• بازدید : 20 views
  • بدون نظر

قیمت : ۵۵۰۰۰ ريال    تعداد صفحات : ۳۲    کد محصول : ۱۵۴۵۳    حجم فایل : ۶۸۰ کیلوبایت   

با عرض سلام و ادب خدمت شما دوستان عزیز

امروز برای شما مقاله ای آماده کردم تحت عنوان تاریخچه هنر معرق روی چوب

بخشی از مقاله معرق در معنای كلام «اصولاً هر چیز رگه دار را گویند » ولی مفهوم آن در این نوع بخصوص هنر، ایجاد نقش ها و طرح های زیبایی است كه از دوربری و تلفیق چوب های رنگی روی زمینه ای از چوب یا پلی استر سیاه شكل می گیرد.

تاریخ پیدایش این هنر به درستی مشخص نیست؛ ولی از تطبیق آن با هنر كاشی كاری ، بدون شك رابطه این دو هنر را درمی یابیم. برای آشنایی با ریشه ی این هنر ، صحبت از تاریخ تكوین به میان می آید و به عنوان مقدمه می توان از گنبد سرخ مراغه كه در زمان ایلخانیان ساخته شده است، یاد كرد؛ این گنبد نوع بسیار ساده ی كاشی كاری بدین سبك است

این مقاله در ۳۲ صفحه برای شما دوستان عزیز تهیه شده است

اگر شما هم خواهان این محصول هستید پس همین الان خریداری کنید

با تشکر از سایت

  • بازدید : 28 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

صنعت كاشي سازي و كاشي كاري كه بيش از همه در تزيين معماري سرزمين ايران، و به طوراخص بناهاي مذهبي به كار گرفته شده، همانند سفالگري داراي ويژگي هاي خاصي است. اين هنر و صنعت از گذشته ي بسيار دور در نتيجه مهارت، ذوق و سليقه كاشي ساز در مقام شيئي تركيبي متجلي گرديده، بدين ترتيب كه هنرمند كاشيكار يا موزاييك ساز با كاربرد و تركيب رنگ هاي گوناگون و يا در كنار هم قرار دادن قطعات ريزي از سنگ هاي رنگين و بر طبق نقشه اي از قبل طرح گرديده، به اشكالي متفاوت و موزون از تزيينات بنا دست يافته است. طرح هاي ساده هندسي، خط منحني، نيم دايره، مثلث، و خطوط متوازي كه خط عمودي ديگري بر روي آنها رسم شده از تصاويري هستند كه بر يافته هاي دوره هاي قديمي تر جاي دارند، كه به مرور نقش هاي متنوع هندسي، گل و برگ، گياه و حيوانات كه با الهام و تأثير پذيري از طبيعت شكل گرفته اند پديدار مي گردند، و در همه حال مهارت هنرمند و صنعت كار در نقش دادن به طرح ها و هماهنگ ساختن آنها، بارزترين موضوع مورد توجه است. 
اين نكته را بايد يادآور شد كه مراد كاشي گر و كاشي ساز از خلق چنين آثار هنري هرگز رفع احتياجات عمومي و روزمره نبوده، بلكه شناخت هنرمند از زيبايي و ارضاي تمايلات عالي انساني و مذهبي، مايه اصلي كارش بوده است. مخصوصاً اگر به ياد آوريم كه هنرهاي كاربردي بيشتر جنبه ي كاربرد مادي دارد، حال آن كه خلق آثار هنري نمايانگر روح تلطيف يافته انسان مي باشد، همچنان كه «پوپ» پس از ديدن كاشي كاري مسجد شيخ لطف الله در «بررسي هنر ايران» مي نويسد، «خلق چنين آثار هنري جز از راه ايمان به خدا و مذهب   نمي تواند به وجود آيد».
هنر موزاييك سازي و كاشي كاري معرق، تركيبي از خصايص تجريدي و انفرادي اشياء و رنگ هاست، كه بيننده را به تحسين ذوق و سليقه و اعتبار كار هنرمند در تلفيق و تركيب پديده هاي مختلف وادار مي سازد. تزيينات كاشي بر روي ستون هاي معبدالعبيد در بين النهرين باقي مانده از سال هاي نيمه ي دوم هزاره ي دوم ق.م. نشانگر اولين كار برد هنركاشي كاري در معماري است. اين شيوه تزييني كه با تركيب سنگ هايي الوان و قرار دادن آنها در كنار يكديگر و با نظم و تزييني خاص هم چنين با استفاده از اشياء رنگين مانند صدف، استخوان و … ترتيب يافته، بيشتر شبيه به شيوه ي موزاييك سازي است تا كاشي كاري، كه به هر حال اولين تلفيق اشياء الوان تزييني است كه با نقوش مختلف هندسي زينت بخش نماي بنا شده، و پايه اي جهت تداوم هنر كاشي كاري به خصوص نوع معرق آن در آينده گرديده است. هم چنين اولين تزيينات آجرهاي لعابدار و منقوش نيز بر ديواره هاي كاخ هاي آشور و بابل به كار گرفته شده است. 
در ايران مراوده فرهنگي، اجتماعي، نظامي، داد و ستدهاي اقتصادي و رابطه صنعتي، گذشته از ممالك همجوار، با ممالك دور دست نيز سابقه تاريخي داشته است. اين روابط تأثير متقابل  فرهنگي را در بسياري از شئون صنعتي و هنري به ويژه هنر كاشي كاري و كاشي سازي و موزاييك به همراه داشته، كه اولين آثار و مظاهر اين هنر در اواخر هزاره ي دوم ق.م.    جلوه گر مي شود. در كاوش هاي باستان شناسي چغازنبيل، شوش و ساير نقاط باستاني ايران، علاوه بر لعاب روي سفال، خشت هاي لعابدار نيز يافته شده است. فن و صنعت موزاييك سازي يعني تركيب سنگ هاي رنگي كوچك و طبق طرح هاي هندسي و با نقوش مختلف زيبا در اين زمان به اوج ترقي و پيشرفت خود رسيده كه ساغر بدست آمده از حفريات مارليك را مي توان نمونه عالي و كامل آن دانست. اين جام موزاييكي كه از تركيب سنگ هاي رنگين به شيوه ي دو جداره ساخته شده از نظر اصطلاح فني به «هزار گل» معروف است و از لحاظ كيفيت كار در رديف منبت قرار دارد. 
تزيينات به جاي مانده از زمان هخامنشيان حكايت از كاربرد آجرهاي لعابدار رنگين و منقوش وتركيب آنها دارد، بدنه ي ساختمان هاي شوش و تخت جمشيد با چنين تلفيقي آرايش شده اند، دو نمونه جالب توجه از اين نوع كاشي كاري در شوش به دست آمده كه به «شيران وتيراندازان» معروف است. علاوه بر موزون بودن و رعايت تناسب كه در تركيب اجزاء طرح ها به كار رفته، نقش اصلي همچنان حكايت از وضعيت و هويت واقعي سربازان دارد. چنان كه چهره ها از سفيد تا تيره و بالاخره سياه رنگ است، وسايل زينتي مانند گوشواره و دستبندهايي از طلا در بردارند و يا كفش هايي از چرم زرد رنگ به پا دارند. از تزيينات كاشي هم چنين براي آرايش كتيبه ها نيز استفاده شده است. رنگ متن ، اصلي كاشي هاي دوره ي هخامنشيان اغلب زرد، سبز و قهوه اي مي باشد و لعاب روي آجرها از گچ و خاك پخته تشكيل شده است. 
 
نمونه هاي ديگري از اين نوع كاشي هاي لعابدار مصور به نقش حيوانات خيالي مانند «سيمرغ» و يا «گريفن» داراي شاخ گاو، سر و پاي شير و چنگال پرندگان نيز طي حفريات چندي به دست آمده است. قطعاتي از قسمت هاي مختلف كاشي كاري متنوع زمان هخامنشيان در حال حاضر در مجموعه ي موزه لوور و ساير موزه هاي معروف جهان قرار دارد. 
در دوره ي اشكانيان صنعت لعاب دهي پيشرفت قابل ملاحظه اي كرد، و به خصوص استفاده از لعاب يكرنگ براي پوشش جدار داخلي و سطح خارجي ظروف سفالين معمول گرديد، وهم چنين غالباً قشر ضخيمي از لعاب بر روي تابوت هاي دفن اجساد كشيده مي شده است. در اين دوره به تدريج استفاده از لعاب هايي به رنگ هاي سبز روشن و آبي فيروزه اي رونق پيدا كرد. بنا به اعتقاد عده اي از محققان، صنعت لعاب سازي در زمان اشكانيان در نتيجه ارتباط تجاري و سياسي بين ايران و خاور دور به چين راه يافته، و سفالگران چين در زمان سلسله هان (۲۰۶ق م –۲۲۰ ميلادي) از فنون لعاب دهي رايج در ايران براي پوشش ظروف سفالين استفاده مي كرده اند. با وجود توسعه فن لعاب دهي به علت ناشناخته ماندن معماري دوره اشكاني در ايران، گمان مي رود در اين دوره هنرمندان استفاده چنداني از لعاب براي پوشش خشت و آجر نكرده و نقاشي ديواري را براي تزيين بناها ترجيح داده اند. ديوار نگاره هاي كاخ آشور و كوه خواجه سيستان يادآور اهميت و رونق نقاشي ديواري در اين دوره است. 
طرح هاي تزييني اين دوره از نقش هاي گل و گياه، نخل هاي كوچك، برگ هاي شبيه گل «لوتوس» و تزيينات انساني و حيواني است، كه در آرايش دوبناي ياد شده نيز به كار رفته است. 
اميد است در كاوش هاي آينده در نقاط مختلف كاشي هاي بيشتري از دوره اشكانيان يافت شود كه امكان مطالعه و بررسي دقيق در اين زمينه را فراهم آورد.
 

در عصر ساسانيان هنر و صنعت دوره ي هخامنشيان مانند ساير رشته هاي هنري ادامه پيدا كرد، و ساخت كاشي هاي زمان هخامنشيان با همان شيوه و با لعاب ضخيم تر رايج گرديد. 
نمونه هاي متعددي از اين نوع كاشي ها كه ضخامت لعاب آن ها به قطر يك سانتيمتر         مي رسد در كاوش هاي فيروز آباد و بيشابور به دست آمده است. در دوره ساسانيان علاوه بر هنر كاشي سازي هنر موازييك سازي نيز متداول گرديد. مخصوصاً پوشش دو ايوان شرقي و غربي بيشابور ازموزاييك به رنگ هاي گوناگون وتزيينات گل و گياه و نقوشي از اشكال پرندگان و انسان را در بر مي گيرد. كيفيت نقوش موزاييك هاي مكشوفه در بيشابور گوياي ادامه سبك و روش هنري است كه در دوره ي اسلامي به شيوه معرق در كاشي سازي و كاشي كاري تجلي نموده است. رنگ آميزي هاي متناسب، ايجاد هماهنگي و رعايت تناسب از ويژگي هاي كاشي كاري هاي اين دوره مي باشد. 
 

