• بازدید : 43 views
  • بدون نظر
د انلود رایگان تحقیق گناه وتوبه-خرید اینترنتی تحقیق گناه وتوبه-دانلود رایگان مقاله گناه وتوبه-دانلود رایگان پروژه گناه وتوبه-تحیق گناه وتوبه
این فایل در ۲۵صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توبه در آيات و روايات از منزلت خاص برخوردار بوده چرا كه نجات و رهايي انسانها از امواج خطرناك و سهمگين گناهان در گرو آنست و ده ها آيه از قرآن بر اين مسئله اشاره دارد. توبه يكي از ابواب بهشت است نبودن آن مساوي با هلاكت عامه اهل معصيت است توبه تنها راه نجات گناهكاران، وسيله تقرب و دوستي با خدا، تبديل كننده سيات به خسات و مايه اميد نا اميدان ونخستين مقام عارفان است. در ادامه برای آشنایی بیشتر شما با فایل توضیحات کامل تری را ارائه می دهیم.



معني گناه و گوناگون آن

گناه به معني خلاف است و در اسلام هر گونه كاري كه بر خلاف فرمان خدا باشد، گناه است، گناه هر چند كوچك باشد چون نافرماني خداست بزرگ است رسول اكرم در سخني به ابوذر فرمود: (كوچكي گناه را ننگر بلكه آنرا بنگر كه از چه كسي نافرماني مي كني).

واژه هاي بيانگر گناه در قرآن

در زبان قرآن و پيامبر و امامان به واژه هاي مختلف از گناه ياد شده است كه هر كدام گويي بخشي از آثار شوم گناه پرده بر مي دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است واژه هايي كه در قرآن در مورد گناه آمده عبارتند از:

۱)     ذنب: بر معني دنباله است چون هر عمل اخلاقي يك نوع پيامد و دنباله به عنوان مجازات اخروي يا دنيوي دارد (تكرار ۳۵ بار)

۲)     معصيت: به معني سر پيچي و خروج از فرمان خدا است و بيانگر آن است كه انسان را مرز بندگي خدا بيرون رفته است (تكرار ۳۳ مرتبه).

۳)     اثم: به معناي سستي و كندي و واماندن و محروم شدن از پاداشهاست و بيانگر آن است كه در حقيقت گناه كار خود يك فرد وامانده است، مبادا خود را زرنگ پندارد. اين واژه در قرآن ۴۸ بار تكرار شده است.

۴)     سيئه: به معني كار قبيح و زشت است كه موجب اندرد و نكبت گردد، در برابر حسد كه به معناي سعادت و خوشبختي است اين واژه ۱۶۵ بار در قرآن آمده است، و كلمه سو نيز از اين واژه گرفته شده كه ۴۴ بار تكرار شده است.

۵)     جرم: در اصل به معني جدا شدن ميوه از درخت و يا به معني پست است جريمه و جرائم از همين ماده مي باشد. جرم عملي است كه انسان را از حقيقت سعادت تكامل وهدف جدا سازد كه اين واژه ۶۱ بار در قرآن آمده است.

۶)     حرام: به معني منع و ممنوعيت است لباس احرام لباسي است كه انسان در حج و عمره مي پوشد و از يكسري كارها ممنوع مي شود (تكرار ۷۵).

۷)     خطيئه: غالبا به معني گناه غير عمومي است و گاهي گناه بزرگ نيز استعمال شده است چنانكه در آيه ۸ سوره بقره و ۳۷ سوره الحاقه بر اين مطلب گواه است (تكرار ۲۲)

۸)     فسق: در اصل به معني خروج هسته خرما از پوست خود مي باشد و بيانگر خروج گناهكار از مدار اطلاعات و بندگي خدا است كه او با گناه خود حريم وحصار فرمان الهي را شكستد و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است(تكرار ۵۳).

۹)     فساد: به معني خروج از حد اعتدال است كه نتيجه اش تباهي و به هدر رفتن استعدادهاست (تكرار ۵۰)

۱۰)                        فجور: به معني دريدگي و پاره شدن پرده حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوائي خواهد گرديد (تكرار ۶).

۱۱)                        منكر:در اصل از انكار به معني ناآشناست چرا كه گناه به فطرت و عقل سالم هماهنگ ومانوس نيست و عقل و فطرت سالم آنرا زشت و بيگانه مي شمرد (تكرار۱۶)

۱۲)                        فاحشه: سخن وكار زشتي است كه در زشتي آن ترديدي نيست و به معني كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مي رود اين واژه ۲۴ بار در قرآن آمده است.

۱۳)                        خبط: به معني عدم تعادل در نشست و برخاست است گوئي گناهكار يكنوع حركت نامتعادل همراه با سستي و سقوط دارد.

۱۴)                        شر: به معني هر زشتي است كه نوع مردم از آن نفرت دارند و بر عكس واژه خير به معني كاري است كه نوع مردم آنرا دوست دارند.

۱۵)                        لمم: به معني نزديك شدن به گناه و به معني اشيا و اندك است و در گناهان صغيره بكار مي رود. (تكرار يك بار در نجم آيه ۳۲).

۱۶)                        وزر: به معني سنگين است و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مي رود. (تكرار ۳۶).

۱۷)                        حنس بر وزن جنس در اصل به معني تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكني و مختلف بعد از تعهد كه از گناهان بزرگ است آمده است.

اين واژه هاي هفده گانه هر كدام بيانگر بخشي از آثار شوم گناه و حاكي از گوناگوني گناه مي باشند و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه اي انسانها را از ارتكاب گناه بر حذر مي دارد[۱]

اقسام گناه :

علماي اسلام از قديم گناه را به دو گونه تقسيم نموده اند.

۱-   گناه كبيره

۲-   گناهان صغيره اين تقسيم بندي از قرآن در روايات سرچشمه گرفته است براي مثال چند آيه را ذكر مي كنيم.

