• بازدید : 47 views
  • بدون نظر
دانلود رایگان تحقیق برخورد يا گفتگوي تمدنها -خرید اینترنتی تحقیق برخورد يا گفتگوي تمدنها -دانلود رایگان مقاله برخورد يا گفتگوي تمدنها -تحقیق برخورد يا گفتگوي تمدنها 
این فایل در ۳۹صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

جهان در اواخر دهه ۱۹۸۰ شاهد تحولات چشمگير وبي سابقه اي بود نظام دو قطبي شكل گرفته در پايان جنگ جهاني دوم، سيطره انديشه كمونيسم بر اروپاي شرقي ،شوروي و بسيراي از كشورهاي جهان سوم ، جايگاه غير متعهدها و جهان سوم و نهايتاً نظامي كه از اين بحرانها به وجود آمد ، از جمله موضوعات اصلي اين برهه از زمان بود 
 كمونيسم به دلايل سياسي ، اقتصادي و ايدئولوژيك با بن بست روبه رو شد و پروستريكا و گلاسنوست به عنوان اقدامات اصلاحي گورباچف ، اميدي در دلها زنده نكرد  در اين شرايط حساس جمهوري هاي شوروي از آب گل آلود ماهي گرفتند و استقلال خود را اعلام نمودنيد اروپاي شرقي  وديگر كشورهاي زير سلطه شوري ، به نظام ليبراليستي گرايش پيدا كردند وعلايق خود را با ام القراي ماركسيسم به حداقل رساندند .جهان سوم كه از تضاد شرق و غرب در دوران جنگ سرد ، از موقعيت تقريباً مناسبي برخوردار بود ؛ پس از اين برهه با بي مهري هاي هر دو بلوك روبه رو شد . دوران سردرگمي چند ساله آنها با توجه به تضاد منافع ايشان ، تمايلات و ايدئولوژيهاي متفاوت واختلاف نظر نيست به آينده خود ،طبيعي به نظر مي رسيد .
 درحقيقت ، دستور كا رگروه ۷۷ وغير متعهدها بايد تغيير مي كرد نهضت غير متعهدها با افت وخيز حركتها و با دامنه تقريباًمتضاد موضع گيري  اعضاء وظيفه ايجاد خطي بين شرق و غرب و حفظ كشورهاي جهان سوم بين دو ابر قدرت را بر عهده داشت . پس از سقوط نظام دو قطبي و خلع سلاح شدن ايدئولوژي كمونيسم تمايلات متفاوت و بعضاً‌متضاد و حتي مبهمي بر حركت كشورهاي جهان سوم ، حاكم شد .
 آمريكه كه در دوران جنگ سرد از حمايت اروپا و ژاپن بهره مند بود ، خود را در شرايط جديدي حس مي كرد اروپاي متحد آلمان قدرتمند ژاپن ، به عنوان غول اقتصادي ، جهت حركت هاي خود از آمريكا را تغيير دادند و در راستاي تقويت «منابع ملي » خويش، نقش جديد در نظام بين الملل را مدعي شدند جهان شاهد اهميت اقتصاد، پس از يك دوره اهميت جنگ افزارهاي نظامي و نيز مسائل سياسي بود . اينك ببرهاهي آسيا و چين در صحنه قدرت اقتصادي و نهايتاً‌قدرت سياسي وارد خواهند شد ، هر چند در چند سال اخير شاهد بحرانهايي در اين مناطق بوده ايم .
 در چنين شرايطي حساسي مي توان از خود سئوال كرد كه آيا شكست كمونيسم به دليل پيروزي ليبراليسم و كاپيتاليسم بود ؟ آيا پس از سقوط يكي از دو قطب نظام دو قطبي با نظام تك قطبي روبه رو خواهيم بود يا اينكه نظامي چند قطبي و … خواهيم داشت ؟آيا ايده افول نسبي قدرت آمريكا در كوتاه يا دراز مدت از صحت استحكام معتنابهي برخوردار است ؟ سهم جهان سوم – مخصوصاً‌ كشورهاي اسلامي – درنظام نوين ادعا شده چه خواهد بود ؟‌ ايران اسلامي ، چه موضعي در مقابل نظام نوين جهاني بايد اتخاذ كند ؟‌نظريه  برخورد تمدنها به واقع نزديكتر است يا نظريه گفتگوي تمدنها ؟
 تغيير نقطه ثقل تأثير عوامل در روابط بين الملل از حالت سياسي – جغرافيايي به اقتصادي – جغرافيايي ، ضرورت ايجاد و تثبيت نظامي جديد در روابط بين الملل و قبول پايان جنگ سرد و نظام دو قطبي مي باشد وقتي در رد «‌نظام نوين جهاني » از افول نسبي قدرت آمريكا ، يا مطرح شدن قدرتهاي جديدي ، مثل اروپاي متحد و ژاپن سخن مي گوييم تأثير بيشتر را براي عوامل اقتصادي قائل هستيم ؛ در حالي كه «‌نظريه برخورد تمدنها » بر تأثير بيشتر عوامل فرهنگي تأكيد دارد مسأله حاضر از بحث زير بنا و روبنا متفاوت است .
