• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
این فایل در ۹۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

اهل لغت در باب فطرت، عموماً آن را معرفتي دانسته اند كه خداوند در نهاد وجود انسان قرار داده است.
مؤلف لسان العرب در بابا كلمة فطرت مي نويسد «فطرت معرفتي است كه خداوند در خلائق آفريده است و آيه شريفه به آن اشاره مي نمايد «فطره الله التي فطراناس عليها، لاتبديل بخلق الله.» 
صاحب كتاب اقراب الموارد نيز فطرت را خلقتي مي داند كه مولود در رحم مادر بر آن آفريده مي شود. هم چنين استعداد . آمادگي براي قبول دين ازجمله معاني مذكور در اين كتاب لغت براي فطرت هستند . در كتاب قاموس المحيط و تاج العروس تيز همين معاني تكرار گرديده است 
جايگاه معلومات فطري در ميان معلومات انساني
حس، عقل، فطرت و وحي از ابزارهايي هستند كه خداوند جهت ادراك، دريافت و شناخت در آدمي يا براي او به وديعت نهاده است. بدينجهت ادراكات و معارف انسان از خداوند، جهان، انسان را مي توان به معلومات حسي، عقلي، فطري  و وحياني تقسيم نمود. معلومات حسي ادراكات هستند كه بوسيله حواس پنجگانه انساني از پديده هاي مادي درك مي گردند و معلومات عقلي ادراكاتي هستند كه بوسيله عقل به عنوان قوه و نيروي مدرك كليات درك مي گردند قانون عليتن، وجوب وجود، امتناع، اجتماع نقيضين و امتناع اجتماعي ضدين، ارجمله معلومات و ادراك عقلي بشمار مي آيند.
حقايقي در هستي وجود دارند كه فطرت آدمي مي تواند آنها را درك نمايد. شناخت و دريافت صفات و اسماء حق تعالي، كشش و گرايش به خداوند، حقيقت جويي ميل به زيبايي كمال طلبي  و گرايش به سعادت و تنفر از شقاوت ازجمله ادراكاتي هستند كه از ناحيه فطرت درك مي شوند بدينجهت به آنها معلوماتئ فطري گفته مي شود.
علاوه بر حس، عقل و فطرت نيرويي ماورايي نارسائيهاي ناشي از عدم بكارگيري صحيح و كامل ابزارهاي سه گانه را مرتفع مي سازد و آن وحي است. شناخت هاي كه وحي به آدميان ارايه مي دهد بسان مشعل فروزاني است كه انسان در سير تكاملي خود با بهره گيري از آن به مقاصد آفرينش خويش دست مي يابد. معلومات فطري مهمترين سرمايه براي به ثمر نشستن آموزه ها و تعليمات وحياني است. آموزه هاي وحياني با تكيه به بينشها و گرايشات فطري، آدميان را به سوي رستگاري و فلاح رهنمون مي شوند لذا جايگاه معلومات فطري در ميان معلومات انسان برجسته و كليدي است.
گفتار دوم: ويژگيهاي بينشها و گرايشات فطري
چنانكه در مباحث پيشين گذشت بينشها و گرايشات فطري با معلومات عقلي، حسي متفاوتند. ويژگيهايي در بينشها و گرايشات فطري وجود دارد كه آن را از ادراكات و معلومات ديگر متمايز مي نمايد كه دو ويژگي ۱- همگاني بودن و شمول و فراگيري زماني و مكاني ۲- لايتنهاهي بودن ارجمله ويژگي هاي متمايز سازنده معلومات فطري از ديگر معلومات است.
