• بازدید : 64 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۰۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

با سلام گرم خدمت تمام دانشجویان عزیز و گرامی . در این پست دانلود پروژه و پایان نامه کارشناسی ارشد  رشته  فیزیک کیهان شناسی وتغییر نشانگان متریک را دراختیار شما عزیزان قرار داده ایم  . فرمت پایان نامه به صورت ورد word قابل ویرایش هست و قیمت پایان نامه نیز درمقایسه با سایر فروشگاهها بسیار مناسب می باشد

از این پروژه پایان نامه آماده میتوانید در نگارش متن پایان نامه خودتون استفاده کرده و یک پایان نامه خوب رو تحویل استاد دهید
عنوان صفحه 
مقدمه ۱
فصل اول 
كيهانشناسي ۵
كيهانشناسي پيش نسبيتي ۶
كيهانشناسي نسبيتي ۹
     اصل كيهانشناسي ۱۱
     اصل وايل ۱۲
 متريك رابرستون- واكر ۱۳
 مدل فريد من ۱۵
    مشكل افق ۱۸
    مشكل مسطح بودن ۱۹
    مشكل تك قطبي مغناطيسي ۲۰
مدل تورمي ۲۰
فصل دوم 
بررسي تغيير نشانگان متريك ۲۳
شرط معمول بر متريك ۲۴
فرضيات مدل پيشنهادي ۲۵
ارائه مدل و  معادلات ديناميكي ۲۶
پتانسيل ۳۳
بحث و تحليل ۳۹
نمودارها ۴۲
فصل سوم 
كيهانشناسي كوانتومي ۴۵
تاريخچه مختصري از گرانش كوانتومي ۴۷
فرمول بندي هاميلتوني در نسبيت عام ۴۹
    انحناي بيروني ۵۰
    تابع لپس و بردار جابجايي ۵۱
    معادلات گوس- كودازي ۵۴
    هاميلتوني در نسبيت عام ۵۷
كوانتش ۶۲
شرايط مرزي ۶۳
فصل چهارم 
بررسي گذار نشانگان متريك در كيهانشناسي كوانتومي ۶۷
مسيرهاي كلاسيكي ۶۹
حل ۷۲
بسته موج همدوس ۷۸
بدست آوردن ضريب Cl 80
نمودارها ۸۳
ضميمه ۱ ۸۷
ضميمه ۲ ۹۰
منابع ۹۶


توضیحات متن:

کیهانشناسی
در ريگودا  يکی از کتابهای مقدس باستانی هندوستان آمده است:
«در آن زمان (زمانی که جهان هنوز ايجاد نشده بود)، نه چيزی وجود داشت، نه وجودی بود. در آن زمان نه فضايي بود نه آسمان بالايي در آن … مفهوم شب و روز بی‌معنی بود…. چگونه دامنه وجود به وقوع پیوست، چه کسی قادر به توصیف و بیان جزئيات آن است؟ چه کسی به وضوح اينرا می‌داند؟ ….»]۳[ 
اين سئوالات که ۱۵۰۰ سال قبل از ميلاد مسيح مطرح شده‌اند، مشابه سئوالاتی است که کيهانشناسی در طول تاريخ با آن درگير بوده است.
هيچ شاخه‌ای از علم نمی‌تواند بيشتر از کيهانشناسی مدعی باشد که بزرگترين محدوده مطالعه را دارد. مطالعه جهان يعنی مطالعه همه چيزهايي که جهان را شامل می‌شود. بهمين دليل کيهانشناسی بطور ذاتی مورد توجه و جالب است، حتی برای شاعران، فيلسوفان و متفکران علوم ديگر. اما در تعريف امروزيش کيهانشناسی در واقع مطالعه ساختار بزرگ مقياس جهانی است که در فواصل ميليونها ميليون سال نوری  گسترده شده است و مطالعه کيهانشناسی در واقع مطالعه ديناميکی و فيزيکی رفتار ميليونها ميليون کهکشانی است که اين جهان گسترده را پر کرده‌اند و بررسی تحول اين سيستم عظيم در طول ميليونها ميليون سال می‌باشد.
 می‌بايست به اين جهان بزرگ مقياس به عنوان يک کل و سيستمی فيزيکی نگريست که وظيفه ما شناخت قانونهای حاکم بر ديناميک آن است.


