• بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

پس با روشن شدن مفهوم روابط انساني مستلزم آگاهي از كاربرد آن مي شويم. و نظر به اينكه روابط انساني اغلب همراه رفتار سازماني به كار مي‌رود و هر چند اين دو مفهوم مكمل يكديگرند ولي از نظر معنا متفاوت هستند. اگر به اين دو مفهوم توجه كنيم، درمي‌يابيم كه روابط انساني علاوه بر داشتن كاربرد در سازمانها، مي‌تواند به طور گسترده در تمام محافل انساني نيز به كار رود. ولي رفتار سازماني به طوري كه از اسم آن نيز برمي‌آيد، مختص سازمانهاست. پس ما در يك سازمان فرضي مي‌توانيم از روابط انساني و رفتار سازماني استفاده كنيم.
كاربرد روابط انساني در يك سازمان فرضي چگونه است :
در يك سازمان فرضي روابط انساني سعي در به كار گيري دانش بشري به ويژه در زمينة علوم انساني با زير مجموعه‌هايش از جمله علوم اجتماعي و روان‌شناسي دارد تا بتواند هدفهاي گروهي را بوسيلة جمع برآورد كند.
روالبط انساني و به كار گيري آن به عنوان يك عامل ايجاد كنندة تأثيرات مطلوب در سازمان به شمار مي‌رود تا از طريق شناخت زمينه‌ها براي ايجاد انگيزش در بهبود عملكردهاي نيروي انساني عمل كند. بدين معني كه قبل از بروز رفتار در سازمان تلاش كند رفتار مطلوب ايجاد كند بنابراين روابط انساني قبل از بروز رفتار وارد عمل مي‌شود ولي در قلمرو رفتار سازماني، رفتار پس از بروز آن تحليل مي‌شود.
اگر ما اين دو مفهوم را با هم مقايسه كنيم متوجه مي شويم كه روابط انساني سعي در ايجاد رفتار مطلوب و شايسته در سازمان دارد ولي رفتار سازماني، رفتار را پس از بروز به صورت يك واقعه در سازمان، مورد مطالعه قرار مي‌دهد و سعي در دريافت علل آن دارد.
پس نتيجه مي‌گيريم كه روابط انساني بر بنياد و اساس رفتار مطلوب تكيه دارد ولي رفتار سازماني به تكميل رفتارهاي بارز مي‌پردازد، و هر دو در جهت تحقق هدف سازماني نقش دارند.
اصول روابط انساني در يك سازمان فرضي شامل :
۱ ) توجه به نيازهاي مشترك               2 ) توجه به تفاوتهاي فردي
۳ ) توجه به قدر و مرتبه انسان           4 ) توجه به زمينه‌هاي ايجاد انگيزش در نيروي انساني
يك مدير در يك سازمان بايد به نيازهاي مشترك افراد توجه داشته باشد يعني هدف غايي در هر سازمان موجب رفع نيازهاي نيروي انساني و نيازهاي مديريت مي‌شود و از طريق تحقق اهداف سازماني به دست مي‌آيد. بدين معني در تمام سازمانها، چه خصوصي و چه عمومي، اگر مديريت داراي نيات بهره‌وري از سرمايه و ساير عوامل توليد در سازمان باشد در مقابل، نيروي انساني نيز طالب منافعي است كه درقبال كار انجام داده در سازمان، بايد به دست آورد و هرگاه اين امر يك سويه شود يعني يكي از طرفين نيازهاي خود را رفع كند و طرف ديگر ناكام شود معادلة منافع طرفين درهم مي‌ريزد و در اين صورت ادامة حيات سازمان دچار نوسانات مي‌شود.
و توجه به نيازهاي مشترك مشخص مي‌كند كه غايت سازمانها تركيبي از نيازهاي افراد تشكيل دهندة آن است و زماني كه در تشكل سازماني اين نيازها دفع شود، علايق چون سايق‌ها فرد را براي كار در سازمان راغب مي‌كند.
