• بازدید : 40 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل مختلف به نام‌هائی چند خوانده شده است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود «رضا سوادکوهی» نامیده می‌شد.[۳] با ورود به نظامی‌گری به «رضاخان» و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به «رضاخان میرپنج» شناخته شد. بعد از کودتای ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا، او را «سردار سپه» می‌خواندند. پس از رسیدن به سلطنت و انتخاب نام خانوادگی پهلوی به «رضاشاه پهلوی» شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب «کبیر» داده شد و از آن پس هوادارانش او را «رضاشاه کبیر» می‌خوانند.
آغاز زندگی و جوانی
رضا در ۲۴ اسفند ۱۲۵۶ (ربیع‌الاول ۱۲۹۵ هجری قمری) در روستای آلاشت از توابع سوادکوه مازندران زاده شد. پدرش عباسعلی، سرهنگ فوج سوادکوه، و مادرش زهرا (نوش‌آفرین) که جزو مهاجرین از قفقاز بود. پس از مرگ پدرش در چهل روزگی وی، با مادرش برای پیوستن به دایی خود به تهران آمد. در این سفر رضای نوزاد به شدت بیمار شد و حتی برای یک شب اورا مرده پنداشتند.[۲] و در محله سنگلج در فقر و تهیدستی زندگی کردند
خانواده
بریگاد قزاق
در سن ۱۲ سالگی توسط ابوالحسن خان سرتیپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادکوه (از ابواجمعی علی‌اصغرخان امین‌السلطان صدراعظم) و تابین (سرباز) شد. سال ۱۳۱۳ هجری قمری پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار، فوج سوادکوه برای حفاظت از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده می‌شود. وی در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد کرد و در سال ۱۳۱۸ هجری قمری، به سرگروهبانی محافظین بانک استقراضی روسیه در مشهد و پس از چندی به وکیل‌باشی گروهان شصت تیر منصوب شد. گروهان شصت‌تیری که رضاشاه آینده به فرماندهی آن رسید نخستین گروهان شصت‌تیرانداز در ایران بود که در حصر تبریز نیز در دورهٔ استبداد کوچک همراه بود. در این دوره رضا شاه به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل‌های ماکسیم آن زمان، به رضا ماکسیم معروف شد.
بعد از فتح تهران در سال ۱۳۲۴ هجری قمری به همراه گروه محافظین عین‌الدوله که تبعید می‌شد، به فریمان اعزام شد. رضاخان نزد عین‌الدوله تقرب یافت و به آموختن خواندن و نوشتن ‌پرداخت.
در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران بختیاری و ارامنه برای خواباندن شورشها و قیامهای محلی به زنجان و اردبیل اعزام ‌شد و در جنگ با قوای ارشدالدوله از خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به فرماندهی آتریاد (تیپ) همدان منصوب شد.
گیلان
در سال ۱۲۹۹ خورشیدی برای شرکت در سرکوبی قیام میرزا کوچک‌خان جنگلی به گیلان اعزام شد.
[ویرایش] کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹
در نتیجه مذاکرات و هماهنگی‌های به عمل آمده بین سیدضیاءالدین طباطبایی (مدیر روزنامه رعد) و رضاخان، در روز سوم حوت(اسفند)، کودتای ۱۲۹۹ صورت گرفت و قوای قزاق وارد تهران شدند و ادارات دولتی و مراکز نظامی را اشغال کردند. نزدیک به صد تن از رجال، سرشناسان و روحانیون بازداشت و زندانی شدند. احمدشاه و محمدحسن میرزا (ولیعهد) به کاخ فرح‌آباد ‌گریختند و فتح‌الله خان سپهدار رشتی (نخست‌وزیر) به سفارت بریتانیا در تهران پناهنده شد.
[ویرایش] نظر برخی از تاریخ‌نویسان (مانند سیروس غنی و همایون کاتوزیان)
گفته می‌‌شد دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. از دید برخی از تاریخ‌نویسان،[۳][۴] اکنون با باز شدن اسناد طبقه بندی شده وزارت امور خارجه بریتانیا مشخص گردیده است که دولت بریتانیا (مانند لرد کرزن، وزیر امور خارجه) کاملاً از برنامه‌ریزی برای کودتا بی‌خبر بوده است. البته برخی از ماموران بریتانیایی در ایران، مانند آرون‌ساید و نرمن (سفیر وقت بریتانیا در ایران)، چند روز قبل از کودتا از آن خبر داشته‌اند.
[ویرایش] نمونه‌ای از روایت تاریخ‌نویسان دیگر (مانند عبدالله شهبازی)
پس از خروج نیروهای روسیه از ایران، دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. برای اجرای این طرح ژنرال ادموند آیرونساید (فرمانده قوای بریتانیایی در ایران)، اردشیر جی (رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران و روزنامه نگار زرتشتی)، رضاخان فرمانده آتریاد تهران و سیدضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد مذاکراتی در روستای آق بابا نزدیک قزوین انجام دادند. در کودتای ۱۲۹۹ و حوادث بعدی آن شبکه مفصل اطلاعاتی حکومت هند بریتانیا در ایران، که از سال ۱۸۹۳ میلادی/ ۱۳۱۰ ق. یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالدین شاه، به وسیله سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره می‌‌شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت. این شبکه بود که رضاخان را برکشید و پرورش داشت و تمامی مقدمات کودتا را فراهم آورد و سپس مسیر دشوار او را در تأسیس سلطنت پهلوی هدایت و هموار کرد.
البته در کودتا سرلشگر سر ادموند آیرونساید (بعدها: بارون آیرونساید اول)، فرمانده نیروهای نظامی بریتانیا مستقر در شمال ایران (نورپرفورس)، نیز نقش داشت. ولی باید توجه نمود که این نقش محدود بود. آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ایران بود. او از ۴ ا کتبر ۱۹۲۰ تا ۱۷ فوریه ۱۹۲۱، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشویک‌ها را به عهده داشت. وی در طول زندگی‌اش نیز ارتباطی با ایران نداشت و بنابراین نقش او در کودتا نمی‌تواند همسنگ و حتی قابل مقایسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ا یران تا زمان کودتا ۲۸ سال در ایران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود. البته آیرونساید به عنوان فرمانده نیروهای نظامی بریتانیا در شمال ایران سهم معینی در کودتا داشت ولی او مجری دستورات وزیر جنگ وقت بریتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل، بود. بعدها همین چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد.
[ویرایش] نخست‌وزیری
سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهی دیویزیون قزاق و وزارت جنگ و سیدضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری منصوب شدند. کابینه سید ضیاء (معروف به کابینه صدروزه) بزودی ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست‌وزیری گرفت.
[ویرایش] پادشاهی
پس از خروج احمدشاه، عوامل رضاخان اندیشه الغای سلطنت و رئیس ‌جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. با مخالفت و مقاومت شدید روشنفکران و روحانیان و مردم طرح جمهوری با شکست روبرو شد[نیازمند منبع].
بالاخره نمایندگان مجلس پنجم‌ شورای‌ ملی‌ با فشارهای سردار سپه در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمدشاه از سلطنت خلع شد و حکومت‌ موقت‌ «در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای ‌رضاخان پهلوی» سپرده شد و «تعیین تکلیف حکومت قطعی» به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشکیل یک مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران‌ به‌ «اعلیحضرت‌ رضا پهلوی» واگذار شد. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.
 