(اگر از گناهان كبيره اي كه نهي شده ايد اجتناب كنيد گناهان صغيره شما را مي پوشانيم و شما را در جايگاه خوبي قرار مي دهيم. (نسا- ۳۱).

(و نامه اعمال در آنجا گذارده شود گناهكاران را مي بيني كه از آنچه در آنست ترسان و هراسانند و مي گويند اي واي بر ما اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك بزرگ نيست مگر اينكه آنرا شماره كرده است؟ (كهف-۴۹)

(نيكو كاران كساني هستند كه از گناهان بزرگ و زشتيها جز گناهان كوچك پرهيز مي كنند بي گمان آمرزش پروردگارت وسيع است) (نجم- ۳۲).

(مواهب آخرت جاودانه است براي آنكه از گناهان بزرگ و كارهاي زشت پرهيز مي كنند) (شوري- ۳۷)[۲]

ضرورت شناخت گناه

در مقدمه خوانديم كه توبه از گناه واجب است و بايد فورا انجام شود. همانطور كه شناخت بيماري اولين گام در پيشگيري و درمان آنست، شناخت (بيماري گناه) كه از تمام بيماريها هلاك كننده تر است براي همه ضرورت دارد. شناخت براي پيشگيري از ابتلاء خود را اطرافيان و جامعه شناخت، براي تشخيص وجود آن در خود و ديگران و شناخت براي درمان آن.

بيماري گناه در مقايسه با انواع بيماريها، از تمام آنها خطرناك تر است اگر ساير بيماريها تب و درد بر انسان عارض مي شود و برخي اعضاي جسم انسان را تهديد مي كند، بيماري گناه سلامت جسم و جان، هستي جامعه واجتماع و سرانجام زندگي مادي ومعنوي ما را تباه مي كند و سرنوشت و دنيا و آخريت ما را براي هميشه تيره و تار مي سازد. [۳]

گناه چيست؟

گناه ومعصيت، نا فرماني خداوند حكيم است مخالفت بااموري است كه پروردگار از انسان مي خواهد مخالفت با او امر و نواهي است. بنابراين ترك هر واجب و انجام هر حرام يك معصيت و گناه است در مقابل معصيت و گناه طاعت است كه به معناي فرمانبرداري است فرمانبرداري جهان آفرين بي نياز و مهربان و اين طاعت انسان را به سر منزل مقصود مي رساند اين اطلاعات نه براي رفع نياز از خداست كه او بي نياز مطلق است، بلكه طريقه رسيدن به سعادت نهايي خود انسان است در اين ارتباط هر گناه و معصيت خروج از راه سقوط در پرنگاهها و دره هاست.

علل گناهان چيست؟

مرحوم فيص كاشاني در اين رابطه مي گويد: سر چشمه همه گناهان يكي از صفات چهار گانه است

تشبيه به خدا ۲ تشبه به شيطان ۳ تشبه به حيوانات و ۴ تشبه به درندگان است

بنابراين علل گناهان يكي از صفات چهار گانه مي باشد:

۱-   صفت ربوبيت ۲ و يا صفت شيطانيت ۳- و يا صفت بهيميت ۴ و يا صفت سبعيت

از گناهان مربوط به صفت شيطانيت مي توان به ظلم و حسد و حيله گري، امر بر فاسد و منكرات وگمراهي ها و از گناهان مربوط به صفت بهيميت و حيوانيت مي توان به زنا، لواط، سرقت و حرام خواري و از گناهان مربوط به صفت سبعيت و درندگي مي توان به قتل و غضب و … اشاره نمود.

اينها ريشه گناهان ومنبع آنها مي باشند كه بعضي مربوط به قلب و بعضي مربوط به اعضا و جوارح و عمده گناهان مربوط به زبان و گوش و چشم ودست و پاها است.[۴] بطوريكه امام سجاد در اين رابطه مي فرمايند: (زبان بني آدم هر روز صبح به بقيه اعضا و جوارح مي گويد چگونه صبح كرديد؟ در جواب مي گويند ما خواب هستيم اگر تو ما را رها كني و مي گويند بترس از خدا درباره ما، و او را قسم مي دهند و مي گويند ثواب و عقاب ما به تو بستگي دارد)[۵]

علت اصلي گناهان چيست؟

اما در اين ارتباط كه علت اصلي گناهان چيست نظرات متفاوتي وجود دارد. بعضي معتقدند كه جهل و بي سوادي علت اصلي گناهانند و برخي علت اصلي گناهان را فقر وتنگدستي مي دانند وعده اي علت اصلي آنرا غريزه شهوت و يا غرايز ديگر مي دانند.اما تمام اينها نمي توانند علت اصلي گناهان باشند زيرا كه افراد دانشمند و ثروتمند و حتي افراد كه غريزه شهوتشان تامين است نيز گناه مي كنند پيامبر اكرم حب وعلاقه دنيا را سر منشا اصلي تمام خطاها و گناهان دانسته اند و مي فرمايند: (حب الدنيا راس كل خطيبه)

از مجموعه احاديث، روايات و آيات قرآني چنين به نظر مي رسد كه اولين چيزي كه به واسطه آن معصيتي انجام شد تكبر و خودبيني است كه شيطان انجام داد[۶] و دومين آن حرص بود كه آدم و حوا بوسيله آن نافرماني كردند موقعي كه خداوند به آنها فرمود بخوريد هر آنچه را كه دوست مي داريد ولي نزديك اين درخت نرويد كه از ظالمين مي شويد[۷] وسومين آن حسد بود كه پسر آدم نسبت به برادرش انجام داد و او را به قتل رساند از مجموعه اين سه گناه راه هايي براي گناه بوجود مي آيد مانند حب زن، دنيا، ريا، راحتي، ثروت، برتري كه جامع همه آنها حب دنياست. فلذا انبياء وعلماء گفته ان:( دنيا دو قسم است، دنيايي كه انسان را به هدف مي رساند و دنيايي كه مورد لعن و مزمت است[۸]

