• بازدید : 98 views
  • بدون نظر
این فایل در ۲۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

به طور كلى در برخوردها و رفتارهاى اجتماعى، روابطى كه انسانها با هم برقرار مى‏كنند تابع 
دو ديدگاه است . يا بر مبناى ديدگاه «كرامت» است و يا بر مبناى ديدگاه «اهانت» است . بر 
اساس اين دو نوع نگرش ، روابطى كه انسانها با هم دارند يا مبتنى بر «تكريم» وگرامى 
داشتن است و يا مبتنى بر «استخفاف » و حقير شمردن است. در يك نگاه،انسان موجودى 
است با ارزش و شريف و صاحب كرامت ذاتى و «حاصل بر و بحر» ۱ و در نگاه ديگر موجودى 
است بى ارزش و حقير و فاقد كرامت ذاتى و صرفاً طبيعى 
هرگونه كه انسان را تلقى كنيم، همان گونه با او برخورد مى كنيم . اگر انسان را موجودى 
صاحب كرامت بدانيم، تلاش مى كنيم اين كرامت را در او تقويت كنيم، و به عكس اگر ديگران 
را بى كرامت بدانيم، از سر تفرعن، آنان را كوچك شمرده ، مورد اهانت و حقارت واسخفاف 
قرار مى‏دهيم . خداوند در مورد كرامت ذاتى انسانها، در آيه ۷۰ سوره اسراء فرمود: «و لقد 
كرمنا بنى آدم» (ما فرزندان آدم را – نوع انسان را – كرامت بخشيديم) و همچنين فرعون را، به 
عنوان نمونه نگرش و برخورد تحقير آميز با انسان معرفى كرده است:
«فاستخف قومه فاطاعوه انهم كانوا قوماً فاسقين.» ۲
او (فرعون) قومش را استخفاف كرد، پس اطاعتش كردند كه آنها قومى فاسق بودند.
فرعون، سمبل برخورد تحقير آميز با انسان است كه بقاى نظام فرعونى و مناسبات سلطه و 
استثمار و استحمار ، جز در چهار چوب تهى كردن انسانها ميسر نمى‏شود.
انسان خفيف است كه مطيع فراعنه مى‏شود و اين نيست مگر به سبب «فسق» ۳ او. 
انسانى كه كرامت خود را زمين مى‏گذارد؛ انسانى كه پذيراى اهانت مى‏شود، ابتداً بايد 
فاسق شده باشد، بايد از محتواى الهى خود عدول كرده باشد، تا پذيراى استخفاف ستمگر و 
حكومت ستم شود. اصولاً راه و رسم و سيره همه جباران و حكومتهاى خودكامه و فاسد بر  
اين است كه بارى ادامه تفرعن و خودكامگى خود، مردم را خفيف سازند، تهى كنند و آنها را 
از نظر تفكر در سطحى نگاه دارند كه خطرى برايشان ايجاد نشود با تحميق آنها و خرد كردن 
شخصيت حقيقى شان، آنان را به صورت ابزار وادواتى براى مقاصد خود سازند. جالب آنكه در 
آيه فوق علت پذيرش استخفاف و قدرت گرفتن فراعنه را در فسق مردم معرفى مى‏كند: «آنها 
گروهى فاسق بودند»، كه اگر فاسق نبودند و از اطاعت خدا و فرمان عقل خارج نشده بودند و 
خود را از محتواى الهى، انسان خويش تهى نساخته بودند، تسليم هيچ فرعونى نمى‏شدند 
آنها خود كرامت خويش را لگدمال كرده بودند، آن گاه تسليم استخفاف فرعونى شدند، آنها 
فاسق بودند كه تن به تبعيت فاسق دادند.
بنابر آنچه گذشت، به اعتبارى در برخورد با انسان دو ديدگاه وجود دارد: 
۱- ديدگاه «الهى» كه انسان را با كرامت مى‏داند و نحوه برخورد با انسان را برخورد از سر 
تكريم مى‏خواهد.
۲- ديدگاه «فرعونى» كه انسان را براى اينكه به زير سلطه بكشد، استخفاف مى كند او را 
حقير مى‏داند و دست به تحميقش مى‏زند، كه اگر انسان خرد شد، خفيف شد، سبك شد ، 
تن به هر خوارى و پستى مى‏دهد.
