• بازدید : 57 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق تعریف گروه-خرید اینترنتی تحقیق تعریف گروه-تحقیق تعریف گروه-مقاله تعریف گروه
این فایل در ۳۷صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

مطالعه پيرامون گروهها وارتباط فردي، دواصل را نشان مي دهد كه ارتباطي تنگاتنگ و وابسته به يگديگر دارند واز اين رو بايد پيش از هر موضوع ديگري، مورد بحث قرار گيرند،
ازآنجا كه اكثريت قريب به اتفاق روابط بين اشخاص در چارچوب يك گروه انجام مي‌گيرد، از اين رو بخش نخست را به مطالعه گروهها، حوزه ها و چگونگي شكل‌گيري آنها اختصاص مي دهيم و سپس به گونه اي غير مستقيم به بررسي روابط بين اشخاص مي پردازيم. (آن ماري روشبلاو- اديل بورونيون؛ترجمه دكتر سيد محمد دادگران،روانشناسي اجتماعي، چاپ دوم ۱۳۷۱ )
بعضي از روانشناسان اجتماعي مدعي شده اند كه واقعيتي به نام گروه وجود خارجي ندارد. فلويد آلپورت هميشه مي گفت :« پاي شما نمي تواند بهيك گروه گير كند». ومعني گفته اوآن بود كه گروه ها تنها در ذهن افراد وجود دارند و وجود خارجي ندارند. به گفته آلپورت، گروه ها چيزي بيش از مجموعه مشتركي ار ارزشها، عقايد، انديشه‌ها و عادتها كه همزمان در ذهن چند نفر حضور دارند، نيستند. صاحبنظران ديگر به نوبه خود و به شكلي موجه اظهار داشته اند كه گروهها جوهرهايي مستقل اند كه بايد به آنها به صورت اشيا يا پديده هايي مستقل و يگانه درمحيط نگريست(‌دوركيم،۱۸۹۸، وارينر ، ۱۹۵۶) اين صاحبنظران اين انديشه را كه همه رفتارهاي اجتماعي رامي توان در سطح فردي تبيين كرد، رد مي‌كنند. آنان به جنبه ها و وجوه منحصر به فرد ويگانه گروه كه مستقل از افراد هستند، تأكيد دارند.
روشن است كه دراين مورد ديدگاههاي متعددي وجود دارد كه فرد مي تواند با اتخاذ آن ديدگاهها، تأثيرات بيش از يك فرد را دريك مجموعه مورد توجه قرار دهد. بيشتر ما احتمالاً موافقيم كه بسياري از فعاليتهاي زندگي ما متضمن تعامل با افراد ديگر است.[روانشناسي اجتماعي ، نظريه ها ، مفاهيم و كاربردها ، تأليف كريمي ، يوسف ، (‌ويرايش دوم ، تهران ، نشر ارسباران ،‌۱۳۷۸)]
تعريف
بدون ترديد، همه گمان مي كنند كه مي دانند گروه چيست. زيرا برخلاف پيچيدگي مفاهيم فرهنگي، رواني يا اجتماعي، در اينجا يك مفهوم وجود دارد كه به سهولت قابل فهم و به واقعيت نزديك است و آن اين است كه گروه مجموع كل يا بهتر بگوييم عبارت از اجتماع تعدادي از افراد است.
اما در اينجا اين پرسش مطرح مي‌شود كه اين «تعداد» يعني چه؟ يعني يك گروه از چند نفر تشكيل مي شود يا به عبارت ديگر چه تعداد افرادي مي توانند يك گروه را تشكيل دهند.
در اين زمينه ميان برخي مؤلفان، اختلاف نظر جدي وجود دارد.شماري مؤلفان برآنند كه گروه دست كم از دو نفر تشكيل مي شود. بنابراين، اين تعريف داراي دو مرحله خواهد بود. درمرحله نخست ميان اين دونفر مي تواند روابط گوناگوني وجود داشته باشد و هريك براي ايجاد ارتباط با ديگري بايد از خود خارج شود و در مرحله دوم،حتي دريك ارتباط دونفره، گروه به عنوان نفر سوم الزاماً حضور خواهد داشت.
