• بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶۰صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

كارهايی كه ما به آنها می‏گوئيم كار اخلاقی ، می‏بينيم فرقشان با كار عادی‏ 
اين است كه قابل ستايش و آفرين و تحسين اند به عبارت ديگر بشر برای‏ 
اين گونه كارها ارزش قائل است تفاوت كار اخلاقی با كار 

طبيعی در اين است كه كار اخلاقی در وجدان هر بشری دارای ارزش است يعنی‏ 
يك كار ارزشمند و گرانبها است و بشر برای خود اين كار ، قيمت قائل‏ 
است آن قيمتی هم كه برايش قائل است نه از نوع قيمت و ارزشی است كه‏ 
برای كار يك كارگر قائل است كه ارزش مادی به اصطلاح ايجاد می‏كند و 
استحقاق مبلغی پول يا كالا در مقابل كار خودش پيدا می‏كند ، بلكه يك نوع‏ 
ارزش ما فوق اين ارزشهاست كه با پول و كالای مادی قابل تقويم نيست آن‏ 
سربازی كه جان خودش را فدای ديگران می‏كند ، كارش كار با ارزشی است ولی‏ 
ارزش آن از نوع ارزشهای مادی نيست كه مثلا بگوئيم فلان عمله كارش ساعتی‏ 
بيست و پنج تومان ارزش دارد ، معمار هشتاد تومان ، مهندس صد و پنجاه‏
تومان ، آن ديگری پانصد تومان ، و خيلی بالا باشد ، مثلا می‏گويند فلان كس‏ 
آمد چاه نفت را خاموش كرد و برای هر ساعت كارش پنج هزار تومان ارزش‏ 
قائل بودند ، بالاخره قابل تقويم به ارزشهای مادی است . 
كارهای اخلاقی ، در ذهن و وجدان بشر دارای ارزش و قيمت است ، گرانبها 
است ولی نوع ارزشش با ارزشهای مادی مقياس را هر اندازه بالا بگيرد 
متفاوت است آن يك ارزش ديگری است ، ارزشی است مافوق ارزشهای مادی‏ 
قضايايی كه از علی عليه السلام نقل كرديم ، قابل اين نيست كه بگوئيم اين‏ 
كار علی را حساب بكنيد ببينيد چند ميليون تومان يا چند ميليارد دلار 
قيمت دارد اين با تومان و دلار قابل تقويم نيست البته ارزش و قيمت‏ 
دارد ولی نوع ارزشش اساسا با اين ارزشها متفاوت است . 
بعد از آنكه ثابت شد كه در ميان كارهای انسان يك سلسله كارها هست‏ 
دارای ارزش و قيمت ، آن هم نوعی ارزش كه با ارزشهای مادی 