پس از گسترش اسلام، به مرور هنر كاشي كاري يكي از مهمترين عوامل تزيين و پوشش براي استحكام بناهاي گوناگون به ويژه بناهاي مذهبي گرديد. يكي از زيباترين انواع كاشي كاري را در مقدس ترين بناي مذهبي يعني قبةالصخره به تاريخ قرن اول هجري مي توان مشاهده كرد.
از اوايل دوره ي اسلامي كاشي كاران و كاشي سازان ايراني مانند ديگر هنرمندان ايراني پيشقدم بوده و طبق گفته ي مورخين اسلامي شيوه هاي گوناگون هنر كاشي كاري رابا خود تا دورترين نقاط ممالك تسخير شده – يعني اسپانيا-  نيز برده اند. 
هنرمندان ايراني از تركيب كاشي هاي با رنگ هاي مختلف به شيوه موزاييك، نوع كاشي هاي «معرق» را به وجود آوردند وخشت هاي كاشي هاي ساده و يكرنگ دوره ي قبل از اسلام را به رنگ هاي متنوع آميخته و نوع كاشي «هفت رنگ» را ساختند. همچنين ازتركيب كاشي هاي ساده با تلفيق آجر و گچ، نوع كاشي هاي «معقلي» را پديد آوردند. و به اين ترتيب از قرن پنجم هجري به بعد كمتر بنايي را مي توان مشاهده كرد كه با يكي از روش هاي سه گانه فوق و يا كاشي هاي گوناگون رنگين تزيين نشده باشد. 
در اين مختصر سعي خواهد شد تحول هنر كاشي سازي ازاوايل دوره اسلامي تا عصر حاضر مورد بررسي قرار گيرد، و هم چنين به طور اجمال نحوه تزيين وكاربرد آن در قرون مختلف اسلامي شرح داده شود
هنر سفالگـري، پـيش از اسلام

 
کهـنـترين ظرفي که در ايران يافت شده است، ظرف سياه دود آلوديست هـمانـند قـديمي تـرين ظروف سفالي کهن که در جاهـاي ديگـر پـيـدا شده است و متعلق به هزاره چهارم پيش از ميلاد است.
در شش هزار سال پيش ازميلاد اولين نشانه پيدايش کوره پخت، درصنعت سفال ديده مي شود و در سه هزار و پانصد سال پيش از ميلاد چرخ سفالگري ساده اي که با دست حرکت مي کرد ساخته شد. پيدايش چرخ سفالگري تحوّل بزرگي را در ين صنعت به وجود آورد. 
از آغاز نيمه سده گـذشته باستان شناسان تعـداد زيادي ظروف سفالي و اشياء ديگـر در منطقه اي از مشرق ايران تا عراق و از قـفـقاز تا دره سند را از زير خاک بـيـرون آوردند. سفالهـاي پـيش از تاريخ که در اين مـنطقه وسيع يافت شده در شيوه و سبک ساختـن، تـقـريـبا با مخـتصر تـغـيـير يکـنواخت و در سطح فـني به طرز اعـجاب انگـيزي پـيـشرفـته است. نخستين نمونه هاي آن از شوش – در ايلام – که اولين سکونت گـاه ايرانيان در پاي فلات ايران بود بـدست آمد. سـفالهـاي شوش نه تـنهـا مربوط به خود شوش است بلکه سفالينه هـايي که از تـپه موسيان در ۱۶۰ کيلومتري شوش و از سومر و تـل حلف در عراق و از شمال غربي هـندوستان و بلوچستان، يا از فلات ايران در تـپه گـيان و تـپه حصار و تورنگ تـپه و سيلک، يا در قسمت شرق تا آنائـو که امروز در تـرکستان روسيه است، جزو طبقه سفالهاي شوش ناميده مي شود. سفالهـايي که بـه نام شوش اول معـروف است مـتعـلق به زماني است در حدود ۳۵۰۰تا ۲۵۰۰سال پـيش از ميلاد مسيح مي باشد. در اينجا بايد متـذکـر شد که مردماني با تـمدن نوسنگـي نيز در ايالت کانسوي چـين پـيدا شدند و ظروف سفالي آنهـا ويـژگـيهـايي هـمانـند ظروف سفالي شوش از لحاظ روش و فنِّ توليد دارد. 
نخـستيـن ظرفـهـاي سفالي که با روش کربن ۱۴ تاريخ آن بـدست آمده و متعـلق به هـزارهً چـهـارم پـيش از ميـلاد مسيح است ،در بـين النهـرين يافت شده است. کهـنـترين ظرفي که در ايران يافت شده است، ظرف سياه دود آلوديست هـمانـند قـديمي تـرين ظروف سفالي کهن که در جاهـاي ديگـر پـيـدا شده است و  آن هم متعلق به هزاره چهارم پيش از ميلاد است؛ اين ظرف دست ساز ِ نسبتـاً ابتدايي، به دنـبال خود ظرفي سرخ با لکـه هاي سـيـاه نـاشي از پـخـت ناقـص داشت که باعث پـيـشرفت فـني در حرفه کوزه گري گرديد و سبب به وجود آمدن سبک جـديـدي شد، اين سبک با تـغـيـيرات و وقـفـه هايي که داشت بـيش از ۲۰۰۰سال در بعـضي از مناطق فلات ايران دوام کرد.
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ابراهیم خانیکی از حکام دوره قاجار بود که از سال ۱۲۱۸ هجری قمری در عصر فتحعلی شاه قاجار به حکومت کرمان منصوب و تا پایان عمر ( ۱۲۴۰ هجری قمری ) به مدت ۲۲ سال حاکم کرمان و بلوچستان بوده است .
در این مدت وی در سرکوبی خوانین محلی در بلوچستان و اطراف آن ناحیه کوشش فراوان نمود و بلوچستان را تحت اقتدار حکومت در آورد .
در زمان این حاکم در کرمان آثار و ابنیه زیادی احداث گردید این آثار امروزه به مجموعه ابراهیم خان معروفند در ضلع شمالی مجموعه گنجعلی خان و با الهام از عصر صفویه بنا شد ه اند . معمار مجموعه با استناد به کتیبه موجود در مدرسه , استاد اسماعیل قصاع است . این مجموعه که شامل حمام , آب انبار , قیصریه ( بازار ) و مدرسه می باشد , حدود ۵۰۰۰ متر مربع مساحت دارد «این مجموعه در سال ۱۲۹۹ به اتمام رسید»  
 
از دیگر بناهایی که در دوران حکومت ابراهیم خان ظهیرالدوله و از زمان قاجار بر جای مانده مدرسه ابراهیم خان است . «این مدرسه دو طبقه متعلق به فرقه شیخیه است »  . ساختمان این مدرسه یکی از زیباترین بناهای عصر قاجاریه در شهر کرمان که پلان آن به شکل مستطیل می باشد . 
نقشه بنا از نوع چهار ایوانی و «حجره های آن در اطراف چهار ضلع آن واقع است». 
با استناد به کتبیه موجود در ضلع غربی مدرسه، استاد اسماعیلی قصاع سازنده آن بوده است. در انتهای ایوان قبله و محراب زیبایی از کاشی هفت رنگ وجود دارد و تمامی بخشهای مدرسه عناصر تزئینی مانند گج بری، کشته بری، مقرنسکاری و کاربندی دیده می شود. تاریخ کاشیکاری این مدرسه و بنای آن ۱۲۳۰ هـ.ق است.
سردر ورودی در ضلع غربی قیصریه ابراهیم خان واقع شد و دارای طاق بندی , تزئینات کاشی و حجاری بر سنگ یکپارچه و بر بام سردر جایگاه ساعت قرار دارد که در سالهای بعد به مجموعه افزوده شده است .
بعدا در ضلع جنوبی مدرسه خانه مدرس که توسط فرزندان ظهیرالدوله به مجموعه اضافه شده بود در سال ۱۲۹۸ اتمام یافت. 
این فضا دارای درهای ارسی با شیشه های رنگی می باشد و تمامی نماهای آن کاشیگاری شده است  بلندترین بادگیر موجود در کرمان در این مکان قرار دارد که نزدیک به شانزده متر ارتفاع می باشد . 
در کتاب جغرافیای استان کرمان آمده که « ابراهیم خان مدرسه را درسال ۱۲۳۰ به اتمام رسانیده است.» 

 
نمایی از مدرسه ابراهیم خان ( کرمان )

 
کاشیکاری 
تاریخچه ای از کاشیکاری 
« کاشیکاری یکی از روشهای دلپذیر تزئین در تمام سرزمینهای اسلامی است . تحول و توسعه کاشی ها از عناصرخارجی کوچک رنگی در نماهای آجری آغاز و به پوشش کامل بنا در آثار تاریخی قرون هشتم و نهم هجری انجامید . در سرزمینهای غرب جهان اسلام که بناها اساسا سنگی بود , کاشی های درخشان رنگارنگ بر روی دیوارهای سنگی خاکستری ساختمان های قرن دهم  و یازدهم ترکیه , تاثیری کاملا متفاوت اما همگون و پر احساس ایجاد می کردند.»  
جز مهم کاشی , لعاب است . لعاب سطحی شیشه مانند است که دو عملکرد دارد , تزیینی و کاربردی .
کاشی های لعاب دار نه تنها باعث غنای سطح معماری مزین به کاشی می شوند بلکه به عنوان عایق دیواره های ساختمان در برابر رطوبت و آب , عمل می کنند .
دو قرن پس از ظهور اسلام در منطقه بین النهرین شاهدی بر رواج صنعت کاشیکاری نداریم و تنها در این زمان یعنی اواسط قرن سوم هجری , هنر کاشیکاری احیا شده و رونقی مجدد یافت . در حفاری های شهر سامرا , پایتخت عباسیان , بین سالهای ۸۳۶ تا ۸۸۳ میلادی بخشی از یک کاشی چهار گوش چند رنگ لعابدار که طراحی از یک پرنده(تصویر ۱) را در بر داشته به دست آمده است .
 
 
(تصویر ۱) کاشی ۷رنگ

 از جمله که توسط سفالگران شهر سامرا تولید و به کشور تونس صادر می شد , می توان به تعداد صدوپنجاه کاشی چهارگوش چند رنگ و لعابدار اشاره کرد که هنوز در اطراف بالاترین قسمت محراب مسجد جامع قیروان قابل مشاهده اند.
  بغداد, بصره و کوفه مراکز تولید محصولات سفالی در دوران عباسی بوده اند . صنعت سفالگری عراق در دهه پایانی قرن سوم هجری رو به افول گذاشت و تقلید از تولیدات وابسته به پایتخت در بخش های زیادی از امپراتوری اسلامی مانند راقه در سوریه شمالی و نیشابور در شرق ایران ادامه یافت .
نخستین نشانه های کاشیکاری بر سطوح معماری , به حدود سال ۴۵۰ ه. ق بازمی گردد که نمونه ای از آن بر مناره مسجد جامع دمشق به چشم می خورد . سطح این مناره با تزئینات هندسی و استفاده از تکنیک آجر کاری پوشش یافته , ولی محدوده کتیبه ای آن با استفاده از کاشی های فیروزه ای لعابدار(تصویر۲) تزیین گردیده است .
 