آثار ويرانگر گناه:

گناه اثرات بسيار بدي بر روح و روان انسان مي گذارد يكي از مهمترين زيانهايي كه گناه باعث آن مي شود تباهي دل است. گناه دل را ويران مي كند. ولي كه حرم وخانه خداست دلي كه تنها مجراي ارتباط مستقيم با حضرت حق است. دلي كه كانون معنويت و پايگاه رشد وتقويت نيروهاي روحاني انسان است. گناه دل را نابود مي كند و قواي معنوي آن را تضعيف و ريشه هاي درخت ايمان را مي سوزاند دلي كه با معاصي آلوده گردد، ديگر حرم الهي نيست آنجا مركز فرماندهي شيطان است، دل حرم خداست. در حرم خدا جز خدا و آنچه به نحوي به او وابسته است نبايد داخل شود. امام صادق در اين رابط مي فرمايند: (قلب حرم خداست و در حرم خدا، كسي غير از خدا نبايد ساكن شود).

هر حرمي حريمي دارد. حرم الهي هم حريمي دارد. گناهان، معاصي، عشق بدنيا، و… حق ورود به اين حرم را ندارند. آغشته نمودن دل به معاصي يعني حريم خدا را شكستن گناه كردن در واقع به منزله روي گرداني از خداست، سرپيچي از فرامين الهي و آلوده شدن به گناهان، سياهي و تباهي و غلفت دل را در پي دارد. قرآن مي فرمايد: (نه چنين نيست، علت اصلي تكذيبشان اين است كه در اثر اعمال زشتشان دلهايشان زنگار بسته است.[۹]

گناه آثار زيانباري دارد كه بعضي از اثرات آنرا بصورت فهرست وار در زير مي خوانيد.

۱)     گناهان زايل كننده ايمان هستند و هر كسي ايمانش زايل گردد عاقبت بخير نمي گردد و در آخرت در آتش قهر الهي گرفتار خواهد شد.[۱۰]

۲)     گناهان باعث فراموشي علم مي شود. در اين رابطه شايد برخي افراد خود را با يهوديان و يا مسيحيان مقايسه كنند و بگويند آنها بيشتر از ما گناه مي كنند پس چرا به لحاظ علمي از ما جلوتر هستند؟ كه در اين نظريه اي كاملا غلط است زيرا تكليف ما مسلمانها سخت تر و سنگين است زيرا كه ما مكلف به انجام و يا پرهيز از اعمال زيادي هستيم در حاليكه دين آنها، آنان را مكلف ننموده است و نيز علم بدون تزكيه و آميخته با گناه حجاب اكبر است پيامبر اكرم نيز فراموشي علم را يكي از مضرات گناه معرفي مي كنند و مي فرمايند:

(هر گاه بنده گناهي را مرتكب شود گناه باعث فراموشي علمي مي شود كه آنرا آموخته است)[۱۱]

۳)     يكي ديگر از مضرات گناه كم كردن، حبس كردن و محروم كردن انسان از روزي خداوند است امام صادق مي فرمايند همانا به درستي كه انسان گناهي را مرتكب مي شود و با آن گناه رزق و روزي از او دفع مي گردد.[۱۲]




  • بازدید : 26 views
  • بدون نظر
این فایل در ۴۳صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