 نظم نوين جهاني ( New World Order) اصطلاحي بود كه بوش – رئيس جمهور وقت آمريكا – در جنگ خليج فارس ، ابداع كرد هر چند به قول برژينسكي ، خود او تعريف كاملي از نظم نوين در ذهن نداشت ! جوزف ناي ، رئيس مركز بين المللي دانشگاه هاروارد آن را اين گونه تعريف مي نمايد :
نظم نوين جهاني ؛‌امنيت دسته جمعي ، وابستگي متقابل كشورها به يكديگر ، متوقف ساختن اقدامات سلطه جويانه منطقه اي براي جلوگيري از فرو افتادن آمريكا در سراشيب سقوط است.
بديهي است كه تفوق سلطه جويانه آمريكا در هدايت روندهاي بين المللي ؛ مورد نظر جرج بوش بوده است 
 افول قدرت اقتصادي ، سياسي و نظامي آمريكا در كوتاه مدت ، قدري خوش بينانه به نظر مي رسد . طرفداران اين نظريه به سقوط كاپيتاليسم و سلطه امپرياليسم آمريكا در مدتي كمتر از پانزده سال ، عقيده دارند به قول نيكسون ، هر چند قدرت اقتصادي آمريكا در سالهاي ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ از ۵۰% به ۲۵% سقوط كرده است ولي اولاً ، اين واقعت را با توجه به بازسازي در اروپا و جهش اقتصادي ژاپن و چين و چهار ببر آسيا بايد در نظر گرفت ؛‌ثانياً۲۵% از سهم توليدات كل جهان ، رقم كمي را نشان نمي دهد به نظر ما تمام نظرياتي كه از سيطرة بلامنازع آمريكا يا افول سريع آن دم مي زنند . ريشه در شعارهاي ايدئولوژيك يا اغراض سياسي دارند و به همين دليل واقع بينانه به نظر نمي رسند . آنچه معقول به نظر مي رسد ، افول نسبي و تدريجي آن هم نه به شكل خطي – قدرت ايالات متحده  مي باشد .
 در اين بين نظريات ديگري نيز وجود دارند كه به نحوي به بحث ساختار قدرت در روابط بين المللي مي پردازند و شامل موارد ذيل مي باشند : نظام سلسله مراتبي (‌از نيكسون و بوش )‌، نظام تك – سه قطبي ( از نوام چامسكي )‌، ظهور دولتهاي تجاري (‌از ريچارد روزكرانس )، جابجايي در قدرت ( از آلوين تافلر ) و دو نظريه از انديشمندان ايراني: نظام بازي گونه ( از محمد جواد لاريجاني ) و توازن قوا ( از منوچهر محمدي )
ظهور و افول نظام دو قطبي 
 انقلاب اكتبر روسيه ، در اواخر جنگ جهاني اول به وقوع پيوست ايدئولوژي ذكر شده است ، مي توان به سادگي شعارها ،‌اهداف ضد امپرياليستي و اهميت دادن به نقش كارگران و روشنفكران اشاره كرد . كمونيسم جغرافياي سياسي جهان را تغيير داد . اتيوپي ، يمن جنوبي ، ويتنام و كشورهاي ديگري ، مانند كوبا و اروپاي شرقي به اين بلوك پيوستند اين تابعيت و طرفداري ممكن بود به دليل مسائل اقتصادي فرار از بلوك غرب ، جنبشهاي روشنفكري ، هيأتهاي حاكم مستبد يا جاذبيت اين ايدئولوژي ، حاصل شده باشد . بديهي است تمام كشورهاي كمونيست را نمي توان يكسان قلمداد كرد . يوگسلاوي و چين ، داراي استقلال بيشتري نسبت به اقران خود بودند و نقشي بين دو بلوك ايفا مي نمودند .