(تصویر ۲-کاشی لعابدارفیروزه ای)

شبستان گنبد دار مسجد جامع قزوین ( ۵۰۹ ه .ق ) شامل حاشیه ای تزئینی از کاشیهای فیروزه ای رنگ کوچک می باشد و از نخستین موارد شناخته شده ای است که استفاده از کاشی تزئینات و لاجوردی بنا را در ایران اسلامی به نمایش می گذارد . در قرن ششم هجری , کاشیهایی با لعابهای فیروزه ای و لاجوردی با محبوبیتی روز افزون روبه رو گردیده و به صورت گسترده در کنار آجر های بدون لعاب به کار گرفته شدند. تا اوایل قرن هفتم هجری , ماده مورد استفاده برای ساخت کاشی ها  گل بود اما در قرن هشتم هجری , یک ماده دست ساز که به عنوان خمیر سنگ یا خمیر چینی مشهور است , معمول گردید و در مصر و سوریه و ایران مورد استفاده قرار گرفت .
در دوره حکومت سلجوقیان و در دوره ای پیش از آغاز قرن هفتم هجری , تولید کاشی توسعه خیره کننده ای یافت . مرکز اصلی تولید شهر کاشان بود . تعدادبسیار زیادی از گونه های مختلف کاشی چه از نظر فرم و چه از نظر تکنیک ساخت , در این شهر تولید می شد . اشکالی همچون ستاره های هشت گوش(تصویر۳) و شش گوش , چلیپا و شش ضلعی برای شکیل نمودن از اره های درون ساختمان ها با یکدیگر ترکیب می شدند. 

 
(تصویر ۳-کاشی هشت گوش ستاره چلیپا)

از کاشی های لوچه مانند در فرمهای مربع با مستطیل شکل و به صورت حاشیه و کتیبه در قسمت بالایی قاب از اره ها استفاده می شد . قالب ریزی برخی از کاشی ها به صورت برجسته انجام می شد در حالی که برخی دیگر مسطح بوده و تنها با رنگ تزیین می شدند. در این دوران از سه تکنیک لعاب تک رنگ , رنگ آمیزی مینایی بر روی لعاب و رنگ آمیزی زرین فام (تصویر۴)بر روی لعاب استفاده می شد .
 
(تصویر ۴-کاشی زرین فام)
تکنیک استفاده از لعاب تک رنگ , ادامه کاربرد سنتهای پیشین بود اما در دوران حکومت سلجوقیان , بر گستره لعابهای رنگ شده , رنگهای کرم , آبی فیروزه ای و آبی لاجوردی – کبالتی نیز افزوده گشت .
ابوالقاسم عبدالله بن محمدبن علی بن ابی طاهر , اهل کاشان , واژه هفت رنگ(تصویر ۵) را به تکنیک رنگ آمیزی با مینا بر روی لعاب اطلاق کرد . این تکنیک دوره بسیار کوتاهی بین اواسط قرن ششم تا اوایل قرن هفتم هجری از رواجی بسیار چشمگیر برخوردار بود .
 