ارتباط منحصر بين دو نفر، دقيقاً غير قابل تصور است؛ زيرا اين نوع ارتباطي بسته درخود، غير پويا و حتي مرده به حساب مي آيد؛ اگر درآن فرد سوم ولو به عنوان وجود ۳/۱ نيرو بالقوه مطرح نباشد. در واقع، موقعيت ومعني گروه ها در صورتي كه ازدو يا سه نفر تشكيل شده باشد،  با يكديگر متفاوت خواهد بود( حتي اگر وجود نفر سوم درمجموعه دونفري گروه الزامي باشد)
بنابراين، مي توان گفت كه وجود فرد سوم، وضعيت زوج را تغيير مي دهد و به روابط بين آنها بعد تازه اي مي بخشد.
جامعه شناسان ورود فرد سوم را در يك مجموعه همبسته مورد بررسي قرار داده اند. زيمل  در سال ۱۹۰۲، تغييرات قابل توجهي را كه براثر مورد فرد سوم پيش مي آمد، به خوبي نشان داده است. در مقابل دونفر قبلي گروه، فرد سوم مي تواند خنثي بماند و از آن دو نفر بهره مند شود ويا با ايجاد تفرقه بين آنها، بر آنان حكومت كند.
در حدود سال ۱۹۵۶ ميلز  پژوهشي تجربي بر روي گروه هاي سه نفره انجام داد. او دراين پژوهش، به مطالعه ساختار چيزي پرداخته كه آن را «نقش رفتاري»  ناميده است.( او اين اصطلاح را به كاربرد تا آن را از نقش هاي اجتماعي نهادي شده متمايز سازد) او همچنين، تقسيم بندي گروه به سه نفر، يعني « يك زوج دونفره» و « يك نفره» را تأييد مي‌كند. او بر آن است كه اين جدايي بر اساس ميزان نوع عملكرد آنها متفاوت مي‌شود.
از ديدگاه ديگر مي‌بايست وضعيت گروه را در اجتماع مشخص كرد، زيرا گروه از شماري افراد تشكيل يافته است؛ كه در ظاهر جنبه عيني و ملموس ندارد. و ما مي‌توانيم فقط با در نظر گرفتن پاره اي از احكام گروه، از خارج به توصيف آن بپردازيم و همچنين از درون و دركنار گروه هاي محدود كه ما در بطن آنها جاي داريم، مي توانيم به موجوديت آن پي ببريم.
اين امر نشان مي‌دهد كه اگر بخواهيم به اين تعداد از افراد، عنوان گروه اطلاق كنيم، تعداد افراد آن نبايد پيش از حد معيني باشد. هومنز  گروه را چنين تعريف مي كند:« معدودي افراد كه اغلب به مدت طولاني با يكديگر ارتباط دارند و به همين دليل هريك از آنها مي‌تواند بدون واسطه و به طور مستقيم با يكديگر ارتباط چهره به چهره داشته باشد». تعريف هومنز كه ‍‍]لازم است بيشتر] به آن بپردازيم پيش از حد بر ارتباطات يعني بركنشهاي متقابل ميان افراد تكيه دارد.
 بنابراين در ابتدا، مي توانيم، گروه را از تجمعات ديگر مجزا سازيم؛ زيرا برخي از افراد اين گونه تجمعات را با گروه اشتباه مي‌گيرند. و همچنين، برخي مؤلفان از گروه هاي سني وجنسي سخن به ميان مي آورند. بديهي است كه اين افراد اعم از مرد و زن با هر سن و سال با يكديگر را نمي شناسند و هيچ گونه روابطي ميان آنها وجود ندارد.
(آن ماري روشبلاو- اديل بورونيون؛ترجمه دكتر سيد محمد دادگران،روانشناسي اجتماعي روانشناسي اجتماعي)، چاپ دوم ۱۳۷۱ )
شايد يك تعريف ساده و عملي از گروه اين باشد كه بگوييم:«گروه عبارت است از دو فرد يا بيشتر كه با هم تعامل دارند به نحوي كه هريك مي‌تواند در ديگري تأثيرگذاشته و از آنان متأثر شود»(شاو ۱۹۸۱). يك تعريف جامعتر ازاين اصطلاح، شامل ويژگيهاي زير است:« تعامل بين افراد، داشتن درك و تصور از ديگر اعضاء، ايجاد پيوندهاي عاطفي و وابستگي متقابل يا نقشهاي متقابل» (دولاماتر ، ۱۹۷۴). به عبارت ديگر، اعضاي يك گروه داراي نوعي روابط با يكديگرند واين روابط غالباً پيچيده بوده و در طول زمان ادامه دارد.