توبه به معنای برگشت است و لذا در قرآن هم به خدا نسبت داده شده و هم به انسان توبه به خدا یعنی برگرداندن لطف و رحمت خود بر بندگان و توبه انسان به معنای برگشت او از حالات و اعمال فاسد گذشته خود و لذا در هر توبه انسان دو توبه از خدا می بینیم به این بیان که اول خدا توبه می کند یعنی لطف خودش را به بندگان گناهکار بر می گرداند و با این لطف انسان متوجه بدی خود می شود و پس از این توجه، انسان هم توبه و از افکار و اعمال خودش پشیمان شده و بر می گردد پس از این حالت بار دیگر خدا لطف کرده وتوبه او را می پذیرد همانند پدری که لطف می کند و سرمایه ای را به فرزندش می بخشد و این فرزند در اثر همین سرمایه اجناسی تهیه  می کند دوباره پدر همین اجناس فرزند را با قیمت چند برابر از پسرش می خرد که یک تجارت و سود فرزند میان دو لطف پدر قرار می گیرد. 
ابعاد توبه
در حدیث بسیار عالی و جالبی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم توبه را در ابعاد گوناگون بیان می فرماید که ما متن حدیث را با کمی توضیح از خودمان در اینجا می آوریم : 
« اَتَدرُونَ مَنِ التَّائِبُ؟ قَالُوا اللَّهُمَّ لَا» آیا می دانید توبه کننده حقیقی کیست؟ گفتند : نه. فرمود : 
۱-« اِذَا تَابَ العَبدُ وَ لَم یُرضِ الخُصَماءَ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه انسان به زبان و دل توبه کند ولی طلبکاران و ستم کشیدگان را از خود راضی ننماید در حقیقت توبه نکرده است. 
۲-« مَن تابَ وَ لَم یَزِد فِی العِبادَهِ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هر گاه توبه کند ولی به عبادتش چیزی اضافه نشود او هم توبه نکرده است.
۳-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّرُ لِباسَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه کسی توبه کند ولی در لباس و قیافه ظاهری او تغییراتی داده نشود باز هم توبه نکرده است. 
۴-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر رُفَقائَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه شخصی توبه کند ولی در مسائل اجتماعی روابط قبلی خود را با افراد فاسد همچنان ادامه دهد و آنانرا عوض نکندگویا اصلا توبه ای نکرده است. 
۵-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر مَجلِسَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هر گاه توبه کند لیکن در نشست و برخاست ها و دعوتها و پذیرائی های او چهره اسلامی مشاهده نشود باز هم توبه او اساسی نیست.
۶-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر فِراشَهُ وَ وِسادَتَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه کسی توبه کند ولی در مسائل  خانوادگی وزناشوئی و تربیت فرزند اخلاق و رفتار اسلامی نداشته باشد و در مسائل جنسی از راه انحرافی که رفته باز نگردد باز هم توبه نکرده است.
۷-« مَن تابَ وَ لَم یُغَیِّر خُلقَهُ وَ نِیَّتَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هر گاه کسی توبه کند ولی در حالات روحی و فکری و قلبی و برخوردهای اجتماعی او تغییراتی داده نشود و به جای راضی کردن خدا به فکر راضی کردن این و آن باشد و تکبر و کینه وحسادت و بخل و ریاء را کنار نگذارد و انگیزه ها و هدف های مادی خود را به قصد قربت و اخلاص تبدیل نکند باز هم توبه او ریشه و اساس ندارد.
۸-« مَن تابَ وَ لَم یَفتَح قَلبَهُ وَ لَم یُوَسِّع کَفَّهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه توبه کند لیکن روحش باز و رویش گشاده نباشد بلکه همان تنگ نظری های قبلی را داشته باشد و همچنین دستش را از کمک به این و آن بسته نگاه دارد او هم توبه نکرده است. 
۹-« مَن تابَ وَ لَم یُقَصِّر اَمَلَهُ وَ لَم یَحفَظ لِسانَهُ فَلَیسَ بِتائِبٍ» هرگاه کسی توبه کند ولی از خیال پردازی های وهم انگیز و آرزوهای دور و دراز خویش دست برندارد و زبانش را از انواع تهمت ها و دروغ ها و غیبت ها و نیش ها و سوگندهای نابجا و گواهی دادن های ناروا و ناسزاها و شایعه سازی ها و یاوه گوئی ها و سخن چینی ها و …. باز ندارد او هم در حقیقت توبه ای نکرده است. 
۱۰-« مَن تابَ وَ لَم یُقَدِّم فَضلَ قُوتِهِ مِن بَدَنِهِ فَلَیسَ بِتائِبٍ» کسی که توبه کند ولی در مسائل اقتصادی و مصرف و توجه به محرومان وگرسنگان جامعه بی تفاوت باشد و حاضر نباشد کمی از تشریفات زندگی شخصی خود را در راه رفاه دیگران صرف نماید او هم توبه نکرده است. 
سپس پیامبر عزیز اسلام بعد از بیان این ابعاد و آثار توبه سخن شریف خود را چنین ادامه می دهد : 
« اذا استقام علی هذه الخصال فذاک التائب »   هر گاه توبه کننده این صفات ده گانه را مراعات کرد توبه حقیقی کرده است. 
شرائط و انواع توبه 
همانگونه که برای هر نوع مرضی یک دوائی است برای هر نوع گناهی هم توبه ای است که مناسب با آن گناه باشد. مثلا توبه کتمان حقائقی که باید برای مردم گفته شودبه این است که انسان آن مسائل را با بیان رسا و گویا بیان نماید و لذا قرآن بعد از آنکه کتمان کنندگان را به سخت ترین نفرین ها تهدید می کند می فرماید : 
« الا الذین تابوا و اصلحوا و بیّنوا فاولئک اتوب علیهم و انا التواب الرحیم »   هر گاه افراد کتمان کننده توبه نمایند وخرابی ها را اصلاح و به جای کتمان های خود دست به بیان حقائق و افشاگری در مورد خود بزنند من لطف و رحمتم را بر آنان بر می گردانم و من توبه پذیر رحیمی هستم. 
در این آیه چگونگی توبه با نوع گناه کاملا تناسب و سنخیت دارد. در قرآن شاید آیه ای نباشد که در کنار توبه وظیفه ای را بیان نکرده باشد مثلا مکرر در کنار جمله «تابوا» جمله «اصلحوا» هم آمده  یعنی علاوه بر توبه و پشیمانی قلبی باید انسان توبه کننده خرابکاری های سابق خود را اصلاح نماید. 
مثلا در کنار توبه منافقین وظائف متعددی بیان شده از جمله اینکه می فرماید : « الا الذین تابو و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المؤمنین».  گرچه منافقان در قعر دوزخند لیکن هرگاه توبه کنند و خرابیهای گذشته را اصلاح نمایند « و اصلحوا» و به جای چنگ زدن و وابستگی به شرق و غرب تنها به خدا متوسل شوند واعتصموا بالله و به جای گرفتن قانونی از این و آن و ایجاد یک مکتب التقاطی و درهم تنها از قانون خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله پیروی نمایند « و اخلصوا دینهم لله» آری اگر در کنار توبه به این وظائف عمل نمایند و نشان دهند که به راستی ما از راهی که رفته ایم به شدت پشیمانیم ما هم اینان را همراه مؤمنان قرار می دهیم. « فاولئک مع المؤمنین ». در بعضی آیات  در کنار جمله «تابوا» جملات دیگری از قبیل « اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه» آمده یعنی کسانی که توبه می کنند باید نماز را هم بپا دارند و هرگاه این مسلمان مدت ها نماز را رها کرده و یا سالها زکات خود را نمی پرداخته اکنون که توبه می نماید باید در مقام جبران گذشته ها بر آمده و نمازهای ترک شده را قضا و مالیات های نپرداخته را بپردازد. و در آیات دیگری می بینیم که در کنار توبه شرط عمل صالح و ایمان بیان شده است.  کوتاه سخن آنکه توبه تنها با پشیمانی نیست بلکه باید هم حق مردم به مردم داده و هم حق خدا انجام گیرد و خرابی ها اصلاح وکتمان ها افشا و کفرها ایمان و شرک ها توحید تا توبه حقیقی صورت گیرد. 
نکته جالب 
تازه اگر تمام عبادات انجام گیرد و حقوق الهی و مردم پرداخت شود و پشیمانی قلبی هم صد در صد باشد لیکن در مسائل سیاسی واجتماعی انسان دچار لغزش باشد یعنی خط ولایت و رهبری او سالم نباشد تمام کارها و جبران ها و توبه ها نقش بر آب است. 
گوشه ای از راههای توبه و جبران
در آیات قرآن و روایات برای آمرزش وجبران گناهان دستورات و رهنمودهائی رسیده که ما چند نمونه آن را بیان می کنیم. 
۱-کمک ها و صدقات پنهانی
« ان تبدوا الصدقات فنعمّا هی و ان تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیرلکم و یکفّر عنکم من سیّئاتکم »  اگر به فقرا آشکارا کمک کنید کار نیکوئی کرده اید ولی اگر همین صدقات را پنهانی انجام داده و رسیدگی به فقرا مخفیانه باشد برای شما بهتر و سبب می شود که گناهانتان محو شود. 
۲-هجرت وجهاد
« فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا و قتلوا لاکفّرنّ عنهم سیئاتهم»  پس کسانی که هجرت کرده اند وبخاطر حمایت از حق از خانه هایشان آواره و  اخراج شده و در راه من آزارها دیده اند و جهاد کرده و به شهادت رسیده اند من حتما گناهانشان را پوشانده و آنانرا خواهم بخشید. 
  • بازدید : 47 views
  • بدون نظر
این فایل در ۱۶صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