۲ ) توجه به تفاوتهاي فردي :
يك مدير در يك سازمان بايد تفوتهاي فردي افراد را در نظر داشته باشد يعني مديريت، با توجه به تفوتهاي فردي و اين اصل كلي كه « نمي‌توان با تمام افراد يكسان رفتار كرد »، مي‌تواند موجبات جلب حداكثر رضايت را به وجود آورد. در نتيجه، انگيزش در نيروي انساني را افزايش مي‌دهد.
سپس توجه به تفاوتهاي فردي موجبات رعايت عدالت مبتني بر قضاوت در رفتار انسانها را فراهم مي‌كند. پس انسانها بايد در سازمان بر حسب تفاوتهاي فردي حقوق دريافت كنند و نمي‌توان همه را با توجه به متغيرهاي عيني در يك سطح حقوقي قرار داده بنابراين قرار گرفتن تمام اعضا در پايگاه سازمان برابر، نمي‌توان حقوق برابر ايجاد كند.
۳ ) توجه به قدر و مرتبة انسان :
يك مدير در يك سازمان بايد به قدر و مرتبة انسان توجه داشته باشد يعني از اين نظر توجه به مرتبة انساني مطرح است كه هر فرد آن را با جستجو كشف مي‌كند و دوست دارد مكشوف خود را حفظ كند و مي‌خواهد كه ديگران نيز با احترام به آن، در حفظ آن مشاركت كنند. در اين نظر كه ريشه در قانون اخلاقي دارد، احترام انسان مستتر است. و در سازمان احترام بايد مورد توجه باشد و مديريت سازماني از طريق حسن نيت و آشنايي با خصوصيات و خلقيات نيروي انساني، مي‌تواند شيوة صحيح برخورد با اعضا را انتخاب كند و احساس شيوة برخورد با اعضا را بر چرايي زندگي انسانها چه در جهان و چه در سازمان، استوار سازد تا بدين گونه بتواند چگونگي رفتار او را درست تفهيم كند.
و اگر مديريت سازماني تلاش كند تا اعضا را بر كاري كه خود مي‌خواهد وادار كند، در اين صورت اعضاي سازمان با احساس تن سپردن به خواستة مطلق سازمان، احساس كهتري و خلأ وجودي خواهند كرد. در نتيجه، معني زندگي حقيقت خود را از دست خواهد داد چونكه يك انسان سازماني در محيط سازماني در محيط سازماني زندگي مي‌كند و از اين راه به زندگي بيرون سازماني خود بقا مي‌بخشد و بايد حقيقت زندگي را در پيرامون خود بيابد تا بتواند با حقيقت پيشگي به حق كار كند.
۴ ) توجه به زمينه‌هاي ايجاد انگيزش در نيروي انساني :
يك مدير در يك سازمان بايد به زمينه‌هاي ايجاد انگيزش در نيروي انساني توجه داشته باشد يعني يكي از موارد مهم در روابط انساني توجه به زمينه‌هاي ايجاد انگيزش در نيروي انساني است.
بدين معني كه اگر مدير بتواند مساعدت كند تا نيروي انساني سائقهاي رواني خود را به كار گيرد و از اين راه براي انجام امور سازماني اقدام كند، در اين مدت به فشارهاي مقررات سازماني نيازي نخواهد بود.
و ايجاد هماهنگي بين خواستة مديران و نيروهاي انساني مي‌تواند در ايجاد انگيزش همسويي به عمل آورده و عامل مهم در ايجاد انگيزش توجه به رفع نيازهاي انساني است، و در اين راستا نيازهاي رواني، اقتصادي و اجتماعي مطرح است، ولي از جايي كه سازمان داراي نيازهاي خاص خود است و باير آورده شدن آنها به رفع نيازهاي نيروي انساني كمك مي‌شود، بايد در اين رابطه به نيازهاي دو سويه توجه و به نيروهاي انساني سازمان، رابطة دو سوية نيازي، تفهيم شود تا منافع خود را در منافع سازمان بيابند.