ما مي توانيم واژه انبوهه (تجمع) را براي مجموعه هايي از افراد كه با يكديگر در تعامل نيستند، به كار ببريم نظير اشاخصي كه پشت چراغ قرمز در جلوي خط عابر پياده ايستاده و منتظر سبز شدن چراغ براي عبورند، افرادي كه داخل يك آسانسور با هم هستند، تماشاچيان يك فيلم واز اين قبيل، اين گونه افراد نوعاً با يكديگر تعامل يا اشتراك احساسات و عواطف، به ميزاني كه يكديگر را تحت تأثير قرار دهند، ندارند.
در اينجا ابتدا شيوه هاي عمل گروه ها را در نظر مي گيريم،يعني،اينكه افراد گروه چگونه دور هم جمع مي شوند، چگونه با يكديگر ارتباط برقرار مي سازند، و چگونه عمل مي كنند.
نفوذ اجتماعي 
بررسي خود را با طرح يك سؤال ساده آغاز مي‌كنيم.حضور ديگران چگونه رفتار فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهد؟ اگر به تاريخ روانشناسي اجتماعي برگرديم به ياد مي‌آوريم كه در آنجا آزمايش نورمن تريپلت،نشان دهنده نفوذ و تأثير افراد ديگر بر روي عملكردفرد بود اين آزمايش نخستين كوشش عملي براي نشان دادن صرف تأثير حضور ديگران برعملكرد فرد را آشكار ساخت كه حضور ديگران حتي اگر عملاً به صورت يك گروه عمل نكنند نيز مي تواند در رفتار فرد مؤثر باشد. از آن پس، آزمايش تريپلت با تعداد قابل توجهي از تحقيقات دنبال شده است.   
مشخصه هاي گروه 
ما بررسي گروه‌ها را با تعامل افراد در موقعيتهاي نسبتاً ساده كه در َآنها فرد به وسيله يك نفر يا بيشتر مورد مشاهده يا همراهي قرارمي گيردآغاز مي‌كنيم. اما يك گروه بيش از عده اي افراد در حال انجام يك فعاليت يكسان در يك زمان يا مكان خاص است. گروه‌ها مي توانند شامل تعامل،ايجاد ادراكهاي مشترك و پيوندهاي عاطفي و وابستگي متقابل نقشها باشند.
مي توان گفت كه گروه‌ها به همان تنوع و گوناگوني افراد هستند. وقتي ما بخواهيم ويژگيهاي يك گروه خاص را توصيف كنيم، مي توانيم چندين مشخصه را درنظر بگيريم:
نخست مي توانيم درباره تركيب گروه  بحث كنيم.در اينجا به ويژگيهايي نظير اندازه توجه داريم كه مي توانند توضيح دهند گروه به چه شبيه است. جنبه هاي ديگر گروه كه ممكن است مورد توجه باشد ويژگيهايي هستند از قبيل: جنس افراد، قوميت ونژاد اعضا يا تواناييها و شخصيتهاي افراد در داخل گروه.
راه دوم، نگريستن به گروه برحسب ساختار آنهاست،مثلاً در داخل گروه چه كانالهاي ارتباطي برقرار است، يعني، كي باكي مي تواند ارتباط برقرار كند؟ چه نوع نظامهاي طبقاتي در داخل گروه تشكيل مي‌شود؟ رهبري گروه به دست كيست؟
سومين موضوع در بررسي گروه‌ها، فرايند عملي گروه است كه گاهي پويايي گروه ناميده مي‌شود. اين بدان معناست كه اعضاي يك گروه چگونه به يكديگر پاسخ داده وچگونه بر يكديگر نفوذ وتأثير دارند؟ پيوند‌هاي عاطفي كه سبب انسجام و نگهداري گروه اند،كدام اند؟  
و بالاخره چهارمين موضوع در مورد گروه‌ها عملكرد گروه است؛ يعني، گروه در رسيدن به هدف خود تا چه اندازه خوب يا بد عمل مي كند؟
اگرچه براي بحث روي موضوعها در اينجا همه آَنها را بيان نمي كنيم اما به برخي از اين مشخصه ها اشاره خواهيم كرد.
