• بازدید : 58 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

     حدود هزارو چهارصد سال بر موجوديّت شيعه مي گذرد. نزديك به چهارده قرن است كه نخستين نهضت سياسي اين مذهب آغاز شده۱ و تقريباً دوازده قرن است انديشه شناسي يا به عبارت ديگر مكتب فكري و يا كلامي تشيّع تأسيس گرديده۲ اما به جرأت مي توان گفت هنوز هم چهره تشيع يا لااقل ديداري ترين چهره اين مذهب نه تنها براي دنياي اسلام بلكه براي نظر گروهي از شيعه مذهب ها هم پوشيده مانده است.
     صدها سال است بازيگران سياست كوشيده اند تا نهضت تشيع را از مسير آن منحرف سازند. و بخصوص كوشش فراواني بكار رفته است تا حقيقت اين نهضت از مسيرش منحرف و از ديد مسلمانان غير شيعي پوشيده بماند. درست است كه حقيقت براي آنان كه پا بپاي تاريخ درست حركت مي كنند روشن است، اما شماره اينان در هر دوره اندك بوده و هست. در پنجاه سال اخير تني چند از دانشمندان مجاهد و عالي قدر شيعه با تأليف كتاب ها و ايراد سخنراني ها و تحمل رنج سفر به گوشه و كنار كشورهاي اسلامي به سهم خود معدودي از علماي مصر، شمال آفريقا و خاورميانه عربي را با آن حقيقتِ پنهان مانده، آشنا ساختند، اما كمتر كوشش شده است كه نشان دهند منشأ اين نادرست انديشي چه بوده است؟ آيا خداي نخواسته همه آن علما و نويسندگان در داوري خود نسبت به تشيع به عمد در خطا افتاده و نسبت هاي ناروا به پيروان اين مذهب بسته اند
     من وظيفه خود دانسته و مي دانم كه با بضاعت اندك و در حد توانايي بكوشم تا غباري را كه تاريخ در طول قرن ها بر روي اين چهره افشانده است به يكسو بزنم، و تا آنجا كه مي توانم آن حقيقت را آشكار سازم و بر عهده متفكران و نويسندگان گرويده بدين مذهب است كه اين چهره را هرچه روشن تر بشناسانند.
     من معتقدم اگر گمشده اي كه در فاصله قرن دوم تا آغاز قرن دهم هجري خون ده ها هزار تن، در راه بدست آوردن آن ريخته شد چنانكه شايسته است به دنياي اسلام شناسانده شود، پيروان ديگر مذاهب اسلام و يا لااقل دانشمندان و متفكران آن مذهب ها خواهند دانست كه گمشده آنان و اينان يكي است. راستي اگر همه مسلمانان چنين حقيقتي را دريابند، دشمن آنان چه خواهد كرد؟ بيكار خواهد نشست؟ هرگز! زيرا «جمعيت مسلمان» «تفرقه نامسلمانان» و بلكه نابودي آنان خواهد بود.
     من در اين چند صفحه نمي خواهم در دهليزهاي پرپيچ و خم مسائل كلامي وارد شوم. در اين باره به قدر كافي و شايد بيشتر از آنچه بايد بحث كرده اند. مي توان گفت حقيقت لااقل براي دسته اي خاص روشن است، اما در بحث هاي كلامي معمولاً هر طرفي مي كوشد عقيده خود را با دليل عقلي استوار، جلوه دهد و آنجا كه غرض پيروزي در جدل باشد، حقيقت كمتر مجال ظهور خواهد يافت. در اين بحث كوتاه مي خواهم نهضت تشيع را از زاويه اي بررسي كنم كه تاريخ هم با من همراه است. در پرتو روشنايي تاريخ شايد بتوانم آن چهره ناشناخته را آشنا سازم ـ هرچند بيشتر خوانـنـدگان با آن آشنا هستند ـ .