متفاوت است ، قهرا اين سوال پيش می‏آيد كه توجيه اين ارزشها چگونه است‏ 
؟ يعنی با چه فلسفه ای ، با چه مكتبی می‏توانيم اين ارزشها و قيمتها را 
برای كارهای اخلاقی بشر توجيه بكنيم ؟ به عبارت ديگر كدام مكتب می‏تواند 
ارزش اخلاقی كار بشر را تفسير و توجيه و تاييد كند ؟ آيا همه مكتبها 
قادرند اين گونه كارها را توجيه كنند ؟ خود مكتب قادر است ؟ همه مكتبها 
قادر نيستند اكنون نمی‏خواهم اين مطلب را بسط بدهم اين را عرض كردم برای‏ 
اينكه از حالا ذهن شما آماده باشد برای اين مطلب كه ارزشهای اخلاقی را 
كدام مكتب از مكتبها می‏تواند توجيه كند ، و كدام مكتب قادر به توجيه‏ 
نيست ؟ مكتبهايی كه قادر به توجيه نيستند بعضی صراحت دارند ، به روی‏ 
خودشان می‏آورند ، خجالت هم نمی‏كشند ، انكار می‏كنند می‏گويند : ” اصلا ” 
اخلاق ” حرف مفت است ، كار اخلاقی انجام دادن از ساده دلی است ، آدم‏ 
عاقل دنبال كار اخلاقی نمی‏رود ، دنبال خوشی و لذت می‏رود جز سود و لذت‏ 
هيچ چيز ديگری در عالم منطقی نيست ” باز اين خوب است ، بالاخره می‏گويد 
من مكتبی دارم كه نتيجه اش همين است ولی پاره ای از مكتبها ، جهان بينی‏ 
شان ، فلسفه و اساس فكرشان همين نتيجه را می‏دهد يعنی به همين جا می‏رسد 
اما به روی خودشان نمی‏آورند بلكه بر عكس ، می‏گويند : ما هم به ارزشهای‏ 
اخلاقی قائل هستيم و برای انسانيت ارزش قائليم ولی با كدام مكتب ؟ ! 
اينها با آن اساسی كه تو چيدی جور در نمی‏آيد به هر حال ما بعدا روی اين‏ 
مطلب بحث می‏كنيم . 
حال می‏پردازيم به مثالهای ديگر برای اخلاقی بودن بعضی از كارها . 
عفو و گذشت 
اين خودش يك مسئله ای است حديث پيغمبر هم هست : « ثلاث من مكارم‏ 
الاخلاق : تصل من قطعك و تعطی من حرمك و تعفو عمن ظلمك » ( ۱ ) يك كسی‏ 
درباره شما مرتكب خطا يا جنحه و يا جنايتی می‏شود البته در اينجا بخشی از 
عمل مربوط به شخص شماست ، و بخش ديگر مربوط به جامعه مثل اينكه قاتلی‏ 
می‏آيد انسانی را می‏كشد ، كه اين عمل ، هم جنبه جنايتی دارد و هم جنبه‏ 
اجتماعی سخن در آنجا است كه آن عمل به جامعه ارتباط ندارد و حقی در 
جامعه توليد نمی‏شود : يك كسی به شما تهمتی زده ، دروغی بسته ، از شما 
غيبتی كرده و از اين نوع كارها ، يا از همان كارها ولی نه از جنبه‏ 
اجتماعيش بلكه از جنبه شخصی و فردی اش ، شما عفو و گذشت می‏كنيد ، او 
تقاضای بخشش می‏كند ، شما هم می‏بخشيد ، می‏گذريد اين عمل نيز يك عمل‏ 
اخلاقی تلقی می‏شود ما فوق عمل عادی ، و يك نوع عمل قهرمانانه . 
حق شناسی و وفا 
ديگری به انسان ، احسان و نيكی كرده عكس العمل انسان در مقابل او دو 
جور می‏تواند باشد يكی اينكه بعد كه فهميد ديگر به اصطلاح 
خرش از پل گذشته ، اصلا اعتنا نمی‏كند ، فراموش می‏كند و كاری به كار او 
ندارد ، و ديگر اينكه در مقابل او تا آخر عمر حق شناسی می‏كند ، نيكی او 
را فراموش نمی‏كند ، تشكر می‏كند و وفا به خرج می‏دهد ، بعد از بيست سال‏ 
هم اگر يك وقتی پيش بيايد كه آن شخص احتياجی داشته باشد ، فورا به حكم‏ 
« هل جزاء الاحسان الا الاحسان » ( ۱ ) – كه خود همين يك اصل اخلاقی فطری‏ 
است كه قرآن ذكر كرده است – در مقام پاداش و احسان او بر می‏آيد اين‏ 
عمل يك عمل اخلاقی است . 
ترحم به حيوانات 
حتی حيواناتی كه از يك نظر پليدند ، آن پليدی منافات ندارد با ترحم‏ 
به آنها مثلا سگ به دليل ميكروبی كه در لعاب دهانش يا در همه بدنش‏ 
هست ، می‏گوئيم پليد است يعنی با او مانند شيئی كه دارای يك ميكروب‏ 
خطرناك هست رفتار می‏كنيم اين منافات ندارد با اينكه در عين حال اين‏ 
حيوان قابل ترحم باشد ، و هست انسان حيوان گرسنه يا تشنه ای می‏بيند يك‏ 
نفر ممكن است بی تفاوت باشد ، يك نفر ديگر او را تيمار می‏كند در حديث‏ 
است كه مردی در بيابان می‏گذشت ، سگی را ديد كه از شدت تشنگی زبانش را 
به خاكهای نمناك می‏مالد در آنجا چاه آبی بود خف خودش را ، يعنی كفش‏ 
خودش را به دستار يا شالی بست فرستاد داخل چاه و از آن آب كشيد و بعد 
ظاهرا با دست خودش به اين حيوان آب داد و او را سيراب كرد و از مرگ‏ 
نجات داد . وحی رسيد به پيغمبر زمانش كه خدا 