اندازه
اين امكان وجود دارد كه گروه را از نظر تعداد افراد از يك زوج تازه ازدواج كرده تا كل نفرات و مجلس قانونگذاري يا مجموعه افراد هيئت دولت يا همه اعضاي يك دانشكده يا دانشگاه در نظر بگيريم. اما بيشتر تحقيقات آزمايشي روي گروه هاي كوچك كه از سه تا ۱۰ نفر را شامل مي‌شدند، متمركز بوده است. در اين بيان، موضوعي كه بيش از همه مطالعه شده، رابطه بين اندازه گروه وعملكرد آن بوده است.
كوششهايي به عمل آمده است تا اندازه ايده آل گروه را براي يك گروه حل مسئله مشخص كنند. به عنوان مثال اسليتر (۱۹۵۸) به اين نتيجه رسيده است كه گروه‌هاي مركب از پنج نفر مناسب ترين تعداد براي انجام كارهاي فكري است كه در آنها اعضاي گروه به جمع آوري و مبادله اطلاعات پرداخته وبه تصميم گيري برمبناي ارزشيابي آن اطلاعات مبادرت مي‌كنند.آزبورن (۱۹۵۷)مبتكر اصطلاح بارش مغزي(سيلان فكر )معتقد است كه اندازه مطلوب براي چنين گروه‌هايي بين ۵ تا ۱۰ نفر است. با اين همه اين گونه نتيجه گيريها در مورد اندازه ايده آل گروه‌هاي حل مسئله احتمالاً نوعي ساده انگاري است.
نخست، معيارهاي متنوعي براي تعيين موفقيت وجود دارد.گروه‌هاي كوچكتر ممكن است از نظر شركت كنندگان راضي كننده تر باشد؛ زيرا آنان در گروه‌هاي كوچكتر فرصت بيشتري براي ارائه كامل نظرهاي خود دارند. اضافه شدن چند عضو ديگر ممكن است مهارتهاي ضروري گروه را افزايش داده و راه حل‌هاي بهتري براي مسئله فراهم كند؛ اما مي‌تواند به ميزان شركت اعضاي ديگر و روحيه آنها لطمه وارد كند. دوم، ساختار خود تكليف مي‌تواند با اندازه گروه تعامل داشته باشد. 
برخي از تكاليف ممكن است تنها وجود يك نفر را ايجاب كند. حال آنكه تكاليف ديگر تنها به وسيله چندين نفر قابل انجام باشند. سوم اينكه ميزان سازمان يافتگي تكليف مورد نظر با اندازه آن تعامل مي‌كند. هرچند گروه‌هاي بيش از پنج نفر غالباً ثمر بخشي كمتري ازگروه‌هاي كوچك دارند،گروه‌‌هاي بزرگ نيز مي توانند مؤثر باشند بدون آنكه صدمه اي به روحيه گروه وارد شود به شرط آنكه تكليف مشخصاً سازمان يافته باشد.اثرات اندازه گروه در زندگي روزمره نيز داراي اهميت است
  • بازدید : 48 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

ضرورت تشکیل تیم‌ها و کارگروهی در سازمانها اهمیت مطالعات بر¬روی مقوله کار تیمی را آشکار می¬سازد. از آنجایی که ایجاد هماهنگی و دستیابی به یک ترکیب بهینه از افراد می تواند به عملکرد بالای تیمی منجر شود، این مقاله با تمرکز بر این مسئله با استفاده از ابزار «تیپ نمای مایزر- بریگز» (MBTI) بیان می¬شود که این ابزار نیز از روشهای ارزیابی شخصیتی است و از تئوری یونگ سرچشمه می¬گیرد. در واقع به کمک این ابزار می¬توان ترجیحات افراد در مورد مفاهیم زندگی را بررسی کرد. درنهایت این ترجیحات به تفاوت در یادگیری، برقراری ارتباطات، مدیریت تضاد و روابط منجر می¬شود.(ترجیحات بیان شده توسط این ابزار بر¬گرفته از فرایندهای روانی انسانی است

یافتن راه حلهای خلاق و جدید برای مسائل پیچیده سازمانهای امروز، هر روز دشوارتر می¬شود. افراد و بخشهای سازمانها دیگر به تنهایی قادر به حل مشکلات فرا¬رو نیستند. ضرورت تشکیل تیم‌ها و کار¬گروهی در سازمانها،¬ اهمیت مطالعه بر روی مقوله کار تیمی را آشکار می¬سازد.(Raymond , 2005 )
تیم‌ها اغلب از افرادی با شخصیتها و رفتار¬های متفاوت تشکیل شده¬اند و گاه تخصص این افراد نیز متفاوت است. شاید ایجاد هماهنگی و دستیابی به یک ترکیب بهینه از افراد بتواند به عملکرد بالای تیمی منجر شود. در این تحقیق سعی شده است با بهره گیری از برخی مفاهیم، ویژگیهای یک تیم ایده¬آل مطرح شود.