      چنانكه مي دانيم در سال ۶۵ هجري هنگامي كه معاويه دوم پس از چهل روز پادشاهي درگذشت، در سرزميني كه امروز به نام سوريه مشهور است و آن روز مركز حكومت اسلامي بود، بر سر زمامداري مسلمانان بين دو تيره از عرب به نام بني قيس و بني  كلب خلاف افتاد. تيره نخست طرفدار زمامداري پسر زبير بود و تيره دوم مي خواست خلافت همچنان در خاندان اموي باقي بماند. كلبيان از نژاد عرب قَحطاني يعني عرب هاي ساكن جنوب شبه جزيره عربستانند و قيسي ها از طائفه عَدناني يعني عرب هاي ساكن حجاز و نجد و تهامه هستند. سرانجام پس از جنگ خونيني كه در «مَرْج راهِط» نزديك دمشق بين آنان درگرفت قحطانيان بر عدنانيان پيروز شدند و مروان بن حكم به پادشاهي رسيد. پس از او تيره مرواني مدت شصت و هفت سال زمامدار مسلمانان بود. از همچشمي و بلكه دشمني قحطاني و عدناني پيش از اسلام شايد بيشتر شما با اطلاع باشيد. اين دشمني و يا همچشمي كه معمولاً از خصوصيات اقوام ابتدايي است گاهگاه به درگيري هاي خونين منتهي مي شود. چنانكه داستان هايي از جنگ هاي خونين قبيله هاي عرب جاهلي را در كتاب ها خوانده ايم. با ظهور اسلام تعصب هاي ناشي از نژاد، پيوند، ثروت و آنچه بدان وابسته است از ميان رفت. روزي كه محمد ـ ص ـ در حَجّة الوداع اعلام كرد: «مردم! هرخوني كه در جاهليت ريخته شده است همه را زيرپا مي گذارم و از اين پس هيچكس حق تعرض به مال و خون ديگري را ندارد تا روزي كه خداي خود را ملاقات كند». سند وحدت اسلامي يا فسخ امتيازات نژادي امضا گرديد. اما متأسفانه حوادث پس از مرگ پيغمبر شكاف ها و اختلاف هايي ميان مسلمانان پديدآورد. با اين همه، آن اختلاف هاي داخلي كه از سال سي وپنجم پديدار شد و تا سال ۶۵ ادامه يافت، تا اين تاريخ; يعني به قدرت رسيدن سلسله مرواني، باز هم رنگ عقيده اسلامي داشت. درگيري مرج راهط خلافت اسلامي را زير پوشش جنگ قبيله اي و پيروزي قحطاني بر عدناني درآورد. شاعران قحطاني نژاد از اين نبرد چنان ياد مي كنند كه شاعران عرب جاهلي در يكصد سال پيش از اسلام، از درگيري تميم و تغلب يا بكر و تميم سخن مي گفتند. آنچه در حماسه نامه هاي اين دوره نمي بينيم اسلام است!
     از اين تاريخ به بعد ديگر زمامداران مسلمان به ظاهر هم توجه نكردند كه به نام خليفه پيغمبر بر امت محمد ـ ص ـ مسلط گرديده اند. حكومت نژادي عربي آنهم بر اساس رياست عرب هاي جنوبي بر پهنه حوزه اسلامي سايه افكند و شعر و ادبيات اسلامي رنگ قومي گرفت و قحطانيان براي خود مقامي والاتر از همه نژادهايي كه به اسلام گرويده بودند ـ عرب يا جز عرب ـ برگزيدند. و ديگر نژادها را بديده حقارت نگريستند، كار تحقير ديگر نژادها بجايي رسيد كه در مثل هاي رايج مي خوانيم «اَذَلُّ مِنْ قَيْسي بِحِمْص»۳
     آنچه گذشته از زور حاكمان، كالاي مزور اين بازار مكاره را رايج تر مي ساخت كوشش شاعران و مادحان دين به زر فروخته بود كه متأسفانه در هر عصر و زمان يكي از عوامل مؤثر گمراهي توده هاي كم اطلاع بوده و هستند. من نمي خواهم وقت شما را با خواندن نمونه هاي بسياري از شعرهاي اين دوره بگيرم و خاطرتان را مكدر كنم. گذشته از ديوان هاي پر از دروغ شاعران، نمونه هايي از اين تملقات را مي توانيد در مجلدهايي از اغاني ابوالفرج اصفهاني ملاحظه فرماييد. براي نشان دادن اندكي از بسيار بدين دو بيت از يزيدبن مفرغ كه در ستايش مروان بن حكم سروده است توجه فرماييد:
   وَاَقَـمْتُمُ سُـوقَ الثَّنـاءِ وَلَــمْ تَـكُـنْ
   ســوقُ الثـَّنـاءِ تُـقـَامُ في الأسـْواق
   فَكَأنَّما جَعَلَ الاْلهُ اِلَيْكُم
   قَـبْـضَ النَّـفُوسِ وَقِيْمَــة الأرْزاق۴
