• بازدید : 35 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در آغاز اين سوره چنانكه گفتيم به اشارات كوتاه و هيجان انگيز و تكان دهنده اى از حوادث هولناك پايان اين جهان ، و آغاز رستاخيز بر خورد مى كنيم كه انسان را در عوالم عجيبى سير مى دهد، و مجموعا هشت نشانه از اين نشانه ها را بازگو مى كند.
نخست مى فرمايد: ((در آن هنگام كه طومار خورشيد درهم پيچيده شود)) (اذا الشمس كورت ).
((كورت )) از ماده ((تكوير)) در اصل به معنى پيچيدن و جمع و جور كردن چيزى است (همچون پيچيدن عمامه بر سر) اين مطلبى است كه از كتب مختلف لغت و تفسير استفاده مى شود، و گاه آن را به ((افكندن )) يا ((تاريك شدن ))
چيزى گفته شده ، و به نظر مى رسد كه اين دو معنى نيز باز گشت به همان ريشه اول مى كند.
به هر حال منظور در اينجا پيچيده شدن نور خورشيد، و تاريك شدن و جمع شدن حجم آن است .
مى دانيم خورشيد در حال حاضر كره اى است فوق العاده داغ و سوزان به اندازه اى كه تمام مواد آن به صورت گاز فشرده اى در آمده و در گرداگردش شعله هاى سوزانى زبانه مى كشد كه صدها هزار كيلومتر ارتفاع آنها است ! و اگر كره زمين در وسط يكى از اين شعله هاى عظيم گرفتار شود در دم خاكستر و تبديل به مشتى گاز مى شود!
ولى در پايان اين جهان و در آستانه قيامت اين حرارت فرو مى نشيند، و آن شعله ها جمع مى شود، روشنايى آن به خاموشى مى گرايد، و از حجم آن كاسته مى شود، و اين است معنى ((تكوير))
و لذا در لسان العرب آمده است ((كورت الشمس : جمع ضوءها و لف كما تلف العمامة : معنى تكوير خورشيد اين است كه نور آن جمع و پيچيده مى شود، همانگونه كه عمامه را مى پيچند)).
اين حقيقتى است كه در علم و دانش امروز نيز منعكس است و ثابت خورشيد تدريجا رو به تاريكى و خاموشى مى رود.
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه ستارگان بى فروغ گشته و افول كنند)) (و اذا النجوم انكدرت ).
((انكدرت )) از ماده ((انكدار)) به معنى ((سقوط كردن و پراكنده شدن )) است ، و از ريشه ((كدورت )) به معنى ((تيرگى و تاريكى )) است ، و جمع ميان هر دو معنى در آيه مورد بحث امكان پذير است ، چرا كه در آستانه قيامت ستارگان
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۲
هم فروغ و روشنايى خود را از دست مى دهند و هم پراكنده مى شوند و سقوط مى كنند و نظام جهان بالا درهم مى ريزد، همانگونه كه در آيه ۲ سوره انفطار آمده و اذا الكواكب انتثرت هنگامى كه ستارگان فرو ريزند و پراكنده شوند و همانگونه كه در آيه ۸ سوره مرسلات آمده : و اذا النجوم طمست : ((و هنگامى كه ستارگان محو و تاريك شوند)).
در سومين نشانه رستاخيز مى فرمايد: ((و در آن هنگام كه كوهها به حركت در آيند)) (و اذا الجبال سيرت ).
همانگونه كه قبلا نيز اشاره كرده ايم از آيات مختلف قرآن استفاده مى شود كه در آستانه قيامت كوهها مراحل مختلفى را طى مى كنند نخست به حركت در مى آيند، و در آخرين مرحله به غبار پراكنده اى تبديل مى شوند (شرح بيشتر در اين باره را در همين جلد در تفسير آيه ۲۰ سوره نبا مطالعه فرماييد).