بیان مسئله 
چرا درقرن بیستم پس از طی زمانی دراز از آغاز پیدایش انسان ، هنوز جنگ وجنایت از امور روزمره وعادی است. هرروز در روزنامه¬ها، تلویزیون و دیگر وسائل اطلاع رسانی، همیشه و همه جا این اخبار دیده می¬شود و این اخبار آنقدر عادی شده‌اند که هر روز منتظر شنیدن آنها هستیم. 
کارل یونگ (۱۹۶۱-۱۸۷۵)، دوست صمیمی فروید و بنیانگذار روانشناسی تحلیلی است. او معتقد بود، شخصیت علاوه بر گذشته به وسیله آینده نیز شکل می گیرد و تاکید بیشتری بر ناهشیاری داشت. قسمت اعظم ادراک هشیار و واکنش نسبت به جهان پیرامون ما به وسیله نگرشهای برونگرایی و درونگرایی تعیین می¬شود. درونگراها تا حدودی گوشه¬گیرند، اغلب خجالتی‌اند و به خود تمرکز دارند. برونگراها پذیرا¬تر، مردم¬آمیز¬تر و از لحاظ اجتماعی پرخاشگر¬ترند. یونگ در ادامه کارکردهای روانشناختی را مطرح کرد که در چهار کارکرد فکری، احساسی، حسی (تجربی)، و شهودی بیان شد:
-۱ تیپ فکری برونگرا؛ 
-۲ تیپ احساسی برونگرا؛ 
-۳ تیپ حسی برونگرا؛
-۴ تیپ شهودی برونگرا؛
-۵ تیپ فکری درونگرا؛ 
-۶ تیپ احساسی درونگرا؛
-۷ تیپ حسی درونگرا؛ 
-۸ تیپ شهودی درونگرا .
 
 
ابزار مایرز- بریگز یک ابزار برای ارزیابی شخصیت است که در حال حاضر استفاده از آن بسیار متداول شده است. سالانه بین ۳ تا ۵ میلیون نفر در جهان توسط این ابزار خود¬سنجی، مورد سنجش قرار می¬گیرند که گاه به صورت کامپیوتری نیز مورد استفاده قرار می¬گیرد .
این ابزار به صورت گسترده ای برای سنجش اعتبار و روایی آزمایش شده و می¬توان گفت که به صورت گسترده‌ای توسط افراد غیر روانشناس نیز، استفاده شده است و در عالم تجارت نیز از آن استفاده وسیعی به‌عمل می¬آید. (Murray , 1990 )
این ابزار برای تفکیک افراد نیست، بلکه تنها ابزاری است که اجازه می¬دهد ترجیحات افراد در مورد مفاهیم زندگی فهمیده شود. این ترجیحات در نهایت به تفاوت در یادگیری، اشکال ارتباط، مدیریت تضاد و روابط منجر می¬شود. این ابزار روانشناختی، یک ابزار خود¬سنجی و پرسشنامه¬ای بسته شامل ۱۰۰تا۱۶۰ پرسش است که ترجیحات افراد را با ۱۶ گروه شخصیتی بیان می دارد. (رابینز، ۱۹۹۵ )
این تیپ¬ها به صورت ویژگیهایی دو قطبی و متضاد بیان می¬شوند. افراد با توجه به نظریه تیپ شخصیتی از یکی از ۴ حالت زیر در رفتار خود استفاده می¬کنند:
-۱ چگونه یک شخص انرژی می¬گیرد؟ از طریق برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I)؛ 
-۲ چه¬اطلاعاتی را فرد دریافت می¬کند؟ از طریق حس گرایی(S) در مقابل شهودگرایی(N)؛
-۳ چگونه یک فرد تصمیم می¬گیرد؟ تفکری (T) در مقابل احساسی(F)؛
-۴ سبک زندگی که فرد می¬پذیرد: قاطعیت (J) در مقابل انعطاف پذیری(P).