در قرآن، ده‏ها آيه پيرامون آثار و كيفر گناه آمده و در اينجا به ذكر چند نمونه مى‏پردازيم:
«فَاَنزلنا عَلى الّذينَ ظلموا رِجزاً مِنَ السّماءِ بِما كانوا يَفسقُون» (۴۰۳) 
«بر ستمگران بخاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستاديم.»
«يريد اللّه اَن يُصيبَهم بِبَعض ذُنُوبهم» (۴۰۴) 
«خدا مى‏خواهد آنان را به پاره‏اى از گناهانشان مجازات كند.»
«…فَاهلَكناهُم بِذُنوبِهم» (۴۰۵) 
«آنها را به خاطر گناهانشان نابود ساختيم.»
«فاَخذناهُم بِما كانُوا يَكسِبون» (۴۰۶) 
«آنها را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.»
«فَتِلكَ بُيوتَهم خاوِيةً بِما ظَلموا» (۴۰۷) 
«اين خانه‏هاى آنهاست كه بخاطر ظلم و ستمشان خالى مانده است.»== «ممّا خطيئاتِهم اُغرِقُوا» (۴۰۸) 
«آنها به خاطر گناهانشان غرق شدند.»
«فَدَمدَم عَليهِم رَبّهم بِذَنبِهم فَسوّاها» (۴۰۹) 
«آنها (قوم ثمود) را به خاطر گناهانشان درهم كوبيد و سرزمينشان را صاف و مسطح كرد.»
«اِنّ اللّه لايُغَيّرُ ما بقَوم حتّى يُغَيّروا ما بِاَنفُسهم» (۴۱۰) 
«خداوند سرنوشت هيچ قوم و ملتى را تغيير نمى‏دهد، مگر آنكه آنها خود را تغيير دهند.»
«كلاّ بَلْ رانَ على قُلوبِهم ما كانوا يَكسِبون» (۴۱۱) 
«چنين نيست كه آنها مى‏پندارند، بلكه اعمالشان همانند زنگارى بر دل‏هايشان نشسته است.»
«و ما اَصابَكم مِن مُصيبَة فَبِما كَسبتْ اَيديكُم و يَعفُوا عن كثير» (۴۱۲) 
«و هر گرفتارى كه به شما رسد به خاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد و بسيارى را نيز عفو مى‏كند.»
جالب اينكه حضرت على عليه السلام به نقل از رسول خداصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:
«خير آية فى كتاب الله هذه الاية»
«بهترين آيه خدا در قرآن همين آيه است.»
سپس فرمود:
«يا على! ما من خدش عود و لانكبة قدم الا بذنب» (۴۱۳) 
«اى على! هر خراشى كه از چوبى به انسان مى‏رسد و هر لغزش قدمى بر اثر گناهى است كه از او سرزده است.»
كيفرهاى اُخروى گناه
«و مَن جاءَ بِالسَّيّئة فَكُبّت وُجوههُم فى النّارِ هَل تُجزَون الاّ ما كُنتُم تَعمَلون» (۴۱۴) 
«آنانكه اعمال بدى انجام دهند، به رو در آتش افكنده مى‏شوند، آيا جزايى جز آنچه عمل مى‏كرديد خواهيد داشت.»
«و مَن يَعصِ اللّه و رَسُوله فَاِنّ لَه نار جَهنّم خالِدينَ فِيها اَبداً» (۴۱۵) 
«و هر كس نافرنانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن او است، جاودانه در آن مى‏مانند.»
«يَودُّ الُمجرم لو يَفتَدى من عَذابِ يومئِذ بِبَنيه و صاحِبَته و اَخيه و فَصيلَتِه الَّتى تؤْويه و مَن فى الاَرضِ جَميعاً ثُمّ يُنجيه كلاّ انّها لَظّى‏ نَزّاعَة لِلشَّوى» (۴۱۶) 
«گنهكار دوست مى‏دارد كه فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا كند و (نيز) همسر 
و برادرش را و قبيله‏اش را كه هميشه از او حمايت مى‏كردند و تمام مردم روى زمين را تا مايه‏ى نجاتش شود. اما هرگز چنين نيست، شعله‏هاى سوزان آتش است كه دست و پا و پوست سر را مى‏كند و مى‏برد.»
«تَلفَحُ وُجوهَهم النّار و هم فيها كالِحُون» (۴۱۷) 
«شعله‏هاى سوزان آتش همچون شمشير به صورت آنها نواخته مى‏شود و آنها در دوزخ چهره‏اى درهم كشيده دارند.»
احباط و پوچ شدن اعمال نيك
يكى از پى‏آمدهاى گناه اين است كه موجب پوچى و بى‏خاصيت شدن كارهاى نيك مى‏شود، يعنى گنهكار اگر كار خيرى انجام دهد، بى‏نتيجه و بى‏پاداش مى‏گردد.
در قرآن ۱۶ بار سخن از «حبط عمل» به ميان آمده است كه از مجموع آنها چنين نتيجه مى‏گيريم گناهان بزرگى همچون: كفر، شرك، تكذيب آيات الهى و انكار معاد، ارتداد، مخالفت با پيامبران موجب حبط است.
در دنيا نيز اگر كسى سنگى را از وسط جاده‏اى كنار ببرد تا رهگذرى از آن، آسيب نبيند، اين كار او را نيك مى‏شمرند، ولى اگر همين شخص در چند قدمى آن سنگ، جاده‏اى را خراب كرده و مانع عبور و مرور شود، در اين صورت – ارتكاب گناه بزرگ و خراب كردن جاده – انجام 
كار نيك – سنگ برداشتن از جاده – را خنثى مى‏نمايد.
بنابراين گناهان بزرگ موجب بى‏اثر شدن اعمال نيك و پوچ شدن آنها مى‏شوند، چنانكه تكبر و سركشى ابليس از فرمان خدا در مورد سجده كردن آدم موجب پوچى شش هزار سال عبادت او گرديد. (۴۱۸) 
روى اين اساس بايد توجه داشت كه آدم گنهكار نمى‏تواند به كارهاى نيكش دل ببندد زيرا چه بسا گناهان او ثواب كارهاى نيك او را از بين ببرند.
آثار گناه در روح و روان
تكرار گناه و مداومت آن موجب تيرگى و واژگونى قلب و مسخ انسان از حالت انسانيت به حالت درنده‏خويى و حيوان صفتى مى‏گردد، و نيز باعث گناهان بزرگتر مى‏شود.
به عنوان مثال: گنهكارى كه براى اولين بار لب به شراب مى‏زند، چون مسلمان است، آشاميدن چند قطره از شراب براى او بسيار سخت است، ولى بار دوم كمى آسان مى‏شود و وقتى زياد تكرار شد، آشاميدن چند ليوان از آن براى او از آب خوردن آسانتر مى‏گردد.
آرى! تداوم گناه حتى گناهان بزرگ را براى انسان آسان مى‏گرداند.
در قرآن آيات متعددى در اين رابطه وجود دارد، از جمله:
«ثمَّ كانَ عاقِبةُ الَّذينَ اَساؤا السُوأى‏ اَنْ كَذَّبوا بِآياتِ اللّه و كانوا بها 
يَستَهزِءُون» (۴۱۹) 
«سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به سخريه گرفتند.»
در تاريخ بسيار ديده شده كه افرادى بر اثر تداوم گناه و طغيان كارشان به كفر و انكار حق و به مسخره گرفتن آن رسيده است، اين‏ها از آثار شوم گناه است كه دامنگير گنهكار مى‏گردد، چنانكه مداومت بر كارهاى نيك و عبادات، موجب صفاى دل و نورانيت بيشتر روح و جان مى‏شود. در اين باره به روايات زير توجه كنيد:
امام صادق عليه السلام فرمودند، پدرم مى‏فرمود:
«ما من شى‏ء اَفسَد لِلقَلب من خَطيئَةٍ اِنّ القَلب لَيُواقِع الخَطيئَةَ فما تَزالُ به حتّى تَغلبَ عليه فَيصيرُ اَعلاهُ اَسفَله» (۴۲۰) 
«چيزى بيشتر از گناه، قلب را فاسد نمى‏كند، قلب گناه مى‏كند و بر آن اصرار مى‏ورزد و در نتيجه سرنگون و وارونه مى‏گردد. و موعظه در آن اثر نمى‏نمايد.»
امام كاظم عليه السلام مى‏فرمايد:
«اذا اَذنَب الرّجُل خَرجَ فى قَلبه نُكتَةٌ سَوداء فاِن تابَ اِنمَحتْ و ان زاد زادتْ حتّى تَغلِب على قَلبه فَلا يُفلِح بَعدها ابداً» (۴۲۱) 
«وقتى كه انسان گناه مى‏كند، در قلب او نقطه‏ى سياهى پديد مى‏آيد، اگر توبه كرد، آن 
نقطه پاك مى‏شود و اگر بر گناه خود افزود آن نقطه گسترده مى‏گردد به طورى كه همه قلب او را فرامى‏گيرد و بعد از آن هرگز رستگار نمى‏شود.»
به طور كلى هرگونه نكبت و بلا، خواه روحى و خواه جسمى از گناه سرچشمه مى‏گيرد كه امام باقر عليه السلام فرمود:
«و ما مِن نِكبَةٍ تُصيبُ العَبد الاّ بِذَنب» (۴۲۲) 
«هيچ نكبتى به بنده نرسد مگر به خاطر گناه.»
آثار گوناگون گناه
با بررسى روايات بدست مى‏آيد كه گناهان مختلف، داراى آثار گوناگون است، كه ما در اينجا به ذكر چند اثر شوم گناه مى‏پردازيم:
۱- قساوت قلب
اميرمؤمنان على عليه السلام فرمود:
«ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِكَثرة الذّنوب» (۴۲۳) 
«اشك چشم‏ها نخشكد مگر به خاطر قساوت و سختى دل‏ها و دل‏ها سخت نشود مگر بخاطر گناهان بسيار.»
۲- سلب نعمت
امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد: پدرم همواره مى‏فرمود:
«اِنّ اللّه قَضى‏ قَضاء حَتماً الاّ يُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَيَسلُبها ايّاه حتّى يُحدِث العبد ذَنباً يَستَحقّ بذلك النّقمة» (۴۲۴) 
«خداوند حكم قطعى فرموده كه نعمتى را كه به بنده‏اش داده، از او نگيرد، مگر زمانى كه بنده گناهى انجام دهد كه بخاطر آن سزاوار كيفر گردد.»
۳- عدم استجابت دعا
امام باقر عليه السلام فرمودند:
«همانا بنده از خدا حاجتى مى‏خواهد، اقتضا دارد كه زود يا دير برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مى‏دهد خداوند به فرشته مى‏فرمايد: حاجت او را روا مكن و او را محروم ساز زيرا در معرض خشم من درآمد و سزاوار محروميت شد.» (۴۲۵) 
۴- الحاد و انكار
رسول اكرم صلى الله عليه وآله در ضمن گفتارى فرمودند:
«فاِنّ المَعاصى تَستَولى الضَّلال على صاحِبها حتّى تُوقِعُه رَدّ ولايَة وصىِّ رسول اللّه و دفع نبوة نبى اللّه و لا تزال بذلك حتّى توقعه فى ردّ توحيد اللّه و الالحاد فى دين اللّه» (۴۲۶) 
«همانا گناهان گمراهى را بر گنهكار مسلط مى‏نمايد تا آنجا كه او را به رد ولايت و امامت وصى رسول خدا و انكار نبوت پيامبر و به همين منوال انكار يكتايى خدا و الحاد و كفر در دين خدا، آلوده مى‏گرداند.»
  • بازدید : 53 views
  • بدون نظر
این فایل در ۵۴صفحه قابل ویرایش تهیه شده وشامل موارد زیر است:

روایات متعددی از ائمه(ع)  به ما رسیده که بیانگر تقسیم گناهان به کبیره و صغیره است و درکتاب اصول کافی یک باب تحت عنوان« باب الکبائر» به این موضوع اختصاص یافته که دارای ۲۴ حدیث است. در روایت اول و دوم این باب تصریح شده که گناهان کبیره، گناهانی را گویند که خداوند دوزخ و آتش و جهنم را بر آنها مقرر نموده است. 
در بعضی ازاین روایات( روایت سوم و هفتم) هفت گناه به عنوان گناه کبیره، و در برخی از روایات( روایت ۲۴)نوزده گناه به عنوان گناهان کبیره، شمرده شده است. 
 میزان و معیار شناخت گناهان کبیره از صغیره 
در اینکه معیار در شناخت گناهان کبیره از صغیره چیست بین علما و گفتگو و اختلاف فراوان شده که در مجموع ۵ معیار را بیان کرده اند:
۱- هر گناهی که خداوند در قرآن برای آن وعده عذاب داده باشد.
۲- هر گناهی که شارع مقدس، برای آن حد تعیین کرده، مانند شرابخواری یا زنا و دزدی و مانند آن که تازیانه و کشتن و سنگسار از حدود آنها است و درقرآن به آن هشدار داده است.
۳- هر گناهی که بیانگر بی اعتنایی به دین است.
۴- هر گناهی که حرمت و بزرگ بودنش با دلیل قاطع ثابت شده است.
۵- هر گناهی که در قرآن و سنت انجام دهنده آن، شدیداً تهدید شده است.