كار اين انسان را شكر كرد ، يعنی قدر اين كار را دانست ( يعنی اين كار 
نزد خدا قدر دارد ) : « شكر الله له و ادخله الجنه » خدا قدر كار اين‏ 
شخص را شناخت يعنی عملا شناخت ، به اين معنی كه به اوپاداش داد : او 
را به بهشت برد . همين [ حديث ] است كه سعدی در بوستان آورده : 
يكی در بيابان سگی تشنه يافت 
برون از رمق در حياتش نيافت 
سعدی می‏گويد “كله دلو كرد” ولی حديث می‏گويد كفش خودش را دلو كرد . 
كله دلو كرد آن پسنديده كيش 
چو حبل اندر آن بست دستار خويش (۱) 
به خدمت ميان بست و باز و گشاد 
سگ ناتوان را دمی آب داد 
خبر داد پيغمبر از حال مرد 
كه داور گناهان او عفو كرد 
رمز مطلب در كجاست كه اين كار نزد خدا و خلق خدا ارزش دارد ؟ 
سخن سری سقطی 
می‏گويند يكی از عرفا به نام ” سری سقطی ” می‏گفت : من سی سال است كه‏ 
استغفار می‏كنم به خاطر يك ” الحمد لله ” كه گفته ام ، به خاطر يك‏ 
شكری كه خدا را كرده ام : انی استغفر الله منذ ثلاثين سنه لقولی الحمد لله‏ 
گفتند چطور ؟ گفت من در بغداد دكاندار بودم ( اين داستان را هم سعدی به‏ 
شعر در آورده است ) يكوقت خبر رسيد كه فلان بازار بغداد را حريقی پيدا 
شد و سوخت . دكان من هم در آن بازار بود . به سرعت 
 

رفتم ببينم دكان من سوخته يا نه ؟ يك كسی به من گفت : آتش به دكان تو 
سرايت نكرده گفتم : الحمدلله بعد با خودم فكر كردم كه آيا تنها تو در 
دنيا بودی ؟ بالاخره آتش چهار تا دكان را سوخته دكان تو را نسوخته يعنی‏ 
دكان ديگری را سوخته ” الحمدلله ” معنايش اين است كه الحمدلله آتش‏ 
دكان مرا نسوخت ، دكان او را سوخت پس من راضی شدم به اينكه دكان او 
سوخته بشود و دكان من سوخته نشود بعد به خودم گفتم : اولاتهتم للمسلمين‏ 
سری ! تو غصه مسلمين در دلت نيست ؟ ( اشاره است به حديث پيغمبر : 
« من اصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » (۱) هر كس كه صبح كند و 
همتش خدمت به مسلمانان نباشد ، او مسلمان نيست ) و من سی سال است كه‏ 
دارم استغفار آن الحمدلله را می‏كنم . اين چيست ؟ 
دعای مكارم الاخلاق 
” صحيفه سجاديه ” دعاهای بسيار معتبری است – هم از نظر سند و هم از 
نظر مضمون – از زين العابدين علی بن الحسين سلام الله عليه كه علمای شيعه‏ 
از صدر اسلام به اين كتاب توجه كرده اند ، و بعد از قرآن تنها مجموعه ای‏ 
است كه از اواخر قرن اول و اوايل قرن دوم هجری به صورت يك كتاب در 
دست بوده است نهج البلاغه هم كتاب است ولی نهج البلاغه ، خطب [ و نامه‏ 
ها و كلمات قصار ] علی عليه السلام است كه در ميان مردم متفرق بود ، سيد 
رضی در قرن چهارم اينها را جمع كرد و به صورت يك كتاب در آورد . اصول‏ 
كافی در قرن چهارم به صورت يك كتاب جمع آوری 