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه باارزشترين اموال به دست فراموشى سپرده شود)) (و اذا العشار عطلت )
((عشار)) جمع ((عشراء)) در اصل به معنى شتر ماده باردارى است كه ده ماه بر حمل او گذشته ، و در آستانه آوردن بچه است يعنى چيزى نمى گذرد كه شتر ديگرى از او متولد مى شود، و شير فراوان در پستان او ظاهر مى گردد.
در آن روز كه اين آيات نازل گشت چنين شترى باارزشترين اموال عرب محسوب مى شد.
((عطلت )) از ماده تعطيل به معنى رها كردن بدون سرپرست و
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۳
چوپان است .
منظور اين است شدت هول و وحشت آن روز به قدرى است كه هر انسانى نفيسترين اموال خويش را فراموش مى كند.
مرحوم ((طبرسى )) در ((مجمع البيان )) نقل مى كند كه بعضى ((عشار)) را به معنى ((ابرها)) گرفته اند، و ((عطلت )) به معنى تعطيل شدن باران آنها است ، يعنى در آن روز ابرها در آسمان ظاهر مى شود اما نمى بارد (ممكن است اين ابرها ناشى از گازهاى مختلف يا ابرهاى اتمى و يا توده هاى گرد و غبار حاصل از متلاشى شدن كوهها در آستانه قيامت باشد كه ابرهايى است بدون باران ).
ولى ((طبرسى )) مى افزايد: ((بعضى گفته اند تفسير ((عشار)) به ((ابرها)) چيزى است كه در لغت عرب شناخته نشده )).
اما با توجه به مطلبى كه ((طريحى )) در ((مجمع البحرين )) آورده كه ((عشار)) در اصل به معنى شتران باردار است ، و سپس به هر باردارى گفته شده ممكن است اطلاق آن بر ((ابرها))
نيز به خاطر آن باشد كه آنها نيز غالبا باردارند، هر چند ابرهايى كه در آستانه قيامت در صفحه آسمان ظاهر مى شود باردار نيست (دقت كنيد).
بعضى نيز ((عشار)) را به معنى خانه ها يا زمينهاى زراعتى تفسير كرده اند كه در آستانه قيامت تعطيل مى گردد و از ساكنان و زراعت خالى مى شود.
ولى تفسير اول از همه معروفتر است .
در آيه بعد مى افزايد: ((و در آن هنگام كه حيوانات وحشى جمع مى شوند)) (و اذا الوحوش حشرت ).
همان حيواناتى كه در حال عادى از هم دور بودند، و از يكديگر مى ترسيدند
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۴
و فرار مى كردند، ولى شدت وحشت حوادث هولناك آستانه قيامت آنچنان است كه اينها را گرد هم جمع مى كند، و همه چيز را فراموش ‍ مى كند، گويى مى خواهند با اين اجتماعشان از شدت ترس و وحشت خود بكاهند.
و به تعبير ديگر: وقتى آن صحنه هاى هولناك خصائص ويژه حيوانات وحشى را از آنها مى گيرد با انسانها چه مى كند؟!
ولى بسيارى از مفسران معتقدند كه آيه فوق اشاره به ((حشر حيوانات وحشى )) در دادگاه قيامت است كه آنها نيز در عالم خود و در حدود آگاهى خويش مسؤ وليتهايى دارند، و اگر ظلم و ستمى به يكديگر كرده باشند در آنجا از آنها قصاص مى شود، و اين آيه را شبيه آيه ۳۸ سوره انعام مى دانند كه مى گويد: و ما من دابة فى الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا امم امثالكم ما فرطنا فى الكتاب من شى ء ثم الى ربهم يحشرون : ((هيچ جنبنده اى در زمين و هيچ پرنده اى كه با دو بال خود پرواز مى كند وجود ندارد مگر اينكه امتهايى همانند شما هستند، ما چيزى را در اين كتاب فروگذار نكرديم ، سپس همگى به سوى پروردگارشان جمع و محشور مى شوند)).