 
رضاشاه و خانواده‌اش
«در بیست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی، در پی یک کودتا، رضاشاه پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف سلطنت را به عهده گرفت. هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند سلطنت نشست، جهان در میانه دو جنگ جهانی نفسی می‌کشید. رضاشاه پهلوی، برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. ایران فاقد نظام اداری، ارتش منسجم، راه، نظام بانکی و اقتصادی مدرن بود و شیوه ملوک‌الطوایفی جایی برای قدرت مرکزی نگذاشته بود.
از منظر بین‌المللی نیز شرایط، چندان آرام نبود. ایران در محاصره نیروهای بزرگ، روسیه در شمال و بریتانیا در جنوب بود. بریتانیا می‌کوشید از ایران به عنوان راهی برای سلطه‌جویی‌های خود در هند و خاور دور بهره بگیرد.
رضا شاه پهلوی طی شانزده سال سلطنت درگیر تکوین دولت مدرن در ایران بود. در همین هنگامه‌ها آلمان به رهبری آدولف هیتلر آتش جنگ جهانی دوم را افروخت.»[۴]
رضاشاه در دوره پادشاهی خود با قدرت سلطنت کرد و تمام امور مملکتی را در دست خود داشت. آزادی‌هایی که در جریان انقلاب مشروطه به دست آمده بود در دوره او از بین رفت و هیچ جریان مخالف را تحمل نمی‌کرد. بسیاری از رقبا و مخالفان خود در دستگاه حکومتی را کشت یا ساکت کرد. در زمینه نفت قرارداد دارسی را به ظاهر لغو کرد ولی عملاً آن را با قرارداد ۱۹۳۳ تمدید کرد. مجلس شورای ملی در دوره او جنبه نمایشی پیدا کرد و انتخابات با دستور از بالا و بر پایه فهرست‌هایی از نمایندگان مورد تائید او انجام می‌شد.
همچنین با نگاه به گذشتهٔ او و داراییهای خاندان پهلوی پس از درگذشتش از تهمت زراندوزی به دور نیست. او زمینهای بسیاری را تا پایان پادشاهی‌اش در سراسر ایران، به‌ویژه در شمال ایران را به نام خویش کرد و در اواخر سلطنت بیش از ۵۰۰۰ ملک به ‌نام او ثبت شده بود.[نیازمند منبع]
[ویرایش] برنامه‌های توسعه کشور
در عین حال در راستای برنامهٔ گسترده‌ای که برای سامان اداری و اقتصادی کشور در سر داشت، برای نوسازی ساخت فرسوده جامعه ایران کارهای فروانی کرد که برخی از مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:
 