به عنوان يك مربي فرضي روابط ومناسبات شخصي ميان مربي و ورزشكار چگونه مي‌تواند باشد؟
مناسبات سالم بين مربي و ورزشكار وقتي شروع به جوانه زدن مي‌كند كه مربي احساس كند كه واقعاً ورزشكار را دوست دارد. و لازمه به وجود آمدن چنين احساسي اين است كه مربي توجه خود را به صفات خوب و برجستة ورزشكار متمركز كند، و از نقاط ضعف و صفات منفي آن، كه احتمالاً خود ورزشكار در به وجود آمدن آن سهمي ندارد، چشم‌پوشي كند. اگر در مواردي رفتار ناصوابي از ورزشكار سر زد، مربي آگاه به جاي سرزنش آن، نه تنها به دنبال كشف چنان رفتاري است، بلكه ورزشكار را به خاطر گناهي كه خود عامل واقعي آن نبوده، به مجازات محروم شدن از دوستي خود محكوم نمي‌كند.

به عنوان يك مربي فرضي روابط و مناسبات شخصي ميان مربي و همكاران چگونه مي‌تواند باشد؟
علاوه بر مهارتهايي كه براي برقراري روابط متقابل شخصي برشمريم مربي بايد داراي ميل همكاري توام با عواطف و احساسات عالي و فكري روشن باشد. مسلم است كسي كه چنين صفاتي را دارا باشد با خلق خدا با صفا و صميميت و يكرنگي رفتار مي‌كند. و از تملق و افتادگي به بالادست و اجحاف و زور به زير است پرهيز مي‌كند. به عبارت ديگر، مربي شرافتمند كسي است كه نه زور بگويد و نه زور بشنود. و در اين صورت رفتار او با همكاران بر اساس همكاري به معني كامل كلمه و صداقت و درستكاري نخواهد بود. و در غم و شادي آنها شركت مي كند، دوستي مشخص و ياري مهربان است. 
از كمكهاي مادي و معنوي به همكاران خود مضايقه نمي كند. هم چنانكه با ورزشكاران دوستي يكرنگ و مهربان است با همكاران نيز ياري صديق و دلسوز است. زماني كه امري حياتي و مسئله عمومي مربوط به همكاران اعم از كار منفي يا مسئله مربوط به باشگاه خودشان مطرح شد با نظر همكاران بي غرض و دوستان بي نظر هماهنگ مي شود. و مربي خوب در شوراهاي باشگاه يا شوراهايي كه از هم منفعان آنان براي تبادل نظر يا مشورت در مسئله مربوط به باشگاه با همكاران تشكيل مي شود با كمال صفا و صميميت حاضر مي شود و در امر مشورت و همكاري با آنان معاضرت مي كند، و با كمال بي غرضي و بي نظري عقيده خود را اظهار مي دارد، و در اين صدد نيست كه براي خوشايند كسي يا عده‌اي زبان به مدح گشايد و حقي را پايمال كند.
علاوه بر اين كه مربي بايد از لحاظ اخلاقي نمونه و سرمشق براي ديگران باشد. بنا به فرموده حضرت رسول اكرم (ص) هر مسلمان بايد از حق طرفداري كند اگرچه به ضرر خويشتن باشد و مربي خوب وظيفه خود را در باشگاه تنها اسقاط تكليف نمي داند، بلكه در مواقع فرصت و لزوم با مدير باشگاه و همكاران ديگر در كارهاي مربوط به باشگاه با كمال ميل به آنان ياري مي كند. 
مسلم است در صورتيكه اكثر مربيان چنين صفاتي را دارا باشند اعتماد همه مردم را نسبت به خود جلب مي كنند و مقام واقعي خود را در جامعه بدست مي آورند.
حقوق فردي و اجتماعي آنان از طرف هيچ مقام يا جمعيتي مورد تجاوز قرار نمي گيرد، و پايمال نمي شود. ما وقتي روزگار خوش و خوبي خواهيم داشت كه خواهان خوشي و خوبي و يا گره گشاي كار ديگران باشيم هتا ديگران نيز در رفع مشكلات با ما همكاري و همفكري كنند. 

به قول صائب تبريزي:
جهان شود لب بر خنده اگر مردم                               كنند دست يكي در گره كشايي هم 
بديهي است، تنها همكاران ضامن توفيق مربي در امر مهم آموزش نمي تواند باشد. و مربي بايد با ساير افراد اجتماع به ويژه پدران و مادران نيز رابطة متقابل انساني برقرار كنند. زيرا «پدران و مادران» به موقع خود نه تنها در حل بيشتر مسائل مربوط به آموزش ورزشكار يا و ياور خوبي براي مربي مي باشند، بلكه همكاري و همفكري آنان با مربي سبب مي شود كه آموزش ورزشكار در خانه و باشگاه هماهنگ شود و همديگر را تقويت كنند. 

عتیقه زیرخاکی گنج