در زمينه حشر و حساب حيوانات بحث مشروحى در ذيل همان آيه در سوره انعام (جلد ۵ صفحه ۲۲۴ تا ۲۲۷ داشتيم ) ولى آنچه در اينجا مى توان گفت اين است كه با توجه به اينكه آيات مورد بحث از نشانه هاى هولناك پايان دنيا و آغاز آخرت بحث مى كند تفسير اول مناسبتر است .
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه درياها بر افروخته شود!)) (و اذا البحار سجرت ).
((سجرت )) از ماده ((تسجير)) در اصل به معنى بر افروختن و به هيجان آوردن آتش است .
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۵
و اگر اين تعبير قرآن در گذشته براى مفسران عجيب بود امروز براى ما جاى تعجب نيست ، زيرا مى دانيم آب از دو ماده ((اكسيژن )) و ((هيدروژن )) تركيب يافته كه هر دو سخت قابل اشتعال است ، بعيد نيست كه در آستانه قيامت آب درياها چنان تحت فشار قرار گيرد كه تجزيه شوند و تبديل به يكپارچه آتش گردند.
بعضى اين واژه را به معنى ((پر شدن )) تفسير كرده اند، همان گونه كه به تنور پر از آتش ((مسجر)) گفته مى شود، ممكن است زلزله هاى آستانه قيامت و متلاشى شدن كوهها سبب پر شدن درياها گردد، و يا سنگهاى آسمانى در آنها فرو ريزد و پر شود و آبهاى متلاطم آن بر صفحه خشكيها جارى گردد و همه چيز را غرق كند.
سپس مى افزايد: ((و در آن هنگام كه هر كس با همسان خود قرين گردد)) (و اذا النفوس زوجت ).
صالحان با صالحان ، و بدكاران با بدكاران ، اصحاب اليمين با اصحاب اليمين ، و اصحاب الشمال با اصحاب الشمال ، بر خلاف اين دنيا كه همه با هم آميخته اند، گاه همسايه مؤ من ، مشرك است ، و گاه همسر صالح ، ناصالح ولى در قيامت كه يوم الفصل و روز جداييها است اين صفوف كاملا از هم جدا مى شوند.
در تفسير اين آيه احتمالات ديگرى نيز ذكر شده است از جمله اينكه : ارواح به بدنها بازمى گردند، يا نفوس بهشتى با حوريان تزويج و نفوس ‍ جهنمى با شياطين قرين مى شوند، يا اينكه هر انسانى با دوست و رفيقش قرين مى گردد، بعد از آنكه مرگ ميان آنها جدايى افكند، و يا هر انسانى با اعمالش قرين مى شود.
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۶
ولى تفسير اول از همه مناسبتر به نظر مى رسد، و آيه ۷ تا ۱۱ سوره واقعه گواه آن است : و كنتم ازواجا ثلاثه فاصحاب الميمنة ، ما اصحاب الميمنة و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة و السابقون السابقون اولئك المقربون :
((در آن روز شما به سه گروه تقسيم خواهيد شد: نخست اصحاب ميمنه هستند چه اصحاب ميمنه اى ؟ گروه ديگر اصحاب شمال و گروه شومند، و چه گروه شومى ؟ و سومين گروه پيشگامان پيشگامند و آنها مقربانند)).
در حقيقت اين آيه بعد از ذكر شش تحول عظيم كه از مقدمات رستاخيز است به نخستين طليعه آن روز بزرگ يعنى روزى كه هر كس با قرين خود همراه مى گردد اشاره مى كند
سپس به سراغ يكى ديگر از حوادث رستاخيز رفته مى افزايد: ((و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤ ال مى شود)) (و اذا الموءودة سئلت ).
((به كدامين گناه كشته شدند؟!)) (باى ذنب قتلت ).
((موءودة )) از ماده ((واءد)) (بر وزن وعد) به معنى دخترى است كه زنده در زير خاك دفن شده ، بعضى گفته اند ريشه آن به معنى ثقل و سنگينى است ، و چون اين دختران را در گور دفن مى كنند و خاك به روى آنها مى ريزند، اين تعبير درباره آنها به كار رفته است .