 
تصویر رسمی رضا شاه پهلوی در هنگام جلوس به سلطنت. بر روی کلاه وی الماس معروف دریای نور دیده می شود
یکی کردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران 
فرستادن دانشجویان ایرانی به خارج جهت تحصیل 
پایه‌گذاری بانک ملی ایران 
ساخت راه‌آهن سراسری ایران 
جاده‌سازی در سراسر کشور؛ از مهم‌ترین ودشوارترین می‌توان جاده چالوس وفیروز کوه را نام برد . 
لغو کاپیتولاسیون 
کشف حجاب 
تأسیس رادیو و خبرگزاری پارس 
تأسیس دانشگاه تهران 
گسترش صنایع مادر 
تأسیس فرهنگستان ایران 
جایگزین کردن تقویم خورشیدی جلالی بجای تقویم هجری قمری به‌عنوان تقویم رسمی ایران 
از بین بردن کامل یاغیان منطقه‌ای و قبیله‌ای که هرکدام خود را «خان» میخواندند و مانعی برای قدرت مرکزی حکومت بودند 
عزل شیخ خزئل از حکومت استان خوزستان و تحکیم قدرت دولت مرکزی در آن منطقه 
  • بازدید : 46 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق انقلاب-خرید اینترنتی تحقیق انقلاب-دانلود رایگان مقاله انقلاب-تحقیق انقلاب
این فایل در ۴۲صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