منطق عملى پيامبر (ص)
سيره انبيا در برخورد با انسان، سيره الهى است . آنها «كريم» بودند و برخوردهايشان 
«كريمانه» ؛ «صاحب كرامت» بودند و اهل «تكريم» مردم. انسان تا كرامت نداشته باشد، 
نمى‏تواند تكريم كند و رسول خدا (ص) با كرامت‏ترين انسانها بود، چنانكه سيره نويسان در 
وصف آن حضرت نوشته‏اند: «كان اكرم الناس» ؛ ۴ و على (ع) در توصيف اين شأن رسول اكرم 
(ص) او را گرامى‏ترين فرد عشيره و خاندانش معرفى كرد. ۵ او گرامى‏ترين خلق خدا بود، كه 
خداوند در كتاب شريفش به وجود گرامى او سوگند ياد مى‏كند و مى‏فرمايد:
«لعمرك انهم لفى سكرتهم يعمهون.»۶
به جانت سوگند اينها در مستى خود سرگردانند.
قاضى عياض پس از ذكر اين آيه شريفه و بيان اينكه خداوند در اينجا نهايت تعظيم و تكريم را 
نسبت به آن وجود عزيز عنوان فرموده است ، از قول ابن عباس نقل مى‏كند: «ما خلق الله 
تعالى، و ما ذرأ ، و ما برأنفساً اكرم عليه من محمد (ص) و ما سمعت الله تعالى أقسم بحياة 
أحد غيره.» ۷(خداوند تعالى وجودى را گراميتر از محمد (ص) خلق نكرد و نيافريد و لباس 
هستى نپوشانيد، و من نشنيده‏ام كه خداوند جز به وجود (گرامى) او به كس ديگرى سوگند 
ياد كرده باشد). و از ابوالجوزاء ۸ نيز شبيه به همين سخن نقل شده است .۹
آن حضرت «اكرم خلق» بود و بيشترين تكريم را در رفتارش نسبت به خلق خدا داشت . او كه 
مزين به وصف «لولاك لما خلقت الافلاك » ۱۰ بود، در مناسبات اجتماعى خود آن قدر 
بى‏پيرايه وعارى از هر تكلف و افتاده بود كه گويا بشرى است مثل ساير مردم بى هيچ مزيتى 
، ۱۱ و سيره اجتماعى‏اش بر تكريم انسانها استوار بود و آن چنان آنها را مورد احترام قرار 
مى‏داد و گرامى مى‏داشت و شخصيت مى‏بخشيد كه تصورش نيز دشوار بود . حضرت 
حسين (ع) گويد از پدرم از مجلس رسول خدا (ص) پرسش كردم ، فرمود: 
«(پيامبر) در مجلسش بهره هر كس را عطا مى كرد (هيچ كس بى بهره از مجلس رسول 
خدا نمى ماند و چنان با كرامت با افراد برخورد مى كرد كه ) هيچكس گمان نمى برد از او 
گراميتر هم كسى باشد… مجلس او مجلس گذشت، حيا، راستى و امانت بود؛ در آن صداها 
بلند نمى‏شد (و داد و قال نبود) … انسانها در مجلس رسول خدا متواضع بودند و بزرگ را 
گرامى مى داشتند و با كوچكترها مهربان بودند؛ حاجت انسان حاجتمند را بر خويش مقدم 
داشته روا مى‏كردند وغريب و بى كس را نگهدارى و رسيدگى مى‏نمودند.
حسين (ع) گويد به پدرم گفتم : سيره آن حضرت با همنشينانش چگونه بود؟ فرمود: هميشه 
خوشرو و خوشخوى و نرم بود، خش و درشتخو و سبكسر و فحاش و عيبجو نبود و كسى را 
مدح نمى‏كرد… هرگز كسى را سرزنش نمى‏كرد و از او عيب نمى‏گرفت ، و لغزش و عيبهاى 
مردم را جستجو نمى‏كرد… براسائه ادب شخص غريب در پرسش و گفتار شكيبا بود، تا آنجا 
كه اصحاب درصدد برخورد (با آن شخص مزاحم) مى‏شدند، و (آن حضرت) مى فرمود: وقتى 
حاجتمندى را ديديد يارى و كمكش كنيد هرگز ثناى كسى را نمى‏پذيرفت مگر آنكه به عنوان 
تشكر (از آن حضرت ) باشد. و كلام احدى را قطع نمى‏كرد مگر آنكه از حد گذشته باشد كه 
در آن صورت با نهى و يا برخاستن كلام او را مى‏بريد.» ۱۲
رفتار اجتماعى پيامبر مبتنى بر تكريم انسانها، چنين بود و توصيه مى كرد كه برادران دينى 
خود را گرامى بداريد كه اگر كسى برادر مسلمان خود را تكريم كند ، خداى عز و جل را تكريم 
كرده است :
«من أكرم أخاه المسلم فانما يكرم الله عز و جل.» ۱۳
آن حضرت به هيچ وجه اجازه تحقير كردن نمى‏داد و مسلمانان را از اينكه يكديگر را تخفيف 
كنند پرهيز مى‏داد: 
«لا تحقرن أحداً من المسلمين فان صغيرهم عندالله كبير.» ۱۴
مبادا فردى از مسلمانان را كوچك شمرده تحقير كنيد كه كوچك آنان نزد خدا بزرگ است .