۱- همگاني بودن و شمول و فراگيري زماني و مكاني معلومات فطري
معلومات فطري چون از جوهر مشترك نوع انساني فطرت نشأت مي گيرند  همگاني است يعني همه آدميان هدالت را مطلوب مي دانند و به زيبائيها عشق مي ورزند تنوع تفاوت مصاديق زيبايي در ذائقه انسانها با عنايت به تفاوت بينشها و فرهنگ ها مانع از همگاني بودن زيبايي دوستي نيست. حكيم ابونصر فارابي به اين حقيقت به درستي اشاره مي كند. وي در اين زمينه مي نويسد «الناس الذين فطرتهم سليمه، اهم فطره مشتركه اعدوا بها اقبول معقولات هي مشتركه لحميهم، سيعون بها نحو امور مشتركه لهم» . ميل به فضايل و ارزشهاي اخلاقي از جمله گرايشات فطري است كه همواره مورد توجه بوده است. دكارت از گرايش به فضايل اخلاقي به حس اخلاقي تعبير مي نمايد و مي نويسد «حس اخلاق شناختي است كه اولاً بي نياز از دليل و برهان است ثانياً به روشني و بداهت بدون ابهام به ذهن انسان مي آيد»  بهرحال ميل و گردش به فضايل اخلاقي حتي در اوج مخالفت با مراكز دفاع از آموزه هاي اخلاقي يعني كليساها در عصر رنساني مغفول نمانده است. بنابراين بينشها و گرايشات فطري اموري فرازماين و مكاني هستند.
۲-لايتناهي بودن بينشهاي فطري
فطرت آدمي نظر به كمال طلبي آن نامحدود خواه و بي نهايت طلب است متعلق واقفي بينشها و گرايشهاي فطرت حقيقتي است كه از اطلاق در كمال برخوردار است لذا با توسعه بينشها و گرايشهاي فطري، ابتهاج فطرت براي وصول به كمالات بيشتر مي شود زيرا كه پايگاه فطرت همانا روح الهي است كه در خلقت آدمي به وديعت نهاده شده است برخلاف لذايذ غريزي كه با اندك طعامي يا شرابي يا ارضاي غرايز جنسي به مقصد خود نايل مي آيد. ابن سينا در اين زمينه مي نوسد «والنفوس السليمه التي هي علي الفطره و لم يفظظها مباشره الامور الارضيه الجالسيه اذا سمعت ذاكراً روحانياً بشير الي احوال امنارقات غشيها غاش شائق لايعرف سببه و اصابها وجد مبرح مع لذه مفرحه لفضي ذلك بها الي حيره و دهش و ذلك للمناسبه و قد جرب هذا تجريبا شديداً.  بنابراين انسانهايي كه فطرتشان دست نخورده مانده و دستخوش امور طبيعت كه موجب كدورت فطرت هاست نگشته اند وقتي يك ذكر روحاني را مي شنوند آنقدر شاد مي شوند و متهيج مي گردند كه قابل قياس با هيچ شادي و بهجتي نيست ابن سينا اين مسئله را از اموري بشمار مي آورد كه با استدلال بدست نمي آيد بلكه با تجربه مي توان به آن اذعان نمود.
گفتار سوم: عوامل رشد و شكوفايي فطرت.
دانسته هاي ذاتي و نهفته از ابتداي خلقت و گرايشات و انگيزه ها و كشش هاي دروني انسان مهمترين ابعاد فطرت انسان را شكل ميدهند كه دو دسته عوامل در آن مؤثرند دسته اول عواملي هستند كه موجب رشد و شكوفايي فطرت هستند و دسته دوم عواملي هستند كه مانع شكوفايي بينشها و گرايشات فطري هستند و اهتمام در پرورش حس حب به نيكيها و پاكيزگيها و مراقبت مداوم از خويشتن و نگهداري خود از ارتكاب به معاصي ازجمله عواملي هستند كه در شكوفايي و رشد فطرت بسيار مؤثر مي افتد.
۱-۳- اهتمام در پرورش حس حب به نيكيها
صدالمتالهين شيرازي در زمينه پرورش حس حب به نيكيها و خيرات مي نويسد «خداوند متعال براي هر يك از موجودات غايت و هدفي قرار داده است كه بسوي آن حركت كنند و به خير و كمال خود نايل آيند. همانگونه كه قرآن كريم مي فرمايد «هوالذي اعطي كل شيء هلقه ثم هدي» مهمترين سبب و وسيله، هشق و حب به كمال است و انسان با سير پله هاي نره بان كمال به بالاترين نقطه و غايت الغايات و خيرالخيرات دست مي يابد. شرط اصلي و محوري حركت انسان به سوي كمال عشق و علاقه به اين راه است و انسان بايد تلاش نمايد كه به اين حب و عشق به اين راه افزوده شود. 