نطق ياوه گويانة شاه در ۲۳ اسفند ۱۳۴۱، در پايگاه وحدتي دزفول، پرده از چهره فريبكارانة رژيم برداشت. و شاه خائن رسماً با روحانيت و رهبري نهضت اعلام جنگ نمود و مخالفان را به مرگ تهديد كرد. اعلام موضوع سركوب از طرف شاه كه در حقيقت پاسخ به اعلامية مستدل آيات و مراجع قم بود
در سال ۱۹۳۵ (۱۳۱۴ شمسي) به سرگذاران كلاه اروپائي (كلاه شاپو) به وسيله مردان اجباري شد. در بازارهاي كلاهدوزي،  كلاهدوزان نمونه كاله شاپوي انگليسي را پشت ويترين مغازه هاي خود گذاردند اين كلاه از جنس حلبي بود. كه آن را رنگ مي كردند تا قيافه يك كلاه واقعي را داشته باشد. به اين ترتيب بود كه دستورات نظم جديد، به طور كامل و با ترس و لرز، اجراء گرديد، اما در موضوعات عمده: بسياري از اين دستورات وسيله سوء استفاده و استثمار مردم قرار گرفت. تخمين زده مي شود كه از ۰۰۰/۳۰۰ نفر جمعيت مرد و زن تهران، نزديك به ۴۰۰۰ زن رفع حجاب كردند. در پائيز ۱۹۳۴( مهر ۱۳۱۳) دولت با صدور اعلاميه اي، مردم را براي پذيرش آموزگاران زن بي حجاب آماده كرد. در مه ۱۹۳۵ (خرداد ۱۳۱۴) يك مركز فرهنگي زنان كه زير نظر يكي از دختران شاه قرار داشت تأسيس گرديد، و دخترها با لباس ورزشي رژه رفتند. در ۲۸ ژوئن ۱۹۳۵ ( دوم مرداد ۱۳۱۴) نخست وزير يك مجلس عصرانه تاريخي در يكي از باشگاه هاي بزرگ تهران ترتيب داد كه اعضاي كابينه و مقامات بلند پايه، با همسران خود در آن شركت كردند. از اين رو ماية حيرت نيست كه در پي وقفه اي كه در اصلاحات رضاشاه- با توجه به قيام مردم افغانستان عليه امان الله خان- به وجود آمد، اصلاحات رضاشاهي در زمينه لباس مرد، منجر به يك قيام در مشهد مقدس گرديد و نيروهاي ارتش كه مجهز به مسلسل بودند، به داخل مسجد يورش بردند در اين ضمن، حضور بانوان سرشناس بي حجاب در معابر عمومي، و پوشيدن لباس به شيوه اروپائي ادامه يافت. مردها از لحاظ نوع لباس مورد نظر خود با محدوديت مواجه شدند زيرا مقررات جديد درباره‌ي لباس مردان با شدت اجراء مي شد. نتيجه‌ي اين سياسيت اين بود كه لباس سنتي مردها كه زيبا هم بود، تبديل به لباس عجيب و غريبي شد، و سليقه‌ي خوب ايرانيان در لباس پوشيدن، در ظرف چند سال، از بين رفت. اما مردم فقيه، همچنان به پوشيدن پيراهن هاي بدون يقه. ادامه دادند. ريش خود را نتراشيدند، چرا كه تراشيدن ريش را به معناي فقدان اسفبار اين سنت اسلامي مي دانستند. در ۱۹۳۶ (۱۳۱۵ شمسي) كه روحانيون به اندازه‌ي كافي ضعيف شده بودند. آمادة پذيرش اصلاحات رضاشاه گرديدند. از اين زمان به بعد قضات مي بايست داراي دانشنامه‌ي ليسانس از دانشكدة حقوق تهران يا يك دانشگاه خارجي بوده و به مدت دو يا سه سال، كارآموزي قضائي كنند. قضات سابق كه فاقد اين شرايط بودند، مي بايست براي ادامه كار در وزارت دادگستري امتحانات خاصي را بگذرانند اما به هر تقدير، نمي توانستند از رتبه شش قضايي بالاتر روند.
فروش زمينهاي دولتي به مردم و رونق زمين بازي:
دولت به عنوان تشكيلات بالاي مملكتي قادر نبود كه براي خود اعتبار بگيرد. تنها راه ممكن، وام گرفتن از دولت هايخارجي بود كه در دوران حكومت قاجاريه متناول بود. اما رضاشاه، با اين كار به شدت مخالف بود. اين حقيقت كه دولت قادر نبود از منابع مالي داخلي وام بگيرد، بيان گر نوع رابطه‌ي دولت و مردم بود. همچنين به اين معني بود كه دولت، براي تأمين مالي هزينه هاي « نظم نوين رضاشاهي ناگزيز بود كه پول نقد را به طريقي به دست آورد. به اين جهت ايجاد درآمد براي دولت مسأله اصلي آن را تشكيل مي‌داد. يكي از راه هاي آن فروش زمين به مردم بود. اين جريان پس از سال ۱۹۳۳