(تصویر۵-کاشی هفت رنگ خشتی)
لعاب زرین فام که ابوالقاسم آن را دو آتشه می خواند , رایج ترین و معروف ترین تکنیک در تزئینات کاشی بود . این تکنیک ابتدا در قرن دوم هجری در مصر برای تزیین شیشه مورد استفاده قرار می گرفت.
مراحل کار به این شرح بود ه که پس از به کار گیری لعاب سفید بر روی بدنه کاشی و پخت آن , کاشی بارنگدانه های حاوی مس و نقره  رنگ آمیزی می شده  و مجددا در کوره حرارت می دیده و در نهایت به صورت شیء درخشان فلز گونه ای در می آمده است . با توجه به مطالعات پیکره شناسی که بر روی نخستین کاشیهای معروف به زرین فام انجام گرفته و نیز از آنجایی که در این نوع کاشیها بیشتر طرح های پیکره ای استفاده می شده تا الگوهای گیاهی , می توان گفت این نوع از کاشی ها به ساختمانهای غیر مذهبی تعلق داشته اند . 
ویرانی حاصل از تهاجم اقوام مغول در اواسط قرن هفتم هجری , تنها مدت کوتاهی بر روند تولید کاشی تاثیر گذاشت و در واقع هیچ نوع کاشی از حدود سالهای ۶۵۴ – ۶۴۲ ه . ق بر جای نمانده است . پس از این سالها , حکام ایلخانی اقدام به ایجاد بناهای یاد بود کرده و به مرمت نمونه های پیشین پرداختند . نتیجه چنین اقداماتی , احیای صنعت کاشی سازی بود . در این دوران , تکنیک کینایی از بین رفت و گونه دیگری از تزیین سفالکه بعدها عنوان لاجوردینه را به خود گرفت , جانشین آن شد . در این تکنیک , قطعات قالب ریزی شدهبا رنگهای سفید , لاجوردی در موارد نادری فیروزه ای , لعاب داده می شدندو پس از اضافه شدن رنگهای قرمز , سیاه یا قهوه ای بر روی لعاب , برای باردوم در کوره قرار داده می شدند. در اوایل دوره ایلخانی , تکنیک زرین فام بر روی لعاب بدون هیچ رنگ افزوده ای به کار برده می شد , لکن در ربع پایانی قرن هفتم , رنگهای لاجوردی و فیروزه ای به میزان اندکی مورد استفاده قرار گرفتند .
  • بازدید : 55 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۸صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در زمانی که ساکنان حجاز واطراف آن به خاطر موقعیت جغرافیایی خود از قافله ی تمدن عرب واپس مانده بودند و به چادرنشینی روزگار می گذراندند محمد (ص) به پیامبری مبعوث گردید و عربی که گمراه عبادت بت ها بود به سوی پرستش خدای یگانه هدایت شد. اندیشه های نهفته و فکرهای بکری که در سرما بود با راهنمایی های حضرت محمد به راه صحیح ایمان به خدای لایزال افتاد و اعتقادی که این مردم نسبت به اسلام پیدا کردند به اتکا درک روز افزون فلسفه ی اسلامی آنان را بر پهنه های گسترده تری از جهان چیره ساخت
مسلمانان چون به دیگر ممالک سفر کردند و با پرستشگاه های یونانیان و رومیان و کلیساها و کاخ های دیگر کشورها رو به رو شدند و آنها را در کمال تزئین مشاهده کردند به دگرگون ساختن محیط زیست خود راغب شدند. نقل و انتقالات ونیازهای زمانی سبب گردید که به صنعت و هنر روآورند و نکته ها بیاموزند تا زیباسازی خانه های خود را برابر با پیشرفت های زمان و اعتقادات خود همراه کنند. 
همانطور که می دانیم مساجد اولیه شامل قطعه زمینی به شکل مربع یا مربع مستطیل بود که اطراف آن را محصور کرده و حوضی برای وضو گرفتن در میان آن ساخته و سقفی از بوریا یا دیگر مصالح ساختمانی بربالای آن قرار داده بودند که آنان را از گزند بادهای محلی و باران های موسمی مصون دارد. این تقلیدی بود از آتشکده ی ساسانیان و نمونه هایی از این گونه مساجد هنوز در بعضی از شهرها دیده می شود. از جمله فی المثل مسجد مصلی در تخت فولاد اصفهان یا مسجدی در سامرا و غیراینها. 
اعراب در دوران پیش از اسلام اصولا اشتیاقی به جذب صنعت و هنر و پرداختن به پیشه های مربوط به اینها نداشتند. گسترش اسلام آنان را وادار کرد که با دیگر ملل دنیا رفت و آمد برقرار کنند و با صنعتگران و هنرمندان ایران ، مصر، یونان ، سوریه ، ایتالیا و دیگر کشورهایی که سنن گوناگون و سابقه ی دیرینه ی صنعتی و هنری داشتند آشنا گردند. 
در زمان پیغمبر مسجدی بسیار ساده در محل مسجد النبی کنونی برپاشده بود و از این محل بود که حضرت محمد ندای الهی را به گوش مردم می رساند. 
این سادگی مسجد تا زمانی ادامه یافت که خلافت به امویان رسید و مقر خلافت از مدینه به دمشق انتقال یافت. با اینکه قمار می گساری و استفاده از البسه ی فاخر و ادوات موسیقی و دیگر اسباب لهو و لعب بر مسلمانان حرام شده بود خلفای لذت جوی اموی دستورهای دین را نادیده گرفتند و کاخ هایی بس مجلل ساختند و لباس هایی از ابریشم پوشیدند و شاعران و خوانندگانی هنرمند را به دور خود جمع کردند. 
بدین سان در این زمان یک سلسله فعالیت ساختمانی آغاز شد که تزئین درونی و بیرونی بنا را شامل گردید.
اعراب در سال ۲۶ هجری در زمان خلافت عمر بر اصفهان چیره شدند. این شهر در آن عصر کانون مسلمانان ایران بود و تا سیصد سال زیر نفوذ خلفا باقی ماند به طوری که تاریخش با تاریخ بغداد توام گردید. 
اسلام به سرعت در ایران پیشرفت می کرد. گسترش اعتقاد مردم نسبت به خدای یکتا و پیغمبر او محمد (ص) و دستورات دین مبین اسلام سبب توسعه ی هر چه بیشتر بناهای مذهبی می شد. مراکز مذهبی یی که از دوره ی ساسانیان باقی مانده بودند به مساجدی تبدیل می شدند که معماری شان با معماری ساسانی هماهنگ بود . ذوق معماران ایرانی آن چنان به تکامل زیبایی شناسی بنای مسجد آغاز کرد که ابتدا مسجد به یک ایوانی و در اندک زمانی به چهار ایوانی تبدیل گشت و گسترش روز افزون معماری ایران به نقاط نفوذ پذیر اسلام کشیده شد. 
صنعتگران و هنرمندان مسلمان در طی سفرهای خود از کشورهای مختلف نکته ها آموختند و با دستمایه ی خویش در آمیختند به طوری که متدرجا هنری پرتوان پدیدار شد که امروز بدان هنر اسلامی اطلاق می شود.
در سال ۳۱۶ هجری مرداویج برای تصرف اصفهان لشکر کشید و بین سپاهیان وی لشکریان مظفر بن یاقوت که خلیفه یی مقتدر و حاکم اصفهان بود جنگی در گرفت. دراین جنگ مرداویج غالب آمد و بر اصفهان تسلط یافت. 
مرداویج که می خواست دین عرب را از اصفهان ریشه کن کند به مدت یکسال مردم اصفهان را زیر فشار قرار داد. در سال ۳۲۳ هجری دستور داد در کنار زاینده رود جشنی برپا دارند و از بالای کوه صفه تا دامنه ی آن که نزدیک زاینده رود است چراغانی کنند و مشعل های آلوده به نفت به پای مرغان ببندند و آنها را به پرواز درآورند… در تدارک این چنین جشنی بودند که ترکان غلام مرداویج را فریب دادند و سلطان را درحمام بکشتند . حسن بن عمید وزیر مرداویج جنازه ی وی را به ری فرستاد که در همین شهر به خاک سپرده شد. 
در پی تحولات بسیاری که باز گفتشان از مقوله ی ما خارج است فرقه ی اسماعیلیه از زمان مسعود تا سال ۶۰۰ هجری در اصفهان باقی ماند و قدرتی روزافزون کسب کرد به طوری که سلاطین سلجوقی از مزاحمت های پی در پی آنها آسوده نبودند. در سال ۴۳۸ هجری طغرل بیک موسس سلسله ی سلجوقیان سپاه خود را گردهم آورد و پس از جنگی سخت با ابومنصور شهر اصفهان را به محاصره درآورد. دیری نگذشت که عرصه بر مردم شهر اصفهان تنگ گردید و ابومنصور که وضع را چنین دید به آشتی کنار آمد و قرار شد که سالیانه خرابی به طغرل تادیه کند.
لیکن بین ابومنصور و طغرل هرگز صفایی پیش نیامد. تا آنکه در محرم سال ۴۴۲ اصفهان دیگر باره به محاصره ی طغرل گرفتار شد و این محاصره در حدود یک سال طول کشید. کار بر مردم شهر آنچنان مشکل شد که مسجد جامع اصفهان را ویران کردند تا از چوب هایی که در بنای آن به کار رفته بود استفاه کنند.
شهر سرانجام در مقابل طغرل تسلیم شد و فرمانروای سلجوقی اصفهان را به پایتختی برگزید. پس از مدتی تمام مهمات را از شهر ری به اصفهان نقل مکان داد و بنای خوشرفتاری با مردم را نهاد.
ملکشاه در آبادانی اصفهان کوشید . در عصر فرمانروایی او مرزبان ابن حسن فیروز به سال ۴۸۱ گنبد مسجد جامع و خواجه نظام الملک مدرسه ی صدریه ی اصفهان را برای طالبان علم بنا کرد. خواجه نظام الملک همچنین خانقاهی ساخت و امیر محمد را که از علویان فاضل وصوفی بود به خادمی آن منصوب کرد. ملکشاه در مال شوال سال ۴۸۵ هجری در دارالسلام بغداد وفات یافت و کالبد او را به اصفهان انتقال دادند. 
بعد از وفات ملکشاه و زد و خوردهایی که بین پسران او در گرفت آخرالامر سلطان محمد ملکشاه به پادشاهی رسید. در چهارم ذی حجه ی سال ۵۱۱ هجری سلطان محمد درگذشت . پس از او سلطان محمود پسر سلطان محمد عازم اصفهان شد و سلطنت را به دست گرفت. در این سال در مسجد جامع اصفهان حریقی رخ داد که در طی آن قسمتی از مسجد از بین رفت و قسمتی دیگر آسیب دید. 
اگر چه مسجد جامع اصفهان از کهنترین مساجد است که قدمت آن را می توان در حدود ۱۲۵۰ سال تخمین زد لیکن بنای آن چندین بار خراب و بازسازی شده و قبل از این ۱۲۵۰ سال نیز بنا به روایاتی عبادتگاه و آتشکده ی زمان ساسانیان بوده است. قدیمی ترین تاریخی که در این مسجد یافت شده ۴۸۵-۴۶۵ هجری قمری است که در گنبد قبله دیده می شود.
شاردن تاریخ نویس فرانسوی الاصل بر اساس کتیبه هایی که ترجمه کرده است نتیجه می گیرد که این بنا در ابتدا کوچک بوده و به امرالمنصور خلیفه ی عباسی در ۷۵۵ میلادی ساخته شده و بعدها توسعه یافته است.
محمد مهدی در کتاب خود (اصفهان) می نویسد : آنچه معروف است و کتیبه ی آن گواهی می دهد این مسجد را سلطان ملکشاه بن آلب ارسلان به سرکاری خواجه نظام الملک طوسی بنا نمود و شبستان آن  که از بناهای معروف و بسیار محکم و قابل تعریف و ذکر است بنام آن وزیر بی نظیر مشهور است.
یاقوت در سفرنامه خود می نویسد این مسجد قسمت قدیمی تری داشته که در زمان محاصره اصفهان به دست طغرل بیک خراب شده است این مسجد کتابخانه بزرگی داشت که فهرست کتب آن سه مجلد بزرگ می شد این کتابخانه در سال ۵۱۵ هجری در زمان سلطان محمود بن ملک شاه در طی حریق دیگری که در این مسجد اتفاق افتاد شبانه به آتش کشیده شد . 
مافروخی می نویسد : خطیب بن مسلم مسجد جامع را وسعت داد و در زمان مقتدر بالله احمد بن مسرور به سال ۳۰۷ بر بنای آن افزود در اوایل قرن چهارم ابوعلی بن مسلم ملحقاتی بدان اضافه کرد و عمر بن عبدالعزیز عجلی والی اصفهان در مجاورت مسجد جامع در سمت شرق مسجدی که هنوز هم به نام مسجد عمر بن عبدالعزیز مشهور است بنا کرد نا گفته نماند که محمد مهدی در کتاب خود می نویسد که انتساب بنای این مسجد به عمربن عبدالعزیز به ماخذی مستند نیست . 
اشرف افغان این صفه را تعمیر کرد  و محل نماز سنیان قرار داد تا در موقع نماز از شیعیان جدا باشند در پیرامون این مسجد کتیبه ای بود که بر آن اسامی خلفای ثلاث خوانده می شد و چون عمر نزد شیعیان اجل خلفاست آن صفه به نام او مشهور گردید. 
معماران و هنر دوستان دوره صفویه این کتیبه را که با کاشی خوب ساخته شده بود حفظ کردند در نقل است که بعدا اشرف افغان و سپاهیان وی خرابش کردند . 
در دوره حکومت عباسیان که با پشتیبانی ایرانیان به خلافت رسیدند و یکی از درخشانترین دوره های حکومت اسلام را به وجود آوردند هنر موقعیت خود را حفظ کرد به اعتبار سیاست عباسیان ونفوذی که ایرانیان در دربار آنان داشتند معماری ایران که زبانرد جهانیان شده بود در کشورهای غربی جای پیدا کرد. و تا زمان هارون الرشید که خلافت عباسیان در هم کوشیده و به نفوذ ایرانیان خاتمه داده شد ادامه یافت. 
در تاریخ ۲۰۵ هجری طاهر ذوالیمینین در خراسان حکومتی مستقل ایجاد کرد و سلسله طاهریان را بنیان نهاد از اینرو می توان قرن سوم هجری را سرفصل تجدید استقلال ایرانیان شمرد این استقلال به تدریج قوت گرفت و دوره هایی چون صفاریان ،سامانیان ،آل بویه و غزنویان را پشت سر گذاشت و دست اعراب را به طور کلی از ایران کوتاه کرد ولی به واسطه انتشار و گسترش دین مبین اسلام نفوذ عرب در روح ایرانی به جا ماند و ایرانیان تعلیمات عرب را برابر ذوق خود پذیرفتند و تمدن و اندیشه خود را در روح او جای دادند بنابراین هنر اسلامی در آغاز پیدایش از ویژگی های هنری و معماری خاص ایرانیان برخوردار گردید. 
یکی از آن ویژگی ها هنر کاشی سازی بود که در تزئینات مساجد ،مدارس ،مقابر و اماکن متبرکه و کاخ های با عظمت دوره های مختلف به کار برده شد ایرانیان تا پیش از رواج کاشی کاری بناهای خود را با نقاشی و رنگ تزئین می کردند . این نقاشی و رنگ از گل و بته منظره و از این قبیل موضوعات تجاوز نمی کرد نقاشی روی دیوار تا حدود قرن چهارم ادامه یافت اما دراین اوان رفته رفته کاشی کاری جای آنرا گرفت و نقش مهمی در معماری ایران پیدا کرد کاشی هایی که تا سده های چهارم و پنجم هجری به کار می رفتند از نوع قلیایی بودند و کاربرد آنها به تزئین داخل و خارج ابنیه تعمیم یافت و سرآغاز کاشی کاری ایرانی گردید. 
استفاده از کاشی اول در کتیبه ها شروع شد چرا که بلندترین نقطه ساختمان کتیبه اطراف باغ است که به کمال در معرض دید قرار دارد در مواردی نیز برای آنکه آیات و کلمات زینت بخش کتیبه ها خوانا تر و مرئی تر گردند در آنها از کاشی های با ضخامت بیشتر استفاده شد. نخستین کتیبه ای که در تزئین آن کاشی به کار رفت متحملا کتیبه مناره مسجد سین در نزدیکی اصفهان است که تاریخ ساختمان آن در حدود ۵۰۰ هجری است از آن پس طولی نکشید که کاشی نقش مهمی در معماری ایران ایفا کرد .
در دوره سلجوقیان که مرزهای ایران وسیع تر از گذشته شده بود مناطقی چون عربستان ماوراءالنهر، سوریه و دیگر کشورهایی زیر پوشش آن بودند. سلجوقیان از قبایل ترکمن بودن و از دشت های قرقیزستان به بخارا و بعد به ایران حمله ور شدند و حکومتی جهانی به وجود آورند که منطقه آسیا را در بر می گرفت و گاهی تا حد منطقه اروپا پیش می رفت. سلسله ایلخانان بوسیله هلاکوخان که از نوادگان سلجوقیان بود و حکم قتل آخرین خلیفه عباسی را در بغداد صادر کرد تاسیس گردید. 
در قرن چهارم یعنی هنگامی که طغرل بیک موفق شد به سلطنت برسد آسیای صغیر به زودی زیر سلطه او قرار گرفت درطی قرن ششم سرزمین های تحت حکومت طغرل بیک به دولتهای کوچکی تقسیم شد در بعضی قسمت ها خاندان سلجوقی و بعضی فرماندهانی مانند اتابکان به حکومت رسیدند و سلسله های تازه ای بنیان نهادند که با حمله مغول در قرن هفتم برچیده شدند .
 با اینکه هنر در بین ترکان سلجوقی رایج نبود ولی با دادن سفارش هایی به تشویق هنرمندان کوشش می شد سلجوقیان از طرفداران مذهب سنی بودند با روی کار آمدن آنها علاوه بر مسجد سازی ساختن مقابر و اماکن متبر که به عنوان مهمترین بناهای مذهبی اهمیت پیدا کرد.
 معماری سلجوقی به طور پراکنده در نقاط مختلف خاورمیانه دیده می شود. که می توان از چند بنای آن نام برد از جمله بنای گنبد قابوس در گرگان مقبره مومنه خاتون  در نخجوان برج طغرل در شهر ری مقبره سلطان سنجر در مرو و برج رادکان در مشهد . 
سلجوقیان در راه مقابله با سایر دانشگاه ها به ساختن مدرسه هایی جهت فراگیری علوم دینی دست زدند در آن دوره دانشمندانی چون خواجه نظام الملک حسن صباح و حکیم عمر خیام می زیستند از این رو به علم هنر توجه خاصی مبذول می شد  بطوریکه موجی از هنر سراسر منطقه را فرا گرفت .
کاشی کاری از هنرهای همین دوره به شمار می رود که در طی آن تکامل بسیار یافت نقاشی روی کاشی یا سفال به سبک های گوناگون ارائه شد و با روح و سنن ایرانی پیوند و هماهنگی پیدا کرد . 
در حفاری های تخته سلیمان که در ۵۰ کیلومتری شمال تکاب واقع است و در حدود سده ششم هجری بدست جانشینان هلاکو ساخته شده بود انواعی از کاشی یافت شد که دنباله سبک کاشی های دوره سلجوقی است اینها از قطعات ستاره ای شکل و سلیبی شکل که بنام چهارسلی معروف است تشکیل شده اند و همراه با نقوش گیاهان و جانورانی که به رنگ های فیروزه ای ،لاجوردی و سفید در حاشیه بعضی از آنها به شکل شمسه ترسیم شده اند اشعار فارسی و تاریخ اجرای کار خوانده می شود. کاشی های دوره سلجوقیان و بعد از آن به ضخامت زیاد ساخته می شد.
یکی از کسانی که در ساختن ابنیه و تشویق هنرمندان سهم بسزا داشت خواجه نظام الملک وزیر عصر سلجوقی بود که با پشتیبانی عمر خیام مدارس بسیاری در طوس ،بغداد و نیشابور ساخت و دیگر بزرگان نیز به تبعیت از او مدارس متعددی در نقاط مختلف بنا کردند و به راه مذهب و فراگیری علم وقف داشتند در ساختمانهایی که جنبه مذهبی داشتند در محوری که رو به سوی مکه قرار می گرفت محراب ساختند تا مسلمین به طرف قبله نماز گذارند. 
  • بازدید : 80 views
  • بدون نظر
این فایل در ۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