گناهان کبیره از دیدگاه امام خمینی
درکتاب تحریر الوسیله امام خمینی( قدس سره) در مورد معیار گناهان گبیره چنین آمده است:
۱- گناهانی که درمورد آنها در قرآن یا روایات اسلامی و عده ی آتش دوزخ داده شده باشد.
۲- از طرف شرع به شدت از آن نهی شده است.
۳- دلیل، دلالت دارد که آن گناه بزرگتر از بعضی از گناهان کبیره است.
۴- عقل حکم کند که فلان گناه، گناه کبیره است.
۵- درذهن مسلمین پای بند به دستورات الهی چنین تثبیت شده که فلان گناه از گناهان بزرگ است  از طرف پیامبر(ص) یا امامان(ع) در خصوص گناهی تصریح شده که از گناهان کبیره است.





گناهان کلیدی
همانگونه که پیری و ضعف زمینه هجوم کسالت و بیماریهای گوناگون می گردد گاهی عیب و یا  گناهی زمینه و کلید انواع گناهان می شود :
۱- حسادت، انسان را بها نواع گناهان مانند کارشکنی، تهمت، دورغ، سوء قصدها و … وادار می کند امام صادق(ع) فرمود:
« ان الحسد یاکل الایمان کها تاکل النار الحطب»
«  همانگونه که آتش هیزم را می بلعد حسادت ایمان را می بلعد».
انسان حسود هر تلاشی که رقیب خود را بشکند دست می زند. 
۲- بخل و حرص: بخل سبب ندادن زکات، و خمس وترک انفاق می شود بعلاوه مردم از  بخیل ناراحتند و همین موجب بدگویی ها و سوءظن ها می گردد.
 امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:
 « البخل جامع لمساوی العیوب و هو زمام یقاد به الی کل سوء»
« بخل جامع  گجرد آورنده همه بدیها است و افساری است که همه بدیها را به سوی خود می کشاند.»
 حرص نیز سبب گناهانی مانند: کم فروشی، احتکار، گران فروشی، رشوه خواری، تملق و انواع بی تقوایی ها می شود.
 3-دروغ، انسان با دورغ گناه خود را توجیه می کند و زیر پوشش توجیه های دروغین صدها گناه دیگر بروز می کن امام حسن(ع) فرمود:
« جعلت الخبائث کلها فی بیت و جعل مفتاحها الکذب»
« تمام زشتی ها در اتاقی قرارداده شده و کلید آن دورغ است.»
 4- خشم و بداخلقی، عیبی است که سبب فحش، غیبت ودشمن تراشی و انواع زشتی ها می شود امام حسن عسکری(ع) فرمود :
 « الغضب مفتاح کل شر»
«خشم( بی کنترل) کلید هر بدی است».
  عیوب و گناهان دیگری نیز وجود دارد که زمینه ساز گناهان دیگر می شوند، مانند بدگمانی، حرام خواری، شراب خواری، ستیزه جویی، ترس، تکبر، و …. که برای رعایت اختصار از شرح بیشتر خودداری شد. 