( ۱۳۱۲ شمسي) يعني هنگامي كه مجلس شوراي ملي لايحه فروش نامحدود مستقلات را تصويب كرد، شتاب بيشتري مي گرفت. اين جريان سبب شد كه الگوي مالكيت زمين، دگرگون شود، هر چجند كه محاري از تأثير بنياني در وصفيت كساني بود كه مالك به شمار مي آورند. در حالتي كه آن وقت، زمين هاي دولتي را اجاره مي‌دادند اينك مستأجران سابق، مالك اين زمين ها شده بودند. در مناطق دور از پايتخت خان ها و اعيان و اشراف كه اجاره و از زمين هاي دولتي بودند، به صورت مالكان آنها در آمدند. در نزديكي پايتخت افسران ارتش و افراد نوكيسه اي كه هوادار رژيم بودند، از اين فرصت بهره گرفتند و در برگه مالكان زمين، در آمدند. به اين جهت پس از تصويب لايحه مزبور، اين افراد در موقعيت برتر قرار گرفتند، خريداري زمين، بسيار رايج شد.
چرا كه علاوه بر منبع درآمد بودن رضاشاه توانست با اين كار مجلس را هم از رژيم راضي نمايد. اعضاي مجلس در ۱۹۳۷( ۱۳۱۶ شمسي) ثروت باد آورده‌ي ديگري را هم نصيب خود كردند، زيرا در اين سال كه موضوع تأمين بودجه بانك جديد « صنعت و كشاورزي» در ميان بود رضاشاه از مجلس خواست كه فروش خالصه جات دولتي را هم، اجازه دهد. اين خالصه جات در اطراف تهران قرار داشت
پيدايش طبقات اجتماعي جديد
در دوران رضاشاه، طبقات جديدي پيدايش يافتند و تلاش شد تا طبقات قديم را از بين ببرند. طبقه جديدي از ثروتمندان پروبال گرفتند كه بسياري از آنها از افسران ارتش بودند كه مورد مرحمت شاه قرار داشتند. طبقه جديدي از سرمايه داران اقتصادي زايش يافتند. امكاناتي كه رضاشاه از لحاظ اجراي خدمات عمومي فراهم كرد و در دوران سلطنتش ادامه يافت، بوسيله‌ي ارتش متخصصين « در دوران اشغال ايران» مورد استفاده قرار گرفت. فرزندان نامه رسان ها و مستخدمين دولت، به صورت سرمايه داران اقتصادي و ميليونرها درآمدند ثروت در دست كساني انباشته شد كه آماده فعاليت وارداتي در رشته هائي بودند كه بازرگانان سنتي بازار با آنها ناآشنا بودند. نظير ماشين آلات، وسايل نقليه، قطعات يدكي و ماشين آلات صنعتي از انواع مختلف، همه اينها، كالاهايي بودند كه بازرگانان قديمي كه عادت به واردات چاي، شكر و قماش داشتند، به سختي حاضر مي شدند وارد فعاليت وارداتي كالاهاي جديد شوند. از سوي ديگر، بسياري از اشراف قديمي، از كارهاي دولتي كناره گرفتند. برخي از آنها به ويژه آنان كه در مراكز استانها زندگي مي كردند- بخت و اقبالشان رو به ادبار نهاد
مشيرالدوله نمونه خوبي از رجالي است كه از سياست كنار رفت. رضاشاه و مجلس دوره پنجم به او ماموريت دادند كه در انتخابات دوره ششم مجلس نظارت كند. پس از آن، تقريباً گوشه عزلت را برگيرند. و عمر خود را وقف نگارش تاريخ ايران باستان كرد. سايرين به خارج از ايران رفتند. برخي نيز گفتار مجازات هائي شدند كه زائيده حساسيت زمامداران جديد ايران نسبت به مسائلي بود كه آنها را توهين به خويش فرض مي‌كرد و نيز نسبت به مخالفت بالقوه آنان سوء ظن داشت. مثلاً مصدق به زندان افتاد. بسياري از رجال نيز گرفتار آزمندي فزاينده رضاشاه، آنهم در دوران پيري اش، شدند. رضاشاه تمام املاك آنها را تصاحب كرد.
تغيير نظام آموزش و پرورش