کاشیکاری یکی از روشهای دلپذیر تزئین معماری در تمام سرزمینهای اسلامی است. تحول و توسعه کاشی ها از عناصر خارجی کوچک رنگی در نماهای آجری آغاز و به پوشش کامل بنا در آثار تاریخی قرون هشتم و نهم هجری انجامید. در سرزمینهای غرب جهان اسلام که بناها اساسا سنگی بود، کاشی های درخشان رنگارنگ بر روی دیوارهای سنگی خاکستری ساختمانهای قرن دهم و یازدهم ترکیه، تأثیری کاملا متفاوت اما همگون و پر احساس ایجاد می کردند. 
جز مهم کاشی، لعاب است. لعاب سطحی شیشه مانند است که دو عملکرد دارد: تزیینی و کاربردی. کاشی های لعاب دار نه تنها باعث غنای سطح معماری مزین به کاشی می شوند بلکه به عنوان عایق دیوارهای ساختمان در برابر رطوبت و آب، عمل می کنند. 
تا دو قرن پس از ظهور اسلام در منطقه بین النهرین شاهدی بر رواج صنعت کاشیکاری نداریم و تنها در این زمان یعنی اواسط قرن سوم هجری، هنر کاشیکاری احیا شده و رونقی مجدد یافت. در حفاری های شهر سامرا، پایتخت عباسیان، بین سالهای ۸۳۶ تا ۸۸۳ میلادی بخشی از یک کاشی چهارگوش چندرنگ لعابدار که طرحی از یک پرنده را در بر داشته به دست آمده است. از جمله کاشی هایی که توسط سفالگران شهر سامرا تولید و به کشور تونس صادر می شد، می توان به تعداد صد و پنجاه کاشی چهارگوش چند رنگ و لعابدار اشاره کرد که هنوز در اطراف بالاترین قسمت محراب مسجد جامع قیروان قابل مشاهده اند. احتمالا بغداد، بصره و کوفه مراکز تولید محصولات سفالی در دوران عباسی بوده اند. صنعت سفالگری عراق در دهه پایانی قرن سوم هجری رو به افول گذاشت و تقلید از تولیدات وابسته به پایتخت در بخش های زیادی از امپراتوری اسلامی مانند راقه در سوریه شمالی و نیشابور در شرق ایران ادامه یافت. در همین دوران، یک مرکز مهم ساخت کاشی های لعابی در زمان خلفای فاطمی در فسطاط مصر تأسیس گردید. 
نخستین نشانه های کاشیکاری بر سطوح معماری، به حدود سال ۴۵۰ ه.ق باز می گردد که نمونه ای از آن بر مناره مسجد جامع دمشق به چشم می خورد. سطح این مناره با تزئینات هندسی و استفاده از تکنیک آجرکاری پوشش یافته، ولی محدوده کتیبه ای آن با استفاده از کاشیهای فیروزه ای لعابدار تزئین گردیده است. 
شبستان گنبد دار مسجد جامع قزوین( ۵۰۹ ه.ق) شامل حاشیه ای تزئینی از کاشیهای فیروزه ای رنگ کوچک می باشد و از نخستین موارد شناخته شده ای است که استفاده از کاشی در تزئینات داخلی بنا را در ایران اسلامی به نمایش می گذارد. در قرن ششم هجری، کاشیهایی یا لعابهای فیروزه ای و لاجوردی با محبوبیتی روزافزون رو به رو گردیده و به صورت گسترده در کنار آجرهای بدون لعاب به کار گرفته شدند. 
تا اوایل قرن هفتم هجری، ماده مورد استفاده برای ساخت کاشی ها گل بود اما در قرن ششم هجری، یک ماده دست ساز که به عنوان خمیر سنگ یا خمیر چینی مشهور است، معمول گردید و در مصر و سوریه و ایران مورد استفاده قرار گرفت. 
در دوره حکومت سلجوقیان و در دوره ای پیش از آغاز قرن هفتم هجری، تولید کاشی توسعه خیره کننده ای یافت. مرکز اصلی تولید، شهر کاشان بود. تعداد بسیار زیادی از گونه های مختلف کاشی چه از نظر فرم و چه از نظر تکنیک ساخت، در این شهر تولید می شد. اشکالی همچون ستاره های هشت گوش و شش گوش، چلیپا وشش ضلعی برای شکیل نمودن ازاره های درون ساختمانها با یکدیگر ترکیب می شدند. از کاشیهای لوحه مانند در فرمهای مربع یا مستطیل شکل و به صورت حاشیه و کتیبه در قسمت بالایی قاب ازاره ها استفاده می شد. قالبریزی برخی از کاشی ها به صورت برجسته انجام می شد در حالی که برخی دیگر مسطح بوده و تنها با رنگ تزئین می شدند. در این دوران از سه تکنیک لعاب تک رنگ، رنگ آمیزی مینائی بر روی لعاب و رنگ آمیزی زرین فام بر روی لعاب استفاده می شد. 
تکنیک استفاده از لعاب تک رنگ، ادامه کاربرد سنتهای پیشین بود اما در دوران حکومت سلجوقیان، بر گستره لعابهای رنگ شده، رنگهای کرم، آبی فیروزه ای و آبی لاجوردی-کبالتی- نیز افزوده گشت. 
ابوالقاسم عبد الله بن محمد بن علی بن ابی طاهر، مورخ دربار ایلخانیان و یکی از نوادگان خانواده مشهور سفالگر اهل کاشان به نام ابوطاهر، توضیحاتی را در خصوص برخی روشهای تولید کاشی، نگاشته است. وی واژه هفت رنگ را به تکنیک رنگ آمیزی با مینا بر روی لعاب اطلاق کرد. این تکنیک در دوره بسیار کوتاهی بین اواسط قرن ششم تا اوایل قرن هفتم هجری از رواجی بسیار چسمگیر برخوردار بود. 

 کاشی های هشت پر ستاره ای و چلیپا – قرن هفتم هجری – امامزاده جعفر دامغان 
 کاشی زرین فام – قرن پنجم هجری – کاشان
لعاب زرین فام که ابوالقاسم آن را دو آتشه می خواند، رایج ترین و معروف ترین تکنیک در تزئینات کاشی بود. این تکنیک ابتدا در قرن دوم هجری در مصر برای تزیین شیشه مورد استفاده قرار می گرفت. مراحل کار به این شرح بوده که پس از به کار گیری لعاب سفید بر روی بدنه کاشی و پخت آن، کاشی با رنگدانه های حاوی مس و نقره رنگ آمیزی می شده و مجددا در کوره حرارت می دیده و در نهایت به صورت شیء درخشان فلزگونه ای در می آمده است. با توجه به مطالعات پیکره شناسی که بر روی نخستین کاشیهای معروف به زرین فام انجام گرفته و نیز از آنجایی که در این نوع از کاشی ها بیشتر طرح های پیکره ای استفاده می شده تا الگوهای گیاهی، می توان گفت این نوع از کاشی ها به ساختمانهای غیر مذهبی تعلق داشته اند. 
ویرانی حاصل از تهاجم اقوام مغول در اواسط قرن هفتم هجری، تنها مدت کوتاهی بر روند تولید کاشی تأثیر گذاشت و در واقع هیچ نوع کاشی از حدود سالهای ۶۵۴-۶۴۲ ه.ق بر جای نمانده است. پس از این سال ها، حکام ایلخانی اقدام به ایجاد بناهای یادبود کرده و به مرمت نمونه های پیشین پرداختند. نتیجه چنین اقداماتی، احیای صنعت کاشی سازی بود. در این دوران، تکنیک مینایی از بین رفت و گونه دیگری از تزئین سفال که بعدها عنوان لاجوردینه را به خود گرفت، جانشین آن شد. در این تکنیک، قطعات قالب ریزی شده با رنگهای سفید، لاجوردی و در موارد نادری فیروزه ای، لعاب داده می شدند و پس از اضافه شدن رنگهای قرمز، سیاه یا قهوه ای بر روی لعاب، برای بار دوم در کوره قرار داده می شدند. 
در اوایل دوره ایلخانی، تکنیک زرین فام بر روی لعاب بدون هیچ رنگ افزوده ای به کار برده می شد، لکن در ربع پایانی قرن هفتم، رنگهای لاجوردی و فیروزه ای به میزان اندکی مورد استفاده قرار گرفتند. 
با نزدیک شدن به قرن هشتم هجری، آبی لاجوردی از رواج و محبوبیت بیشتری برخوردار شد و سرانجام تکنیک نقاشی زیر لعاب با استفاده از رنگهای آبی لاجوردی و اندک مایه ای از رنگهای قرمز و سیاه، جایگزین نقاشی زرین فام شد که کاشی های تولید شده با چنین تکنیکی معمولا با نام کاشی های سلطان آباد شناخته می شوند. این تکنیک تا اواسط قرن هشتم مورد استفاده قرار می گرفت و پس از آن منسوخ شد. 
با رو به زوال نهادن حاکمیت ایلخانیان در اواسط قرن هشتم، عصر طلایی تولید کاشی پایان یافت. کاشی های معرق-موزائیکی- تک رنگ و نه چندان نفیس در رنگهایی متفاوت جانشین قابهای عظیم زرین فام و کتیبه ها شدند. 
این تکنیک برای نخستین بار در آغاز قرن هفتم هجری در آناتولی اقتباس شده و یک قرن بعد در ایران و آسیای مرکزی پدیدار شده است. این نوع از کاشی ها برای ایجاد طرحی پیچیده در کنار یکدیگر چیده می شده و از آنها برای تزئین محراب ها استفاده می شد. شیوه کار به این صورت بوده است که سفالهای لعاب داده شده را بر مبنای طرح اصلی می بریدند و سپس با در کنار هم قرار دادن آنها، طرح اصلی را می ساختند. در دوره ایلخانیان برای نخستین بار این تکنیک مورد استفاده قرار گرفت؛ مانند آنچه که در مقبره امام زاده جعفر اصفهان (۷۲۶ ه.ق) به چشم می خورد؛ اما کاربرد وسیع آن در دوره میانی قرن نهم هجری رواج پیدا کرد. طیف وسیع و پیشرفته ای از کاشی های معرق بر روی تعدادی از بناهای مهم یادبود این دوران دیده می شوند که به عنوان نمونه می توان به مسجد گوهرشاد در مشهد، مدرسه آلغ بیک در سمرقند و مدرسه خرگرد اشاره کرد. 
 کاشی معرق – پنجره مشبک کاری مسجد شیخ لطف الله اصفهان

با توجه به وقت گیر بودن نصب کاشی های معرق، در اواخر قرن نهم هجری تکنیک ارزان تر و سریع تری با نام هفت رنگ، جایگزین آن شد. این تکنیک، ترکیب رنگهای مختلف و متعددی را بر روی کاشی ممکن ساخته بود. همچنین در چنین شیوه ای، رنگ ها مجزا بوده و درون مرزهای یکدیگر نفوذ نمی کردند؛ زیرا توسط خطوط رنگینی مرکب از منگنز و روغن دنبه از یکدیگر جدا می شدند. در بسیاری از بنا های تیموریان شاهر رواج مجدد کاشی کاری به شیوه هفت رنگ هستیم که به عنوان نمونه، می توان از مدرسه غیاثیه خردگرد که در سال ۸۴۶ ه.ق تکمیل شده یاد کرد. 

