشيده است و پدرش كار گاهي شامل يك اطاقي زير شيرواني در كوچه لاپلاتا براي پيكاسوي ۱۵ ساله اجاره كرد . 
تصوير علم ونيكوكاري در همين جا نقاشي شد واين عنوان را پدر بر روي تابلوي پابكو گذاشت . اين تصوير پزشك وراحبه‌اي را در كنار يك بيمار عليل نشان مي دهد . پابلو با اين تصوير نخستين شناسائي همگاني را بدست آورد ودر نمايشگاه هنرهاي زيباي مادريد در ۱۸۹۷ نشان شايسته اي دريافت كرد . درهمان سال درماه اكتبر او به تنهايي به مادريد مسافرت كرد . و چيزي نگذشت كه در آكادمي سلطنتي سن فرناندو پذيرفته شد . اما چيزي نگذشت كه از آكادمي و آموزشهاي خشك و ملال آور آنجا خسته شد او بيشتر وقتها به موزه پراد و مي رفت او پس از چندي به علت بيماري به نزد خانواده بازگشت. او كه پيش از اين مزه آزادي را چشيده بود ، كوشش خانواده براي جا انداختن فكر ازدواج با دختر عمويي به سن وسال خود او بي ثمر ماند . پابلو چندان در بارسلون نماند وبه همراه بادوستش پالارس به ارتاد سن خوان در كاتولونيا رفت و بار ديگر سلامتي خود را باز يافت . 
در آوريل سال ۱۸۹۸ پيكاسو به بارسلون بازگشت . در آنجا شور و شوق تاثيرهاي نو را جذب كرد و بعد در ۱۵ سالگي به مطالعه بر روي سنتها و نقاشي هاي كشورهاي مختلف پرداخت پيكاسو هر سفارش را بي درنگ قبول مي كرد وتصوير گيري مجلات را به عهده داشت ونخستين طرحهايش در سال ۱۹۰۰ در نشريه Javentut به چاپ رسيد . 
او در سال ۱۹۰۴ دوره آبي را به وجود آورد در اين سال به پاريس سفر كرد . بعد از سفر خود با سباستيان خونير هم سفر بود وهمين سفر به ماندگاري هميشگي پيكاسو در پاريس انجاميد . 
پيكاسو در پاريس به كارگاهي در خيابان راوين يون كه بعداً به ميدان امل گودوشهرت يافت نقل امكان كرد اين كارگاه كه همه چيز آن زهوار دررفته ونخ نما بود ، قبلاً در اختيار پاكودوريو بود او در آن منزل با فرناند والويه آشنا شد كه بعدها از او در نقاشيهايش استفاده كرد و كارهاي خود را در نمايشگاهها به فروش مي رساند ، سپس با ماكس ژاكوب ، آشنا شد . 
پيكاسو در دوره آبيش از گوگن تاثير گرفته و بعد از آثار گوگن در سالن پائيز وهمچنين كارهاي سزان  در سال ۱۹۰۴ وكارهاي ماتيس ودرن بهره فراوان برده وشيوه نقاشي خود را اصلاح كرد . 
پيكاسو در سال ۱۹۰۴ با تغييري در كارهاي خود مواجه شد كه بعد از آن در همين سال با پرده دوشيزگان آوينيون توسعه اي بيشتري به اين تغيير داد. 
در اواخر ۱۹۰۶ وي پرده دوشيزگان آوينيون را كه از اهميت خاصي در آثار روي برخوردار است به تصوير كشيد . اهميت عمده اين اثر در انحراف وتفاوت كلي وشديد آن نسبت به نقاشي آن زمان است . پيكاسو با ساده سازيهاي خود وبا رفتار هاي كاملاً تازه اش بافضا كه بدون منطق پرسپكتيوي يا رنگي القاء مي شد حتي از سزان وگوگن هم فراتر رفت . در اينجا پيكاسو براي نخستين بار نمايش عيني   را رها كرده وبه نمايش ذهني روي آورد . او در اين سالها با براك ، گوگن وماتيس آشنا شد براك وپيكاسو هم گام ودوش به دوش هم كار مي كردن ، ولي وقتي كه براك تابلوي دوشيزگان آوينيون را ديد روي خوشي نشان نداد ودر نقاشيهاي خود به مناظر رو كرد وهمچنين به ساده كردن تصوير اجسام پرداخت به طور مثال : يكي از كارهاي او به نام « خانه ها در لوستاك » مي باشد ، كه در اين كارخانه ها از همه جزئيات حتي درها وپنجره ها پاك شده ، تنه درختان به شكل استوانه هاي ساده و شاخ وبرگها از سطوح بند وصافي تشكيل شده ودرجنب خانه ها سطوح خنثي ومحو هستند . 
در سال ۱۹۰۸ ضيافت مشهور پيكاسو به افتخار دنيا بر پاشيد . در سال ۱۹۰۹ او به كارگاه جديدي نقل مكان كرد. در اين سال نخستين نمايشگاه او در آلمان درگالري تا ون ها ورز در شهرمونيخ برگزار شد . 

عتیقه زیرخاکی گنج