در مقابل ميل به زشتيها نيز موجب دفن فطرت مي شود. بنابراين پرورش حب به منبع كمالات يعني خداوند متعال و تجلي كمالات او در انسان كامل موجب شكوفايي فطرت مي شود. حافظ شاعر عارف در اين زمينه مي گويد.
عاشق كه شد كه يار به حالش نظر نكرد
اي خواجه درد نيست ورنه طبيب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست
هرجا كه هست پرتوي روي حبيب هست
به مي سجاده رنگين كن گرن پير مغان گويد
كه سالك بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين حائل
كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
حضوري گر همي خواهي ازو غايب مشو حافظ
متي ما تلق من تهوي دع الدنيا و اهملها
۲-۳٫ مراقبت مداوم از خويشتن و نگهداري خود از ارتكاب معاصي
خداوند متعال در آيه شريفه «والله اخرجكم من بطون امهاتكم لاتعلمون شياً و جعل لكم السمع و الابصار و الافتره لعلكم تشكرون» به ضرورت شكرگذاري از قواي باطني و ظاهري تأكيد مي ورزند. شكرگذاري از قواي باطني و ظاهري همانا بكارگيري آنها در مسير صحيح خلقت آنها است. يعني اگر سمع و الابصار و افئده بسوي خير، عدل و توحيد حركت كنند آدمي شاكر خواهد بود و در مسير فطرت باقي خواهد ماند.
افئده مركز دريافت ها و ادراكات باطني است چنانكه مولف لسان العرب مي نويسد «الفؤاد وسط القلب» 
و راغب اصفهاني نيز معتقد است «الفواد كالقلب ولكن يقال له فواد اذا اعتبر فيه يعني التنقد الوالتوقد»  مقطه مشتعل آن قلب فواد گفته مي شود عارف وارسته سيد حيدر آملي از فؤاد به معدن معرفت ياد نموده است يعني شناخت و معرفت انساني از همين نقطه طلوع مي نمايد.  راغب اصفهاني به مشتقات اين كلمه اشاره مي كند و مي گويد وقتي گفته مي شود «لحيم فئيد» يعني گوشتي كه كباب شده است گوشت زماني كباب مي شود كه آتش مشتعل شده باشد قلب هم آنگاه كه به تكاپوي معرفت مي افتد مشتعل مي شود فؤاد ناميده مي شود . فخر رازي در تفسير كبير خود در ذيل آيه مباركة «اناالله الموقده التي تطلع علي الافئده» مي نويسد كه فواد لطيف ترين نقطة قلب است  همچنين نبي اكرم نيز در حديثي آخرين نقطه قلب معرفي مي كنند. 
قرآن كريم دو حالت فوائد را بيان مي كند كه حكايت از ويژگيهاي عارض بر فوائد است. يكي مبين اوج معرفت و ديگر معرف ادبار و انحطاط عارض بر فوائد است چنانكه قرآن مي فرمايد «ما كذب الفوائد ماراي»  يعني آنچه قلب رسول ديد درست بود و دچار اشتباه و خطا نشد و اين كافران هستند كه اشتباه مي كنند قلب صاف آن حضرت راه غلط را نمي پيمايد يعني فوائد او از عصمت برخوردار است كه نقطه اوج فواد است و آيه شريفه «انالله الموقده التي تطلع علي الافئده» مي فرمايد آتشي كه خدابي مي افروزد. اين آتش بر فؤاد مشتعل مي شود. در تفسير اين آيه برخي از مفسرين گفته اند كه اين آتش از فواد خارج مي شود و برخي ميز گفته اند: اين آتش بر فواد مي نشيند. اگر خوب دقت شود بدست مي آيد كه هر دو تفسير و تعبير صحيح و قابل جمع است. اين آتش از فواد خارج مي شود و سپس بر خود فواد موي نشيند. تطلع يعني بيرون مي آيد و علي الافئده يعني بر آن مي نشيند. آتش جهنم از درون دل و قلب و ضمير و باطن پردة اخير قلب مشتعل مي شود و بر همان نقطه نيز برمي گردد. زيرا كه اين نقطه، نقطه اختيار و تصميم گيري انسان است. آتش بر همان نقطه اي مي نشيند كه مسئول بيراهه رفتن انسان است.