 کاشی هفت رنگ – قرن هشتم هجری – ایران 
 کاشی هفت رنگ – قرن دهم هجری – ترکیه
مساجد و مدارس صفویه به طور کلی با پوششی از کاشی ها در درون و بیرون بنا تزیین شده اند. در حالیکه کاربرد کاشی های معرق تداوم می یافت، شاه عباس که برای دیدن بناهای مذهبی کامل نشده اش بی تاب بود، استفاده بیشتر از تکنیک سریع کاشی هفت رنگ را تقویت کرد. 
در عصر صفویه، کاشی هفت رنگ در قصرهای اصفهان به نحوی گسترده مورد استفاده قرار گرفت و نصب کاشی های چهارگوش درون قابهای بزرگ، منظره هایی بدیع همراه با عناصر پیکره ای و شخصیتهای مختلف، به وجود آورد.
در قرن دوازدهم هجری، با روی کار آمدن زندیه عمارت سازی در اندازه های جاه طلبانه به ویژه در شیراز، پایتخت زندیان، از سر گرفته شد و به همین دلیل، جنبش جدیدی در صنعت کاشی سازی پدید آمد. در این عصر، تصاویر کاشی ها با نوعی رنگ جدید صورتی که در دوران حکمرانی قاجار نیز استفاده می شده، نقاشی می شوند. 
صنعت کاشی سازی اسلامی در دوره هایی از پورسلین-ظرف چینی وارداتی از دوران تانگ و سونگ- تأثیر پذیرفته است. حاصل این تأثیرات، ساخت کاشی هایی با لعاب سفید و طرح های آبی است. اقتباس هنرمندان اسلامی از چینی های آبی-سفید قابل ملاحظه است. در اواسط قرن نهم هجری، نقشمایه های چینی کاملا در نقشمایه های دوران اسلامی جذب شده و حاصل آن، پدیدار شدن یک سبک اسلامی-چینی دو رگه دلپذیر و قابل قبول بود. 
هنر کاشی کاری ترکیه تا حد زیادی تحت تأثیر سنتهای ایرانی قرار داشت. در قرن نهم هجری (تا سال ۸۷۵ ه.ق) هنرمندان تبریزی با انگیزه اشتغال به فعالیت در ترکیه می پرداختند. 

 کاشی ایزنیک – قرن پنجم هجری – ترکیه
در قرن دهم هجری، ایزنیک مرکز تولید ظروف سفالی و کاشی در ترکیه محسوب می شد. یک رنگ قرمز درخشان جدید و یک دوغاب غنی شده از آهن به صورت ضخیم غیر قابل نفوذ به زیر لعاب، به کار گرفته می شده که از ویژگی های کاشی ایزنیک به شمار می آمد. یک سبک برگدار زیبا با طراحی های واقعی از گل های لاله، سنبل و میخک نیز بر روی کاشی ها، منسوجات، جلدسازی و سایر هنرهای ترکیه قرن دهم مورد استفاده قرار گرفتند اما پس از قرن یازدهم هجری، کیفیت کاشی ایزنیکی رو به افول گذاشت و از این دوران به بعد، ساخت کاشی در شهر کوتاهایا در مرز فلات آناتولی ادامه یافت. 
ساخت کاشی در سوریه نیز صورت می گرفته است. سفالگران دمشقی در قرن نهم هجری کاشی های سفید-آبی تولید می کردند اما یک قرن بعد طرح کاشی های سوریه ای بازتاب کاشی های ایزنیک بود. کاشی های سوریه در رنگ های سبز روشن، فیروزه ای و ارغوانی تیره خاصی در زیر لعاب نقاشی شده اند. بهترین دوره برای کاشی سازان دمشق، قرن دهم هجری است. پس از آن، گرچه تولید کاشی تا قرن سیزدهم ادامه یافت اما کیفیت آن کاهش یافت و طرح های کاشی های سوریه یک دست شد.

کاشی کاری سلطانیه کیمیاگری رنگ ها
گنبد سلطانیه یکی از برجسته ترین کاشی کاری های دوره ایلخانی را به نمایش می گذارد. در این گنبد . بالاترین سطح هنر های تزئینات وابسته به معماری دیده می شود 

تهران_ ۲۷ تير ماه ۱۳۸۴_ میراث خبر
گروه هنر آزاده شهمير نوري: «گنبد سلطانیه یکی از برجسته ترین کاشی کاری های دوره ایلخانی را به نمایش می گذارد. این گنبد بنای خاصی بود و برای یک شاهزاده ساخته شد. بالاترین سطح هنر های تزئینات وابسته به معماری در آن دیده می شود.» 
ساعد کاشانی مسئول مرمت گنبد سلطانیه است و از سال ۷۸ تا امروز در این بنای تاریخی کار می کند. او سلطانیه را از ابداعات معماری دوره ایلخانی می داند : «پادشاهان دوره ایلخانی با ساختن بناها و ساختمان هایی که در آنها تزیئنات معماری زیبایی به کار می بردند قدرت و شکوه خود را به نمایش درمی آوردند. در کاشی کاری های این بنای تاریخی سبک های معقلی، معرق، زرین فام به کار رفته است که هر کدام ساختار و ویژگی های متفاوتی دارد. رنگ کاشی ها عموما فیروزه ای و لاجورديست که در این دوره بیش از هر رنگ دیگری به کار رفته است. اما نکته ای که آن را با آثار دیگر متمایز می کند ترکیب این دو رنگ با رنگ بادمجانی و سفید است. در دوران ساخت این بنا هنوز فرمول مشخصی برای ساخت رنگ سفید پیدا نشده بود. اما رنگ سفیدی که در این کاشی ها به کار رفته ، بسیار زیبا و با دوام است.»
کاشانی که در حال حاضر با تیم مرمت گر در سلطانیه به سر مي برد: «این بنا چهار بار مرمت شده است. بار اول در همان دوره ایلخانی، بار وم در دوره صفوی، زمانی که قرار بود از این بنا به عنوان حوزه علمیه استفاده شود و قرار بود طلاب در آن ساکن شوند، بار سوم در دوره پهلوی توسط ایتالیایی ها و چهارم در همین سال های اخیر. متاسفانه مرمتی که ایتالیایی ها در آخرین بار انجام داده اند، در فصل سرد زمستان و توسط گچ و خاک انجام و به همين خاطر ملات نامناسب به كار رفته به سرعت یخ زده و مقاومت خود را از دست داده است. طوری که حالا پس از مدت کوتاهی بیشتر آن کاشی ها فرو ریخته اند.»

به گفته كاشاني گروه مرمت مستقر در سلطانیه برای دسترسی به لعاب مناسب، بیش از سه هزار نمونه لعاب ساخته اندتا به فرمولاسیونی برای مرمت کاشی ها برسند. مرمت این بنا به شیوه کاملا سنتی انجام و تا حد امکان سعی شده تا از موادی که در ساخت خود بنا به کار رفته ، استفاده شود. 
کاشانی درباره مرمت کاشی های فیروزه ای می گوید: «از شواهد می توان فهمید که در همان زمان ساخت نیز هنرمندان اصرار زیادی برای استفاده از بهترین مواد و بهترین لعاب برای کاشی داشته اند. کار نشان می دهد که صنعت ساخت این بنا چیزی فراتر از تکنولوژی آن روز بوده است.در تولید به جایی رسیده بودند که کاشی ها از مقاومت و استحکام بالایی بهره مي بردند. همین امر کار ما را مشکل تر می کرد و باید برای ۷۰۰ متری که کاشی هایش ریخته از جایگزین خوبی استفاده می کردیم. از نظر هنرمندان آن دوران کاشی کاری و رسیدن به رنگ ها و فرم های زیبا نوعی کیمیاگری بوده است است. پس از اسلام هنرمندان از ساخت مجسمه ها و طلا کاری دست کشیدند و برای خلق آثار هنری به نقش ها و رنگ های زیبا در کاشی کاری رو آوردند.» 
مرمت کاشی های این بنا آخرین مراحل خود راسپری می کند و تا پایان امسال بخش بیرونی به پایان می رسد.
بناي اين گنبد كه متعلق به دوران ايلخاني و يكي از بلندترين بناهاي آرامگاهي در دوران اسلامي است. اين بنا بعد از كليساي جامع مريم مقدس در فلورانس ايتاليا و مسجد اياصوفيه استانبول سومين بناي مرتفع عظيم آجري جهان به شمار مي رود. اين گنبد تجلي گاه هنر و معماري دوران ايلخاني است كه در اواخر قرن هشتم به دستور سلطان محمد خدابنده ساخته شده است. اين بنا به علت گرايشات شيعي سلطان محمد و با هدف انتقال مقبره حضرت علي (ع) به سلطانيه ساخته شده است.
گنبد سلطانيه که در سلطانیه در نزدیکی زنجان قرار دارد، روز ۲۴ تير ماه ۱۳۸۴ در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شد


معماری اسلامی
«مناره»، به معنای جای نار و جای نور، جای روشنایی است؛ ساختمان برج مانندی است که در کنار راه و برای راهنمایی مسافران می سازند.