تلاش هاي بزرگي براي تهديد كتاب هاي درسي و مدارس و تجدير سازمان آزمايشي اوقاف صورت گرفت تا بودجه لازم براي گسترش فرهنگ تامين شود. موقوفات از آغاز دوره دوم مجلس در ۱۹۱۱( ۱۲۹۰ شمسي) زير نظر وزارت معارف قرار گرفت. چون در ايران مرسوم است كه وقتي سلسله جديدي برسركار مي‌آيد، آثار و بقاياي سلسله گذشته را از بين مي برد، از اين رو سلسله پهلوي نيز مبادرت به سلب مالكيت از برخي مساجد و مدارس موقوفه كرد و ظاهراً دليل تراشي مي كرد كه اين موقوفات يادآور عصر قاجاريه مي باشد. بسيار بودند كساني كه دولت را متهم كردند كه هدف واقعي اشت از اين كار، سوء استفاده از عوايد موقوفات است با وجود اين مخالفت ها، شوراي عالي معارف كه در ۱۹۲۱ ( اسفند ۱۳۰۰ شمسي) تاسيس شد، موضوع استفاده از عوايد موقوفات را براي تاسيس مدارس دولتي، مورد بحث قرارداد. از جمله اختيارات اين شورا، اين بود كه درخواست هاي افراد براي تاسيس مدارس خصوصي را مورد رسيدگي قرار مي داد. همچنين، اجازه داشت كه يك كميته فرعي (سوكمسيون) براي بازرسي از مكتب خانه هاي قديم و پيشرفت آنها، تشكيل دهد. يكي از توصيه هاي شوراي عالي معارف، اين بود كه بايد نظام آموزش و پرورش اروپا را به طور جدي مورد مطالعه قرار داد و سطح برنامه تحصيلي دانشسراها را بالا برد. از آغاز اين جريان، يك نظم نوين با آهنگي شتابان، به نظام آموزش و پرورش ايران پاي نهاد. اين نظام تقريباً در سيطره كامل دولت درآمد و درچهره يك نظام يكپارچه هويدا شد. امتحان از دانش آموزان مدارس ملي ( خصوصي) در پايان سالهاي ششم ابتدائي و سوم و ششم دبيرستان، توسط وزارت فرهنگ صورت مي گرفت دانش آموزاني كه با كاميابي امتحانان را مي گذراندند. ديپلم دبيرستان دريافت مي كردند. در نظام جديد، دوازده سال تحصيلي وجود داشت. شش سال اول آن، در مدرسه ابتدائي سپري مي شد و دروس آن شامل املاء- زبان فارسي، رياضيات، جغرافيا، تاريخ و تربيت بدني ( ورزش) بود دوره شش ساله دبيرستان به تقليد از فرانسه، از دو سيكل تشكيل مي شد. به تدريج برنامه تحصيلي مدارس سنگين تر شد و تعداد درسهائي كه دانش آموزان بايستي مي خواندند، به ۱۵ درس رسيد. اين موضوع يكي از مشكلات عمده نظام آموزش نوين ايران را تشكيل مي دهد زيرا نتيجه آن حفظ كردن طوطي وار درس ها است، در حالي كه امكان پيشرفت شخصيت يا قوه تفكر دانش آموز را كم مي كند. آن هم محدود به پيدا كردن راه حل مساله هاي رياضي است. البته بخشي از اين مشكلات را بايد ناشي از ناشايستگي آموزگاران دانست.
دانش آموزان سال اول دبيرستان بايد به فراگرفتن درس هاي هندسه، علوم طبيعي، زبان خارجه، عربي، تاريخ جهان و ايران و بهداشت بپردازد. درس هاي سال دوم شامل مروزيست شناسي و فيزيك و شيمي و زمين شناسي و رسم فني است. تسهيلات آزمايشگاهي عملاً وجود نداشت و هنوز نيز از اين لحاظ فقير هستند. شيوه آموزشي بيشتر جنبه نظري دارد. دروسي كه در سه سال آخر دبيرستان تدريس مي‌شود، عبارت ان از: مثلثات، هندسه ترسيمي، جانور شناسي و انضباط دانش آموز براي گرفتن ديپلم دبيرستان بايد امتحانات دروس مزبور را با موفقيت بگذراند. درس زبان كه فارسي خود شامل دستور زبان، متن هاي ادبي و ادبيات فارسي است بر تعداد دروس مي افزايد. چنين برنامه تحصيلي بلند پروازانه اي كه عرضه شد، نيازمند آموزگاران ورزيده بود كه يك مشكل ديگر اين نظام را تشكيل مي داد. در قانون تربيت معلم مصوب ۱۹۳۴ ( اسفند ۱۳۱۲ )  پيش بيني شده بود كه در مدت پنج سال آينده، تعداد ۲۵ دانشسرا ( مقدماتي) تاسيس شود. در هنگام استعفاي رضاشاه ( ۲۵ شهريور ۱۳۲۰) تعداد ۳۶ دانشسرا در سطوح مختلف در سراسر كشور وجود داشت.
رويارويي با روحانيت در زمينه آموزش و پرورش