در بعضى از روايات در تفسير اين آيه توسعه داده شده ، تا آنجا كه شامل هر گونه قطع رحم ، و يا قطع مودت اهل بيت (عليهم السلام ) مى شود.
در حديثى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم هنگامى كه از تفسير اين آيه سؤ ال شد فرمود: من قتل فى مودتنا: ((منظور كسانى است كه در طريق محبت
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۷
و دوستى ما كشته مى شوند)).
در حديث ديگرى آمده است كه شاهد اين سخن آيه قربى است قل لا اسالكم عليه اجرا الا المودة فى القربى : ((بگو: من هيچ پاداشى در برابر دعوت نبوت از شما نمى طلبم جز محبت اهلبيتم )).
البته ظاهر آيه همان تفسير اول است ، ولى ملاك و مفهوم آن قابل چنين توسعه اى مى باشد.
  نكته : نكته ها:

۱ – زنده به گور كردن دختران :
يكى از دردناكترين و وحشيانه ترين پديده هاى عصر جاهليت عرب پديده ((واءد)) است كه در قرآن مجيد مكرر به آن اشاره شده .
گرچه بعضى معتقدند كه اين جنايت در همه قبائل عرب عموميت نداشته ، و تنها در قبيله ((كنده )) (يا بعضى از قبائل ديگر) بوده است ، ولى مسلما مساءله نادرى نيز محسوب نمى شده ، و گرنه قرآن با اين تاءكيد و به طور مكرر، روى آن صحبت نمى كرد.
ولى به هر حال اين كار به قدرى وحشتناك است كه حتى موارد نادر آن ، قابل دقت و بررسى است .
مفسران گفته اند: در جاهليت عرب ، هنگامى كه وقت وضع حمل زن فرا مى رسيد، حفره اى در زمين حفر مى كرد و بالاى آن مى نشست ، اگر نوزاد دختر بود، آن را در ميان حفره پرتاب مى كرد، و اگر پسر بود، آن را نگاه مى داشت ، لذا يكى از شعراى آنها در همين زمينه با لحن افتخار آميزى مى گويد:
________________________________________
تفسير نمونه جلد ۲۶ صفحه ۱۷۸
سميتها اذا ولدت تموت
و القبر صهر ضامن ذميت
((نام آن نوزاد دختر را به هنگام تولد ((تموت )) (يعنى مى ميرد در مقابل يحيى كه مفهومش اين است كه زنده مى ماند) گذاشتم ! و قبر داماد من است كه او را در بر گرفته و خاموش ساخته است !)).
عامل پيدايش اين جنايت ، امور مختلفى بوده است از جمله : عدم ارزش زن به عنوان يك انسان در جامعه جاهلى .
مساءله فقر شديد كه بر آن جامعه حاكم بوده ، مخصوصا با توجه به اينكه دختران همانند پسران قادر بر توليد اقتصادى نبودند، و در غارتگريها شركت نداشتند.
همچنين اين فكر كه در جنگهاى فراوان قبيله اى آن روز، ممكن بود دختران به اسارت در آيند، و به اصطلاح نواميس آنها به دست بيگانگان بيفتد و از اين راه لكه ننگى بر دامنشان بنشيند، در اين كار بى اثر نبود.
اين عوامل چند گانه دست به دست هم داد، و پديده وحشتناك ((واءد)) و زنده به گور كردن دختران را به وجود آورده بود.
با نهايت تاءسف اين مساءله به اشكال ديگرى در جاهليت قرون اخير نيز خودنمايى مى كند، در شكل آزادى سقط جنين كه به صورت قانونى در بسيارى از كشورهاى به اصطلاح متمدن رواج يافته اگر عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مى كشت انسانهاى متمدن عصر ما آن را در شكم مادر مى كشند! شرح بيشترى در اين زمينه در جلد ۱۱ صفحه ۲۷۰ تا ۲۷۴ نوشته ايم (ذيل آيه ۵۹ سوره نحل 

عتیقه زیرخاکی گنج