برای راحتی و مشاهده روابط میان تیپ¬های شخصیتی، آنها را به صورتی که در جدول (۱) مشاهده می‌شود، نشان می‌دهیم. هر کدام از این حالتها به صورت اختصاری بیان شده¬اند. (Jessup , 2002)
اندیشمندان بیان می¬دارند تنوع تیپ¬های روانشناختی باعث عملکرد موفق گروه می¬شود. آنها بیان می¬دارند که یک تیم متنوع از لحاظ روانشناختی اگرچه ممکن است دیرتر یک پروژه را تکمیل کند، اما نتیجه نهایی همیشه بهتر خواهد بود.
اینکه چگونه تیپ¬های متضاد به فرایند گروهی کمک می¬کنند را می¬توان به صورت زیربیان کرد: برونگراها (E) امکان برقراری ارتباط بین افراد گروه را به وجود می¬آورند، درحالی که درونگراها (I)، عکس¬العمل درونی بحثهای گروه را نشان می¬دهند. حس¬گراها(S)، حقایق و سؤالات فنی را مطرح می¬کنند، درحالی که شهودگراها (N) احتمالات جدید را حدس می¬زند. تفکرگراها (T) یک تحلیل منطقی از موقعیت تصمیم¬گیری ارائه می¬دهند. درحالی که احساسی¬ها (F) نشانه¬های اینکه احساسات اعضای دیگر گروه یا مشتریان چگونه تحت تأثیر قرار می¬گیرد را بروز می¬دهند. افراد قاطع (J) تیم را از روی برنامه زمانی تعیین شده جلو می¬برند، درحالی که افراد منعطف و پذیرا(P) به تیم، در نظرگرفتن راه¬حلهای دیگر را گوشزد می¬کنند.
کراجر و توسن و دیگر محققان (MBIT) بیان می¬دارند که مدیران اجرایی، (ESTJ)ها هستند، در حالی که رهبران ذاتی، (ENTJ)ها هستند. موفقیت هر یک از این تیپ¬ها بستگی به¬نوع¬شرایط¬دارد. در¬یک شرایط پیچیده، راه¬حل¬ خلاقانه مورد¬نیاز است، بنابراین، (ENTJ) مناسب به نظر می¬رسد و اگر شرایط نرمال¬ و روزمره باشد، (ESTJ) مطلوبتر است. ( Spiegel & Torres,2001)
در یک مطالعه با استفاده از MBTI که بر¬روی دانشجویان دانشگاه به عمل¬آمد، مشخص¬شد که علائق شغلی آنها تا اندازه زیادی با تیپ¬های روانشناختی یونگ ارتباط داشته است. درونگراها علاقه زیادی به مشاغلی داشتند که مستلزم تعامل¬های نزدیکی با سایر افراد نبود ، مانند مشاغل فنی و علمی ، برونگراها بیشتر به مشاغلی علاقه¬مند بودند که سطوح بالایی از تعامل اجتماعی را فراهم می¬کردند، مانند فروشندگی و روابط عمومی.
جدول (۲) بعد شانزده ترکیب تیپ شخصیتی افراد و مشاغل مرتبط با آنها را نشان می دهد.
 
در نهایت می¬توان گفت که تئوری تیپ شخصیت و ابزار (MBTI) به ما در درک بهتر نقاط قوت و ضعف افراد کمک می¬کند و تاثیر این عوامل را در تشکیل تیم‌ها و توسعه آنها نمی توان نادیده¬گرفت.افراد با تیپ‌های ترجیحی متفاوت، عملکردهای متفاوتی در گروه یا تیم خواهند داشت و گاه سرنوشت یک تیم به عملکرد برخی افراد وابسته می¬شود.در ادامه سعی شده است این تأثیر با بهره¬گیری از یک الگو نشان داده شود. 