شده ، و كتابهای ديگری قبل از اصول كافی بوده است كتابهايی مثل مصحف‏ 
فاطمه سلام الله عليها و كتاب علی ( ع ) كه گاهی ائمه از آن اسم می‏بردند 
الان در دست ما نيست بنابر اين بعد از قرآن ، قديمترين كتاب شيعی كه از 
اول به صورت كتاب به وجود آمده و الان در دست ما هست صحيفه سجاديه‏ 
است كه جناب زيد بن علی بن الحسين وقتی كه در جنگ با امويان شهيد می‏شد 
همين كتاب همراهش بود ، و آن را به كسی سپرد ، و از آن دو نسخه بوده ، 
كه در ابتدای صحيفه اين را نوشته اند صحيفه سجاديه دعاهای زيادی دارد حالا 
من نمی‏خواهم درباره ارزش صحيفه صحبت بكنم كه از بحث خودم دور بشوم يكی‏ 
از دعاهای صحيفه سجاديه دعائی است به نام دعای [ ( مكارم الاخلاق ” يعنی‏ 
دعای اخلاق مكرمتی . 
قبلا اين حديث را خواندم كه پيغمبر اكرم – به تعبيری كه اهل تسنن‏ 
روايت كرده – اند فرمود : « بعثت لا تمم مكارم الاخلاق » ( ۱ ) – و به‏ 
تعبيری كه شيعه روايت كرده‏اند – فرمود : « عليكم بمكارم الاخلاق فان ربی‏ 
بعثنی بها » و گفتيم شايد هر دو تعبير در دو نوبت از زبان پيغمبر اكرم‏ 
صادر شده باشد ، ولی مضمون به هر حال يكی است اين دعا اسمش دعای مكارم‏ 
الاخلاق است ، شايد به اين علت كه يك جمله از آن اين است : « وهب لی‏ 
معالی الاخلاق » ( ۲ ) اگر ما در اين شبها فرصت پيدا بكنيم لااقل در بعضی‏ 
از شبها قسمتهايی از اين دعای شريف را برای شما بخوانيم [ بسيار مناسب‏ 
است ، زيرا برای ] معرفی مكتب اخلاقی اسلام يكی از بهترين نمونه ها دعای‏ 
مكارم الاخلاق است . و از جمله آرزوهايی كه من سالهاست دارم اين‏ 
است كه يك وقتی توفيق پيدا بكنم اين دعا را به فارسی ترجمه و مخصوصا 
شرح بكنم ، فلسفه ها و نكاتی را كه در اين دعای شريف هست تشريح كنم و 
در اختيار فارسی زبانان خودمان قرار بدهم اين جزء آرزوهای من است‏ 
اميدوارم خدای متعال اين توفيق را به من عنايت كند و خود وجود مقدس علی‏ 
بن الحسين سلام الله عليه از خدای متعال بخواهد كه اين توفيق برای من پيدا 
بشود حالا من قسمتی از اين دعا را می‏خوانم برای همين نمونه ها هر كس كه‏ 
اين مضمونها را بشنود و انسانی را كه آرزويش اينجور شدن است و البته او 
اينجور هست و دارد به همه ياد می‏دهد كه انسان اسلام بايد اينجور باشد در 
نظر بگيرد ، با خود می‏گويد چگونه است كه اين كارها اينقدر ارزش و قيمت‏ 
پيدا می‏كند ؟ اين دعا هر قسمتش با صلوات شروع می‏شود ، حضرت يك صلوات‏ 