در تصميم رضاشاه براي اصلاح نظام آموزش و پرورش، نيت ضمني او داير بر تضعيف روحانيت وجود داشت. آموزش و پرورش ايران تا زمان انقلاب مشروطه در دست روحانيون بود. عادي كردن ( غير مذهبي كردن) و غربي كردن كشور به موازات يكديگر صورت گرفت. تاكيد نظام جديد آموزش و پرورش بر ورزش و تمرينات شبه نظامي، در واقع آنتي تز( برابر نهاد) نظام قديم مكتب خانه ها بود. يعني به جاي اين كه دانش آموزان بر روي زمين پيرامون آموزگار ريش دار خود بنشينند، دانش آموزان باهوش، در پشت ميزها و دركلاس هاي بزرگي نشستند كه مشرف بر زمين هاي بستكبال بود. ديگر، چوب و فلك كردن دانش آموزان در حياط مدرسه صورت نمي گرفت. به جاي آن بايستي در برابر آموزگاران خردمندي سرفرود مي آوردند كه مي خواستند به آنها بفهمانند كه هر چه درس بخوانند باز هم كم خوانده اند و بايد دفترهاي بزرگ خود را بگشايند. درسهايي تدريس مي شد كه از قدرت انسان براي غلبه بر محيط مادي پيرامونش وزير درس جسماني همراه با غرور و از اين اعتقاد كه ايرانيان اگر از ساير علت ها برتر نباشند هم چون ساير ملل، شايسته هستند سخني مي گفت اين انديشه يك وزنه مقابل لازم در برابر تحقيرهاي گذشته بود. اما زمينه ي سرخوردگي آينده را ريخت. اميدهايي را بيدار كرد كه عملي نبود. اين انديشه را در نسل جوان تلقين كرد كه مي‌توان همه چيز را به دست آورد. اين ناديده گرفتن حقيقت، تأثير ناگواري در برنامه ريزي و توسعه در سال هاي پس از جنگ (دوم جهاني) باقي گذارد و روحيه آنان را به سهولت آسيب پذير ساخت
حمله رضاشاه به طبقات مذهبي (روحانيون) در زمينه وضع قوانين صورت گرفت. بدين سان رضاشاه آنها را از وظيفه اجتماعي و اصلي و منبع عمده درآمد مشروع شان محروم ساخت
دستگيري امام و قيام خونين پانزدهم خرداد
بدنبال سخنراني آتشين و كوبندة عصري عاشوراي امام، عمليات فاشيستي رژيم آغاز گرديد و همزمان با دستگيري رهبر نهضت اسلامي ايران و بسياري از علما و ؟؟ و شخصيتهاي ذينفوذ در قم، تهران و شهرستانها، زمينة يك سركوب وحشيانه و خونين توسط ايادي دژخيم فراهم گرديد. اجتماعات و تظاهرات مردمي زنان و مردان در اعتراض به بازداشت امام در قم، و برخي ديگر از شهرستانها با هجوم نيروهاي مسلح و مأمورين خون آشام به خاك و خون كشيده شد. رژيم درمانده، دانشگاه را با تانك و مسلسل و افراد مسلح به محاصره درآورد ولي نمي دانست كه آتش قيام و قهر از هر كجا قابل شعله ورشدن است. سيل خروشان كشاورزان غيور وكفن پوش ورامين، دهقانان آن، و مردم حجاران به سوي تهران سرازير شدند و انبوه جمعيت اعم از بازاريان، بارفروشان، معلمان، دانشگاهيان، و اقشار مختلف مردم با غريوي آساي « يا مرگ يا خميني و مرگ بر شاه تهران را به لرزه درآوردند. شاه كه در برابر قيام قهر آلود ملت، تاج و تخت خود وسلطة آمريكا را در حال زوال و سقوط مي ديده با رگبار مسلسل به جنگ ملت آمد و توسط نيروهاي جهلفي و خون آشام خود، تظاهر كنندگان را با وضع فجيعي قتل عام نود و در پانزده خرداد ۱۳۴۲ تهران را به گشتارگاه مخوف و حمام خون مبدل ساخت. قيام قهرآميز و خونين مردم غيور تهران در شانزدهم خرداد، يكبار ديگرشان داد كه هيچ نوع سركوب و كشتار نمي تواند نهضتي كه به رهبري امام آغاز شده، خاموش سازد. همزمان با قتل مردم مبارز در تهران، كشتارهاي فجيعي در قم، شيراز، مشهد، تبريز و ديگر شهرستانها توسط دژخيمان رژيم به وقوع پيوست و براي ادامة سياست سركوب، دولت درمانده اعلام حكومت نظامي نمود.
  • بازدید : 63 views
  • بدون نظر