مناره
«مناره»، به معنای جای نار و جای نور، جای روشنایی است؛ ساختمان برج مانندی است که در کنار راه و برای راهنمایی مسافران می سازند. مناره ها یکی از عناصر اصلی در فن و هنر معماری اسلامی محسوب می شوند. الگوی اصلی مناره ها برجهای کوتاه و مربع شکل پیش از اسلام در سوریه بود که برای معابد و یا مقاصد کلیسایی ساخته می شد، ولی معماران مسلمان بر ارتفاع آن افزودند و آن را به بناهای پله دار چند طبقه ای از نوع فانوسهای دریایی رومی نزدیکتر کردند.
نخستین مناره حدود سال ۴۵ هجری، به درخواست والی عراق، «زیاد بن ابیه»، در مسجد جامع بصره برپا شد. بلافاصله پس از آن، به دستور حاکم مصر، چهار مناره به مسجد «عمرو» در «فسطاط» ملحق گردید و این در حالی است که در مصر مناره های دیگری به مساجد اضافه می شد. شاید بتوان عامل رواج ساخت مناره ها در جوامعی با جمعیت غالب غیر مسلمان را تمایل مسلمانان به ابراز و تحکیم حضور خود و نیز عاملی در گردآوری مسلمانان پراکنده از نواحی مختلف شهر – به منظور انجام فریضه نماز – دانست. 
در ایران پیش از اسلام نیز ریشه های ساخت مناره به چشم می خورد. پیش از اسلام، منار (میل) عنصر نمادین برای راهجویان بیابانها بود که در حکومت ساسانی نوعی آتشگاه نیز محسوب می شد و مسئولیت نگهداری آتش آن بر عهده موبدان بود. تزیین و منقوش و رنگین کردن مناره ها باحتمال از نیمه قرن سوم هجری به بعد مرسوم شد و آیات و احادیث نبوی در قالب تزیینات آجرکاری و گچبری و کاشیهای رنگی بر مناره ها نقش بست. 
مناره ها از چهار جزء اصلی تشکیل شده اند:
۱ – پایه: به صورت مربع، شش یا دوازده ضلعی
۲ – ساقه: به شکل استوانه یا مخروطی
۳ – سرپوش: مربع و هشت گوش که مهمترین بخش مناره است.
۴ – رأس: همان سایبان که به اشکال مختلف ساخته می شود.
در سراسر جهان اسلام مناره ها اغلب از همین اجزا تشکیل شده اند؛ اما با تأثیرپذیری از شیوه معماری ملی در هر منطقه شکلی خاص به خود گرفتند. در شمال افریقا، مناره ها حجیم و چهارگوش؛ در مصر، به صورت چند طبقه؛ در ایران و مناطق همجوار، به شکل استوانه ای لاغر و رفیع با گلدسته هایی زیبا و بی همتا؛ در ترکیه عثمانی، به گونه مدادی شکل با ردیفی از مهتابی (بالکن)ها؛ در صحرای افریقا و حتی حاشیه خلیج فارس، به شکل هرم ناقص؛ ساخته شدند. 

محراب: 
«محراب»: بالای خانه، صدر مجلس، جای ایستادن پیشنماز، نشانه قبله. محراب از نوآوری های نخستین در معماری اسلامی است که منشأ آن هنوز مورد گفتگوست. اولین محراب در سال ۲۴ هجری و دومین محراب سال ۵۳ هجری، زمان «عمرو عاص»، در «مسجد النبی» ساخته شد.
محراب مقعر در سال ۹۰ هجری وارد معماری اسلامی شد و آن زمانی بود که خلیفه زمان، «عمر بن عبدالعزیز»، بنایان قبطی مصری را به منظور بازسازی مسجد النبی به مدینه فراخواند. این بنایان طاقچه و دیوار فرو رفته ای را که در کلیساهای قبطی کار کرده بودند در دیوار قبله ایجاد کردند. به طور کلی، محراب نشانه ای برای تعیین جهت قبله است و در بناهای مختلف (مانند مساجد و مدارس و آرامگاهها) ساخته می شود. محراب از لحاظ شکلی فرورفتگیی در نماست که به صورتهای مختلف (از قبیل کادرسازی و متمایز کردن آن با رنگ و مصالح) از بخشهای دیگر نما جدا می شود؛ و چه بسا حکم زنده نگه داشتن خاطره مکانی را دارد که حضرت محمد (ص) در آنجا به امامت نماز جماعت می پرداختند. 
رسول اکرم از سال دوم هجری در مسجد «قبا» و «مدینه» محراب بخصوصی نداشتند و – به گمان قوی – تنها محلی در دیوار قبله وجود داشت که ساده بود. هر بار که دیوار قبله را خراب می کردند و یا در مسجد نبوی توسعه ای صورت می دادند، این محراب عمق بیشتری می یافت تا اینکه در زمان عثمان شکل کاملی به خود گرفت. طرح اصلی محراب که از قرن سوم هجری به بعد رایج شد – به طور تقریبی – در تمام ادوار یکسان بود و تنها به کمک عوامل تزیینی تحول یافت.
محراب در طول دوره های مختلف به شیوه های گوناگون تزیین شد. محرابهای گچبری شده با نقوش برجسته، استفاده از سفالهای لعابدار، کاشی، آجرکاری، زمینه ای ساده از سنگ مرمر، … از شیوه های مختلف در تزیین محراب محسوب می شود.

کاشیکاری:
کاشیکاری یکی از روشهای دلپذیر برای تزیین معماری در تمام سرزمینهای اسلامی است. تحول و توسعه کاشیها از عناصر خارجی کوچک رنگی در نماهای آجری آغاز شد و به پوشش کامل بنا در آثار تاریخی قرون هفتم و هشتم انجامید. در سرزمینهای غرب جهان اسلام که بناها به طور اساسی سنگی بود، کاشیهای درخشان رنگارنگ بر دیوارهای سنگی خاکستری ساختمانهای قرن دهم و یازدهم ترکیه تأثیری کاملا متفاوت – اما همگون و پراحساس – ایجاد می کردند. در حفاریهای شهر سامرا، پایتخت عباسیان بین سالهای ۲۱۵ تا ۲۶۲، بخشی از کاشی چهارگوش چندرنگ لعابداری به دست آمده که طرحی از پرنده داشت. از جمله کاشیهایی که به دست سفالگران شهر سامرا تولید و به کشور تونس صادر می شد می توان به تعداد ۱۵۰ کاشی چهارگوش چند رنگ و لعابدار اشاره کرد که هنوز در اطراف بالاترین قسمت محراب در «مسجد جامع قیروان» تونس وجود دارد.

باحتمال، بغداد و بصره و کوفه مراکز تولید محصولات سفالی در دوران عباسی بوده اند. صنعت سفالگری عراق در دهه پایانی قرن سوم هجری رو به افول گذاشت و تقلید از تولیدات وابسته به پایتخت در بخشهای زیادی از دولت اسلامی مانند «رقه» در سوریه شمالی و نیشابور در شرق ایران ادامه یافت. در همین دوران، مرکزی مهم برای ساخت کاشیهای لعابی در زمان خلفای فاطمی در فسطاط مصر تأسیس شد.
شبستان گنبددار مسجد جامع قزوین (۴۹۴) شامل حاشیه ای تزیینی از کاشیهای فیروزه ای رنگ کوچک است و از نخستین موارد شناخته شده استفاده از کاشی در تزیینات داخلی بنا در ایران اسلامی است. در قرن ششم هجری، کاشیها یا لعابهای فیروزه ای و لاجوردی با محبوبیتی روزافزون و رو به رشد و به صورت گسترده در کنار آجرهای بدون لعاب به کار گرفته شد. تا اوایل قرن هفتم هجری، ماده مورد استفاده برای ساخت کاشیها گل بود؛ اما در قرن ششم هجری، استفاده از ماده ای دست ساز مشهور به «خمیر سنگ» یا «خمیر چینی» معمول شد و در مصر و سوریه و ایران مورد استفاده قرار گرفت.
در دوره حکومت سلجوقیان و در دوره ای پیش از آغاز قرن ششم، تولید کاشی توسعه خیره کننده ای یافت. مرکز اصلی تولید آن شهر کاشان بود. تعداد بسیار زیادی از گونه های مختلف کاشی – چه از نظر شکل و چه از نظر فن ساخت – در این شهر تولید می شد. اشکالی همچون ستاره های هشت گوش و شش گوش، چلیپا، شش ضلعی، برای شکیل کردن ازاره های درون ساختمانها با یکدیگر ترکیب می شدند. در این دوران، از سه فن لعاب تک رنگ، رنگ آمیزی مینایی روی لعاب، رنگ آمیزی زرین فام روی لعاب، استفاده می شد.
«ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن علی بن ابی طاهر»، مورخ دربار ایلخانیان و یکی از نوادگان خانواده مشهور سفالگر اهل کاشان به نام ابوطاهر، در خصوص برخی از روشهای تولید کاشی توضیحاتی نگاشته است. وی واژه «هفت رنگ» را به فن رنگ آمیزی با مینا روی لعاب اطلاق کرد. این فن در دوره بسیار کوتاهی (بین اواسط قرن پنجم تا اوایل قرن ششم) رواجی بسیار یافت. لعاب زرین فام که ابوالقاسم آن را «دو آتشه» می خواند فن رایج و معروف در تزیینات کاشی بود. با توجه به مطالعات پیکره شناسی روی نخستین کاشیهای معروف به زرین فام و نیز از آنجایی که در این نوع کاشیها طرحهای پیکره ای بیشتر از الگوهای گیاهی استفاده می شد، می توان گفت که این نوع کاشیها به ساختمانهای غیر مذهبی تعلق داشت.
ویرانی حاصل از تهاجم اقوام مغول تنها مدت کوتاهی در روند تولید کاشی تأثیر گذاشت و در واقع هیچ نوع کاشی از حدود سالهای ۶۲۳ تا ۶۳۴ بر جای نمانده است. پس از این سالها، حکام ایلخانی به ایجاد بناهای یادبود اقدام کردند و به مرمت نمونه های پیشین پرداختند. نتیجه چنین اقداماتی احیای صنعت کاشی سازی بود. در این دوران، فن مینایی از بین رفت و گونه دیگری از تزیین سفال جانشین آن شد که بعدها عنوان «لاجوردینه» به خود گرفت. در این فن، قطعات قالب ریزی شده با رنگهای سفید و لاجوردی (و در موارد نادری، فیروزه ای) لعاب داده می شد و پس از اضافه شدن رنگهای قرمز و سیاه یا قهوه ای روی لعاب برای بار دوم در کوره قرار داده می گرفت.
با رو به زوال نهادن حکومت ایلخانیان، در اواسط قرن هشتم، عصر طلایی تولید کاشی پایان یافت. کاشیهای معرق و موزاییکی تک رنگ و نه چندان نفیس در رنگهایی متفاوت جانشین قابهای عظیم زرین فام و کتیبه ها شد. این فن که برای نخستین بار در آغاز قرن هفتم هجری از آناتولی اقتباس شد یک قرن بعد در ایران و آسیای مرکزی پدیدار گشت. این نوع از کاشیها برای ایجاد طرحی پیچیده در کنار یکدیگر چیده و از آنها برای تزیین محرابها استفاده می شد. شیوه کار به این صورت بود که سفالهای لعاب داده شده را بر مبنای طرح اصلی می بریدند و سپس، با در کنار هم قرار دادن آنها، طرح اصلی را می ساختند. در دوره ایلخانیان، برای نخستین بار، این فن مورد استفاده قرار گرفت؛ مانند آنچه در مقبره «امامزاده جعفر» اصفهان (۷۰۴) به چشم می خورد؛ اما کاربرد وسیع آن در دوره میانی قرن نهم هجری رواج پیدا کرد. نمونه های زیاد و پیشرفته ای از کاشیهای معرق روی تعدادی از بناهای مهم یادبود این دوران دیده می شود که برای نمونه می توان به مسجد «گوهرشاد» در مشهد، مدرسه «آلغ بیک» در سمرقند، مدرسه «غیاثیه» در خرگرد اشاره کرد.
با توجه به وقتگیر بودن نصب کاشیهای معرق، در اواخر قرن نهم، فن ارزانتر و سریعتری با نام «هفت رنگ» جایگزین آن شد. این فن ترکیب رنگهای مختلف و متعددی را روی کاشی ممکن ساخته بود. همچنین، در چنین شیوه ای، رنگها مجزا بوده و درون مرزهای یکدیگر نفوذ نمی کردند. در بسیاری از بناهای تیموریان، رواج مجدد کاشیکاری به شیوه هفت رنگ را شاهدیم که برای نمونه می توان از مدرسه غیاثیه در خردگرد یاد کرد که در سال ۸۲۱ تکمیل شد.
در عصر صفویه، کاشی هفت رنگ در قصرهای اصفهان به نحوی گسترده مورد استفاده قرار گرفت و نصب کاشیهای چهارگوش درون قابهای بزرگ منظره هایی بدیع همراه با عناصر پیکره ای و شخصیتهای مختلف به وجود آورد. صنعت کاشی سازی اسلامی در دوره هایی از «پورسلین» – ظرف چینی وارداتی از دوران تانگ و سونگ – تأثیر پذیرفته است. حاصل این تأثیرات ساخت کاشیهایی با لعاب سفید و طرحهای آبی است. در اواسط قرن نهم، نقشمایه های چینی به طور کامل با نقشمایه های دوران اسلامی ترکیب شد و حاصل آن پدیدار شدن سبک اسلامی – چینی دو رگه و دلپذیر و مورد قبولی بود.
هنر کاشیکاری ترکیه نیز تا حد زیادی تحت تأثیر سنتهای ایرانی قرار داشت. در قرن نهم، هنرمندان تبریزی با انگیزه اشتغال به فعالیت در ترکیه می پرداختند. در قرن دهم هجری، «ایزنیک» مرکز تولید ظروف سفالی و کاشی در ترکیه محسوب می شد. رنگ قرمز درخشان و دوغابی غنی شده از آهن به صورت ضخیم از ویژگیهای کاشی ایزنیک به شمار می آمد. پس از قرن یازدهم، کیفیت کاشی ایزنیکی رو به افول گذاشت و از این دوران به بعد ساخت کاشی در شهر «کوتاهایا»، در مرز فلات آناتولی، ادامه یافت.
  • بازدید : 41 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