بر پيغمبر و آل پيغمبر می‏فرستد ، بعد چند جمله دعا می‏كند ، دو مرتبه‏ 
صلوات می‏فرستد و حال قسمتی از اين دعا : 
به خدای خود عرض می‏كند : « اللهم صل علی محمد و آله و سددنی لان اعارض‏ 
من غشنی بالنصح » پروردگارا درود بفرست بر پيامبر و آل پيامبر ، و به من‏ 
توفيق بده كه با آن كسانی كه با من دغلی می‏كنند ، به ظاهر دوستی می‏كنند 
ولی در باطن می‏خواهند به من بدی كنند معارضه كنم ²و اجزی من هجرنی بالبر» 
آن كسانی كه مرا ترك و رها كرده اند ، دوستانی كه ديگر به سراغ من‏ 
نمی‏آيند ، جزای آنها را كف دستشان بگذارم چگونه ؟ در مقابل اينكه آنها 
مرا ترك كردند و ترك احسان كردند من نسبت به آنها برو احسان بكنم‏ 
« و اثيب من حرمنی بالبذل » پاداش بدهم آنكه مرا محروم كرده است ، به‏ 
اينكه به او ببخشم « و اكافی من قطعنی بالصله » و مكافات بدهم هر كس با 
من قطع رابطه می‏كند : ارحام و دوستانی كه قطع صله رحم يا قطع صله مودت‏ 
می‏كنند ، [ به اينكه رابطه را برقرار كنم ] آنها می‏برند ، من پيوند كنم‏ 
مكافات من اين باشد كه آنها اين رابطه را می‏برند من در مقابل وصل كنم ، 
آنها فصل می‏كنند ، من وصل كنم « و اخالف من اغتابنی الی حسن الذكر » 
مخالفت كنم با آن كسانی كه از من غيبت می‏كنند ، پشت سر من از من‏ 
بدگويی می‏كنند ، و مخالفتم با غيبت كن های خودم اين باشد كه پشت سر 
آنها هميشه نيكی آنان را بگويم . « و ان اشكر الحسنه و اغضی عن السيه » 
نيكيهای مردم را سپاسگزار باشم و از بديهای آنها چشم بپوشم اين چه آرزويی‏ 
است برای انسان ؟ حالا اعم از اينكه ما خودمان اهل اين آرزوها باشيم يا 
نباشيم ، اهل اين عملها باشيم يا نباشيم ، آيا اينها يك امور قابل‏ 
ستايش در حد اعلی هست يا نه ؟ آيا اين امور ارزش دارد يا ارزش ندارد 
؟ گرانبها است يا گرانبها نيست ؟ ارزشش چه نوع ارزشی است ؟ آيا 
انسانی كه اينگونه است ، در نظر ما يك قهرمان هست يا نيست ؟ قهرمان‏ 
است اين قهرمانی يعنی چه ؟ راز اين قهرمانی در كجاست ؟ اين است معنی‏ 
سؤالی كه هی طرح می‏كنيم تا بعد جوابش را بدهيم : راز اخلاقی بودن اين‏ 
كارها ، اين فكرها ، اين نيتها ، اين ميلها ، اين اراده ها در كجاست ؟ 
سخن خواجه عبدالله انصاری 
تعبيری دارد خواجه عبدالله انصاری كه حالا شايد از خودش تعريف كرده به‏ 
هر حال او مردم عارف وارسته ای بوده می‏گويد : ” بدی را بدی كردن سگساری‏ 
است ” يك كسی به آدم بدی می‏كند ، انسان در مقابل بدی او بدی می‏كند اين‏ 
، سگ رفتاری است چون اگر سگی سگ ديگری 