 فایل پایان نامه سكولاريسم و کشف حجاب در ایران اماده دانلود است

مصطفي كمال آتاتورك در اثراقدامات تدريجي و آشكار توانسته بود به عمر امپراطوري

 

عثماني پايان دهد و كشور كوچك  تركيه را  بنيان  نهد ، برآن  شد تا كشور تركيه را در مسير

 

نوسازي قرار دهد ؛ نوسازي  كه مصطفي كمال خواستار آن بود ، در واقع غربي سازي بود و

 

در اين راستا مي بايست تمام  سنتها از بين مي رفت . وی  براي رسيدن به اين هدف، مبارزه

 

گسترده با مذهب و نيروهايي  مذهبي انجام داد و اسلام رسمي  را بطور كامل از جامعه تركيه

 

پاك كرد . در كنار اقدامات مصطفي كمال ؛ وابستگي روحانيون سني  به دولت و عدم استقلال

 

سياسي و مالي اين زمينه را براي مصطفي كمال فراهم  آورد تا بتواند با تركيب سياست پنهان و

 

آشكار تركيه را به يك كشور سكولار تبديل كند .

 

از طرف ديگر در ايران  نيز رضاشاه به زعم خود برآن شد تا جامعه  ايران را همانند

 

تركيه  بسوي  تمدن و نوسازي هدايت كند . در راستاي  چنين اقدامي طبيعي  بود كه از  طرف

 

روحانيون كه به عنوان ترويج دهندگان دين در جامعه محسوب مي شدند ،در مقابل  چنين اقدامي

 

مقاومت صورت گيرد ، استقلال سياسي، اقتصادي به روحانيون اين كمك را مي كرد تا در مقابل

 

سياستهاي نوسازي رضاشاه كه توأم با دين زدايي بود مقاومت كنند .

 

استقلال يكي از بزرگترين امتيازات روحانيت شيعه درمقايسه با روحانيت سني است .چه

 

در دوره صفويه، چه در دوره هايي افشاريه و زنديه و قاجاريه و چه در دوره پهلوي، روحانيت

اگر چه متفاوت انديشيدند ولي هيچ گاه زير بار زور و دستور و ابلاغيه  و فرمان شاهي

 

نرفت. نتنها اين وضعيت و آرمان را حفظ كرد بلكه  در شرايط مقتضي با قدرت ظالمانه مبارزه

 

كرد و براي ايجاد فضايي  مساعد تر براي  دينداري  و دين مداري ، با حاكمان در افتاد و نهايتاً

 

كوشيد تا نظامي اسلامي برمبناي دين و مردم تأسيس كند . از دوره هاي  بسيار سخت و طاقت-

 

فرسا براي روحانيت ،  دوره  حكومت  بيست  ساله رضاخان  بود . در اين  دوره روحانيت  با 

 

شديدترين برخوردها وعميق ترين موانع مواجه شد . رضاخان كه سوداي ترقي و پيشرفت ايران

 

به مانند كشورهاي اروپايي را درسر داشت ، سعي مي كرد  مهمترين  موانع را  كه به زعم  او

 

مذهب  و روحانيت  بود ، از ميان  بردارد . او علاوه  بر مقابله هاي  خشن  و  زورمندانه  با

 

روحانيت ، بر آن بود تا تمام  نمادهاي  مذهبي را از جامعه حذف كند . رضاشاه  براي  از بين 

 

بردن مذهب و نيروهايي  مذهبي از تمام امكانات استفاده مي كرد تا هرچه زودتر به زعم خویش

 

كشور را به دروازه هاي ترقي برساند .

 

در پژوهش حاضر  با مطالعه اقدامات ضد ديني در ايران و تركيه كه نهايتاً جامعه را به

 

سوي سكولاريسم  هدايت مي كرد ، آشنا خواهيم  شد . و همچنين در اين  پژوهش  سياست هاي

 

رضاشاه و آتاتورك را در مقابل  مذهب و نيروهايي مذهبي  بصورت مقايسه اي بررسي خواهيم

 

كرد .


عتیقه زیرخاکی گنج