کيهانشناسی پيش نسبيتی 
    در زمان ايزاک نيوتن  ، جهان خورشيد مرکزی کوپرنيک- گاليله- کپلر، مورد پذيرش قرار گرفته بود. بشربر سياره‌ای متوسط زندگی می‌کرد که حول ستاره‌ای با اندازه‌ای متوسط می‌چرخيد. ستاره‌ها مفهومی چون خورشيد ما داشتند و موقعيتی ثابت در جهانی ايستا.راه شيری تجمعی از ستاره‌های بی‌رمقی بودند که توسط تلسکوپ گاليله رويت می‌شدند. اما انسان هنوز در منظومه‌ای قرار داشت که مرکز جهان بحساب می‌آمد.
اولين نظريه گرانشی هنگامی مطرح شد که نيوتن کتاب اصول فلسفه طبيعت را در ۱۶۸۷ ميلادی منتشر کرد. با اين نظريه، نيوتن توانست قانونهای تجربی کپلر را توضيح دهد که در آنها سيارات در مدارهايي بيضوی می‌چرخند و خورشيد در يکی از کانونهای آن قرار دارد. اولين موفقيت اين نظريه پيش ‌بينی‌های صحيح در رويت دنباله‌دار هالی بود.]۴[ 
در دوره ما نيز هنوز نظريه گرانشی نيوتن برای توصيف مکانيزم حرکت بسياری از سيارات و ماهواره‌ها کافيست. و در حد غير نسبيتی از نظريه گرانش نسبيتی اینشتين بدست می‌آيد و در اين محدوده همان تبيينی را از کيهانشناسی می‌دهد که گرانش  نسبيتی دارد.
نيوتن، در سال ۱۶۹۱ميلادی بر اساس نظريه‌اش، کيهانشناسی خودش را فرموله کرد. از آنجائيکه همه اجسام جرمدار يکديگر را جذب می‌کنند، يک سيستم محدود از توزيع ستاره‌ها در ناحيه‌ای محدود از فضا، تحت جاذبه خودشان فروپاشيده می‌شوند. اما اين فروپاشی مشاهده نشد. نيوتن درپی جستجوی دليلی برای اين پايداری برآمد.ولی به اشتباه، نتيجه گرفت که خودگرانشی سيستم محدودی از ستاره‌ها که دارای توزيعی يکنواخت در فضايي نامحدودند، توسط جاذبه تعداد کافی از ستاره‌ها در خارج سيستم خنثی می‌شوند. اما تعداد کل ستاره‌ها نمی‌توانست نامحدود باشد چون باعث نامحدود شدن جاذبه‌شان می‌شد و جهان ايستا، ناپايدار می‌گشت. ضمناً بعدها مشخص شد که لايه‌های خارجی ماده تأثيری بر ديناميک درونی آن ندارند.
هم عصر نيوتن،لایبنیتز  نيز، جهان را فضايي مطلق و بي‌نهايت ولی برخلاف نيوتن با تعداد و توزيعی از ستاره‌ها که در همه جای اين فضا نامحدودند، در نظر گرفت که دارای مرز و مرکز است. محدود بودن معادل مرز داشتن و نا‌محدود بودن معادل بی مرزی فرض می‌شد. توماس رايت   در ۱۷۵۰ گفت که همه ستاره‌ها دارای حرکتی مشابهند و مانند سيارات که حول خورشيد می‌گردند، حول يک جسم مانند خورشيد در حال چرخشند و راه شيری را کهکشانی چرخنده فرض کرد. 
        اين تصوير رايت بر امانوئل کانت   تاًثير گذاشت بطوريکه در سال ۱۷۵۵میلادی يک گام جلو رفت و فرض کرد که سحابی‌های پراکنده‌ای که گاليله رصد کرده بود ابر‌هايی از گاز‌های گداخته در کهکشانهای دور هستند. اين دليلی بر همگنی جهان در مقياس کيهانی و تاًثيری بر اصل کيهانشناسی(اصل کوپرنيکی) بحساب می‌آمد. 
 او دليل عدم انقباض سحابيهای راه شيری را نيروی دافعه گرانشی می‌دانست و می‌گفت که شايد اين نيرو در فواصل بزرگ، جاذبه زياد تعداد بي شمار ستاره‌ها را خنثی می‌کند. 