رفتار آن حضرت گوياى نگاهى از سر كرامت به انسان بود . چنانكه سيره نويسان درباره 
برخوردهاى وى مى‏نويسند:
«به هر كس مى‏رسيد ابتدا سلام مى‏كرد و هر كس براى خواسته‏اى نزد آن حضرت مى‏آمد 
در انجام كار وى بردبارى مى كرد (تا خواسته‏اش برآورده شود) و يا آن فرد خود منصرف شود. 
هرگز نشد كسى دست پيامبر را بگيرد و آن حضرت جلوتر از طرف، دست خود را از دست وى 
بكشد. و چون به مرد مسلمانى مى‏رسيد ابتدا با او مصافحه مى كرد و چون مشغول نمازبود 
و كسى در كنارش مى‏نشست نماز خود را تخفيف مى داد و تمام مى كرد ورو به او مى كرد 
و مى فرمود: آيا حاجتى دارى؟ هر كس بر وى داخل مى شد او راتكريم مى كرد چنانكه 
گاهى لباس خود را زير او پهن مى‏كرد و يا او را بر تشك خود مى‏نشاند.»۱۵
اين موارد، نمونه‏هاى روشنى است از اينكه پيامبر خدا با مردم چگونه بود و به چه نحو 
تكريمشان مى‏كرد.درحالى كه كراهت داشت جلوى پايش بلند شوند، ۱۶ و دوست 
مى‏داشت با او بدون تكلف و مجامله و به راحتى برخورد كنند، اما خود ازسر تكريم انسانها 
چنان احترامشان مى كرد كه موجب شگفتى است . صحنه زيبايى را نقل كرده‏اند كه مردى 
وارد مسجد شد در حالى كه پيامبر به تنهايى نشسته بود. (با وارد شدن آن مرد) حضرت بلند 
شد و جا باز كرد، مرد (در شگفت شد و ) گفت : اى رسول خدا جا كه بسيار است ! فرمود: 
«حق مسلمان بر مسلمان است كه اگر ديد برادرش مى خواهد بنشيند (احترامش كند و) 
بلند شود و برايش جا باز كند .۱۷
اين ارزش گذارى به افراد، در جاى جاى رفتار اجتماعى پيامبر تجلى داشت، چنانكه أنس بن 
مالك در بيان آن مى‏گويد:
« كان رسول الله (ص) يعود المريض ، و يتبع الجنازة و يجيب دعوة المملوك.» ۱۸
(عادت پيامبر چنين بود كه ) مريض را عيادت مى‏كرد و جنازه را مشايعت مى‏نمود و دعوت 
برده را اجابت مى‏كرد.
او از هر گونه رفتارى كه بوى تفرعن و خوى تكبر ازآن استشمام ميشد بيزار بود و از هر 
حركتى كه تشبه به اشرافيت و سلطنت داشت متنفر بود و پرهيز مى‏كرد، چنانكه حضرت 
صادق (ع) فرمود: 
«كان يكره أن يتشبه بالملوك.» ۱۹
(پيامبر ) بد مى دانست كه تشبه به سلاطين داشته باشد.
او اجازه نمى داد كه كسى او را با پاى پياده همراهى كند در حالى كه خود سواره بود ، مگر 
اينكه حضرت آن فرد را همراه خود سوار مى كرد و اگر نمى پذيرفت ، مى فرمود: شما جلو 
بروو در فلان مكان منتظر باش و اگر كارى دارى در آنجا يكديگر را ملاقات مى كنيم. ۲۰چرا كه 
جز اين را استخفاف انسانها مى دانست و آن كه صاحب كرامت است ، با مناسبات خلاف 
تكريم رفتار نمى كند. اين سلاطين وملأ و اشراف و مترفان هستند كه براى كسب اعتبار نياز 
به جلوه‏هاى دروغين رفتارى دارند ،آنها هستند كه براى بزرگ داشتن خود حقير خويش 
نيازمند خفيف ساختن ديگرانند ، نه رسولى كه«اكرم» انسانهاست ،و نه آنكه از «كرامت» 
ذاتى خود(به سبب «فسق» ) تهى نشده است .