     و اعشي ربيعه، مروان و پسرش را چنين مي ستايد:
   وَ اِنَّ فُــؤاداً بَـيْــنَ جَـنْــبَي عــالِـــمٌ
   بما اَبْصَرَتْ عَيْني وَما سَمِعَتْ أذْنـي
   وَ فَضَّـلَني فِـي الشِّعـْر وَالـلُّبِ اِنَّـنـي
   أقـولٌ عَلـي عِـلْم وَاَعْرِفُ مَنْ اَعْنـي
   فَأصْبَحْتُ اِذْ فَضَّلْتُ مَــرْوانَ وَابْنَـهُ
   عَليَ النَّاسِ قَد فَضَّلتُ خَيْرَاَبِ وَابْن ِ۵
     در اين شعرها و مانند آن كه در ديوان ابوالعباس اعمي، ابو صخر هُذَلي، امية ابن ابي عائد، حكم بن عبدل، موسي شهوات و جز آنان مي بينيم ـ و تني چند از اينان از موالي; يعني هم ميهنان عرب مآب ما هستند ـ آنچه ديده نمي شود حقيقتي است كه پيغمبر اسلام براي اعلام و نشر و تثبيت آن برخاست ـ عدالت و مساوات اسلامي و آنچه مي بينيم همانست كه قرآن در آيه هاي فراواني آن را نكوهش مي كند ـ تعصب نژادي و تفضيل عرب بر غير عرب و برتري تيره اي بر تيره ديگر ـ كار گستاخي اين خاندان بر حريم دين به برتري نژادي محدود نگرديد، بلكه اندك اندك به مرز اصول عقايد و مقدّسات دين نيز تجاوز كردند تا آنجا كه در پنجاه سال دوم قرن اول هجرت، حاكمان شهرهاي مسلمان نشين بر منبرها زبان به نكوهش مشرع اسلام گشودند. حجاج بن يوسف چون ديد مردم قبر رسول خدا را طواف مي كنند گفت: چه بي خرد مردمي كه برگرد «چوب هاي پوسيده» و «خشت انباشته» مي گردند۶ چرا نمي روند قصر اميرالمؤمنين عبدالملك را طواف كنند؟! آيا نمي دانند خليفه شخص بهتر از فرستاده او است؟!۷ عبدالملك مروان پس از آنكه عبدالله بن زبير را كشت در سال ۷۵ هجري به حج رفت. چون به مدينه آمد در مجمع انصار اهل بيت پيغمبر گفت « من مانند خليفه مستضعف (عثمان) و يا خليفه سازشكار (معاويه) و يا خليفه سست رأي (يزيد) نيستم. من اين امت را با شمشير درمان مي كنم … به خدا از اين پس كسي مرا به پرهيزگاري نمي خواند جز آنكه گردن او را خواهم زد. عبدالملك نخستين كسي است در اسلام كه نهي از معروف كرد۸٫
     خالدبن عبدالله قسري كه از جانب هشام بن عبدالملك حاكم خراسان و عراق بود و سال ۱۱۶ هجري از اين منصب بركنار گرديد، روزي براي خواندن خطبه بر پا ايستاد، چون قرآن را در خاطر نداشت آيه اي را به خطا خواند و درماند. مردي از بني تغلب از دوستان او برخاست و گفت: اي امير كار را بر خود آسان بگير. هيچ مرد عاقلي را نديدم كه قرآن را از بر بخواند. از بر كردن قرآن كار احمقان است. خالد گفت راست گفتي۹٫ وليدبن يزيد كه خود را خليفه مسلمانان مي خواند در بزم شراب مستانه قرآن را گشود و چون اين آيه را بر بالاي صفحه ديد «وَاسْتَفْتَحُوا وَ خَابَ كُلُّ جَبَّار عَنيد»۱۰ قرآن را هدف تير ساخت و گفت: روز رستاخير كه پروردگار خود را ديدي بگو وليد مرا پاره پاره كرد!۱۱
     اگر بخواهم اسناد گستاخي بني مروان و حكومت هاي دست نشانده آنان را بر قرآن و سنت و اصول مسلماني برشمارم مجلدي بزرگ خواهد شد. آنچه بيشتر مايه تأسف است اينكه در همان روزگار گروهي عالمان شكم خواره و دنياباره، به خاطر جلوگيري از هيجان و طغيان مردم با تأويل هاي نادرست آيات و مغالطه كاري ها و سفسطه در حديث به درست نماندن و يا بي مكافات ماندن اين كارهاي خلاف شرع برخاستند و به مردم گفتند ما را با اين بزرگان كاري نيست. خود مي دانند و خداي خود. چه قرآن مي گويد «وَآخَروُنَ مُرْجَوْنَ لاَِمْراللهِ اِمَّا يُعَذِّبُهَمْ وَ اِمَّا يَتَوبَ عَلَيْهم»۱۲٫ در قلمرو چنين حكومت، آنانكه بيش از همه مسلمانان سنگيني بار ستم را تحمل مي كردند، نومسلمانان غير عرب بودند و مخصوصاً ساكنان منطقه شرق اسلامي.
