• بازدید : 45 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۱صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روز ۲۷ ماه رجب مصادف است با بعثت پيامبر عظيم الشان اسلام، حضرت محـمد (ص) كه در سن ۴۰ سالگي مراسم پيامبري او با نزول نخستين شعاع وحي بر فــراز كوه حراء در بيرون از شهر مكه با تشريفات خاصي انجام يافت. در آن روز پيـك وحـي ((جبراييل)) از پيغمبر خواست نخست نام خدا را به زبان بياورد. يعني ((بسـم اـللـه
الرحمن الرحيم)) بگويد و بعد آيات سوره ((اقراء)) را به خاطر بسپارد. همـين كـــه
پيامبر آن دستورات را اجرا كرد بعثت پيامبر آغاز شد. در آن زمان خداي مهــربــان تمام اسرار وجود و رازهاي آفرينش را به وي آموخت و حضرت محمد (ص) به جايـي رسيد كه دفتر وجود و كتاب هستي را نا گشوده خواند و مرزهاي هستي را پيمـود . و 
در شب معراج و سير فضايي و مسافرت تاريخي اش، به كائنات جو و سيارات كيهاني و موجودات آن سر در آورد. حضرت محمد (ص) بهترين نعمت خداوندي و عالي ترين
موهبت الهي است. محمد پرتوي از ابديت بي زوال است كه بر فراز زمان و مـكـان جاي دارد و گوهر گران بهايي است از اقيانوس بي كران آفرينش.
تصويري از كوه حرا
كوه حرا در شمال خارج شهر مكه است. و شش كيلومتر از مكه فاصله دارد. كوه حرا از بلند ترين كوه هاي اطراف مكه است و جـدا از كـوه هاي ديـگر به نحـو بارزي سـر بـه آسمان كشيده و خود نمايي مي كند. و اين همـان كوهـي اسـت كه خـداوند اسـرار آفرينش را به حضرت محمد(ص) آموخت.
غار حراء كتاب آموزنده اي است كه به طور خود كار انسان را به مطالعه جهان هستي
و جهان بيني واقعي و خداشناسي و پستي عالم ماده و زرق و بـرق دنياي فريـبنـده و
زود گذر مشغول مي سازد. 
((ازرقي)) نويسنده كتاب ((تاريخ مكه)) كه از شعراي عرب است، كوه حراء بدين گونه
تصوير نموده است:
((همين كه كوه حرا ء پيدا شد مانند يك نفر ايراني كه تاج بر سـر نهاده باشـد غـم و اندوه او نيز بر طرف گرديد.))


وحـي
((و ما كان لبشر  بكلمة الله الا و حياًَ او من وراء حجاب او يرسل رسولاًَ فيوحي باذنه ما
يشاء انه علي حكيم))
((هيچ بشري را در خور نيـست كه خدا جز به وحـي يا از پـس پرده با او سخـن گويـد يا فرستاده اي فرستدكه به فرمان خداوند آنچـه را بخواهـد به وحي رسانـد كه خدا والاي
فرزانه است.))

معني وحي : با توجه به معني لغوي، الفاظي كه در شرع يا عرف مـثلاًَ معني خا صـي پيدا كرده است بصيرت بيشتري براي درك صحـيح آن معني خا ص بو جود مـي آورد . 
بطور مثال اگر بدانيم كه لفظ دين در لغت به معني تسليم، عبادت، طاعت، حسـاب،
قهر وغلبه، پادشاهي، تدبير، توحيد و… مي باشد از دين اسلام يا دين موسي يا مسيح
معني كاملتر و جامع تري مي فهميم تا اينكه فقط بدانيم دين مجـموعه حقـايق و احكامي است كه بر پيغمـبري وحـي شده اسـت. معاني كه كتـاب لغت براي وحــي آورده است عبارتند از : اشاره كردن، قاصدي فرسـتادن، در نهان با كسي سخـن گفتن،
چيزي را به كسي القا كردن تا آنرا بداند،كاري به شـتاب كردن،الهـام،كتابت و…گفـته اند.
اصل وحي اشاره سريع است و براي متضمن بودن معـني سرعت به كاري كه سريـعاًَ 
انجام يابد مي گويند و نيز به سخني كه بطور رمز و يا تعريض ادا شود و گاهي به آواز
مجرد از تركيب و با اشاره با بعضـي اعضا و به كتابت و وسـواس هم گفته مي شود.
همچنين به كلام خدا كه به انبـياء و اولـيا القا مي شـود وحـي مي گوينـد.
وحي بر حسب آيه كريمه« و ما كان لبشرالخ » بر چند گونه است:
يا بواسطه فرستاده اي است كه شخص ديده و سخنش شنيده مي شود مانند تبلـيغ جبرئيل براي پيغمبر، يا با شنيدن كلام است بـدون معاينه مانند شنيدن گفـتار خـدا
توسط موسي، يا با القاء مطلب در قلـب است چنانـكه پيغـمبر فرمود: « همـانا روح القدس در قلبم دميد » ، يا با الهام است مانند « و اوحينا الي ام موسي ان ارضعيه»
يعني: « به مادر موسي وحي كرديم كه فرزندت را شير بده » يا به تسخير يعني به كار واداشتن اسـت مانـند وحـي بر زنبـور عـسل « و اوحـي ربك الي النعل » ، يا به خواب ديدن است كه پيغمبر فرمود: « وحي و نبـوت منـقطع است ولي اخبـاري كه مومـن
بشارت آنها را در خواب مي گيرد و مي بيـند باقي است» .