زمینه های پیدایش گناه 
درـ« گناه شناسی» از موضوعات بسیار مهم شناخت« زمنیه گناه» است؛ چنانکه گفته اند:» قابلیت قابل اصل مهم برای تهذیب نفوس است.
کسی که می خواهد گناه نکند حتماً باید به زمینه های گناه توجه کند، وقتی آنها را شناخت به پیشگیری و درمان آنان بپردازد.
 کمبود ویتامین ها در بدن انسان را آماده پذیرش میکرب ها می کند ویا بیماری را پرورش و گسترش میدهد پس باید ا ین کمبودها جبران گردد تا زمنیه پذیزش و همچون زمینه پرورش بیماریها از بین برود. بنابراین باید« زمینه شناس و زمینه زدا» باشیم. مثلاً  اگر در منزل چاه فاضلابی زمینه ساز انواع پشه ها می باشد سمپاشی بیهوده است باید چاه را پر کرد.
۱- زمینه های فرهنگی و تربیتی گناه 
۱-۱ جهل و حماقت 
جهل و حماقیت زمینه گناه را به انسان بوجود می آورد و او را به سوی گناه می کشاند جهل به خدا، جهل به هدف از آفرینش، جهل به قوانین خلقت؛ جهل به زشتی گناه و آثار آن.
« قالوا یا موسی إجعل لنا الها کما لهم الهة قال إنکم قوم تجهلون»
« بنی اسرائیل به موسی گفتند:» برای ما معبودی(از بت) قرار بده چنانکه(آنها بت پرستان) معبودانی( ازبت) دارد. موسی گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید.
 از زیان حضرت لوط(ع) خطاب به قومش می خوانیم:
 « انکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم تجهلون»
« آیا شما بجای زنان، به سراغ مردان از روی شهوت می روید؟ شما قومی جاهل هستید.» 
۲-۱- قوانین و سنتهای غلط بشری 
انسان هنگامی که در آلودگی و گناهان مختلف نجات می یابد که در پرتو قانون کامل و اجرای آن قانون زندگی کند قانونی که تمام ویژگی های ساختار انسان را مورد توجه دقیق قرار داده و آنچه را که موجب تکامل بشر و باعث رستگاری و نجات او از انحراف و کژراهه ها است تأمین نماید. چنین قانونی جز قانون الهی نخواهد بود.چرا که خداوند آفریدگار انسان و به تمام خصوصیات روحی و جسمی او آگاه می باشد و می داند که چه قانون و برنامه ای انسان را رستگار می سازد. روی این اساس نتیجه می گیریم که قوانین غلط بشری یکی از عوامل و زمینه های  فرهنگی گناه است چرا که این قوانی بجای آنکه نجات بخش باشد گمراه کننده است.
 امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:
 « انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع یخاف فیها کتاب الله»
« همواره پیدایش فتنه ها پیروی از هوس های آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی( مانند قوانین بشری) است احکامی که باکتاب خدا مخالفت دارد.».
۳-۱- التقاط  و تحریف 
یکی از عوامل فرهنگی زمینه ساز گناه مسأله التقاط و تحریف قانون الهی است التقاط و تحریف عبارت از آن است که قانون الهی را تغییر داده و دستکاری کنند مقداری از قوانین بشری در داخل آن کرده و معجونی از قانون بشری درست کنند
( که سر از بدعت و دین سازی بیرون می آورد) و آن را به عنوان قانون خدا معرفی نمایند.
 حفظ قانون و گناه بدعت
در اسلام، حفظ حریم قانون بسیار مورد توجه و تأکید قرار گرفته و قانون شکنی و التقاط و بدعت گذاری که تجاوز از حریم قانون است شدیداً نهی و منع شده است هنا آنجا که بدعت گذار در اسلام محکوم به اعدام است و تفاوتی ندارد که چیزی بر قانون اسلام بیفزاید و یا جیزی را بکاهد، حلالی را حرام کند یا به عکس.
 یکی از نکات لطیف و جالبی که در قرآآن وروایات اسلامی در راستای حفظ حریم و قانو دیده می شود داستان حضرت ایوب(ع) می باشد که به انواع مصایب گرفتار شد ودر برابر همه فشارها و رنج و صبر و استقامت کرددر یک مورد نسبت به همسرش ناراحت شد .( گویا همسرش بدنبال انجام کاری رفت و دیر به خانه بازگشت وایوب که از بیماری رنج می برد سخت ناراحت گردید) و چنین سوگند یاد کرد که هرگاه قدرت پیدا کند یکصد ضربه یا کمتر به او بزن و اورا تنبیه کند اما بعد از بهبودی می خواست به پاس وفاداری و خدماتش ا و را ببخشید ولی مسأله سوگند و نام خدا و حریم قانون الهی در میان بود.

عتیقه زیرخاکی گنج