پيامبر (ص) حتى در نگاه كردن به افراد هم تكريمشان مى‏كرد و هميشه با لبخندى سراسر 
رحمت و كرامت با آنان روبه‏رو مى‏شد و پذيرايشان مى‏گرديد، چنانكه جريربن عبدالله نقل 
كرده است كه نشد با آن حضرت برخورد كنم و او به من تبسم ننمايد. ۲۱ و بدرستى گفته 
شده است : «كان أكثر الناس تبسما» ۲۲ (او بيشتر از هر كس متبسم بود.) و از سر تكريم 
ياران خويش، حتى در نگاه كردن به آنان هيچكس را فرو گذار نمى‏كرد و نگاهش را بين 
اصحابش تقسيم مى‏كرد، و به مساوات به اين و آن نگاه مى‏كرد: 
«كان رسول الله (ص) يقسم لحظاته بين أصحابه، ينظر الى ذا و ينظر الى ذا بالسوية.»۲۳
به منظور احترام كامل، اصحابش را با كنيه خطاب مى‏كرد و آنها را از سر تكريم با آن اسمى 
كه بيشتر دوست داشتند مى‏خواند و هرگز سخن كسى را قطع نمى‏كرد: 
«يكنى اصحابه و يدعوهم بأحب أسمائهم تكرمة لهم و لا يقطع على أحد حديثه.» ۲۴ او 
انسانها را واجد كرامت مى‏دانست و اساس اصلاح را بر رشد كرامت انسانها قرار داده بود. 
انسانها از زاويه نگاه مكتب او يا «مؤمن» هستند و يا صاحبت «عزّت» و يا «فرزند آدم » و 
واجد «كرامت» ۲۶ ؛ همان طور كه نمونه تامّ تربيت نبوى، على (ع) آن هنگام كه مالك اشتر 
نخعى را جهت فرماندارى مصر اعزام مى كرد، در عهدنامه معروف خويش ، اين زاويه ديد را در 
معرضش قرار داد و فرمود: مردمان دو دسته‏اند، دسته‏اى برادر دينى تواند ، و دسته ديگر در 
آفرينش با تو همانند: 
«فانهم صنفان : اما أخ لك فى الدين و اما نظير لك فى الخلق.»۲۷
آنها كه برادر دينى تواند و خويشاوند عقيدتى ات، حقوقى بر گردن تو دارند و آنها كه در خلقت 
مانند تواند و خويشاوند نوعى‏ات، حقوقى به تناسب خويش . امام (ع) نگاه مسلمان را به 
همه انسانها ، چه آنان كه همكيش او هستند و چه آنان كه همنوع او مى‏باشند ، تصحيح 
مى كند و نسبت به هر يك سفارشهايى مى‏نمايد؛ چرا كه بنى آدم را واجد كرامت الهى 
مى‏داند.
حضرت صادق (ع) از پدران گراميش نقل كرده است كه زمانى (در عصر حكومت امام على 
(ع) ) امير مؤمنان (ع) در راه با مردى از اهل كتاب برخورد كرد، مرد از او پرسيد كه مقصدش 
كجاست . امام گفت عازم كوفه است و آن مرد نيز در همان مسير به مكان ديگرى مى‏رفت . 
مقدار مشترك راه را با هم مصاحب شدند تا به جايى رسيدند كه مسيرها جدا مى‏شد، اما 
امام از راه خود به سوى كوفه جدا شده و همراه آن مرد وارد مسير او شد. مرد كتابى با 
شگفتى پرسيد: مگر نگفتى كه عازم كوفه هستى؟ امام گفت : چرا . پرسيد: پس به چه 
دليل وارد اين مسير شدى و از راه خود دور گشتى؟ امام گفت : مى خواهم قدرى تو را 
همراهى كنم تا حسن رفاقت را به جا آورده باشم كه پيامبر ما (ص) به ما دستور داده است 
كه هرگاه دو نفر در راهى مصاحب هم شوند حق بر يكديگر پيدا كنند ولازم است انسان رفيق 
راهش را در هنگام جدايى چند گامى بدرقه كند . مرد كتابى با شگفتى گفت : واقعاً چنين 
است ؟ حضرت پاسخ داد : آرى . مرد گفت : بى گمان هر كه او را پيروى كرده به سبب 
همين كردارهاى بزرگوارانه او بوده است و من تو را گواه مى‏گيرم كه پيرو دين تو و بر كيش 
شما هستم. آن گاه مرد كتابى با اميرمؤمنان
(ع) برگشت و چون او را شناخت (كه خليفه مسلمانان است) مسلمان شد.۲۸
رفتار پيشوايان اسلام چنين بوده است . انسان واجد گوهر كرامت است و با تكيه بر اين 
كرامت و رشد آن است كه تربيت نبوى شكل مى‏گيرد و انسان از كجيها و ناراستيها دورى 
مى‏گزيند . با همين سمت گيرى است كه مجموعه‏اى از دستورات و توصيه‏هاى تربيتى 
سازمان يافته است: كرامت در نگاه، كرامت در رفتار، كرامت در گفتار. خداوند به پيامبرش امر 
مى كند:

عتیقه زیرخاکی گنج