ايده سحابی گازی فشرده اولين مثال از سيستمی غير استاتيک ستاره‌ای بشمار می‌آيد اما در مقياس کيهانی، با جهانی که هنوز ايستاست.
ريمان  در اوايل قرن نوزدهم گفت که جهان می‌بايست محدود و دارای مرز باشد و هندسه فضا را با انحنای مثبت ولی کوچک فرض کرد. بر اساس هندسه ريمانی، آلبرت اينشتين در قرن بيستم، ارتباط بين هندسه فضا و توزيع مادی آنرا بيان کرد. 
لاپلاس  در ۱۸۲۵ نيروی دافعه گرانشی کانت را تکذيب کرد و قانون بقای اندازه حرکت را نشان داد و بر اين اساس گفت كه هيچ سحابی نمی‌تواند به يک نقطه رمبيده شود و ماه نيز  به پايين نمي افتد. 
ميشل  در ۱۷۸۳ با درک درستی از گرانش نيوتنی بيان کرد که ستاره‌ای با جرم و فشردگی بقدر کافی زياد، آنچنان نيروی گرانشی ايجاد می کند که هيچ چيز قادر به گريز از سطح آن نیست. اين اولين اشاره به سياه چاله‌هاست. 
ويليام هرشل   در ۱۷۸۵ با تلسکوپ انعکاسی که اختراعش به نيوتن منسوب شده است، مشاهدات دقيقی از راه شيری انجام داد و نتيجه گرفت که راه شيری يک سيستم ديسکي شکل از ستاره‌هاست.او به اشتباه منظومه شمسی را در مرکز راه شيری در نظر گرفت. کشفيات هرشل مثل سياره اورانوس و ۷۰۰ ستاره دو‌تايی تاًییدی با ارزش از نظريه گرانشی نيوتن در خارج از منظومه شمسی بود. او ۲۵۰ سحابی پراکنده را مشاهده کرد که بعد‌ها معلوم شد ابر‌هايی از گاز‌های گداخته‌اند که به کهکشان ما تعلق دارند. اما اين گاز‌ها از ديسک کهکشان در همه جهات و به طور يکسان می‌گريختند. 
لامبرت  از اين مشاهدات نتيجه گرفت که منظومه شمسی به همراه ساير ستاره‌ها در کهکشان ما حول مرکز کهکشان می‌چرخند. اما علی‌رغم کار‌های کانت و لامبرت تصوير خورشيد مرکزی کهکشان همچنان پا بر جاماند، چراکه موقعيت خورشيد و مشاهدات هرشل نزديک به مرکز کهکشان مشاهده می‌شد. 
شپلی در ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۹ با مشاهداتی از توزيع خوشه‌های گوی مانند، نشان داد که مرکز کهکشان راه شيری به هيچ وجه منظومه شمسی نيست و در فاصله‌ای حدود ۳/۲ شعاع کهکشان از مرکز قرار دارد.]۴[ 
هر چند تصوير دنيا مرکزی شکست اما همچنان شپلی کهکشان را مرکز جهان می‌دانست. فواصل کيهانی امروزه با استفاده از روشنايی و درخشش ستاره‌ها اندازه‌گيری می‌شود. در رابطه زير:
            
    درخشش و     روشنايی ستاره و  فاصله آن از ماست.
درخشش در واقع انرژی تابشی در واحد زمان است و روشنايی يا شار تابشی، درخشش بر واحد سطح می‌باشد. 
هابل در ۱۹۲۴ به اين طريق فاصله ۹ کهکشان دور دست را اندازه گرفت. 
نزديک ترين آنها   درآندرومدا  در فاصله    77 و دور‌ترين در فاصله  5 قرار داشتند. اين مشاهدات معلوم ساخت، همانطور که کانت حدس زده بود، سحابی‌ها مار‌پيچی‌اند. سيستمهای ستاره‌ای که در جرم و اندازه با راه شيری قابل مقايسه‌اندوتوزيع فضايی آنها،تاًثيدی بر پذيرش اصل کيهانشناسی در مقياس کيهانی بود. مشاهدات هابل منجر به قانونی به همين نام گشت و در ۱۹۲۹ اين قانون دليلی بر شکست ديد‌گاه ایستا بودن جهان شد.]۳[ 

عتیقه زیرخاکی گنج