اگر چه عواملی که باعث موفقیت یک تیم می¬شود بسیار زیاد است، اما برخی موارد تأثیر بیشتری دارند. ناکارایی تیم‌ها ممکن¬است محصول ترکیب نامناسب افراد تیم باشد. مهمترین قدم (قبل از هراقدامی) ساختن تیم است؛ تیمی که موفقیت آن تقریباً قطعی باشد. معمولاً موارد زیادی هستند که پویایی گروهی را مختل می¬کند و باعث ناکارایی تیم می¬شود. هر چه سازمانها بیشتر بر مفهوم کار تیمی تأکید می¬کنند، بیشتر باید به این موضوع توجه شود که چگونه افراد مختلف در تیم با یکدیگر تعامل دارند. (Spiegel & Torres,2001)
عوامل اثربخشی یک تیم 
اعضای یک تیم ایده‌آل باید دارای استعداد و دانش متنوع باشند، در حالی که براحتی بتوانند بدون بروز هیچ مشکلی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
 
الگو¬های متنوعی برای تیم‌های اثر¬بخش ارائه شده، در این تحقیق از الگوی مطرح شده توسط کراجر و توسن(Kroeger & Thuesen , 1992) برای تیم‌های توسعه¬ سیستم¬های اطلاعاتی¬(IS) استفاده شده است. تیم‌های (IS) به خاطر پیچیده بودن فرایند طراحی سیستم¬های اطلاعاتی و بهر¬ه¬گیری از اعضای بخشهای مختلف سازمان مورد مناسبی برای بررسی است و شاید بتوان نتایج این مقاله را به تیم‌های دیگر نیز تسری داد.
از الگو¬های رایج در رویکرد تیمی می¬توان به الگوی طراحی کاربرد مشترک، اشاره کرد. این الگو، زمان طراحی سیستم را کوتاه می¬کند، در حالی که نتایج جامع و با کیفیت بالایی ارائه می¬دهد.( Kroeger & Thuesen , 1992). به عنوان مثال یک تیم با طراحی کاربرد مشترک که برای طراحی سیستم¬های حسابداری، تشکیل شده است شامل حسابداران و همچنین متخصصان کامپیوتر است.
در الگوی طراحی کاربرد مشترک، سه عامل تحت تأثیر تفاوتهای افراد قرار می¬گیرد: رهبری اثربخش، ارتباطات درون تیم و انسجام گروه. تقریباً تمام عوامل به افراد درگیر در تیم بستگی دارد. 
رهبر تأثیرگذار یکی از عوامل مهم در موفقیت تیم است. رهبر بدون تأثیر، بهره¬وری تیم را از بین خواهد برد. یک رهبر بادانش و جسور ¬بایستی بتواند سطوح متفاوتی از عملکرد و مدیریت را ارائه کند. باید بتواند جلسات تیم را کنترل کند و تقریباً همه افراد را در مذاکره شرکت دهد تا به یک نتیجه قابل قبول دست یابد. ( ,۱۹۹۷Bradley,et al).
اغلب یافتن رهبرخوب، کار سختی است. هر کسی ترکیب مناسبی از توانایی تکنیکی و شخصیتی مناسب را ندارد. علاوه براین رهبر بایستی بتواند تیم را اداره و سریعاً تعارضها را حل کند. (Spiegel&Torres,2001) 
ارتباطات درون تیم عامل دیگری است که موفقیت تیم را تحت تأثیر قرار می¬دهد و مشکلات در این زمینه می‌تواند به صورتهای مختلفی بروز نماید.
انسجام تیمی، هم به عنوان یک جزء جدا نشدنی از اثربخشی تیم است .در یک تیم منسجم، روح با یکدیگر بودن و پشتیبانی از یکدیگر را بوضوح می¬¬توان دید. این انسجام به اعضای تیم در حل سریع تضادها یاری می‌نماید. هر اندازه سطح انسجام تیم بالاتر رود، گروه روش یکسانی را می¬پذیرد.( ۲۰۰۲،Huber)
تنوع شخصیتی اعضای تیم، چهارمین عامل موفقیت است. تعدادی از تحقیقات تاثیر تنوع تیم در عملکرد گروهی موفق را نشان داده¬اند. عموماً این تحقیقات بیان می¬دارند که در مسائل پیچیده، تیم‌هایی با افراد مختلف و تواناییهای متفاوت دانشی و تکنیکی، اثر بخشتر از تیم‌هایی هستند که تقریباً در این جنبه¬ها یکسان هستند. (Bradley,et al,1997).