تعريف وحي :
وحي آسماني عبارت است از مشاهده هـمه حقايق و مـعارفي كه در تاميـن حيـات انساني موثر مي باشد. بوسيله علـم حضوري و نـيز ادارك كامـل آنها بعد از تـنزل به صورت مفهوم با علم حصولي. و چون مبدا فاعلي وحي آسـماني پروردگاري اسـت كه 
بر سـراسـر هـستي علم محـض داشته و در حريـم علم حضرتش نه جهـل راه دارد و نه نيـسـان و غـفلـت. خداوند دربـاره انسان ها سنت هايي ايجاد كرده كه جز عقل سليم
نمي تواند آنرا دريابـد. يكـل از آن سنت ها قانونمـندي هايـي اسـت كه در تكـويـن هـستـي، پديدآوردن موجـودات و هدايـت انسـان قرار داده است. سـنـت ديگر روش آفرينشي است كه خاص انسان مي باشد و آن وحـي است. 
قرآن كريم برهان عقلي و علم قطعي را دليل حقانيت وحـي آسـماني دانـسته و راي
خردمند را معرف وحي و سند واقعيت آن مي داند. و علم برهاني را موجب پذيرش وحي مي شناسد.
عقل و وحي در طول يكديگـرند نه در عرض همديگر، به اين معـني كه عقل برهـانـي گرچه در شناخت اصل معارف كامل است ولي وحي الهي در شناساندن همة معارف جهان هستي لازم و اكمل از عقل برهاني است.
از اين جهت آنچه را كه عقل مبرهن مي فهمد وحي آسماني آنرا تايـيد مي كـند و آنچه را كه نمي فهمد و به آن دسترسـي ندارد، وحي آسمـاني آنرا توجـيه مي كند .
اگر بخواهيم وحي را از طريق عقل بررسي كنيم ممكن است نتيـجـه كامـلي بدسـت نياوريم. زيرا عقل بشري نمي توانـد احاطـه اي بر وحـي داشـته باشد. عقـل خطاپذير است ولي در وحي، خطا و اشتباه راه ندارد به همين دليل مي تواند مرشـد و مكـمل عقل باشد.

انواع وحي
وحي را مي توان به دو قسمت تقسيم كرد:
۱- وحي عام                           2- وحي خاص
منظور از وحي عام اين اسـت كه خداوند نوعي غريزه در موجـودات قرار داده اسـت.
همانطور كه در قرآن آمده است:
« ما به زنبور عسل وحي كرديم يعني به او قدرت غريزي داديم كه لانه سـازي كنـد و 
توليد عسل نمايد.»
وحي عام در همه موجودات جاري است، اما وحي خاص تنها مخصوص انسـان داراي عقل مي باشد. مي توانيم بگوئيم كه اين نوع وحي، نوعي قدرت اسـت كه خـداوند
 از طريق پيك وحي- جبرئيل- پيام خود را به پيامبران مي رساند. پيامبران هم بدون وحي انسانهاي عادي هستند. همانطور كه در قرآن آمده است:
« قل انا بشر مثلكم الا يوحي »
از اين آيه نتيجه مي گيريم كه آنچه را كه پيامبر در حالت عادي انجام مي داد با بشر معمولي فرقي ندارد و تنها تفاوت آن اين است كه از جانب خدا به پيامبر وحـي مي شود. پيامبران هم در دريافت وحي، ابلاغ وحي، عمل به وحـي معـصوم هسـتند و هـر آنچه را كه از طرف خدا دريافت مي كردند بدون هيچ كم و كاسـتي به مردم ابلاغ مي كردند.

به جستجوي مهبط وحي
همانطور كه ماية حيات- آب- از سه طريق متفاوت به انسان مي رسد، تحريـك و تاثير روي انسان نيز از سه طريق يا سه منشا مختلف صورت مي گيرد:
۱- تحريك از بيرون: مثل تحميلهايي كه شخـص از قوي تر از خود مي پذيرد كه ايـن نوع تحريكها بي لذت است و سطـحي و زودگذر بوده و با زوال عامل خارجي محـو مي شود
۲-تحريك دروني از منشا دروني : ما نند كليه تحريكات نفساني كه شخص براي رفع
احتياجات يا ارضاي تمايـلات شخـصي و حيـواني انجـام مي دهد. اين نوع تحريـكـها جاذبيت و لـذت دارد اما چون هـدف خود شخـص و متعلقـات او مي باشـد جلوبرنده 
نيست و خلاقيت ندارد.
۳- تحريك دروني از منشا بيروني: فعاليتـهايي كه محـرك آن طبع و تمايلات خـود انسان است ولي هدفش خارجي است. به سـوي ديگـري و براي ديگري است. مـثـل محبت به فرزند و خدمات خانوادگي. 
اين نوع تحريك سمت دارد و عاشقانه و لذت بخش اسـت و خلاقيـت دارد و مـبدا و مقصد آن غير خود و در مرحله نهايي و عالي خدا است.

عتیقه زیرخاکی گنج