را گاز بگيرد او هم گازش می‏گيرد ” و نيكی را نيكی كردن خر كاری است ” 
يك كسی به آدم نيكی می‏كند ، انسان در مقابل نيكی او نيكی می‏كند اين هم‏ 
كار مهمی نيست نمی‏دانم ديده ايد يا نديده ايد ؟ هر كس مثل من دهاتی‏ 
باشد ديده : يك الاغ وقتی كه شانه يك الاغ ديگر را می‏خاراند ، او هم فورا 
شانه او را می‏خاراند اگر ديد او شانه او را می‏خاراند كه از اين خاراندن‏ 
خوشش می‏آيد ، فورا شانه رفيقش را می‏خاراند ” بدی را نيكی كردن كار 
خواجه عبدالله انصاری است ” حالا يك چهارمی هم دارد : ” و نيكی را بدی‏ 
كردن كار ما مردم ايرانی است ” . 
  • بازدید : 44 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

خداوند متعال با اين كه نيازي به سوگند ندارد براي اين كه مارا از اهميت تزكيه نفس آگاه كند دراين سوره۱۱ قسم خورده است.ودرجاي ديگر از قرآن، فلسفه بعثت پيامبر(صلي الله عليه و اله) را تعليم وتزكيه انسان ها بيان فرموده:«…و يزكيهم ويعلمهم الكتاب و الحكمه»(۲)
همچنان كه خود پيامبر(صلي الله عليه و اله) درمورد فلسفه بعثت خودفرمودند:«اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»
همان طوركه درآيه شريفه مي بينيم براي تهذيب نفس از لفظ «يزكيهم» (تزكيه) استفاده شده است.تزكيه گرچه از تطهيربه معناي پاك كردن روح گرفته مي شود ولي از نظر معنا عميق تر است.در تطهير رشد بعدي در نظر گرفته نشده ولي درتزكيه رشدو كمال بعدي شيء تزكيه شده در نظرگرفته شده است.مريضي كه در اثر مرض قواي او تحليل رفته هنگامي كه ميكروب مرض رادرنهاد اوازبين ببرند به طور طبيعي قواي ازدست رفته خود را باز يافته وسلامت ونيرومند مي گردد. 
رسالت پيامبر اكرم(صلي الله عليه و اله)اين بود كه اول ميكروبها را بخشكاند وخارو خاشاك را برطرف كندوراه رشدوتعالي راهمواركند .سپس بذر حكمت وعلم رادر قلوب بيفشاند. پيامبر(صلي الله عليه و اله) مبعوث شدتا عقيده انسان هارااز كفر وشرك وجهل وتعصبات ورسومات غلط و…روح آنهارااز خبائث وهوي پرستي وضعف وترس وحسدو…وگفتارورفتارشان راازتهمت ونفاق ورياكاري وزورگويي و… وجامعه وفرهنگ واقتصادوسياست وزندگي شان رااز باطل ومنكر،جنايت وعقب ماندگي وبردگي وبي سوادي نجات بخشد. با توجه به اين مقدمه واينكه پيامبر فلسفه بعثت را تمام كردن مكارم اخلاق بيان فرمودند: ببينيم منظوراز اخلاق چيست؟
 
اخلاق جمع خلق به معناي شكل دروني انساني وغرايز وصفات روحي او مي باشد. علم اخلاق در زمينه كسب فضايل اخلاقي راهنماي خوبي است. وسايل تحصيل آن رامعرفي مي كند وعوامل بازدارنده رانشان مي دهد. انسان رامي سازد واو را مالك خويش قرار مي دهد تا او برجهان حاكم شودنه جهان بر او. علم اخلاق انسان راعالم به خود مي كند و همچنين اين علم سعي در تعديل غرايز مي كند.
 
هر غريزه درساختمان روح انسان نقش حياتي داردهمان طوركه هر عضو درساختمان جسم انسان موثر است. اما اگراين غرايز تعديل وبه طورصحيحي رهبري نشود خطرناك هستند به عنوان مثال:
 
▀ تمايلات جنسي بسيار سركش و طغيان گر مي باشد بخصوص در دوران جواني واگر انسان باكمك نيروي ايمان وعقل نتواند آنها رامهاركند از نظر معنوي آن قدرسقوط مي كند كه ازحيوانات هم پست تر مي شود. حضرت علي(عليه السلام) مي فرمايد:
«عبدالشهوه اسير لاينفك اسره» 
بنده شهوت اسيري است كه از اين اسارت نجات ندارد.
 
▀ حب مال: اين غريزه دو بعد دارد:
◄ بعد مثبت كه مايه خير وبركت است 
«المال والبنون زينه الحيوه الدنيا»(۴)
 
◄ بعد منفي كه باعث غفلت از ياد خداست
« يا ايها الذين آمنوا لا تهلكم اموالكم ولا اولادكم عن ذكر الله…»(۵)
 اي مومنين مال وفرزندانتان شمارا از يادخدا غافل نسازد. 
 
▀ آرزوهاي بي اندازه: آرزوها در مراحل زندگي نقش مهمي دارند ولازمه زندگي وكار وكوشش انسان است.البته وقتي كه در حد تعادل باشد. آرزوداراي۲ بعد است:
◄ بعد مثبت كه پيامبر(صلي الله عليه و اله)از آن تعبير به «رحمت» كردند. پيامبر(صلي الله عليه و اله):
«الامل رحمه لامتي ولو لا الامل مارضعت  والده ولدهاولا غرس غارس شجرا» (۶)
«آرزو براي امت من رحمت است، اگرآرزو نبود هيچ مادري به فرزندش شير نمي داد وهيچ باغباني درختي نمي نشاند.»
 