افراد مشخصی، رهبران ذاتی می¬شوند در حالی که دیگران ترجیح می¬دهند نقش پیروان را ایفا کنند. برخی افراد، سخنگوهای ذاتی هستند، در حالی که دیگران از بیان درونیاتشان عاجزند. هر شخص به هرحال، می¬تواند تأثیر مثبتی براثربخشی کلی تیم داشته باشد، اما همیشه باید یک تعادل بین تیپ¬های شخصیتی برقرار شود. (Jessup 2002).
عموماً بهترین رهبرها یا (ESTJ) هستند یا (ENTJ). بسته به موقعیت مورد نظر، اگر نیاز به یافتن راه¬حلهای خلاق و به کارگیری تکنولوژی جدید نباشد و مسائل ساختار¬یافته و سرراست باشند،رهبر حسی(ESTJ) گزینه مناسبی است. اما اگر تیم نیاز به رویکردهای جدید در حل مسائل داشته باشد و مسائل به آسانی درک نشوند، رهبر شهودگرا (ENTJ) گزینه مناسبی است.
برونگراها طبیعتاً راحت¬تر از درونگراها ارتباط برقرار می¬کنند. حس¬گراها بیشتر از شهودگراها و تفکرگراها بیشتر از احساسی¬ها می¬توانند ارتباط برقرار کنند. برونگراها سخنگوهای ذاتی هستند اما حقیقت این است که تعدادی زیادی از برونگراها نمی¬توانند در یک تیم باشند، چون آنها با بیان زیاده از حد¬ عقایدخودشان، تیم را دچار تشنج می¬کنند. افراد حس¬گرا حقایق را دریافت می¬کنند و براحتی می¬توانند آنها را به صورت سازمان¬یافته با دیگر اعضای تیم در میان بگذارند. (Bradley,et al,1997)
یک تیم اثربخش باید ترکیب سالمی از افراد برونگرا داشته باشد تا بتوانند ارتباطات درون تیمی کافی برقرار کنند.
انسجام تیم تحت تأثیر تفکرگراها در مقابل احساسی¬ها است. اعضای تفکرگرا تیم به خاطر پافشاری در بیان قضاوتهایشان، اغلب اعضای حساس گروه را مورد هجوم قرار می¬دهند و فشار خاصی را در احساسات گروهی ایجاد می¬کنند. اعضای احساسی برعکس، بخوبی از روحیه کار¬گروهی آگاه هستند و تمامی سعی¬شان در این است که هارمونی تیم بهم نخورد. انسجام تیمی¬، وجود تعارض را انکار نمی¬کند، زیرا تضاد است که به قضاوت ایده¬ها کمک می¬کند. یک تیم منسجم تیمی است که قادر است تضادها را به نحوی که تفرقه¬های طولانی ایجاد نکند، حل کند و به هم¬افزایی که نتیجه کار تیمی است، نائل شود.
معمولاً تیم‌های متجانس، زودتر به نتیجه می رسند، اما همیشه راه¬حلهای آنها، مانند راه¬حلهای تیم‌های غیر¬متجانس خلاقانه و نوآورانه نیست. هر تیمی باید ترکیب بهینه¬ای از افراد را داشته باشد که این ترکیب بسته به شرایط و نوع مسائل پیش روی تیم‌ها متفاوت است.
نتیجه گیری
شاید الگویی که در بالا اشاره شد خیلی ایده¬آل و آرمانی به نظر برسد و نتوان هر تیمی را با رویکرد بالا تجزیه و تحلیل کرد. اما الگوی بالا یک چارچوب استاندارد برای تیم‌هاست که می¬توانند از آنها برای ارزیابی خودشان استفاده ببرند.
به کارگیری ابزار (MBTI) در کنار سایر تحلیل¬ها و ابزارهای ارزیابی عملکرد، به ما در درک بهتر افراد و عملکرد تیمی کمک کرده است. بر مبنای تجزیه و تحلیل ارائه شده در این مقاله، می¬توان گفت که تر¬کیب شخصیتی افراد تیم، نقش مهمی در تفاوت عملکردی تیم‌ها دارد. تنوع¬ و¬تعادل در افراد، عامل ضروری برای ایجاد عملکرد موفق تیمی است

عتیقه زیرخاکی گنج