     در چنان دنياي تاريك تنها چراغ روشن، كه اين نومسلمانان مي توانستند در پرتو آن عدالت خواهي اسلام را ببينند خاندان رسالت بود. بيش از نيم قرن از حكومت عدل علي نمي گذشت، نمونه هاي عدالت خواهي علي چه در روزگار خلافت و چه پيش از خلافت، مانند داستان قتل هرمزان، بداوري رفتن او و خصم يهودي وي در محضر خليفه و ده ها نمونه ديگر زبانزد مسلمانان ايران بود. بيش از نيمي از نسل آن روز واقعه قيام حسين بن علي و مقاومت او را برابر ظلم به چشم ديده و يا از ديده ها به گوش خود شنيده بودند. نهـضت و كشتـه شدن زيد در راه عـدالت ـ خواهي تازه ترين فداكاري آل محمد ـ را همه به خاطر داشتند. و براي همه محرومان مسلّم شده بود كه اگر بخواهند حقوق خود را آنچنانكه اسلام گفته است به دست آورند، بايد با آل محمد ـ ص ـ باشند نه با آل ابو سفيان. از اين تاريخ نهضت سياسي شيعيان آل محمد آغاز شد.
     در اينجا بايد يك نكته ديگر را تذكر داد و آن اينكه از قيام نافرجام مختار به بعد، همه حركت محرومان ضد ستمگران، به نام «طرفداري از آل رسول» آغاز شد. بدين معني كه مخالفان حكومت هاي وقت يا هواداران خاندان رسالت از اماميه، كيسانيه، زيديه و راونديه و ديگر فرقه ها براي تحقق يك نيت با يكديگر همكاري مي كردند، برانداختن حكومت نژادي و تأسيس حكومت بر اساس عدالت قرآن كه در آن عرب و جز عرب، مساوي هستند. آن روزها مهمترين كانون اين طغيان خراسان بود. مردم اين سرزمين زير پرچم تشيع گرد آمده بودند و مي خواستند حكومت از آل ابو سفيان به آل علي بازگردد. روزي كه محمد بن علي بن عبدالله ابن عباس داعيان خود را به خراسان فرستاد، به آنها سپرد كه از شخص خاصي نام نبرند بلكه مردم را به «الرضا من آل محمد» بخوانند. سرانجام چنانكه شنيده ايد نتيجه اين نهضت آن شد كه آل عباس بر خلافت غلبه يافت و بني الحسن و بني الحسين محروم ماندند. اما سيرتي كه خلفاي عباسي، از آغاز كار يا اندكي پس از استقرار حكومت خود، پيش گرفتند، آن نبود كه توده هاي محروم مي خواستند. آنچه به دنبال اين نهضت تحقّق يافت حكومت نژادي ديگري بود كه در آن تيره عباسي جاي تيره اموي را اشغال كرد، با اين تفاوت كه در اين حكومت عنصر ايراني در قوه اجرايي داخل گرديد. نگاهي به قصيده هاي مدحي شاعران دوره رشيد و خواندن تاريخ هارون و معتصم و مقتدر و معتضد مسلّم مي دارد كه گوينده بيت:

عتیقه زیرخاکی گنج