هنر كاشي سازي معرق يا كاشي گل وبته كه نزد اروپائيان بيشتر به موزائيك شهرت دارد ، ازقرن هفتم هجري بتدريج زينت بخش معماري ايران ، به ويژه بناهاي مذهبي گرديد . اهميت كاشي معرق نسبت به انواع ديگر كاشي ، زيبائي فوق العاده ودرجه استحكام آن است وبه همين دليل پس از گذشت ساليان سال بر روي بناها برجاي مي ماند .
براي ساخت كاشي معرق ابتدا كاشي را به قطعات كوچك يا بزرگ بريده وطبق نقشه اي كه قبلا تهيه گرديده پهلوي هم مي چينند وسپس بادوغ آب گچ درزها ومنافذ راپرمي كنند به طوري كه تمامي آن به صورت يك قطعه كاشي يكپارچه درآيد وزماني كه سفت ومحكم شد آن رابرروي بنا نصب مي كنند 
هنرمندان دوره تيموريه كاشيكاري معرق رادرشرق ايران توسعه داده وبسياري ار بناهاي مذهبي اين ناحيه به ويژه درهرات ، سمرقند وبخارا پايتخت هاي تيمور وجانشينان اوباكاشي معرق تزئين گرديده است . به موازات رونق اين نوع كاشي درخراسان بزرگ استفاده ازآن درشهرهاي ديگر ايران نيزرواج يافت .
مسجد مولانا به تاريخ ۸۴۸ ه.ق مدرسه غياثيه خرگرد ، به تاريخ ۸۴۸ ه.ق مسجد گوهرشاد ، ۸۲۱ه.ق ، مدرسه دودر ۸۴۳ه.ق دراستان خراسان ، مقبره شيخ صفي الدين اردبيلي ومسجد كبود ۸۷۰ه.ق دراستان آذربايجان ومدرسه امامي ۷۲۵ه.ق درامام شهر ۸۵۷ه.ق وهارون ولايت به تاريخ ۹۱۸ ه.ق ومسجد امام خميني ( مسجد شاه سابق ) مدرسه چهارباغ متعلق به عهد صفويه دراصفهان ومدرسه خان ۱۰۲۴ه.ق درشيراز ومسجد جامع يزد ۸۶۱ه.ق وبالاخره مسجد ورامين دراستان مركزي ۷۲۲ه.ق ازجمله بناهاي مذهبي هستند كه شاهكار كاشيكاري هاي معرق رادربر مي گيرد . دركاشيكاري معرق رنگهاي متنوع بكار برده شده كه دراين بين رنگهاي سفيد وآبي تيره ، فيروزه اي سبز و پرتقالي بيشتر به چشم مي خورد .
تااوايل قرن ۱۷ اين سبك كاشي كاري درايران رواج داشته است .
طرحهائي كه دراين زمان بيشتر مشاهده گرديده اند عبارتند از: گل وبرگ به هم پيچيده ويك قطعه ، گل آبي ( رزآبي ) ولاله آبي از چين وگلدان وگاهي نيز پرندگان .
رنگهاي اين آثاركاملا بارنگهاي كاشي هائي كه درقرن ۱۳ ساخته شده ودرتركيه مشاهده گرديده متفاوت است . اين رنگها : آبي ، فيروزه اي متمايل به زرد ، قهوه اي ، سبز ، سفيد ، ارغواني ويك رنگ قرمزمات نپخته كه بر روي سطوح بدنه هاي خاك رسي ويا برروي يك لعاب زرد رنگ نقاشي شده مي باشد .
اينگونه موزائيك ها نيز كاملا باموزائيك هاي تركيه تفاوت دارند . اهميت فوق العاده اين كاشي ها وزيبائي مخصوص آنها فقط اثرهنر لعاب كاري با ضخامت زياد آن مي باشد كه رنگ لعاب كاملا مشخص بوده ودرخشندگي مخصوص خود راظاهر مي سازد . خواص مخصوص خاك رس ودرجه حرارت پخت كم بيسكويت هاي ( خشت هاي كوچك) مواد ايراني وضخيم شدن لعاب درحين انجماد مي تواند دليل زيبائي موزائيك هاي فوق باشند . وجود لعاب شفاف كه برروي آنها داده شده ميتواند موجب پيدايش درخشندگي بيشتر رنگها بوده باشد . 
درمرز سده هاي ۱۳-۱۴ ساختمان هاي مهمي درتبريز وحومه آن بنا گرديدند ازآنجمله مقبره غازان خان ايلخاني مغول كه داراي گنبدي بسيار بلند بوده ويا سنگ مرمر تزئين شده است ، مسجد وزير، تاج الدين عليشاه گيلاني مي باشد 
برخي ازساختمان هاي مهم كه درآغاز سده ي ۱۴ ساخته شده اند به شرح زيرمي باشد : مسجد ويا مقبره هشت ضلعي وگنبددار الجايتو خان درسلطانيه مسجدي درورامين باسردرنوك تيزوگنبد كه با كاشي هاي لعابي رنگارنگي پوشيده شده وكنده كاري هاي عالي محراب الجايتو خان درمسجد جامع قديمي اصفهان كه بسيار جالب وزيبا است . 
ازاواخر دوره تيموريه وآغاز دوره صفويه استفاده ازنوع ديگري ازكاشي معروف به كاشي خشتي ياهفت رنگ درتزيين بناهاي گوناگون متداول شد .

همانطور كه قبلا نيزياد گرديد ، دراواخر دوره هاي تيموري وصفويه بتدريج تزئينات كاشي هفت رنگ جايگزين كاشيكاري معرق گرديد . تحويل ورواج كاشي هفت رنگ راتاحدودي ميتوان ناشي ازدلايل اقتصادي وسياسي دانست . باتوجه به اهميت معماري واحداث روزافزون بناهاي مذهبي وغيرمذهبي دردوره صفويه معماران برآن شدند كه درتزئين بناهاي گوناگون از شيوه تزئيني كاشي هفت رنگ بهره گيرند . بااستفاده از اين شيوه هنرمندان قادر بودند .
کاشی کاری در عهد هخامنشی:
در عهد هخامنشی کاش هایی لعاب دار از شوش و تخت جمشید به دست آمده که بسیار ظریف و زیبا تهیه شده. آثار شوش در زمان هخامنشی با همان شیوه هنر کاشی سازی
بین النهرین تهیه شده است و این خود دلیل دیکری است بر تاثیر هنر بین النهرین برهنر هخامنشیان.
در دوره اشکانی و ساسانی هنر کاشی کاری به دست فراموشی سپرده شد.
کاشی کاری پس ازاسلام تا دوره سلجوقی:
در معماری اسلامی ابتدا از آجر کاری و گچ بری برای نوشته های کتیبه های مساجد و مقابر و منازل استفاده می شده، اما رفته رفنه استفاده از کاشیکاری در سر درها،  محرابها و گنبد ها رایج گردید. کاشیکاری در عهد سلجوقی مورد توجه هنر مندان قرارگرفت. نوع کاشی مورد استفاده در عهد سلجوقی به ” خشت کاشی” معروف است. برای ساختن این نوع کاشی، از روش قالب زدن استفاده می شده، اکثر این قالبها به شکل هندسی هستند که با کنار هم چیدن آنها، در مجموع طرحی هندسی به دست می آمده، شکلهای متداولتر اکثرا صلیب و ستاره( هشت پر) هستند. و پس از ریختن سفال کاشی روی آن را با لعاب نقاشی میکردند. و با لعابی یک دست برروی سفال پخته می ریختند و سپس روی آن را نقاشی می کردند. از این نوع سفال بیشتر در کتیبه ها استفاده شده است.و یاکثرا با خط نسخ و یا تعلیق بر روی آنها عباراتی نوشته اند و نیز نقوشی متاثر از تذهیب دارند. در کاشان که از مراکز مهم سفال گری بود، کاشی های زیباو معروفی ساخته می شد. معروف ترین این کاشی ها در محراب حرم امام رضا در قرن ۷ ه.ق کار گذاشته شده است. این کاشی ها اثر خانواده ای هنرمند ار کاشان به نام خاندان محمد بن ابن طاهر است. نقوش کاشی های اماکن متبرکه،  بیشتر از گیاهان و گاه حیوانات است. در بعضی از این کاشی ها از رنگهای زرین استفاده شده که به نام کاشی زرین فام معروفند که رنگ زرین را بیشتر بر زمینه های فیروزه ای و سبز به کار برده اند.

عتیقه زیرخاکی گنج