◄ بعد منفي: در روايات از آن تعبير به دشمن بشر ومايه شقاوت شده است.  
 
امام علي (عليه السلام) :
«الامل كالسراب يقز من راه و يخلف من رجاه »
آرزو مثل سراب داراي بناي فريبنده است كه حقيقتي ندارد وفريب مي دهد هر كه او را مي بيند و خلاف مي گويد به كسي كه به او اميد دارد. 
 
به طور كلي دانستيم كه در وجود انسان غرايز گوناگوني است كه همه براي ادامه زندگي لازم اند. اما اگر از حد تجاوز كند وبر انسان مستولي شوند نوعي بت پرستي است كه از تمام انواع آن خطرناك تر است.
 
كيفيت كار اخلاق:
تذكرچند نكته اساسي در تهذيب:
☼ همان طور كه در سلامت بدن رياضت وورزش لازم است در خود سازي هم رياضت وجهاد با نفس ضرورت دارد.
☼ همان گونه كه در تربيت جسم از اندك شروع كرده وبه تدريج بالا مي روند؛در تربيت روح نيز بايد از اندك شروع كرده وبه تدريج بالا وبالاتر رسيد.
☼ چنانچه در ورزش بدني استمرار لازم است،در اخلاق نيز تداوم شرط است.
☼ همان طور كه در سلامت جسم فعل وترك (دارو و پرهيز) هر دو با هم موثر است؛ در تهذيب روح نيز فعل وترك هر دولازمندو مثل تولي وتبري.
☼ ومهم ترين امر در تمام مراحل حفظ حضور قلب واخلاص است همان گونه كه در ورزش هاي جسمي تمركز اراده موثر است؛ در عبادات شرعي وتهذيب ها نيز تمركز اراده واخلاص در نيت نقش اساسي دارد.
 
 
چگونه تهذيب نفس كنيم؟ 
قدم اول : شناخت نفس خودمان 
قدم دوم : بيداري از خواب غفلت و احساس مسوليت .
قدم سوم : « تذكر » يعني هميشه به ياد خدا باشد و بندگي خود را هرگز فراموش نكند . چون نتيجه فراموشي ياد خدا فراموشي خود و ازخود بيگانه شدن و سرگرداني در وادي غفلت است . 
 
«و لاتكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم …»( ۷)
مثل كساني نباشيد كه خدا را فراموش كردند كه درنتيجه خدا ايشان را به خود فراموشي ( ازخود بيگانگي ) گرفتار خواهد كرد. 
 
قدم چهارم : تفكر و تدبر . اميرالمومنين (عليه السلام) می فرماید:
« نبه بالتفکر قلبک »
« بوسیله تفکر دل خود را بیدار کن » 
 
قدم پنجم : حب وبغض ( تولی وتبری) در علم اخلاق از این دو به شهوت وغضب تعبیر می شود ومهم ترین انگیزه برای کسب فضایل و دوری از رذایل است واین دوستی هاست که اساس زندگی انسان را تشکیل می دهند .  
« قل کل یعمل علی شاکلته »( ۹)   
« رفتار هر کس طبق ساختار درونی اش می باشد . » 
 
قدم ششم : ترک محرمات ومعاصی است. همان طور که برای سلامتی جسم باید از بعضی  چیزها پرهیز کنیم برای سلامت روح نیز باید از بعضی از امور پرهیز کنیم هر چند این پرهیز دشوار است اما نقش مهمی در خودسازی دارد که از آن به تقوی تعبیر شده است. 
 
گذر عمر: 
سالها در گذر است وبا گذشتن آن ، عمر ما هم می گذرد وعمر ، تنها سرمایه است که باید در مسیر حق استفاده شود . پس ما در جزیره ای به نام فرصت وبین دو اقیانوس عدم قرار گرفته ایم. 

عتیقه زیرخاکی گنج