اتحاد جماهير شوروري نيز از ابتدا تا انتها داراي حالت واحدي نبود ، پيروزي استالين ، نوعي ارتباط معقول با جهان امپرياليسم را ثابت مي كرد تروتسكي كه به انقلاب جهاني معتقد بود ؛ اين گونه اعمال را خيانتي به آرمانهاي ايدئولوژيك قلمداد مي كرد با مرگ استالين بسياري ازمسائل تغيير يافت . خروشچف با نظريه همزيتسي مسالمت آميز خود ، روابط شرق و غرب را بهبود بخشيد ، شوري به هر حال در اين دورانها به دنبال حادثه جويي بود نه آرامش . تغييرات اساسي زماني اتفاق افتاد كه اعتقاد به اصول زير بنايي ماركسيسم ، زير سئوال رفت و گورباچف تغييرات و اصلاحات سياسي و اقتصادي خود را عرضه كرد و از قصد و غرض او كه بگذريم ، بايد اذعان كنيم كه پيشنهادات او نه تنها به اصلاح ساختارهاي پوسيده شوروي نينجاميد ، بلكه ضربه مهلك و حتي مي توان گفت آخرين ضربه را بر ماركسيسم وارد ساخت و برژينسكي مي گويد :
 سلطه كمونسيم تا حد زيادي ناشي از بيش از حد ساده جلوه دادن مسائل مربوطه بوده است توفيق اين انديشه چندان زياد بود كه جرج برنارد شاو نوشت كه در انگلستان آدم معمولي وارد زندان مي شود و جنايتكار بيرون مي آيد و در روسيه ؛ جنايتكار وارد زندان مي شود و آدم معمولي بيرون مي آيد و. شوروي از سال ۱۹۲۸ تا ۱۹۴۰ رشد صنعتي فوق العاده اي داشت به طور مثال توليد فولاد از ۳/۴ ميليون تن به ۳/۱۸ ميليون تن رسيد و كمونيسم در كوبا و نيكاراكو موفق بود و در دهه ۷۰چندين كشور آفريقايي ريال مرام سوسياليسم و ماركسيسم را پذيرفتند 
 در مقابل ، آمريكا نيز به تقويت بلوك خود همت گمارد آمريكا كه در جنگ جهاني اول ، سياست انزواگرايي را در پيش گرفته و در جنگ جهاني دوم خسارات تقريباً اندكي را به جان خريده بود توانست پس از سال ۱۹۴۵ كمكهاي شاياني در اختيار اروپا قرار دهد طرح مارشال ، اروپا را از نظر اقتصادي به آمريكا وابسته كرد . پيمان نظامي ناتو نيز در جلب همكاري متحدان غربي موفق بود .سنتو و سيتو و همچنين آنزاس ، نيز توانست در جهان سوم ، نقشي بسزا ايفا نمايد 
 چهار واقعيت اساسي در سياست خارجي آمريكا در اروپا پس از جنگ جهاني دوم دخالت داشت :
 1.حضور نظامي شوروي در قلب اروپا 
۲٫ سلطه امپراطوري شوري بر اروپاي شرقي 
۳٫ جدايي تحميلي دو آلمان توسط فشارهاي شوروي 
۴٫ اروپاي آسيب پذير و تكه تكه شده 
 شوروي نيز پس از جنگ جهاني دوم سياستهاي ذيل را پي گرفت :
۱- خروج آمريكا از اروپا 
۲- اروپاي فاقد نيروي هسته اي 
۳- انحلال ناتو ( و تقويت ورشو)
۴- آلمان بي طرف 
گورباچف در تحقيق اين اهداف تا حد زيادي موفق بود 
 به طور خلاصه ، زمينه تاريخي نظم نوين را در سه مرحله مي توان بررسي كرد :
۱- نظام دو قطبي سازش ناپذير 
تا قبل از ۱۹۵۶ جنگ جهاني سرمايه داري و سوسياليسم ، ضرروي به نظر مي رسيد. ماركسيستها معتقد بودند كه تضادهاي جهان سرمايه داري رو به گسترش است و كاپيتاليسم مرحله ماقبل سوسياليسم ، به شمار مي رود همچنين جهان سرمايه داري و سوسياليسم آشتي نخواهند كرد و اين تضاد تا برقراري كمونيسم در سرتاسر جهان ادامه خواهد داشت خروشچف ، اجتناب ناپذيري جنگ با امپرياليسم را مورد انتقاد قرار داد . آمريكا پس از بحران كوبا كه با شكست انحصار سلاحهاي هسته اي روبه روشد ، موشكهاي قاره پيماي بالستيك خود را فزوني داد و با «‌پاسخ انعطاف پذير » كندي ثابت كرد كه آمادگي رويارويي با شوروي را دارد .
۲- دوران دو قطبي تحمل پذير :كندي در سال ۱۹۶۳ اعلام كرد كه براي ايجاد جهاني امن تر ، لازم است مردم آمريكا در موضع متعصبانه ضد كمونيستي خود تجديد نظر كنند  ترس دو ابر قدرت از جنگ  اتمي كه به خود كشي هر دو طرف مي انجاميد ، دوران تنش زدايي را به جلو برد كشورهاي جهان سوم و دوران جانسون (‌۸-۱۹۶۴) زمان موفقيت آمريكا در جهان سوم از اواسط دهه ۶۰ به مركز اصلي منازعات و درگيريها ، تبديل شدند .دوران جانسون ،(۸-۱۶۹۴) زمان موفيت آمريكا در جهان سوم و دوران نيكسون ، ادامه آن پيروزيها تلقي مي شد ، به طوري كه مذاكرات موفقيت آميز شرق و غرب در دوران نيكسون ؛ تحقق پذيرفت .
۳- نظام بين المللي در دهه ۷۰-۸۰ :در اين دوران قدرتهاي جديدي به عرصه بين الملل قدم گذاشتند آمريكه در ويتنام ( و ايران ) شكست خورده بود ، با قرارداد سالت ۱ به شوروي و سپس به چين نزديك شد 

عتیقه زیرخاکی گنج