روايتي از عايشه نقل شده است كه وي در احوال حضرت رسول (ص) نقل مي كند كه: شب تيمه شعبان، هنگام سحر، از خواب بيدار شدم و حضرت رسول (ص) را در بستر نيافتم. پس از جستجو ديدم كه حضرت رسول در راهروي مسجد بر خاك سجده نموده اند و به درگاه الهي چنين تضرع مي نمايند كه: الهي سجدلك سوادي و ضيامي و آمن بك فوادي هذه يراي و ما جنيته علي نفسي، يا عظيم ترجاه لكل عظيم، اخف لي الذنب اعظيم فانه لايغفر الذنب العظيم الا العظيم»
خدايا اين پيكر من، اين نيروهيا باطني من بر تو سجده مي كند و اين پردة اخير دل من يعني فواد من نيز با توست و به تو ايمان دارد…..
آنچه حضرت رسول (ص) بيان مي كنند و آنچه از آيات فواد بدست آمد اين استن كه بايد اطاعت و ايمان در نهايت وجود انسان رسوخ كرده باشد و حتي اعماق قلب انسان را نيز در برگرفته باشد به چنين ايماني، تقواي حقيقي و ترس واقعي نسبت به خداوند گفته مي شود و اين تقواست كه فطرت را در همه زمانها و مكانها و احوال حفظ مي كند.
اگر فطرت ها بيدار باشد صداي ضمير به از بيرون نيز شنيد. مي شود چرا كه چنين انسان بيدار فطرتي مناسبات عادلانه مطلوب را در زندگي اجتماعي مطالبه مي كند و نداي فطرت خويش را ابراز مي نمايد روبه خداي خويش بانك برمي دارد كه:
«أين المنتظر لاقامه الأمت و العرج. أين طاس آثار و الاهواء أين قاطع حبائل الكذب و الافتراء … أين السبب المتصل بين الارض و السماء …
گفتر چهارم: شرايط شكوفايي فطرت
شكوفايي و رشد بينشها و گرايشات فطري نيازمند به تمهيد شرايط دروني و بيروني است. تزكيه نفس، محاسبه و مراقبت از آن ازجمله شرايط دروني و آموزش و پرورش صحيح، محيط اجتماعي سالم ازجمله شرايط بيروني رشد و شكوفايي فطرت بشمار مي آيند. نوجوانان و جواناني كه از زمينه هاي فطري نيرومندي برخوردارند و موانع و عوامل بازدارنده از بينشها و گرايشات فطري در درون آنها شكل نگرفته است. در شكوفايي فطرت خويش موفق مي باشند. تاريخ تمدن معنوي بشر نشان مي دهد كه نوجوانان بيش از گروههاي ديگر به دعوتهاي اصلاح به ويژه ديني پاسخ مثبت داده اند اين پاسخ در حقيقت همان تجلي گرايش به نيكي ها و خيرها مي باشد. همچنين مناسبات صحيح عادلانه در جامعه از گرايشات فطري انسان است زيرا عدالت اجتماعي كمال تلقي مي شود و گرايش به كمال يك گرايش فطري است نظام جامع عادلانه جهان در همان حال كه يك مطلوب فطري است از شرايط بيروني شكوفايي و رشد نيز بشمار مي آيد. در عصر حاضر با اينكه انسانها از آموزه هاي فطري فاصله گرفته اند. مع الوصف براي كسب قدرت يا جلب منفعت و رهايي به قلوب مردم و جلب افكار عمومي به عناصر فطري تمسك مي جويند خود را طرفدار حقوق بشر، حقوق مردم و عدالت اجتماعي معرفي مي نمايند. زيرا در فطرت انساني رعايت حقوق انسانها، عدالت اجتماعي يك كمال و مطلوب فطري است.

عتیقه زیرخاکی گنج